قصه غربت غربى نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

قصه غربت غربى - نسخه متنی

محمدباقر ذوالقدر

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

2- دوران قرون وسطى

اين دوران كه قريب هزار سال بطول انجاميد (از قرن پنجم تا پانزدهم ميلادى ) خود شامل دو بخش است :

الف - عصر تاريكى

در بخش اول كه بدان عصر تاريكى مى گويند و حدود پانصد سال بطول انجاميد، در اروپا از تمدن خبرى نيست ! شهرها و مراكز تمدنى ويران شده و بدست بربرها يعنى قبائل شمالى افتاده است و ساكنين اصلى آن ، يا بكوهها و غارها پناه برده اند و يا زندگى ساده روستائى و قبيله اى را تجربه مى كنند. پس از آن بودكه طى پانصد سال به تدريج ، تمدن و شهرنشينى مجددا در اروپا شكل گرفت و سنگ بناى اروپاى امروزى توسط فرزندان ونسلهاى بعدى همان اقوام وحشى مهاجم ، گذاشته شد.

قرون وسطى حدودا از قرن پنجم ميلادى آغاز شد و طى آن ، از يك سو آداب و رسوم و قوانين خشك و خشن قبايل مهاجم ، بخصوص ژرمنها، در اروپا رايج شد(32) و از سوى ديگر آثار تمدن و فرهيختگى كه از دوران يونان باقى مانده بود بكلى نابود شد و يا در (اسكندريه ) محبوس گرديد. در اين ميان و در خلاء يك جريان فكرى ، فرهنگى و اجتماعى اثر گذار، مسيحيت كه همواره از سوى پادشاهان و امپراطوران روم تحت فشار بود و پيروان آن به شديدترين شكل سركوب مى شدند، به تدريج نضج يافت و در نيمه دوم قرون وسطى انديشه مسيحى بر سراسر اروپا سايه افكند و فرهنگ كليسا، جنبه هاى مختلف زندگى فردى و اجتماعى ساكنين اروپا را فرا گرفت .

مسيحيت روم

عمده نويسندگان غربى پس از عصر رنسانس ، بدليل دشمنى و عناد نسبت به مسيحيت و كليسا، در آثار خود اينگونه القاء مى كنند كه علت نابودى تمدن روم و پيدائى قرون وسطى و عصر تاريكى در مغرب زمين ، مسيحيت و گسترش آن در اروپا بوده است . در حاليكه اين دين ، سالها قبل از فروپاشى امپراطورى روم و آغاز قرون وسطى ، ظهور كرده بود. يعنى حدود پانصد سال از بعثت حضرت عيسى (ع ) مى گذشت كه امپراطورى روم منقرض ‍ گرديد و قرون وسطى در تاريخ اروپا آغاز شد و ما در بررسى تاريخى خود متوجه شديم كه علل و عوامل ديگرى منجر به سقوط امپراطورى روم و انقراض تمدن آن شد.

سالها طول كشيد تا مسيحيت توانست جايگاه خود را در اروپا پيدا كند و پس از سيصد سال ، با گرايش مردم به مسيحيت و تحت فشار افكار عمومى ، امپراطور روم (كنستانتين كبير)(33) در ظاهر به مسيحيت گرويد و آن را دين رسمى كشور اعلام كرد. 150 سال پس از آن تاريخ ، به علل و عواملى كه قبلا بيان شد، امپراطورى روم نابود گرديد.

همانطور كه گفتيم ، مسيحيت عامل فروپاشى امپراطورى روم و انقراض تمدن آن و غلبه قرون وسطى بر تاريخ اروپا نبود، بلكه علت اصلى نابودى تمدن رومى ، ماهيت ضد فطرى و ضد انسانى فرهنگ و رفتار حاكم بر جامعه و فساد و ظلم و بيعدالتى طبقات حاكمه بوده است . در اين فضا بود كه نداى حضرت مسيح (ع ) در اروپايى كه زير فشار ظلم پادشاهان و اشراف رومى و مناسبات ضد انسانى و ضد اخلاقى اجتماعى قرارداشت ، مخاطب پيدا كرد و به رغم مخالفت هاى طبقات حاكمه و كشتار وسيع و فجيعى كه از مسيحيان به عمل مى آمد،(34) بالاخره پس از سه قرن مقاومت و ايستادگى ثروتمندان و قدرتهاى حاكمه ، مسيحيت در اروپا رسميت يافت و قدرتها تسليم خواست و اراده مردمى شدند كه از روى ميل و رغبت و به اميد نجات و رهائى ، به مسيحيت رو آورده بودند.

شعارهاى اوليه مسيحيت ، شعارهايى بود كه با فطرت و سرشت انسانها سازگار بود. تعاليم ، اخلاق و احكام يك دين الهى بود كه با برده دارى ، رفتار تبعيض آميز، برخوردهاى ستم گرانه ، دنياگرايى ، اسراف و تبذير، مخالفت مى كرد و به برادرى ، الفت ، عدل و انصاف ، خدا و آخرت دعوت مى نمود.
راهب ها و كشيشها، نيز مورد احترام و علاقه مردم واقع شدند و در آن فضاى ظلمانى ، به صورت الگوى قابل قبولى براى آنان در آمدند. در شرايطى كه ظلم و فساد ، بردگى و لذّت طلبى حيوانى به صورت فراگير بر جامعه حاكم بود و خشونت و آدم كشى بيداد مى كرد، دعوت به راءفت و عطوفت مسيحى به طور كامل پاسخ گرفت .

/ 41