قصه غربت غربى نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

قصه غربت غربى - نسخه متنی

محمدباقر ذوالقدر

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

در اين دوره ، زندگى اجتماعى و نيز نظام سياسى اروپا، متاءثر از مذهب بوده است و هيچ دوگانگى و تعارضى ميان مسيحيت وفرهنگ جامعه و تمدن اروپا وجود نداشت .به عبارتى ، مذهب با فرهنگ و تمدن اروپا درآميخته بود. تعليم و تربيت بكلى دينى بود .كليسا نه فقط مركز تعليم علوم و معارف دينى بود بلكه ساير رشته هاى علوم را در سطوح مختلف ، به مردم آموزش ‍ ميداد .
در كليساها، اغلب مدارسى وجود داشت كه مركز فراگيرى علوم غيردينى و تجربى بود و اغلب اين مدارس در اروپا، به دانشكده ها و سپس دانشگاهها تبديل شدند . بيشتر دانشگاههاى معتبر امروز اروپا، همچون (آكسفورد)، (كمبريج )، (سوربن ) و ... مدارسى بودند كه كليسا آنها را ايجاد كرده بود و سپس به دانشگاه تبديل گرديدند.امروزه نيز همين دانشگاهها با همان اسم و عنوان سابق خود، باقى مانده اند و جزء مهم ترين اركان آموزشى غرب بحساب مى آيند .

بنابراين كليسا و روحانيت مسيحى در دوران قرون وسطى ، صرفا مروّج و عهده دار امور معنوى نبود ، بلكه اصول و روشهاى زندگى و معيشت را نيز به مردم تعليم مى داد. مردم و قبائل ساكن در اروپا در عصر تاريكى ، حتى با صنعت پارچه بافى و دوختن لباس نيزآشنا نبودند و خود را با پوست حيوانات مى پوشاندند. كشيشان در داخل كليساها، چرخ ‌هاى نخ ‌ريسى و دستگاههاى پارچه بافى داير كرده بودند، پارچه مى بافتند، لباس ‍ مى دوختند و آن را به ديگران نيز آموزش مى دادند .

اروپا علاوه بر شهرنشينى و صنعت ، كشاورزى خود را نيز در هجوم بربرها از دست داد. زيرا آنان مردمى شكارچى و گله دار بودند . بهمين دليل كليسا به ناچار، در كنار آهنگرى ، نجارى ، بنائى و بسيارى از حرفه ها، كشاورزى را نيز به اين مردم آموزش مى داد.

به اين ترتيب اروپا از هر نظر وامدار مسيحيت مى باشد . تصور نشود كه پيشرفت علمى و فنى امروز اروپا ناشى از بى دينى آن است . اگر غرب در علم و صنعت دستاوردهائى دارد كه مى تواند به آن افتخار كند ، آنرا بايد مديون دوران دين دارى خود و نقش بى بديل دين مسيح (ع ) بداند كه در دوران سياه جهل و عقب ماندگى ، مشعل علم ومعرفت و دانائى و تمدن را روشن نگاه داشته و اروپا را از سقوط قطعى و نابودى حتمى حفظ كرد.

با تلاش كليسا و توسعه فرهنگ مسيحى در قبايل بربر، بخصوص ژرمنها، انگلها، اسلاوها و فرانك ها كه صاحبان اصلى اروپاى پس از فروپاشى امپراطورى روم بودند، به تدريج اروپا از حالت توحش خارج شد و كم كم مدنيت در آن شكل گرفت . در حقيقت ، قرون وسطى را بايد دوران انحطاط اروپاى رومى و يونانى كه پايبند الهه ها و اسطوره هاى شرك آميز بودند و دوران شكوفايى اروپاى ژرمنى و انگليسى ، يعنى دوران پشت كردن به عصر خدايان و انديشه هاى شرك آلود و گرويدن به مسيحيت و توحيد، قلمداد كرد. وحدت فكرى ، فرهنگى و اجتماعى اروپا كه رمز نجات و بقاء آن بود نيز، مديون همين فرايند است .

ب - عصر ايمان

پانصد سال دوم قرون وسطى ، كه تقريبا از قرن دهم تا پانزدهم ميلادى را شامل مى شود، عصرايمان مى نامند.در اين عصر كه دوران شكوفايى دوباره و تدريجى اروپا است ، مذهب در بيشتر امور دخالت و حضور داشت .

در اين مرحله نيز، كليسا نقش اساسى در پاسدارى از علوم و فرهنگ و تمدن اروپا بر عهده داشت . در اين دوره كه همزمان باگسترش و توسعه و شكوفايى خارق العاده تمدن اسلامى بود، كليسا با وجود احساس رقابت و تعصب نسبتا شديدى كه نسبت به اسلام و حوزه هاى نفوذ مسلمانان داشت ، گروههاى بسيارى را براى فراگيرى و انتقال علوم و معارف ، به سراغ دانشمندان مسلمان و كتابخانه هاى كشورهاى اسلامى فرستاد تا آثار علمى و كتابهاى مسلمانان را به دست آورند. آنان اين آثار را به لاتين و ساير زبان هاى رايج اروپا ترجمه كرده و در دانشگاههاو مراكز علمى وابسته به كليسا تدريس ميكردند. اروپائيان خود معترف هستند كه بيشترين تاءثير را در تجديدحيات تمدن اروپا، مراودات فرهنگى با مسلمانان و آثار علمى دانشمندان اسلامى داشته است ، ليكن متاءسفانه دراين زمينه امانتدارى را رعايت نكردند و از ضعف و سستى اواخر دوران تمدن اسلامى استفاده كرده و اغلب دستاوردهاى مسلمين را به نام خود ثبت كردند و خيانت آشكارى را نسبت به تمدن اسلامى و تاريخ آن ، كه نقش تعيين كننده اى در حيات دوباره اروپا داشت ، روا داشتند و بعد مدعى شدند تمدن اسلامى هيچ دستاوردى نداشته است .

/ 41