خشونت و شدت عمل كليسا در برخورد با مخالفين فكرى خود - قصه غربت غربى نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

قصه غربت غربى - نسخه متنی

محمدباقر ذوالقدر

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

مركز عالم جايى است كه نقص و ضعف و كاستى در آن نباشد. از آنجا كه ساير ستارگان و اجرام آسمانى مدام حركت مى كنند و جابجا مى شوند و اين نشانه نقص و ضعف و نياز است .انسان كامل بايد در جايى مستقر باشد كه نقص و كاستى و در نتيجه حركت و جابجايى ندارد . اگر آنجا داراى حركت باشد، پس ناقص است و شايسته حضور انسان كامل نمى باشد. از نظر كليسا، زمين كاملترين نقطه هستى و مركز عالم بود زيرا مى پنداشت كه حركت و جابجايى در او راه ندارد و لذا شايسته هبوط انسان و پيامبران خداست .

اين نظريه كه بر كيهان شناسى بطلميوسى استوار بود و زير بناى بخش قابل توجهى از فلسفه اسكولاستيك و معارف كليسا را تشكيل مى داد، آن گاه كه توسط انديشمندانى مانند (كپرنيك ) (57) و (گاليله )(58) ابطال گرديد (هر چند قبل از آنها نيز برخى از علماى اسلامى بر متحرك بودن زمين تاءكيد داشتند) و كشفيّات علمى نشان داد كه زمين ثابت نيست و حركت مى كند و مركز عالم نيز نمى باشد، بلكه خود به عنوان جزيى از منظومه شمسى به گرد خود و خورشيد مى چرخد(59).

اين نظريات تازه علمى ، زير بناى جهان شناسى و همچنين جهان بينى كليسا را متزلزل ساخت ، بهمين دليل كليسا به مبارزه با آن برخاست .(60)
كليسا در چند مورد دچار اشتباه شده بود:

اولا مبناى بخش مهمى از مباحث فلسفى و معارف عقلى و جهان بينى خود را بر يك نظريه سست علمى بنا نهاده بود كه نه تنها ريشه در وحى نداشت بلكه برمبناى عقلى و تجربى مستحكمى نيز استوار نبود و ثانيا آن چه را كه در واقع نظريه پردازى يك يا چند دانشمند بود، مطلق و غيرقابل انكاردانسته و اجازه بحث وكنكاش و طرح نظرمخالف رانمى داد.

امّا در جهان اسلام چنين اتفاقى رخ نداد. هيچگاه آراء و افكار انديشمندان اسلامى ، به عنوان نظريه نهايى اسلام و حقيقت مطلق ، قلمداد نمى شد و همواره اين مطالب ، مورد بحث و مناقشه و تغيير و اصلاح قرار مى گرفتند(61). بهمين دليل بعنوان مثال آراء ابن سينا مورد مخالفت شيخ اشراق قرار مى گرفت و آراء هر دو مورد نقدجدى (ملاصدرا) واقع شد و اين وضعيت در گسترده علوم اسلامى وجود داشت و هيچ كس نيز فرياد واسلاما سر نمى داد. چون اين افكار را زائيده فكر و انديشه افراد بشر مى دانستند، نه وحى منزل !

گاليله كه از كشفيّات خود به وجد آمده بود، به موعظه پاپ عمل نكرد و حاصل پژوهشهاى خود را منتشر ساخت . در نتيجه ، دستگاه كليسا وى را مجبور ساخت كه از نظريه خود دست بردارد. وى را چند روزى زندانى و سپس در ويلاى خود در (آرچترى ) تحت نظر قرار دادند. وى مجاز نبود از املاك خود خارج شود(62) اما به او اجازه دادند كه مطالعات خود رادنبال كند. وى در اين مدت و تا پايان عمر به مطالعه و تحقيق در زمينه مكانيك پرداخت ، زيرا ديگر نمى توانست به مطالعه آسمان بپردازد!(63)

كليسا برخى ديگر از كشفيّات و حقايق علوم تجربى رابه دليل مخالفت آنها با باورهاى خود، ناقض ايمان مردم مى دانست و با آن ها مخالفت مى نمود. اين كشفيّات فلسفه اسكولاستيك را به زير سؤ ال مى برد و مورد ترديد قرار مى داد.

خشونت و شدت عمل كليسا در برخورد با مخالفين فكرى خود

يكى ديگر از عواملى كه زمينه ساز انزجار عمومى از كليسا و دستگاه روحانيت مسيحى گرديد، رفتار خشنى بود كه كليسا در برخورد با مخالفين فكرى خود نشان مى داد. برخلاف اسلام كه تاءمل ، انديشه و تحقيق را در اصول دين نه تنها مجاز، بلكه لازم و واجب مى داند و اصول دين تقليدى را نفى مى كند و به كلى مردود مى شمارد، در فرهنگ مسيحى ، اصول دين و نظريات مذهبى براى عقل (منطقه ممنوعه ) قلمداد مى شد و هيچكس حق ورود به آن را نداشت .

آن چنان كه گفتيم ، كليسا نه فقط عقائد و مطالب خاص مذهبى بلكه يك سلسله اصول علمى مربوط به جهان و انسان را كه ريشه فلسفى يونانى و غيريونانى داشته و تدريجا مورد قبول علماى بزرگ مسيحيت قرار گرفته بود را در رديف اصول عقائد مذهبى قرار داده و مخالفت با آن راجايز نمى شمرد و با مخالفان آن عقائد به شدت برخورد مى كرد. درباره شدّت عمل كليسا با اين چنين افرادى كه مرتد تلقى مى شدند، مطالب زيادى در كتابهاى تاريخ تمدن و تاريخ علم آمده است .

هر چند به بسيارى از آن مطالب و روايات تاريخى در اين باب ، از آن رو كه توسط نويسندگان اومانيست بعد از رنسانس كه با ديد انتقادى و بعضا غرض آميز عليه مذهب و كليسا نوشته شده است ، نمى شود اعتماد كرد، لكن فى الجمله برخورد تند و خشم آلود كليسا با كسانى كه نظرياتى خلاف آئين كليسا ابراز مى داشته اند مورد اتفاق است . وجود محاكمى بنام (انگيزاسيون ) براى تفتيش عقائد مردم و احكام خشنى كه صادر مى كرده اند جاى ترديدى در اين واقعيت باقى نمى گذارد و اين منشاء آن شد كه نخبگان و انديشمندان بتدريج از كليسا فاصله گرفته و واكنش هاى منفى عليه مسيحيت و دين از سوى مردم پديد آيد و كودتا عليه نظام كليسائى در مغرب زمين ، از سوى نخبگان پاسخ مثبت دريافت دارد.(64)

/ 41