نهضت اصلاح دينى و رنسانس - قصه غربت غربى نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

قصه غربت غربى - نسخه متنی

محمدباقر ذوالقدر

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

نهضت اصلاح دينى و رنسانس

عواملى كه بر شمرده شد، زمينه نهضت اصلاح دين در اروپا را فراهم كرد و تحولّى به نام (رنسانس )(77) يا (نوزايى ) را در مغرب زمين به وجود آورد. از آن پس ، دوران جديدى در اروپا شكل گرفت كه با گذشته آن ، كاملا متفاوت بود. در اين عصر، فرهنگ و تمدنى جديد، آرام آرام شكل گرفته و گسترش ‍ يافت كه با فرهنگ و تمدن گذشته اروپا و ساير مناطق جهان هيچ شباهتى نداشت .

ترديدى نيست كه ، اصحاب كليسا در به وجود آمدن اين شرايط نقش مؤثرى داشته اند، (مارتين لوتر) (78) كه رهبر نهضت اصلاح دينى در اروپا محسوب مى شود خود روحانى منتقدى بود كه در دستگاه اسقف اعظم آلمان اعتبارى پيدا كرده بود. هنگامى كه به نمايندگى از طرف كليساهاى آلمان ، براى ارائه برخى مطالب و شكايات به وايتكان ، يعنى مقر پاپ اعزام مى شود، از مشاهده جلال و جبروت دستگاه پاپ و آن همه تشريفات وريخت وپاش كه به دربار پادشاهان شباهت داشت ، متعجب گرديد. او متوجه شد كه رقابت شديدى در دنياگرايى ميان شاه و كليسا وجود دارد.(79) در نتيجه ،نسبت به تعاليم كليسا و اساسا دستگاه روحانيت مسيحى ، دچار ترديد شد و به فكر اصلاح دين افتاد و خود رهبر مذهبى جديدو جريانى تحت عنوان (پروتستانتيزم ) در مسيحيت گرديد.

وى پس از بازگشت از رم ، مبارزه و انتقاد را نسبت به دستگاه پاپ آغاز كرد و باوجود آن كه خود يك كشيش بود، تندترين حملات را به روحانيت مسيحى به عمل آورد. پادشاهان و شاهزادگان آلمانى و سياستمداران و ثروتمندان نيز دور او را گرفتند وى را تشويق كردند .بورژواهاو اومانيست ها نيز كه مخالفت او را با دين و كليسا مشاهده كردند به حمايتش آمدند و قيامى را عليه پاپ بصورت يك جريان فكرى قوى و گسترده ، سازمان دادند .

از نظر او، مسيحيت مى بايست فاقد روحانيت و كليسا باشد (مسيحيت آرى ، روحانيت هرگز!) وى روحانيت و كليسارا زائد و مزاحم مى دانست و معتقد بود، انسان بايد بدون واسطه با خداوند ارتباط داشته باشد. شعار ديگر او اين بود كه ، ديانت از سياست بايد كاملا" جدا باشد. دين يك مقوله شخصى و معرفتى است و ايمان امرى فردى است و در هيچ امر اجتماعى ، بخصوص سياست ، نبايد دخالت كند .(80)

به اين ترتيب كليسا به وسيله يكى از تربيت يافتگان خود، زير سؤ ال رفت و مطالبى عليه آن مطرح شدكه هيچ فرد غير روحانى و حتى لائيك نيز جراءت طرح آنها رانداشت . همين امر موجب شد كه انتقادهاى مطرح شده ، در اذهان توده مردم كه از وضع روحانيت مسيحى رضايت چندانى نداشتند، عميقا تاءثير بگذارد.

مارتين لوتر در پاسخ به اين سؤ ال كه چه كسانى را بايد جايگزين روحانيت كرد و مردم مسايل دينى خود را از كه بايد بپرسند. گفت : دين را هركس بايد با خرد و عقل خود بفهمد. هركس مى تواند انجيل را بخواند و براساس فهم خود به آن عمل كند. در نتيجه اين نظرات ، تفسير به راءى ، برداشتهاى مختلف و قرائتهاى گوناگون از دين (همانگونه كه امروزه در جامعه ما نيز عده اى روشنفكر غرب زده از آن دم مى زنند) رواج يافت .

بر مبناى اين نظر، هركس مى توانست از دين به اندازه فهم خود، قرائتى داشته باشد و بر مبناى آن نيز عمل كند و اين ، پيام نهضت پروتستانتيزم بود. از نظر آنها هرچه كه به عنوان حلال وحرام در دين آمده است ساخته و پرداخته كشيشان و روحانيت است به جز دو يا سه مورد مانند غسل تعميد و مراسم عشاء ربانى كه امروز نيز هنوز رايج است ، نهضت پروتستانيزم معتقد بود امر و نهى و تكليف الهى وجود ندارد، هركس هرچه به عقلش ‍ درست آمد و عمل كرد مقبول است .(81)

اين نهضت ، زمينه هاى شكل گيرى (ليبراليسم )، (دمكراسى ) و (جامعه مدنى ) در تاريخ جديد غرب را به وجود آورد (كه در مباحث آينده به آنها خواهيم پرداخت ). به عبارت ديگر، بسيارى از شعارهاى دوران جديد اروپا، از نهضت پرتستانيزم كه حركتى در دورن جامعه روحانيت مسيحى بود، سرچشمه گرفت .

تا قبل از نهضت پروتستانيزم ، زبان لاتين زبان واحد و دينى مسيحى بود و همه متون دينى به اين زبان نگاشته مى شدند. لوتر فتوى داد كه ضرورتى ندارد كه زبان دين و عبادت مسيحيان مشترك باشدو لزومى ندارد كه همه مسيحيان به زبان لاتين دعا كنند و نماز بخوانند و انجيل را تلاوت كنندو هركس مى تواند به زبان خودش عبادت كند. در نتيجه ،نهضت پروتستانيزم وحدت جهان مسيحيت را نيز از بين برد و اتحادى را كه مسيحيت پس از فروپاشى روم بر مبناى مكتب و فرهنگ واحد به وجود آورده بود، بر باد داد.

پرتستانها،براساس تعاليم مارتين لوتر، دين را متعلق به عالم پس از مرگ مى دانند و از نظر آنها دين امرى شخصى و فردى مى باشد و هيچ كاركرد اجتماعى ندارد. وظيفه روحانيت نيز صرفا" در غسل تعميد و مراسم عشاء ربانى خلاصه مى شود و حق دخالت در امور سياسى و دنيوى را ندارند.

در كشورهاى كاتوليك ، روحانيون به ظاهر ارتباطاتى با سياست و حكومت دارند اما در كشورهاى پروتستان ، روحانيون هيچ دخالتى در سياست نمى كنند و اين سياستمداران هستند كه براى آنهاتعيين تكليف مى كنند و اسقف اعظم توسط پادشاه و رئيس جمهور منصوب مى شود. در حاليكه درگذشته ، پادشاه مشروعيت خود را از پاپ مى گرفت و او بود كه تاج بر سر شاه مى گذاشت !

/ 41