دوران جديد - قصه غربت غربى نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

قصه غربت غربى - نسخه متنی

محمدباقر ذوالقدر

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

دوران جديد

به اين ترتيب ، شرايط جديدى پيش آمد و بشريت باپديده اى به نام (غرب جديد) روبرو شد. پديده اى كه بدليل نو و جديد بودن ، در تاريخ اروپا بدان (مدرنيته ) يا (مدرنيزم ) مى گويند كه شامل شيوه خاصى از زندگى و نگاه ديگرى به هستى مى باشد كه در گذشته ، نه در تاريخ غرب و نه در تاريخ بشر، به اين صورت سابقه و شمول نداشته است . اين زندگى و نگرش جديد انسان غربى ، بر مبانى نظرى و فرهنگى خاصى استوار است كه در فصل بعد بدان مى پردازيم .

خلاصه اينكه ؛ تاريخ غرب داراى چند مرحله اساسى است ، دوران باستان كه خود شامل عصر يونان و عصر روم مى شود. تمدن روم به دليل فرهنگ منحط حاكم بر مردم و فساد و تبهكارى و ظلم طبقات حاكمه و حمله اقوام مختلف ، به انحطاط گرائيد و نابود شد و در نتيجه منجر به نابودى مدنيت و شهرنشينى در اروپا گرديد. به اين ترتيب قرون وسطى آغاز شد، دوره اى كه حدود هزار سال به طول انجاميد و طى آن اروپائيان ، مجددا و به طور تدريجى به شهرنشينى و مدنيت روآوردند. در اين دوران كليسا و روحانيت مسيحى محور تمدن و فرهنگ در اروپا بود و بر تمام شئون زندگى مردم حاكميت داشت و بالاخره عصر (رنسانس ) يا (نوزايى ) فرا رسيد كه منجر به نفى حاكميت مسيحيت و كليسااز زندگى اجتماعى مردم و آغاز عصر جديد گرديد كه نظام فكرى و زندگى حاكم بر آن را (مدرنيسم ) مى گويند.

مبحث سوم : مدرنيسم

همانطور كه گفته شد آنچه در اين مباحث مطرح مى شود، در حد ارائه كليات و چارچوبى براى شناخت فرهنگ و تمدن غرب مى باشد. و اين روشن است كه در يك گفتار كوتاه ، تنها مى توان عناوين و كليات موضوع را بيان نمود. هدف از طرح اين مباحث اين است كه احساس ضرورت و انگيزه در پى گيرى اينگونه مطالب بوجود آيد. زيرا ما نياز مبرمى به شناخت غرب و فرهنگ آن داريم و در اين خصوص خلاء محسوسى وجود دارد. به ويژه در نبرد جديدى كه داراى ابعاد فرهنگى مى باشد و دشمن د ركنار ساير روشها، با ابزار و شيوه هاى فرهنگى ، با قلم ، انديشه ، نظريه و تئورى و با انگيزه تضعيف فرهنگ خودى و تحميل فرهنگ بيگانه ، به جنگ با انقلاب اسلامى آمده است و نيات و ماهيت خود رادر پشت الفاظ و مفاهيمى بظاهر علمى و فريبنده پنهان كرده است و اهداف شوم سياسى خود را از آن طريق پيگيرى مى نمايد، ما نمى توانيم خودمان را بى نياز از اين مباحث بدانيم . در ميدانى كه مؤثرترين سلاح و تجهيزات آن انديشه و فرهنگ مى باشد ؛ بديهى است كه نمى توان با دشمنى كه از نوع سلاح و تجهيزات آن شناختى در دست نيست جنگيد و اميد به پيروزى داشت .

آنچه امروزه از سوى جريان روشنفكرى بيمار وبرخى مطبوعات داخلى و رسانه هاى خارجى پشتيبان آنها، بعنوان حرف تازه و مطالب نو مطرح و تبليغ مى شود، به هيچ وجه مطالب تازه و كشفهاى نو و شگفت انگيز علمى نيست .

ژورناليسم آلوده اى كه با پشتيبانى فكرى روشنفكرى وابسته و محافل ضد انقلاب اسلامى و حمايت مادى و معنوى قدرتهاى سلطه گر، اخيرادر ايران ظهور يافته است ،مباحثى را كه سالها و بلكه قرنها پيش در غرب ارائه شده بودند و تاريخ مصرف آنها به پايان رسيده است ، به عنوان حرفهاى تازه و نسخه هاى جديد براى جامعه امروز ،به نسل جوان تحميل مى كند و حال آنكه غرب و اروپا خود سالهاست كه از اين مفاهيم فاصله گرفته به مدرنيسم پشت كرده و به پست مدرنيسم و اخيرا ترانس مدرنيسم رو آورده است . اين مطالب ، در آن سامان ديگر تازگى و حتى كاربرد ندارند. حرفهاى نو و تازه و امروزى در غرب ، همان حرفهايى است كه روشنفكر وابسته در كشور ما، تصور مى كند كهنه هستند! امروز در اكثر مجامع و محافل روشنفكرى غرب ، دين ، معنويت ، عرفان ، آسمان ، كمال و تعالى انسانى و.... حرف هاى نو ودست اول اند.

انسان انديشمند غربى بعنوان كسى كه در متن آن جامعه قرار دارد،امروز به گذشته فرهنگ و تمدن خود و به اصول ومبانى زندگى غربى بشدت مشكوك است و به آن با ديده انتقادى مى نگرد و از وضعيت خود و آينده جامعه غربى شديدا نگران است . حتّى (قرون وسطى ) كه روشنفكران غربزده ما تحت تاءثير القائات نويسندگان لائيك و اومانيستى پس از رنسانس ، آنرا سرتاسر زشت و سياه مى دانند، امروز در غرب مورد تكريم و بازنگرى قرار گرفته و حركتى به نام (نهضت بازخوانى قرون وسطى ) آغاز شده تا حقايق پنهان و ناگفته آن دوران را كشف نمايد. از اين روست كه بايد فارغ از هياهوهاى مطبوعاتى وروشنفكرى بيمار ، به كنكاش در خصوص ‍ مبانى فرهنگ و تمدن غرب پرداخت ؛ ماهيت آنرا بازشناخت ، سير تحولات آنرا از نظر گذراند و به دغدغه ها و دلمشغوليهاى واقعى انديشمندان جامعه امروز غربى راه يافت ، تا بتوان بااين پديده ، برخورد درست و مؤثرى صورت داد.

/ 41