قصه غربت غربى نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

قصه غربت غربى - نسخه متنی

محمدباقر ذوالقدر

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

الف - عقل گرايى

همانگونه كه گفته شد، پس از رنسانس و با فروپاشى بنيادهاى فلسفه مسيحى ، انسان غربى از نظر شناخت شناسى ، يعنى راه رسيدن به حقيقت و ادراك واقعيات ، دچار سرگشتگى شد و تمامى چارچوب ها و ساختارها ذهنى او تحت تاءثير آن حادثه عظيم به هم ريخت و از همين رو تلاشهاى بسيارى براى ساماندهى ذهن و انديشه خود انجام داد. اما متاءسفانه راه صحيحى رابراى رسيدن به اين مقصود، در پيش نگرفت و به جاى بازگشت به مبانى و تكيه گاههاى صحيح و زوال ناپذير انديشه انسان ، كه همان حقايق غيبى و دريافتهاى قطعى از عوالم برتر است ، به انكار و نفى آن حقايق پرداخت و به (عقل خود بنياد) و (مستقل ) بشر تكيه كرد و آن را (عقل گرايى ) يا (راسيوناليسم )(87) ناميد.

در (راسيوناليسم )، تنها منبع شناخت حقيقت ، عقل مى باشد و راه رسيدن به آن نيز استفاده ازقياس و استدلالهاى عقلى است . از منظر عقل گرايى ، انسان هرچه را با عقل خود فهميد، حقيقت دارد و آنچه عقل انسان آن را درك نكند، اساسا حقيقت ندارد! اگر عقل انسان وجود فرشته و موجودات غيبى ديگر را تاءييد نمود، پس وجود دارند، در غير اينصورت خير! و به صرف اينكه كتاب هاى مقدّس از وجود قيامت ، برزخ ، فرشته ، جن و ... خبر داده اند، قابل قبول نيست . بايد عقل با منطق وروش خود وجود آنها را تاءييد كند. از اين رو به عصر جديد، عصر( عقلانيت )و (روشنگرى )(88)، گفته اند. چون معتقد بودند همه چيز در پرتو عقل (روشن ) مى شود و هر چه عقلانى نباشد حقيقت ندارد و كسى را كه اين چنين مى انديشيد روشنفكر يا منورالفكر (89) لقب دادند.

پيش از اين ، يعنى در دوران قرون وسطى نيز عقل نفى نمى شد و كليسا در مباحث كلامى و فلسفى خود داراى مبانى عقلى بود و علاوه بر اين به كمك قياس و استدلالهاى عقلى كه ابزار شناخت عقلانى هستند اصول و مبانى خود را اثبات مى كرد . اما در عصر جديد، عقل بعنوان تنها ملاك شناخت معرفى شد و غير از استدلالهاى عقلى ، وسيله اى ديگر را براى شناخت حقايق قبول نداشتند و تنها منبع و مرجع آنها در كشف حقيقت ، شناخت عقلى است .

به اين ترتيب با اين منطق جديد، روشنفكر كسى است كه معتقد است فقط با عقل مى توان حقايق را كشف كرد و عقل قادر به پاسخگويى به همه پرسشهاى انسان مى باشد و هيچ منبع ديگرى براى شناخت وجود ندارد.

نتيجه اين گرايش اين شد كه ، اديان و مكاتب الهى كه به عالم غيب و شناخت وحيانى و كشف حقايق از طريق وحى و اتصال به عالم غيب نيز معتقد بودند ، به تدريج رنگ باخته و بجاى آن ، ايدئولوژيها و مكتبهاى مختلف بشرى كه بر اساس عقل خود بنياد و بريده از وحى ظهور كرده بودند و هيچ پيوندى با خداوند و كتابهاى آسمانى نداشتند ، يكى پس از ديگرى پديد آمده و مدعى سعادت و كمال بشر شدند.

در كنار اتكاء بيش از اندازه به عقل ، آرام آرام ، در زمينه علوم طبيعى ، تجربه و استفاده از روشهاى استقرايى به ويژه استقراء ناقص ، جاى قياس ‍ واستدلالهاى قياسى را گرفت و با آشكار شدن تناقصات درونى راسيوناليسم و ناكارآمدى آن ، زمينه براى رويكرد فلاسفه به حس و تجربه در همه عرصه هاى شناخت ، فراهم شد.(90)

/ 41