قصه غربت غربى نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

قصه غربت غربى - نسخه متنی

محمدباقر ذوالقدر

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

ب - حس گرايى

عقل گرايى ، همانگونه كه پيش بينى مى شد، چندان دوام نياورد. نگرش و معرفت عقلى با همه قدرت خود، به دليل ضعف هاى درونى و نفى ساير سطوح معرفتى بخصوص شناخت و دريافت هاى اشراقى و فوق عقلى ، با پرسشهاى بى پاسخ و ابهامات جدى از سوى انديشمندان روبرو شد و در نتيجه ، اين روش رو به افول نهاد.

از مهمترين اشكالاتى كه بر اين روش وارد كردند، اين بود كه عقل به دلائل مختلف دچار خطا مى شود و لذا با چنين ابزار خطاكارى نمى توان به حقيقت رسيد و از صحت ادراك و شناخت مطمئن شد.
علاوه براين ، عقل واستدلال عقلى ، چه بسا با توهمات و تخيّلات درآميخته شوند. چگونه مى توان برداشت عقلى خالص را از تخيل و توهم تشخيص داد؟

ديگر اينكه اگر قرار باشد صرفا عقل انسان مسير زندگى و راه سعادت او را نشان دهد، از آن جا كه نتايج كاوشهاى عقلى متفاوت و مختلف است . هزاران راه و طريق هدايت و سعادت پيش روى انسان قرار مى گيرد كه همگى مدعى صحت و درستى هستند! تكليف بشر چه مى شود؟ (91)

اشكالات وارده بر اين روش منجر به ظهور رويكرد جديدى براى شناخت گرديد، كه تصور مى شد فاقد اشكالات روش عقلى است . اين رويكرد، روش (تجربى و حسى ) بود كه براساس آن ، انسان تنها از طريق حس و به كمك تجربه مى تواند حقيقت را كشف كند و آنچه كه در فضاى ذهنى انسان مى گذرد و استدلالهاى عقلى ،نمى توانند انسان را به حقيقت برسانند. حقيقت آنچيزى است كه مى بينيم و حس مى كنيم و مى توانيم در آزمايشگاه آنراثابت كنيم .(92)

به اين ترتيب نحله اى جديد در معرفت شناسى پديدار شد كه به آن (تجربه گرايى ) مى گويند. اين روش نه فقط شناخت اشراقى و وحيانى را رد مى كرد، عقل و روشهاى قياسى و استدلالى را نيز نفى مى نمود و تمام حقيقت را در دريافتهاى حسى مى دانست و مدعى بود اگر مى خواهيم تخيل و اوهام را از حقيقت بازشناسيم و حقيقت ناب را تشخيص دهيم بايد تجربه و آزمايش كنيم . به اين روش (پوزيتيويسم )(93) يا (اثباتى گرى ) يا (اثبات گرايى ) گفتند. يعنى آنچه به تجربه اثبات شود، اصالت و حقيقت دارد.

اين رويكرد جايگزين (عقل گرايى ) شد، ليكن پس از مدتى با اشكالاتى جدى روبرو گرديد. دانشمندان و فلاسفه متوجه شدند كه حس و تجربه به تنهايى نمى تواند كاشف از حقيقت باشد و بسيارى از پرسشهاى اساسى بشر بى پاسخ مى ماند.(94) در نتيجه انتقادات از اين روش آغاز شده و نسبت به كارآمدى آن ترديدهاى جدى به وجودآمد. به ويژه آنكه براى اثبات دستاوردهاى حس و تجربه و تبديل آن به قانون قطعى و قواعد علمى ، نياز به عقل و استدلال و قياس بود.

به طور مثال گفته مى شد اگر چيزى صدبار تجربه شده و پاسخ واحدى به دست آمده باشد ، چه تضمينى وجود دارد كه در صد و يكمين مرتبه نيز به همان پاسخ برسيم ؟ پس ارائه يك نتيجه و قانون كلى از تجارب بدست آمده ، به يك تحليل عقلى نيازمند است نه تجربه و حس محض .

شناخت تجربى و پوزيتويسم ،در زير شلاق انتقادات شديدى كه نسبت به آن شد نتوانست دوام آورد و جاى خود را به ديدگاه ديگرى داد كه بسيار ضعيف و سست بنيادتر بود و در همان مرحله جنينى سقط شد و چندان طرفدارى پيدا نكرد.
عنوان اين نظريه (ابطال پذيرى ) بود. براساس اين نظريه ، چون حقيقت را نمى توان با حس و تجربه اثبات كرد، پس علم و حقيقت علمى ، آن چيزى است كه بتوان آن را ابطال كرد.

به اين ترتيب ، معرفت شناسى غربى ، در اثر جدا شدن از بنيان هاى اصيل و فاصله گرفتن از مبانى صحيح و قابل اتكاء، به ورطه سرگشتگى و تحيّر افتاد و درنتيجه ،فرهنگ و تمدن مبتنى برآن نيز در وادى گمراهى و ضلالت گرفتار شد.

/ 41