قصه غربت غربى نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

قصه غربت غربى - نسخه متنی

محمدباقر ذوالقدر

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

در اين نظريه ،انسان كامل انسانى است كه نيازها و خواستهاى مادى او بطور كامل تاءمين و غرايز طبيعى اش ارضاء گردند. در حاليكه در مكاتب دينى به اين خواسته ها واين سطح از غرايز (نفس امّاره ) اطلاق مى شود و مى بايست آن راكنترل وبا زياده طلبى هاى آن مبارزه كرد. امانيسم ، انسان را فقط در چهره (نفس امّاره ) مى بيند و (نفس لوّامه ) و (نفس مطمئنه ) را كه در پرتو نگاه خليفة الهى به انسان معنى پيدا مى كند، در ساحت انسان نمى پذيرد و گرايش به آن را بمعناى فاصله گرفتن از حقيقت انسانى مى داند. در اين مكتب ،اگر فردى خود را به دليل ارتكاب اعمال زشت سرزنش كند، گرفتار نوعى بيمارى روانى تلقى مى شود كه بايد درمان شود!

اومانيسم براى ترويج فرهنگ خود از تمام رشته هاى هنرى ، ادبيات داستانى ، شعر ، موسيقى ، معمارى ، هنرهاى تجسمى و نقاشى استفاده كرد.(101) به اين ترتيب هنر امانيستى جلوه گاه (نفس امّاره انسان ) شد، هنرى كه انسان را به فاصله گرفتن از معنويت و ارزشهاى متعالى و سرگرم شدن به غرايز درونى و نفس امّاره دعوت مى كند.

در فرهنگ دينى و شرقى ، انسان درسير و سلوك الهى ، بر نفس خود غلبه پيدا مى كند و به هر ميزان كه از قيد (خود) رها شود به سوى خدا مى رود و به او نزديك تر مى شود و مراتب قرب به او را طى مى كند و پيامبران و امامان و اولياء خدا، انسان هاى كاملى مى باشند كه به اوج قرب الهى رسيده اند. درحاليكه در اومانيسم ،انسان در مسير كمال ، به سوى خداوند حركت نمى كند ، بلكه به جاى او مى نشيند و خود، خدايى مى كند.(102) و اين نوعى "فرعونيت " آشكار و بى نقاب است ، زيرا فرعون خود را، خالق و رب مى پنداشت ! و مردم را در پوشش ربوبيت و الوهيت ، به پرستش خود فرا مى خواند، اما انسان غربى ، خود و نفسانيت خود را بى پرده عبادت و ستايش مى كند!

از درون اين نگرش نسبت به انسان ، كه در تاريخ بشر بى سابقه بود، مفاهيم ديگرى زاده شدو هر يك ، بعدى از ابعاد زندگى انسان غربى را تحت تاءثير خود قرارداد و فرهنگ و تمدن جديدى را بنيان گذارد كه از آن به مدرنيته ياد مى شود.

اين مفاهيم و موضوعات ، كه قريب 300 يا 400 سال پيش در اروپا مطرح شد و در طول اين مدت مكررا مورد نقد و تجديد نظر واقع شده اند و بعضا ماهيت آنها كاملا تغيير كرده است ، متاءسفانه امروزه به عنوان حرفهاى جديد و نظريات تازه و نوانديشى ! از سوى جريان روشنفكرى بيمار، در كشور ما مطرح مى شوند .از اينروست ما كه ناچار هستيم برغم كهنه و قديمى بودن اين مطالب ، درباره آن ها تاءمل بيشترى كنيم .

3 - ليبراليسم

از درون نگرش امانيستى به انسان ، مفهوم تازه اى به نام (ليبراليسم )(103) زاده شد كه از آن ، به (مكتب آزادى ) تعبير مى كنند. اما واقعيت ليبراليسم چيزى جز (اباحه گرى ) نيست ! و اين ترجمه اى است كه پيشينيان ما در سالهاى قبل از مشروطيت ، از آن ارائه داده اند.آنها ليبراليسم را (اباحيّت ) ترجمه كردند كه از كلمه (اباحه ) و (مباح ) گرفته شده است . (ليبراليسم ) به معناى اين است كه همه چيز براى بشر مباح است و هيچ تكليفى براى انسان وجود ندارد. (104) و اين به اين معنى است كه هيچ نوع الزام و ضرورتى در قملرو خواست و اراده ايشان مطرح نيست . برخلاف آنچه در گذشته غرب و هم چنين در نگاه دينى به زندگى مطرح بود كه بايدها و نبايدهائى براى انسان وجود دارد و احكام زندگى بر مبناى آموزه هاى دينى ، به پنج دسته ؛ واجب ، حرام ، مستحب ، مكروه و مباح ، تقسيم مى شوند، از ديدگاه امانيستى ، چون انسان به طور مستقل و بدون اتكاء به عالم غيب و صرفا با دريافتهاى عقلى و تجربى ، براى خود تعيين تكليف مى كند، هيچ امر حرام ، واجب ، مستحب و مكروهى با منشاء الهى و شرعى وجود ندارد. همه چيز و هركارى فى حد ذاته براى انسان مباح است .

از سوى ديگر، هيچ قدرتى خارج از وجود انسان نمى تواند براى او تعيين تكليف كند. موضوع (حق ) و (تكليف ) كه اخيرا برخى آن را مطرح مى كنند، ريشه در همين معنى دارد. آنان مى گويند، بشر تكليفى در تبعيت از هيچ قدرت آسمانى ندارد و براساس تشخيص خود و به اتكاء عقل مستقل و تجربه حسّى ، مى تواند مسير زندگى خود را تعيين كند و بهترين الگوى زندگى آن است كه انسان بتواند از بيشترين حد آزاديهاى نفسانى بهره مند شود.

/ 41