قصه غربت غربى نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

قصه غربت غربى - نسخه متنی

محمدباقر ذوالقدر

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

آزادى مورد نظر امانيسم همان چيزى است كه امام موسى كاظم (ع ) به آن اشاره فرموده اند. نقل مى شود كه وجود مبارك امام هفتم از كنار خانه اى عبور مى كردند، از داخل خانه صداى ساز و آواز به گوش مى رسيد، پرسيدند صاحب اين خانه بنده است يا آزاد؟ پاسخ داده شد، آزاد است ! امام (ع ) فرمودند؛ بلى آزاد است كه اينگونه عمل مى كند. يعنى اگر بنده خدا بود، حدود الهى را رعايت مى كرد و اين همان آزادى مورد نظر امانيسم مى باشد!

بنابراين آزادى در نگاه غربى به مفهوم آزادگى و حريّت و رهائى از قيد نظامهاى سلطه و روابط ظالمانه نيست . پيام ليبراليسم اين است كه خداوند به كسى امر و نهى نمى كند(105) و العياذبالله حق و صلاحيت آن را ندارد كه براى انسان تكليف تعيين كند! انسان خود بايد با قطع نظر از آسمان ، راه خود را انتخاب كند، از اين رو، تنها نقشى كه براى دين قائل هستند، برخوردارى از جنبه هاى عاطفى و معنوى آن است و چون ايمان دينى در برخى موارد به انسان آرامش مى دهد، در همين حد براى انسان مفيد است و اين تمام دايره نفوذ و دخالت دين در زندگى انسان مى باشد كه در ادبيات به اصطلاح روشنفكران دينى در كشور ما، به (دين حداقلى ) تعبير مى شود و دين حداكثر، كه به معنى دخالت دين در تمام شئون حيات فردى و اجتماعى انسان است ، با اتكاء به رويكرد ليبراليستى غربى ، نفى شده و مورد مذمت قرار مى گيرد. در نتيجه دين مى تواند هر چيزى باشد و هيچ ضرورتى ندارد كه در قالب وحى و كتاب و با واسطه پيامبر و كليسا و روحانيت باشد.

هركس مى تواند براساس قرائت و برداشت و سليقه خود كه جنبه شخصى و فردى دارد، به يك عقيده و دين پايبند باشد.

براساس اين ديدگاه ، انسان خود بايد تكليف خود را روشن كند و (بايد و نبايدهاى ) خود را تعيين نمايد. به اين ترتيب حقوق و قواعد و مقررات آن و بايدها و نبايدها. بطور كلى از زندگى شخصى و فردى انسانها در جوامع غربى رخت بر بست و صرفا مختص به روابط اجتماعى گرديد و حكومتها اعلام كردند كه وارد زندگى شخصى افراد نمى شوند.

روشن بود كه اين نگرش نيز نمى توانست دوام بياورد. صرفنظر از ايرادات اساسى و مبنائى بر اين نظريه در انكار وحى و شريعت و احكام الهى ، اگر قرار باشد همه چيز مباح باشد و هركس براساس تشخيص خود عمل كند هرج و مرج به وجود مى آيد و آرامش از همه سلب مى شود و شيرازه اجتماع از هم گسيخته مى شود. به ويژه اينكه تشخيص افراد در زمانها و مكان هاى مختلف ، متفاوت بوده و با تحول شرايط و اوضاع و احوال تغيير مى كند و اين امر موجب از بين رفتن ثبات و امنيت به ويژه در زمينه روابط اجتماعى و حقوقى مى شود.

بحران فزاينده ناشى از اين رويكرد، انديشمندان غربى را در انديشه فرو برد و انتقادات سختى را بر آن وارد كردند كه انتقادهاى وارده براين نظريه ، منجر به ظهور نظرات اصلاحى براى تحديد آزادى شد. بر اساس نظريه اصلاحى جديد، آزادى انسان بى حد و مرز نيست و حد دارد، حدّ آن هم آزادى ديگران است . افراد يك جامعه تا جايى مجاز به انجام خواست ها و عمل به اميال و علائق خود هستند، كه اقدامات آنها منجر به سلب آزادى ديگران نشود و مزاحمتى براى آزادى ساير افراد آن جامعه ايجاد نكند. در اين چارچوب ، انجام هركارى مباح و آزاد است حتى اگر اين كارها، مخالف سنت ها و رسوم و فرهنگ پذيرفته شده ملت ها، و جوامع و اصول اوليه زندگى انسانى باشد. گاه اين حق را براى بشر قايل هستند كه زشت ترين و كثيف ترين نوع زندگى را براى خود انتخاب كند. زندگى دو همجنس اعم از زن و مرد و ترويج اينكه اين موضوع حق انسان است ، از جمله اين موارد است . كه اين كار در اغلب جوامع غربى ، رسمى و قانونى است !

/ 41