قصه غربت غربى نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

قصه غربت غربى - نسخه متنی

محمدباقر ذوالقدر

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

5- دمكراسى

در فرهنگ دينى ، حق حاكميت ذاتى و حقيقى بر انسان و جهان ، در انحصار خداوند بوده و مشروعيت حكومتها براساس ضوابط الهى محقق مى شود. و از آن رو كه حاكم بايد مجرى احكام و سنت هاى الهى و پاسدار عدالت باشد بهمين دليل بايد مستقيما يا باواسطه ، از جانب خداوند حق حاكميت عَرَضى داشته باشد.(110) اما در جامعه مدنى غربى ، چون قانونگذار، خود انسان است ، پس خود نيز مجرى احكام و قوانين موضوعه خود مى باشد. در نتيجه خودش براى نحوه اداره جامعه و مجريان مقررات موضوعه ، تصميم مى گيرد.

براساس اين نگرش ، نظام حكومتى جديدى مطرح شد كه نام آن را (دمكراسى )(111) يا (نظام مردم سالارى ) گذاشتند. زيرا مدعى بودند، در اين نظام مردم خود حاكمان خود را تعيين مى كنند و حاكم نيز به نمايندگى از آنان ، جامعه را اداره مى كند. به اين ترتيب ، بر خلاف نظام سياسى دينى ، كه منشاء حاكميت و مشروعيت حاكم در آن نصف و تعيين الهى و آسمانى است ، مشروعيت حاكم در نظام سياسى غرب ، ناشى از پذيرش مردم است .

هرچند از جنبه نظرى ، در نظام جديد، مردم رئيس حكومت را تعيين مى نمايند. اما در عمل ، در ميزان تحقق چنين ايده آلى ترديد جدّى وجود دارد و مى توان قاطعانه ادعا كرد كه اين نيز، هم چون ساير شعارهاى جامعه مدنى غرب ، محقق نشد و از آن ، فقط پوسته و ظاهرى برجاى ماند. دمكراسى از يك منظر، به مفهوم دادن حق انتخاب به مردم است .بنابراين مى بايست فضايى آرام و كاملا متعادل ايجاد شود تا مردم توان و امكان درك حقايق را داشته و بتوانند در يك شرايط برابر، يك انتخاب واقعى داشته باشند. اما آنچه در جهان غرب ، حاكم است ، حاكميت رسانه ها، احزاب و قطب ها و قدرتهاى اقتصادى است . آنها هستند كه هرگونه مايل باشند و منافع آنها اقتضا كند افكار عمومى را جهت مى دهند به گونه اى كه عملا مردم اختيارى براى درك حقايق ندارند.

نظامهاى حاكم بر غرب ، به گونه اى طراحى شده اند، كه هيچ كس بجز آن كه مد نظر صاحبان قدرت وثروت ، كه رسانه ها وابزار تبليغاتى هم دراختيار آنهاست ، امكان نيل به قدرت و حاكميّت را ندارد. جالب است كه بدانيم در طول دويست سال گذشته هيچكس حتى يك نفر، خارج از احزاب مسلطآمريكا، نتوانسته است به كاخ سفيد راه پيدا كند و اين است مفهوم آزادى انتخاب و مردم سالارى غربى !

در غرب پس از انقلاب فرانسه ، كه آن را يك انقلاب ليبراليستى براى استقرار دمكراسى مى دانند، همان روابط سلطه و حاكميت زورمندان و صاحبان ثروت ، در شكل و قالبى ديگر و تحت عنوان فريبنده (مردم سالارى ) تداوم يافت .

6- پلوراليسم

از جمله مفاهيمى كه در چارچوب همين گفتمان مطرح شد، (پلوراليسم ) يا (تكثرگرايى ) است . يعنى جايگزينى كثرت ، به جاى (وحدت ) در حوزه انديشه و نظر و سپس در قلمرو عمل و حوزه اجتماع . عامل اصلى شكل گيرى اين نظريه ، شكست روش تجربى و حس گرايى در ارائه پاسخ به پرسشهاى كلى انسان و هم چنين ناتوانى ، (عقل مجرد) از درك حقايق هستى بود.

در علوم طبيعى ، بشر هر روز به يك دستاورد جديد و كشف تازه اى دست مى يافت كه بسيارى از فرضيّات ، تئوريها و قوانين قبل از خود را ابطال و بى اعتبار مى ساخت .

در فلسفه و علوم اجتماعى نيز طرفداران مكاتب فطرى ، بدليل در اختيار نداشتن معيار و مدركى براى تعيين دقيق مصاديق اصول ثابت و لايتغير و ناتوانى در ارائه تعريف دقيق از آنها، ناچار به اين نتيجه رسيدند كه هيچ اصل ثابت و لايتغيرى در عالم وجود ندارد (112) اين موجب شد كه عده اى به اين نتيجه برسند كه اساسا حقيقتى وجود ندارد. ليكن پس از مدتى در اثر انتقاداتى كه از اين نظريه شد، نسبيت گرايى مطرح گرديد كه طى آن ، برخلاف نظريه قبلى كه مطلقا منكر حقيقت بودند، وجود حقيقت را پذيرفتند، اما آن را امر واحدى ندانستند. از نظر آنها، هر نظريه و ديدگاهى متضمن بخشى از حقيقت است . درواقع ثمره هر دو ديدگاه يكى است . هر دو منجر به حيرت و سرگردانى مى شوند. اولى به دليل انكار حقيقت و دومى در حيرانى پاسخ به اين سؤ ال كه به راستى حقيقت كدام است ؟

/ 41