قصه غربت غربى نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

قصه غربت غربى - نسخه متنی

محمدباقر ذوالقدر

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

بدين ترتيب (رلاتيويسم )(113) يا (نسبيت گرايى ) كه روح حاكم بر فلسفه امروز غرب است ، شكل گرفت . از نظر آنان ، از آنجا كه حقيقت امرى نسبى است هركس دريافت و فهمى از حقيقت دارد كه درست و حق مى باشد، در نتيجه حقيقت چيز واحد وثابتى نيست كه منحصرا در اختيار فرد، گروه و يا دوره خاصى باشد. بلكه امرى نسبى ، متكثر و متعدداست و به تناسب زمان ومكان و شرايط و فهم و درك افراد، مختلف مى باشد. از اين نظر، حتى وحى الهى و نسبت و تعاليم پيامبران هم نسبى بوده و در شرايط و اوضاع و احوال خاص خود مى توانسته است حقيقت داشته باشد! و آن نيز حامل بخشى از حقيقت و نه تمام آن مى باشد!

قضيه (قبض و بسط تئوريك شريعت ) نيز ترجمه اى ايرانى از همين نظريه است با اين تفاوت كه در نسبيت گرايى محض ، همه چيز حتى دين هم امرى نسبى است ، حتى در برخى از آراء نسبى گراها، اصول اوليه اى مانند زشتى خيانت ، دروغ و ... كه قبح عقلى دارند در اثر شرايط زمانى يا مكانى ، قبح خود را از دست مى دهند و يا اصولى مانند (لزوم وفاى به عهد) غير ضرورى شود. اما در (قبض و بسط)، بنا به فرض ، وجود خداوند، پيامبرى رسول ا...، اصل دين اسلام ، ثابت انگاشته شده است . اما برداشت از قرآن و سنّت و به طور كلى معرفت دينى نسبى دانسته شده ، كه البته ثمره و نتيجه اين نظريه نيز همان است كه طرفداران نظريه (نسبيت ) به آن رسيده اند اما با رنگ و بو ظاهرى دينى !

اين نظريه فهم انسانها از دين را نسبى مى داند و معتقد است ؛ پيامبر اكرم (ص ) يك تلقى از دين دارد و ديگران تلقى ديگر، نسلهاى قبلى چيزى از اين مى فهميدند و نسلهاى بعدى چيزى ديگر. اين اختلافات طبيعى است و از اين رو، هيچ كس را به دليل دريافت و برداشت و درنتيجه اعتقاداتش نبايد تخطئه كرد. همه از حقيقت بهره جسته اند.

هفتاد و دو ملت همه در صراط مستقيم اند. پس تنهايك صراط مستقيم موجود نيست . (صراطهاى مستقيم ) وجود دارند. شيعه همان اندازه از حق بهره برده است كه ديگران ، معتزله همان اندازه كه اشاعره ، مسيحى همانقدر كه مسلمان و لابد مشرك همانقدر كه مؤمن و...؟!

انعكاس چنين نگرش نسبى گرايانه اى در جامعه ، به پلوراليسم (114) يا تكثرگرايى انجاميد. چون يك حقيقت ثابت و مطلق و واحد وجود ندارد و همه آراء و عقايد و اديان ، هركدام بهره اى از حقيقت برده اند و برحق اند. از اين رو يك روش زندگى ، يك فرهنگ و يك دين نمى تواند بر جامعه حاكم باشد. بنابراين (پلوراليسم ) جاى خود را به (مونيسم )(يگانگى )(115) و حتّى دواليسم (دوگانگى )(116) در عرصه فرهنگ ، اخلاق و سياست بخشيد.

براساس اين نگرش ، از آنجا كه حقيقت امر واحدى نمى باشد و همه انسانها درست مى انديشند و به يك اندازه از حق و حقيقت بهره برده اند. پس ‍ هركس حق دارد هر ايده و عقيده اى را كه درست مى داند براى خود داشته باشد و هيچكس حق تعرض به ديگرى ، به دليل عقيده و نظر و سلوك و رفتارش ، نخواهد داشت . به اين ترتيب همه افراد با اعتقاد و نظريات كاملا متفاوت و حتى متناقض در يك جامعه ، مى بايست با هم همزيستى داشته باشند و اين مفهوم جامعه (پلوراليستيك ) است .

ويژگيهاى بيان شده براى چنين جامعه مدنى نشان مى دهد كه اين جامعه نيز، يك جامعه پلوراليستيك مى باشد. درچنين جامعه اى تكيه بريك انديشه و روش و يا يك قرائت و تفسير واحد از دين محكوم است . بايد آراء، مكاتب ، مذاهب و روشهاى مختلف وجود داشته باشند و هركس ‍ آنچه را كه مى پسندند انتخاب كند و آن را مبناى زندگى خود قرار دهد.

حكومت و دولت نيز حق ندارد اعتقاد و عقيده اى خاص را بر افراد جامعه تحميل كند و يا حقوقى متفاوت براى دارندگان عقايد متفاوت قايل شود، بلكه به عكس مى بايست حافظ ماهيت متكثر جامعه بوده و به همه با يك چشم نگاه كند. آشكارا معلوم است كه اين نگرش ، هم در مبانى و اصول و هم در نتيجه و پى آمدهاى اجتماعى ، با آموزه هاى دينى كه مبنى بر اعتقاد به حقيقت مطلق و اصول ثابت در زندگى است و براى معتقدان به عقائد حقه و مؤمنين به ملاكهاى دينى و صالحين و متقين شرافت و منزلت خاصى قائل است ، تعارض و ناهمخوانى دارد.

/ 41