قصه غربت غربى نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

قصه غربت غربى - نسخه متنی

محمدباقر ذوالقدر

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

7- تساهل و تسامح ليبرالى

از جمله آثار نسبيت گرايى و پلوراليسم در عرصه فرهنگ و جامعه ، تساهل و تسامح و يا مدارا(117) در زمينه دين است . از آنجا كه حق و حقيقت يك امر نسبى است و هيچكس حق مطلق نيست ، نمى توان كسى را به دليل داشتن نظر و عقيده اى خاص و يا حتى نوع رفتار و اخلاقيّات و سلوك فردى و اجتماعى ، تخطئه و ملامت كرد. در نتيجه مفاهيمى چون (حق و باطل )، (خوب و بد) (معروف و منكر) رنگ مى بازند و در جامعه مدنى و پلوراليستيك به دليل قبول انديشه ها و روشهاى متفاوت و احيانا متضاد، از آن رو كه همه در صراط حق و حقيقت قرار دارند، همه تحمل مى شوند و هر اعتقادى و هر نوع رفتارى مجاز است . و مقولاتى هم چون امر به معروف و نهى از منكر به اين دليل كه مبتنى بر فرض وجود منكر و معروف است ، محلى از اعراب ندارند. يعنى انسانها هيچ مسئوليتى در قبال عقايد و آراء يكديگر ندارند. تولى و تبرى كه به معنى دوستى و جانبدارى و پذيرش حق و دشمنى و مخالفت با باطل است ، اصولا مفهومى ندارد. جهاد در راه عقيده نيز كاملا مذموم است .

در جامعه مدنى ، غيرت دينى و پافشارى بر اصول و معتقدات دينى ، عصبيت و دگماتيسم و خشونت محسوب ميشود. تاءكيد و اصرار داشتن نسبت به اصول و ارزشها و امر بمعروف و نهى از منكر، مداخله كردن در زندگى ديگران تلقى شده و به عنوان رفتارهاى خشونت آميز محكوم مى باشد. و از همين روست كه در منطق تساءهل و تساءمح ، اسلام به دليل تاءكيد بر امورى هم چون امر به معروف و نهى از منكر و جهاد در راه خدا و اجراى حدود، قصاص و ديات كه الزام جامعه براى تن دادن به يك شيوه خاص از انديشه و عمل است ، دين خشونت دانسته مى شود و به اين ترتيب مى توان درك كرد كه كسانى كه مى گويند خشونت در ذات اسلام است داراى چه مشربى هستند.

در جامعه پلوراليستيك ، روابط اجتماعى كاملا آزاد است و اصول اخلاقى نمى توانند زير بناى اصول حقوقى قرار گيرند، بنابراين روابط جنسى آزاد حق هر انسان اعم از زن و مرد است . تا جايى كه در اين جوامع انسان با فرهنگ كسى است كه از روابط نامشروع همسرش با ديگران ناراحت نمى شود و به ديگران نيز حق مى دهد كه آزادانه ، از امكان در اختيار او بهره ببرند!؟

بنابراين سنگ ساركردن زناكار، اوج خشونت است . زيرا (زنا) در اين جامعه نه تنها مفهومى ندارد بلكه در قالب مضامينى مانند (عشق )، قداست نيز پيدا مى كند و اعمال هر مجازاتى براى آن ، خشونت و ظلم به انسان و تعدى به حقوق بشر قلمداد مى شود!

درمنطق ليبراليستى و نگاه اومانيستى به انسان و زندگى ، هيچ مصلحتى حتى حفظ تماميت خانواده و دفاع از حريم ارزشهاى انسانى نمى تواند بهانه اى براى محدوديت آزادى انسان واقع شود. انسان فى نفسه با تمام رذايل اخلاقيش اصالت و موضوعيت دارد. زيرا هيچيك از اصول اخلاقى ، در تحوّل زمان و مكان و برداشتها و قرائتهاى متفاوت ، مفهومى ثابت و واحد ندارند و لذا نمى توان بر مبناى آن ، به قضاوت درخصوص رفتار افراد پرداخت و سپس حكم صادر كرد.

پس تسامح و تساهل نيز از آثار نگرش نسبى به ارزشهاى اخلاقى و اصول دينى در مغرب زمين است كه متاءسفانه در جامعه ما نيز برغم تعارض آشكار آن با مبانى دينى ، بصورت شعار عده اى غرب زده در آمده است كه به بهانه آن ، به جنگ با ارزشها و سنت هاى دينى و اجتماعى جامعه انقلابى ما برخاسته اند.

/ 41