قصه غربت غربى نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

قصه غربت غربى - نسخه متنی

محمدباقر ذوالقدر

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

9- استعمار و امپرياليسم

در مباحث قبل نگاهى اجمالى به تحولاتى كه در مبانى فرهنگ و تمدن غرب پس از رنسانس رخ داد انداختيم و نحوه شكل گيرى (مدرنيته ) و مبانى اوليه آن را مرور كرديم . در اين جا به طور مختصر نگاهى به نوع و نحوه تعامل مغرب زمين ، پس از رنسانس با ساير بخشهاى جهان خواهيم داشت .

تاريخ نشان مى دهد كه غرب پس از رنسانس ، با رشد و پيشرفت در زمينه هاى مختلف علمى ، صنعتى ، تجارى و نظامى ، روابط خود را با ساير ملل ، كه تا قبل از آن ، مبتنى بر نوعى همزيستى برابر و مسالمت آميز بود، تغيير داد و نوعى روابط سلطه و استثمار، كه در فارسى آن را (استعمار)(120) مى ناميم ، برقرار نمود. بنابراين از جمله پيامدهاى مستقيم (مدرنيته )، استعمار است كه براى اولين بار در روابط بين الملل شكل گرفت و ريشه آن را بايد در انديشه اومانيستى و مبتنى بر فرهنگ و تمدن جديد غرب دانست .

انسان (و البته انسانِ غربى سرمايه دار!!) در نگرش اومانيستى ، قدرت مطلق هستى تلقى مى شود و بهمين دليل مى بايست در همه ابعاد، در بالاترين سطح از توانايى باشد. اين تفكر او را به دست يابى ثروت و قدرت بيشتر تحريض نموده وانرژى فوق العاده اى را براى كسب ثروت و دست اندازى بر ثروتهاى نقاط ناشناخته جهان و كشورگشايى ، در مردم مغرب زمين ايجاد كرد. از آنجا كه امكانات و سرمايه درسرزمين اروپا محدود بود و نمى توانست پاسخگوى اشتهاى سيرى ناپذير انسان حريص غرب جديد باشد، به سوى سرزمينهاى جديدحركت كرد و به كشورگشايى و دست اندازى بر ثروت كشورهاى ديگر پرداخت ، ليكن در اين راه به روشى كاملا جديد متوسل شد تا امكانات و نيروى انسانى كمترى را هزينه كند.

غرب دست اندازى بر ثروت مشرق زمين را تحت پوشش فريبنده و دروغين (استعمار)، كه بمعنى طلب عمران و آبادانى است ، انجام داد و هدف از اين كار خود را، تلاش براى رهايى ملت ها و جوامع عقب مانده ، از بدبختى و فقر و عقب ماندگى وانمود كرد! و به اين ترتيب لبه تيز حملات خود را در ابتدا، متوجه هويت ملى و فرهنگ و تمدن آنها نمود تا از طريق ايجاد احساس حقارت و خودباختگى و عدم اعتماد به نفس در آنها، ثروت و موجوديت آنها را به يغمابرد.

ثروت مادى و معنوى غارت شده ممالك شرقى ، نيروى محركه جديد و فزاينده اى براى تمدن جديد غرب گرديد و مرحله به مرحله او را بزرگتر و قوى تر مى ساخت . درحقيقت ، غرب با بهره گيرى از دستاوردهاى مسلمين در جغرافيا و دريانوردى و رشته هاى مختلف علوم و صنايع توانست تمدن خود را بازسازى كند و به كمك همان آموخته ها، قابليت هاى كشورهاى ديگر را شناسايى و تصاحب كند و در بسيارى از موارد سرزمين هاى آن ها را هم به اشغال خود درآورد. در اين ميان ، كشف قاره آمريكا و نابودى مردم مظلوم آن ، كه برخوردار از فرهنگ و تمدن كهن و درخشانى بوده اند و انتقال ثروت فراوان و دست نخورده اين سرزمين بكر به اروپا، از اهميت ويژه اى برخوردار است . وجود طلا و سرازير كردن دفينه هاى قاره آمريكا به غرب ، تب طلا را در اروپا لحظه به لحظه افزايش داد و سيل جويندگان طلا را به آمريكا روانه ساخت .

غرب علاوه بر ثروت هاى مادى به دستاوردها و آثار و سرمايه هاى فرهنگى و هنرى كشورهاى ديگر نيز رحم نكرد و آنها را به روشهاى مختلف و با حيله و تزوير به چنگ آورد و به اروپا منتقل نمود تا يا از طلا و جواهرات و ارزش مادى آنها بهره ببرد و يا با بررسى آنها و نگهدارى در موزه ها راه تداوم سلطه خود بر كشورهاى مشرق زمين را هموار كند و جهانگردى خود را هم رونق بخشد. غرب به غارت ثروت و سرمايه مادى و معنوى كشورهاى ديگر اكتفا نكرد، او نيروى انسانى و كارآمد آنها را يا رسما به بردگى كشيد و در فجيع ترين وضع به اروپا و آمريكا منتقل نمود و يا باعنوان فريبنده روشنفكر مسخ كرده و به نفع خود و عليه كشور خودشان به كار گرفت و بردگى و خود فروختگى نوينى را پايه گذارى كرد.

ثروت قاره آمريكا و مشرق زمين و انتقال آن به اروپا، سرعت حركت و پيشرفت تمدن غرب را چندين برابر كرد. بخشى از اين ثروت در صنايع دريائى و نظامى هزينه گرديد و منجر به برترى قابل ملاحظه غرب بر ساير نقاط جهان از لحاظ توان نظامى گرديد و به كمك توان دريائى و نظامى حاصله ، توانست در نقاط مختلف جهان نيرو پياده كند، پايگاه تاءسيس ‍ نمايد و نفوذ، سلطه و بعضا حاكميت خود را تحكيم بخشد.

بردگان آفريقائى و آسيايى به عنوان نيروى كار مجانى و بى جيره و مواجب ، چرخ ‌هاى غول آساى تمدن اروپا و آمريكاى نوظهور را به گردش در آوردند. ميليونها نفر از مردم آفريقاى سياه (121) و آسياى مسلمان از سرزمينهاى خود ربوده شده و در جنگ هاى ناجوانمردانه به اسارت گرفته شدند و با كشتيهاى مخصوص حمل برده ، به آمريكا و اروپا منتقل مى شدند. صدها هزار بلكه ميليونها نفر از آنان ، در راه جان مى سپردند و قربانى طمع ورزى ، توسعه طلبى و شكل گيرى تمدن جديد غرب شدند.

همان انسانى كه در مكتب اومانيسم داراى اصالت و شرافت شمرده شده و خداوند زمين بحساب مى آمد! هم چون كالائى بى ارزش به فجيع ترين شكل ممكن ، در كشتى ها بر روى هم انبار مى شد تا براى ساختن تمدن جديد غرب به آن سامان برده شود و از آن همه فقط 30 به مقصد مى رسيدند و اجساد مابقى ، به دل اقيانوسها سپرده شدند و امروز شايد بتوان استخوانهاى آنها را در كف اقيانوسها يافت و به عنوان نمادى از امانيسم و اصالت انسان ادعائى غرب به نمايش گذارد!

و بدين صورت ، غرب از جهان اسلام و مشرق زمين كه سالها در مقابل آن احساس حقارت مى كرد، انتقام گرفت و عقده گشايى كرد.

/ 41