قصه غربت غربى نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

قصه غربت غربى - نسخه متنی

محمدباقر ذوالقدر

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

و اين معناى واقعى مدارا، آزادى ، و واژه هاى زيبا و مردم فريبى مانند كرامت انسان ، جامعه مدنى و دموكراسى است كه تمدن جديد غرب وعده آن را مى داد! علم و تكنولوژى غربى كه قرار بود انسان را به آرامش و سعادت برساند، بلاى جان او شد و بدين ترتيب آژيرهاى خطر نسبت به تمدن جديد و سرنوشت بشر يكى كى به صدا در آمدند.

آخرالزمان غرب پس از جنگ جهانى دوم ، و فرونشستن غبارهاى آن جنگ خانمان سوز و ويرانگر، غرب بر آمده از جنگ ، در همه ابعاد وزواياى حيات خود، گرفتار بحران و تنگنا شد. اتفاقى نيست كه بيشترين واژه اى كه بخصوص در نيمه دوم قرن بيستم در ادبيات غرب بكار رفت است واژه (بحران )(129) مى باشد. نه فقط بحران سياسى ، بلكه بحران علمى ، فلسفى ، اخلاقى ، اقتصادى و ... به طورى كه نيمه دوم قرن بيستم را دوره بحرانها مى گويند. مدرنيته اى كه قرار بود انسان را برخلاف دوران قرون وسطى كه دوران سياهى و تاريكى و زشتى معرفى شده بود، به كمال و سعادت برساند و خوشبختى را به او هديه كند، خود گرفتار بحران در مبانى فرهنگ و تمدن خود شد.

از همين رو حركت ها و گرايش هاى جديدى به سوى ارزش هاى نوين در غرب ، به ويژه در نيمه دوم قرن بيستم شكل گرفت كه اين خود نويدبخش تحولات تازه در تاريخ و تمدن غرب است كه بايد اين تحولات و رويكردهاى جديد را شناخت و آن را بدرستى هدايت نمود. امّا متاءسفانه برخى روشنفكران ما از اين تحول و گرايش جديد غافل هستند و يا آن را درك نكرده اند. روشنفكر غربزده ما هنوز فكر مى كند كه غرب به جامعه مدنى و دموكراسى و شعارهاى قرن 18 و 19 خود پايبند است .

حال آنكه غرب سالهاست كه اين مرحله را پشت سر گذاشته و اينك براى نجات از بن بست هاى ناشى از همان شعارها، به دنبال حرف تازه و راه جديدى است . اگر چه انسانهاى سطحى و عوام الناس غرب كه بسان حيوانات رام ، مصرف كننده محصولات بنجل فرهنگى و اقتصادى نظام سرمايه دارى و سياستگزاران فاسد آن هستند، ممكن است هنوز به همان شعارها دل خوش ‍ داشته باشند امّا نخبگان ، انديشمندان و كسانى كه فهم آنان از سطح عموم بالاتر است ، به مدرنيسم و اصول آن ديگر پاى بند نيستند.

غرب از مدرنيسم گذشته و به مرحله (پست مدرنيسم )(130) رسيده است . از آن نيز عبور كرده و در حال حاضر در حال ورود به مرحله (ترانس ‍ مدرنيسم )(131) مى باشد. (ترانس مدرنيسم ) مرحله اى ماوراى مدرنيسم مى باشد. اين دوران آنچنان كه ادّعاء مى شود نويد بخش عصر بازگشت به نوعى معنويت و نيازهاى فطرى انسان است .

هم اكنون ، در ويرانه هاى انديشه و فرهنگ جديد غرب ، نوعى گرايش به دين ، و برخى جاذبه هاى آن ديده مى شود.(132) در حاليكه روشنفكر مقلّد ما حاضر نيست حتّى به اين نغمه گوش دهد، در مجامع علمى و روشنفكرى امروز اروپا، ديگر افكار (ولتر)، (مونتسكيو)، (ديدور)، (روسو) و (هابز) و ديگر فلسفه دانان عصر مدرنيته علامت روشنفكرى و فرهيختگى نيست زيرا آنها از نظر افتاده اند و روشنفكر انديشمند غربى پوچ بودن آراء آنها را دريافته و از آنها گسسته است . در حال حاضر حرف تازه برخى از محافل روشنفكرى اروپا و آمريكا، آثار (مولوى )، اشعار (حافظ) ، نوشته هاى (محى الدين عربى )، (ملاصدرا) و كاوشها و رساله هاى تحقيقى بر روى اسلام و مكاتب شرقى است .

در غرب ، نفس اماره اشباع شده و ميل به زنگار زدايى از روى فطرت بشر آن سامان ، در مواردى بيدار شده است و آثار آن ، حتّى در اقشارى از مردم عادى غرب نيز آشكار است . اكنون بعضى از مطرح ترين و پرطرفدارترين خوانندگان پاپ و راك ، از اشعار حافظ و مولوى براى پاسخ به همين نياز روحى و معنوى مردم ، در ترانه هاى خود استفاده مى كنند و سعى دارند از آن طريق ، آنها را به خود جلب نمايند.

/ 41