قصه غربت غربى نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

قصه غربت غربى - نسخه متنی

محمدباقر ذوالقدر

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

به عبارت ديگر با توجه به نياز اجتماعى تازه اى كه در غرب به وجود آمده و تغييرى كه بتدريج در ذائقه مردم مغرب زمين ايجاد مى شود به مضامين عرفانى و شرقى اقبال مى شود.(133) در سال گذشته ميلادى ، حدود يك ميليون نسخه از كتاب مثنوى مولوى كه با شرح آن چندين جلد مى شود، در آمريكا به فروش رفت و جزء ده كتاب پرفروش در كشور آمريكا معرفى گرديد. آيا اينها نشانه و علامت شكل گيرى يك تحوّل تازه در غرب نيست و خبر از يك حادثه جديد نمى دهد؟

دنياى غرب از ماديّت ، ماشينيسم و مدرنيسم سرخورده شده و به معنويت روى آورده است . اما باصطلاح روشنفكران ما، هنوز به دنبال شعارهاى قرن 17 و 18 آنان هستند و از دمكراسى ، آزادى و جامعه مدنى آن دوران ، دم مى زنند و هرگاه آن ها را در تقابل با دين و اسلام يافتند، به نفع آن مفاهيم پوچ و از مد افتاده ، از اسلام هزينه مى كنند و اگر لازم باشد به خاطر آن ها، از اسلام نيز مى گذرند!

واقعيت آن است كه انقلاب اسلامى ما نه پديده اى مربوط به گذشته بلكه واقعيتى براى آينده است . اروپايى كه به مدرنيسم و ماديت پشت مى كند و دل در هواى ترانس مدرنيسم و معنويت دارد، شايد پنجاه تا صد سال ديگر به مرحله اى برسد كه ما الان در آن مرحله زندگى مى كنيم . در حقيقت ما سال ها از تاريخ غرب جلوتر هستيم . روشنفكرى كه بايد در اين فضا زندگى كند و به اين پيشتازى افتخار كند، خودش را پايبند ذهنيّات ، خواست ها و آرزوهاى 200 سال پيش دنيا كرده است . اين واقعيت تلخ همان است كه مقام معظم رهبرى آنرا به درستى (ارتجاع روشنفكرى ) ناميدند. ارتجاع يعنى بازگشت وعقب رفت كه حتى يك روز و يك قدم آن پسنديده نيست . اينان گرفتار بازگشت اند، اما نه بازگشت به 20 سال پيش يا 70 يا 100 سال پيش ، بلكه بازگشت به قرن 17 يا 18 اروپا! آيا ارتجاع از اين بدتر و مبتذل تر ممكن است ؟

در زمانى كه غرب پس از سال ها تجربه و شكست در بسيارى از آرمانها و شعارهاى خود هم اكنون به دنبال فضاى جديدى است كه در آن معنويت ، اخلاق ، عرفان و خدا حاكم باشد. آيا اين ارتجاع نيست كه ما به گذشته اى كه آنان به آن پشت كرده اند، رو كنيم ؟ دوست محققى مى گفت : اگر كتابهائى كه غربيها خود در مورد آخرالزمان غرب و پايان تاريخ و پايان تمدن غرب نوشته اند را يك جا جمع كنيم ، كتابخانه بزرگى خواهد شد. امّا متاءسفانه اينگونه كتابها در ايران ترجمه نمى شوند و مورد اقبال روشنفكران غربزده ما قرار نمى گيرند و اساسا نمى خواهند اين مطالب به گوش مردم برسند زيرا آنان از سر دلسوزى ! مى پندارند كه غرب اگر سقوط كند، اين پايان كار دنيا است !

در چنين خلاءيى ، انقلاب اسلامى ما، پيامهاى بسيار زيبا و جذابى براى عالم دارد. مدينه فاضله و پيام معنويتى كه جامعه سرخورده و آفت زده غربى براى بازسازى خود و وصول به سعادت و آرامش به دنبال آن است ، نزد ماست . پيام هاى اسلام ، امام و انقلاب اسلامى ، درمان دردهاى جامعه امروز بشرى است . متاءسفانه برخى نخبگان جامعه ما به جاى آنكه اين پيام هاى رهايى بخش را به گوش دنيا برسانند و آنان را از زلال زيبائيها و سرچشمه حيات بخش انقلاب اسلامى ايران سيراب كنند، شعارها و نسخه هاى از سكّه افتاده غرب را به وسيله مطبوعات آلوده ، به خورد جوانان كشور ما مى دهند و آنان را گرفتار غفلت و بى خبرى مى كنند و به وادى غربزدگى و بى هويتى فرهنگى مى كشانند.

آقاى روژه گارودى عضو مركزيت حزب كمونيست فرانسه و از تئوريسينهاى مشهور ماركسيسم در اروپا بود. او در اثناى پيروزى انقلاب اسلامى ، به ايران آمد و تحت تاءثير انقلاب و شعار (الله اكبر) مردم ايران قرار گرفت . پس ‍ از بازگشت ، از ايشان پرسيدند در ايران چه چيزى بيشتر از همه براى تو جالب بوده ؟ در پاسخ گفت ، تا آنجا كه من فهميدم اين الله اكبرى كه ايرانيها مى گويند مفهومش آن است كه قدرت خدا بزرگتر از همه قدرتها است . وى جلوه خدا در يك تجربه و پديده اجتماعى را به اندازه اى با عظمت و كارساز مى بيند كه مى گويد، من فهميدم كه خدا قدرتى است كه دنيا و غرب با همه توان خود نمى توانند از عهده او برآيند و او را مغلوب كنند.

/ 41