قصه غربت غربى نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

قصه غربت غربى - نسخه متنی

محمدباقر ذوالقدر

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

پس از فروپاشى شوروى ،استراتژى (نظم نوين جهانى ) مبناى عمل آمريكا قرار گرفت . براساس اين راهبرد ،اداره جهان بايد بر مبناى خواست و اراده آمريكا به عنوان تنها ابرقدرت جهان !و تحت حاكميت او صورت گيرد.

اجراى اين استراتژى در عمل با يك چالش بزرگ روبرو گرديد و آن ظهور و وجود انقلاب اسلامى است . زيرا انقلاب اسلامى و روند و اهداف آن ، در تعارض كامل با نظم آمريكايى و حاكميت نظام سرمايه دارى و جهانى شدن (3) به شيوه آمريكائى و مبتنى بر سلطه آمريكا مى باشد. رفتار غرب با ما، بر اين پايه خصومت آميز پى ريزى شد و درنتيجه ، برخورد جمهورى اسلامى ايران نيز با سياستهاى سلطه طلبانه غرب و بويژه آمريكا كه براى تحقّق حاكميت مطلق خود بر عالم ، به دنبال حذف جمهورى اسلامى ايران از جغرافياى سياسى جهان است ، داراى فرايندى خصومت آميز گرديد.

ناگفته پيداست كه جمهورى اسلامى ايران با مردم غرب و اتباع كشورهاى غربى ، دشمنى و خصومت ندارد. مخالفت و درگيرى جمهورى اسلامى با آن جريانى است كه مى خواهد تمام فرهنگها و تمدنها را از ميان بردارد يا در هاضمه خود هضم كند و هيچ ارزش و اصالتى براى ديگران قائل نيست . انقلاب اسلامى با خوى استكبارى و رفتار سلطه طلبانه غرب مبارزه مى كند و اين از اصولى ترين آرمانهاى آن بوده و هست . بسيار سطحى نگرى است اگر تصور شودكه انقلاب اسلامى منحصر به چارچوب مرزهاى جغرافيائى ايران بوده و حضرت امام (ره ) و ملت ايران ، صرفا براى سرنگونى رژيم وابسته شاه قيام كردند! در حاليكه ، سقوط سلطنت پهلوى را بايد نقطه عزيمت و سرآغاز حركتى دانست ، كه مى رود تا به حاكميت نظام سلطه جهانى پايان دهد. نبرد اصلى ما با راءس فتنه اى است كه بهترين عنوان براى آن ، (استكبار جهانى ) است . استكبار يعنى حالت ، رفتار و خصلت نيرويى كه به دنبال حاكميت و سلطه بر ديگران مى باشد و سلطه گرى و بزرگى گرى ويژگى ذاتى آن مى باشد.

غرب ، پس از قريب پانصد سال تلاش براى غلبه بر جهان ، توانسته است بسيارى از كشورهاى جهان را زير سلطه و سيطره فرهنگى ، سياسى ، اقتصادى و نظامى خود در آورد و يا آنها را به تسليم و سكوت وادارد وايران تنها پايگاهى است كه در مقابل زورگوئى هاو باج خواهى هاى او ايستادگى مى كند. ازسوى ديگر اختلاف ما با غرب بر سر بنيادها و مبانى اصلى است . جمهورى اسلامى يك نظام دينى است و در پى آن است كه عنصر دين و معنويت را كه غرب ساليان سال است كه بدان پشت كرده واز او فاصله گرفته است ، به متن زندگى مردم و حيات اجتماعى انسانها برگرداند. در نتيجه ، غرب نمى تواند وجود يك اين چنين نظامى را در حساس ترين نقطه جهان تحمل كند. زيرا مبناى فكرى و رفتارى غرب ، (سكولاريسم )(4) و مخالفت با نگاه الهى به زندگى ، جامعه و حكومت است و تلاش مى كند جهان را بر اين مبنا اداره كند. طبيعى است كه وجود يك حكومت دينى پيشرفته و يك جامعه دين سالار پيشرو، با اصول فرهنگى و مبانى نظام سلطه غرب ، تعارض دارد.

خلاصه كلام آن كه : دشمنى غرب با ما يك دشمنى اساسى وآشتى ناپذير است ، بهمين دليل بايد اين نيروى مهاجم و سركوبگر را شناخته و با هويت تاريخى ، مبانى فكرى و فرهنگى وكيفيت تعامل او با خودمان در گذشته و حال آشنا شويم . عدم شناخت اين نيرو، ما را دچار همان سرنوشتى خواهد كرد كه پيشينيان ما شدند.نخبگان گذشته ما غرب و ماهيت هجوم بنيان برانداز آنرا نشناختند و از اين رو خطر آنرا جدى قلمداد نكردند وبه برخوردهاى قشرى و سطحى اكتفا كردند و يا گرفتار ظواهر فريبنده آن شده و تسليم گرديدند و براى حل مشكلات كشور نسخه هاى غربى پيچيدند.

مشروطيت حاصل چنين رويكردى بود. در مشروطيت ، ملّت ايران تا مرز پيروزى و استقرار نظامى مطلوب پيش رفت ،امّا نفوذ عناصر استحاله شده و روشنفكران غرب زده و عدم شناخت واقعى غرب توسط نيروهاى مذهبى و انقلابى ، موجب گرديد كه نسخه اى براى ملت ما بپيچيند كه شكل سطحى وبى مايه از همان چيزى بود كه در لندن و پاريس عمل مى شد. در نتيجه ، انقلابى كه ثمره خون هزاران شهيد از مردم مسلمان و تلاش مراجع و بزرگان دين بود، به دامان غرب سقوط كرد و از درون آن ، حكومتى استبدادى و وابسته به غرب ، پديدار شد.

راه مبارزه با غرب زدگى و حفظ هويت و فرهنگ ملى ، حركت به سوى فرهنگ واقعى اسلامى و تحكيم و تعميق تمدنى است كه به نام خدا و براساس جهان بينى و رفتار اسلامى شكل گرفته است . براى اين منظور لازم است غرب ، اين نيروى معارض و مهاجم فرهنگ و تمدن اسلامى خودمان را به خوبى بشناسيم .

/ 41