مفهوم شرق و غرب - قصه غربت غربى نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

قصه غربت غربى - نسخه متنی

محمدباقر ذوالقدر

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

مفهوم شرق و غرب

غرب و شرق را از سه زاويه مى توان نگاه و تعريف كرد :

الف - غرب و شرق جغرافيايى

از اين منظر، مقصود از غرب همان مغرب زمين و غرب جهان و شرق نيز، مشرق زمين و شرق عالم مى باشد. نكته قابل توجه آن است كه به دليل حاكميت و نفوذ فرهنگ غرب بر ساير كشورها، از جمله ايران ، ناخودآگاه بسيارى از واژه هاى غربى ، در فرهنگ ما رايج شده اند. از اين رو بسيارى از واژه ها، مفاهيم و اصطلاحات موجود در ادبيات ما، غربى شده اند. از جمله اين موارد، (غرب ) و (شرق ) جغرافيايى است . اين دو اصطلاح را ما وضع نكرده ايم ، بلكه ما آنها را از مغرب زمين گرفته ايم . اروپائيها خود را اصل و محور قرار داده و بر اين اساس ، شرق و غرب جهان را تعيين و نامگذارى كرده اند.

به شبه جزيره بالكان ، شامل يونان و سرزمينهاى يونانى زبان و كشورهاى همجوار مثل بلغارستان ، مجارستان ، يوگسلاوى ، تركيه و فلسطين كه در شرق اروپا واقع اند، (شرق نزديك ) گفتند و مجموعه كشورهاى ايران ،افغانستان ، پاكستان ، عراق ، عربستان و كشورهاى حاشيه جنوبى خليج فارس را (شرق ميانه ) يا خاورميانه ناميدند و ساير كشورهايعنى شبه قاره هند، چين و كشورهاى ماوراء آن را كه با فاصله دورى از اروپا واقع اند، (شرق دور) گفته اند. اين نامگذارى ها را غربيها انجام دادند و بر ديگران تحميل كردند و مانيز پذيرفتيم كه خاورميانه اى هستيم .(5) اين عناوين توسط غربى ها وضع شده است ، ديگران هم آن را پذيرفته و بكار برده اند.

هر اسمى را كه غرب گذارد، در دنيا پذيرفته شد. گفته مى شود در تورات آمده است كه خداوند پس از اينكه آدم را آفريد همه موجودات عالم را به او عرضه كرد و هر اسمى را كه آدم روى آن گذاشت ،اسم او شد. هر چند صحت اين قضيه محل ترديد است اما امروز در مورد غرب صدق مى كند.غرب بر روى هر چيز، اسمى گذاشت و آن اسم ، اسم او شد و همان اسم ، عالمگير شد.

روشن است كه بحث ما درباره غرب و شرق جغرافيايى نيست . اختلاف ما با غرب بر سر مرزها و نام گذاريهاى جغرافيايى نيست ، موضوع ، چيز ديگرى است .

ب - غرب و شرق سياسى

غرب و شرق سياسى ، منطبق بر نظامهاى سرمايه دارى و كمونيستى است . چون اولين انقلاب كمونيستى ، در روسيه كه در شرق اروپا واقع است روى داد ، نظامهاى كمونيستى به بلوك شرق معروف شدند، در حاليكه منشاء و مصدر كمونيسم نيز غرب واروپا مى باشد .

با پذيرش نظام كمونيستى در برخى كشورها، از نظر سياسى و اقتصادى تفاوتهايى بين اين كشورها با كشورهايى كه نظام سرمايه دارى را پذيرفته بودند بوجود آمد و براى تميز آنها از كشورهاى سرمايه دارى كه به بلوك غرب معروف بودند، عنوان بلوك شرق بر آنها اطلاق شد. منظور مردم ما از شرق و غرب در شعار (نه شرقى ، نه غربى ، جمهورى اسلامى ) اشاره به همين معنا بود كه به معنى نفى نظامهاى كمونيستى و هم چنين نظامهاى سرمايه دارى بود.

اما اينك موضوع بحث ما، شرق و غرب سياسى نيز نمى باشد. زيرا از نظر ما شرق سياسى ، خود جلوه اى از فرهنگ و تمدن غرب مدرن است . ضمن آنكه در شرايط فعلى ، شرق به معنى سياسى آن تقريبا از ميان رفته است .با فروپاشى شوروى ، كمونيسم كه پيش از آن ، يك جريان سياسى زنده و فعال بود، از بين رفته و رو به افول نهاده است . و نيز كشورهايى هستند كه با وجود اينكه در غرب جغرافيائى واقع هستند اما از نظر سياسى ، (شرقى ) بحساب مى آمدند، (مانند كوبا) و در مقابل ، كشورهايى هستند (مانند ژاپن ) كه از نظر جغرافيايى در دورترين نقطه شرق قرار دارند، لكن از نظر سياسى غربى بحساب مى آيند. پس نگرش ما به شرق و غرب ، جغرافيايى و يا سياسى نيست .

ج - غرب و شرق فرهنگى و معنوى

از بعد فرهنگى و معنوى ، غرب و شرق با ويژگيهاى خاصى از هم متمايز مى شوند. اختلاف اين دو،اختلاف دوفرهنگ و دو انديشه و تمدن مبتنى بر آنهاست .بنابراين در اين رويكرد، موضوع تفكيك ،مبانى فكرى ، فرهنگى و فلسفى موجود در شرق و غرب مى باشد.
هر چند اين تقسيم بندى بطور كامل بر غرب و شرق جغرافيايى انطباق ندارد، لكن از آن رو كه خواستگاه يكى اروپاى بعد از رنسانس ميباشد، (همانجا كه بعنوان غرب جغرافيايى شناخته مى شود) و از آنجا به شرق و ساير نقاط عالم نفوذ كرده و فرهنگ آنهارا تحت تاءثير خود قرار داد، تعبير غرب وشرق را ميتوان بر آن ها اطلاق نمود .

بايد متذكر شد كه اين تقسيم بندى نيز اختصاص به غربيها دارد. در دورانى كه آنان از اروپا خارج شده و اقدامات تجاوزكارانه خود را عليه ساير ملتها و كشورها آغاز كردند، طلايه داران و پيشقراولان آنان ، با عناوين مختلفى همچون ، دريانورد، سياح (6)، گروههاى تبشيرى (7) و در اين اواخر بعنوان مستشرق يا شرق شناس ، اقدام به مطالعه ويژگيهاى ملّتهاى مختلف نمودند و آن دسته از ملتهايى را كه از نظر فرهنگى وجوه مشترك زيادى باهم داشتند، تحت عناوين خاص طبقه بندى كردند. به اين ترتيب حوزه هاى مختلف تمدنى مانند؛ تمدن رومى ، تمدن يونانى ، تمدن اسلامى ، تمدن چينى ، تمدن هندى و غيره ، معرفى و نام گذارى شدند و در بين اين تمدنها نيز وجوه مشتركى را در نظر گرفتند و به تمدنهايى كه متاءثر از فرهنگ و اخلاق و انديشه مادى بودند، تمدن غربى و ساير تمدنها را تمدن شرقى نام نهادند.

/ 41