هرگاه دو عبارت به گونه اى باشد كه هريك به تنهايى مستقل و مفيد معنا بوده وبين آنها رابطه لفظى نباشد, ولى از نظر موضوع و سياق پيوستگى داشته باشند,وقف بين آن دو, وقف كافى است , و ابتدا از عبارت دوم نيز نيكو و پسنديده است .ايـن نـوع وقـف را از ايـن جـهـت كافى گفته اند كه مى توان به جمله اول اكتفا كرد, وجمله دوم مـسـتـغـنـى از جـمـله اول است , وقف كافى , هم در اواخر آيات و هم درميانه آيات , فراوان يافت مى شود.مثالها: الف ) وقف بر رؤوس آيات : (ومما رزقناهم ينفقون* والذين يؤمنون بما انزل اليك ), (بقره (2), آيه 3 و 4).(وبالاخرة هم يوقنون * اولئك على هدى من ربهم ), (همان , آيه 4 و 5).آيه 2 ـ 5 سوره بقره , داراى موضوع واحدى است و آن موضوع (متقين )است .(ام لم تنذرهم لا يؤمنون * ختم اللّه على قلوبهم ), (همان , آيه 6 و 7).موضوع آيه 6 و 7 سوره بقره , (كافران ) هستند.(وما هم بمؤمنين * يخادعون اللّه والذين امنوا), (همان , آيه 8 و 9).(وما يشعرون * فى قلوبهم مرض ), (همان , آيه 9 و 10).(انما نحن مصلحون * الا انهم هم المفسدون ), (همان , آيه 11 و 12).آيات 8 ـ 20 سوره بقره داراى ارتباط معنوى است , زيرا همگى در شرح حال منافقان است .(ان كنتم صادقين * فان لم تفعلوا), (همان , آيه 23 و 24).آيات 23و24 سوره بقره درباره موضوع تحدى است .ب ) وقف بر غيررؤوس آيات : (على ابصارهم غشاوة * ولهم عذاب عظيم ), (بقره (2), آيه 7).(يخادعون اللّه والذين آمنوا * وما يخدعون الا انفسهم ), (همان , آيه 9).(وما يخدعون الا انفسهم * وما يشعرون ), (همان , آيه 9).(فى قلوبهم مرض * فزادهم اللّه مرضا), (همان , آيه 10).(قالوا انؤمن كما امن السفهاء * الا انهم هم السفهاء), (همان , آيه 13).آيات فوق همگى درباره منافقان است , لذا بين آنها ارتباط معنوى وجود دارد, واز طرف ديگر بين آنها هيچ گونه رابطه لفظى اعرابى وجود ندارد, لذا وقفشان كافى است .(والسماء بناء * وانزل من السماء ماء فاخرج به من الثمرات رزقا لكم * فلاتجعلوا للّه اندادا), (بقره (2), آيه 22).آيه 22 سوره بقره در مقام شمارش نعمتهاى الهى است و داراى يك موضوع وسياق است .(واستغفره * انه كان توابا), (نصر (110), آيه 3).قـسـمـت دوم آيـه 3 در مـقام تعليل قسمت اول است , لذا ارتباط معنوى بين آنهاوجود دارد, و از طرفى هيچ گونه رابطه لفظى اعرابى بين آنها وجود ندارد, لذاوقفش كافى است .
دلايل جواز وقف كافى
براى اثبات صحت وقف كافى , دلايلى آورده شده است كه موارد زير از جمله آنهاست :
1 ـ سنت پيامبر
روزى پـيامبر اكرم (ص ) به ابن مسعود فرمود: براى من قرآن قرائت كن , من دوست دارم كه قرآن را از زبان ديگرى بشنوم .ابـن مسعود گويد: سوره نساء را شروع كردم و وقتى به اين آيه رسيدم كه :(فكيف اذا جئنا من كل امـة بـشهيد وجئنابك على هولاء شهيدا) (77) , ديدم كه اشك از چشمان رسول خدا(ص ) جارى است , و در اين حال , حضرت فرمود:بس است .مـلاحـظـه مـى كـنيم كه پيامبر دستور وقف بر آيه مذكور را مى دهد, درحالى كه وقف بر آن , تام نيست , بلكه وقف در آيه بعد از آن , تام است (78) .
2 ـ عرف اهل زبان
اگـر كسى بگويد كه تنها بايد بر موارد تام وقف كرد, اين امر, خلاف عرف و رسوم زبان عرب است , زيرا در ميان اهل زبان , مرسوم نيست كه جمله ها را به هم وصل كنند تا به پايان يك داستان و يا يك موضوع برسند, كه وقف بر آن , تام باشد.
3 ـ حرجى بودن تقيد به وقف تام
مـقـيد بودن به وقف تام مستلزم حرج است , زيرا در بسيارى از موارد, تا رسيدن به محل وقف تام , فـاصـلـه زيادى وجود دارد, كه اين امر يا به دليل طولانى بودن آيات است , مانند: آيات 61, 177 و 282 سـوره بقره و آيه 23 سوره نساء, و يابه دليل فواصل زياد است , مانند: سوره مؤمنون كه از (قد افـلـح المؤمنون ), تا آيه11 : (هم فيها خالدون ) وقف تام وجود ندارد, و يا مانند: سوره ص , از آيه 1: (ص والـقران ذى الذكر), تا آيه 14: (ان كل الا كذب الرسل فحق عقاب ), وقف تام وجود ندارد, و يا مانند: سوره تكوير كه از ابتداى سوره تا آيه 14: علمت نفس مااحضرت ), وقف تام وجود ندارد.