قواعد وقف و ابتدا در قرآن نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

قواعد وقف و ابتدا در قرآن - نسخه متنی

مولف: محمد كاظم شاكر

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

حـال اگـر وقف بر هر كلمه اى از قرآن جايز باشد, هيچ مشكلى وجود ندارد و قارى مى تواند هرجا نفسش به انتها رسيد, بدون هيچ واهمه اى وقف كند, و در اين صورت شناخت آنچه در علم وقف و ابـتدا آمده , ضرورتى نمى يابد, اما چنين نيست , زيرا در بسيارى از موارد, وقف بر كلمه اى و يا ابتدا به كلمه اى , موجب فساد معنا مى شود, شما تصور كنيد كسى بر (ان اللّه لا يهدى ) (20) , (ان اللّه لا يـستحيى ) (21) , (لا اله ) (22) , (ما من اله ) (23) وقف كند و يا از(انى اله ) (24) , (نحن ابناؤا للّه ) (25) , (ان اللّه هو المسيح ) (26) ,(ان الل ه فقير ونحن اغنياء) (27) , (اتخذ اللّه ولدا) (28) .

شـروع كـنـد, ايـن همه فساد معنا كه در موارد بالا و موارد مشابه مشاهده مى شود, ناشى از وقف وابـتـداى نـادرسـت است , پس نتيجه مى گيريم كه بر هر محلى نمى توان وقف كرد واز هر جايى نـمى توان قرائت را آغاز كرد, لذا مى گوييم : نه تنها وقف بر كلمات ,امرى اجتناب ناپذير است , بلكه انتخاب موارد خاصى به عنوان وقف يا ابتداضرورى است .

حـال اگـر كـسى بگويد: باز هم بر قارى لازم نيست كه علم وقف و ابتدا را بياموزد,بلكه بر راءس آيـات وقـف مـى كند كه سنت نيز مى باشد (29) , و همانطور كه به اثبات رسيده , وقف بر رؤوس آيات , بيشتر از نوع تام يا كافى است , در جواب مى گوييم : اولا: بـسيارى از آيات , طولانى است و نوعا قارى نمى تواند آنها را با يك نفس بخواند, به ويژه وقتى بخواهد آن را به صورت لحن و تحقيق , قرائت كند.

پس در بسيارى از موارد, قارى ناچار مى شود جهت تنفس , بين آيات توقف كند.

حال اگر در جايى نامناسب توقف كند, باعث خلل و فساد در معناى آيه مى شود.

فرض كنيد كسى در سوره شورى (42) آيه 8: (ولو شاء اللّه لجعلهم امة واحدة ولكن يدخل من يشاء فـى رحـمـتـه والظالمون ما لهم من ولى ولا نصير), بر(الظالمون ) وقف كند, در اين صورت , اين تـوهم ايجاد مى شود كه خداوند,ظالمان را نيز در رحمت خويش وارد مى كند, و يا كسى در سوره رعـد (13) آيـه35 : (مـثـل الـجـنـة التى وعد المتقون تجرى من تحتها الانهار اكلها دائم وظلها تـلـك عـقـبى الذين اتقوا وعقبى الكافرين النار), بر (عقبى الكافرين ) وقف كند, با اين وقف , توهم مى شود كه جايگاه كافران نيز مانند پرهيزكاران , در بهشت است .

ثـانـيا: بر فرض كه قارى بتواند هريك از آيات را با يك نفس بخواند, در بعضى ازآيات , نكاتى وجود دارد كـه مـسـتـلـزم وقف در بين آيات است و حداقل , وقف آنهانيكوتر از وصل آنهاست , پس نيكو خواندن قرآن اقتضا مى كند كه بر آن مواردوقف شود, مانند موارد زير: نـسـبت چند فعل متوالى به موارد مختلف , با يكسان بودن ظاهر آنها, مانند سوره فتح (48) آيه 9: (لتؤمنوا باللّه ورسوله وتعزروه وتوقروه وتسبحوه بكرة واصيلا), كه مرجع ضمير غايب در (تعزروه ) و (تـوقـروه ), پـيـامبر است , در حالى كه مرجع ضمير غايب در (تسبحوه ), خداوند است , پس براى اينكه كسى نپنداردكه آن نيز به پيامبر برمى گردد, بهتر است بر (توقروه ) وقف شود (30) .

خـطـاب بـه دو نـفر در يك آيه , مانند سوره يوسف (12) آيه 29: (يوسف اعرض عن هذا واستغفرى لـذنـبـك انـك كـنت من الخاطئين ), كه (اعرض عن هذا) خطاب به يوسف و (استغفرى لذنبك ) خـطاب به زليخاست , پس براى اينكه توهم نشودكه هر دو, خطاب به يوسف است , نيكوست كه بر كلمه (هذا) وقف شود (31) .

نـسـبـت دو چيز مختلف به دو موضوع , مانند سوره تحريم (66) آيه 4: (فان اللّه هو موليه وجبريل وصـالـح الـمؤمنين والملئكة بعد ذلك ظهير), كه (مولا) بودن به خدا نسبت داده شده و (ظهير) بـودن بـه (جـبـرئيـل ) و (صـالح المومنين ) و (ملائكه )نسبت داده شده است , حال اگر بر كلمه (موليه ) وقف نشود, ممكن است توهم شود كه (جبريل ) يا (صالح المؤمنين ) يا (ملائكة ) نيز مولاى او هستند.

بـا اين توضيحات , روشن شد كه اولا: وقف بين آيات , امرى اجتناب ناپذير است ,و ثانيا: در هر جايى نـمـى تـوان وقف كرد, بلكه بايد موارد لازم را شناخت و بر آنهاوقف كرد, تا نه تنها خللى به معناى آيات وارد نشود, بلكه مقصود خداوند به بهترين وجه , گوش شنوندگان آيات نور را نوازش دهد و بر قلب آنان بنشيند.

نـكـته آخر در باب ضرورت وقف و ابتدا آنكه , قرآن كريم به دليل ايفاى نقش تربيتى و هدايتى , در هريك از سور آن , موضوعات مختلفى مطرح مى شود,گاهى از عذاب و آتش دوزخ سخن مى رود, گاهى از بهشت و پاداش , گاهى تبشير است و گاهى انذار, گاهى تشويق است و گاهى ترهيب , گـاهـى از سـرنـوشـت هـلاكـت بـار اقوام گذشته سخن گفته است و گاهى از عاقبت نيكوى پـرهـيـزكـاران ,اگـر بـيـن ايـن موارد, با وقف فاصله به وجود نيايد, تداخل بين موارد مختلف و گاه متضاد پيش مى آيد, در اين زمينه , رواياتى نيز وجود دارد كه پيامبر اكرم (ص ) ازقول جبرئيل , بـه مـردم ايـنگونه تعليم مى دهد كه :

(سزاوار است بر آيه اى كه در آن از آتش و عقاب سخن رفته , وقـف شود تا از مابعدش كه درباره بهشت و ثواب است , فاصله افتد), مانند سوره بقره (2) آيه 81 و 82: (بلى من كسب سيئة واحاطت به خطيئته فاولئك اصحاب النار هم فيها خالدون , والذين امنوا وعملواالصالحات اولئك اصحاب الجنة هم فيها خالدون ), كه اولى درباره عذاب اهل جهنم و دومى درباره اهل بهشت و پاداش آنهاست .

هـمـچـنين مانند سوره شورى (42) آيه 8: (لو شاء اللّه لجعلهم امة واحدة ولكن يدخل من يشء فى رحمته والظالمون ما لهم من ولى ولا نصير), كه قسمت اول آيه درباره رحمت و قسمت پايانى آيه درباره عذاب است , كه نيكوست بر كلمه (فى رحمته ) وقف شود (32) .

/ 60