خدمت به مردم -2 - [درس هایی از قرآن] : خدمت به مردم (2) نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

[درس هایی از قرآن] : خدمت به مردم (2) - نسخه متنی

محسن قرائتی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

خدمت به مردم -2

«بسم الله الرحمن الرحيم»

الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي

بحث ما در رابطه با کمک مردم بود، من از اول طلبگي بحث‏هايي که دارم روي حرف الفباء تنظيم کرده‏ام به پرونده بحث هايم که مراجعه کردم عناويني که کمک به مردم و خدمت رساني مي خورد عنوان پناه دادن، رحم، سخاوت، عمران و آبادي، قرض الحسنه حرف ج جوانمردي، کارگشايي م - محبت، واو، وقف، وصيت، ه دو چشم همياري مسلمين، اين حروف‏ها البته من خيلي اسلام شناس نيستم ولي وقتي روي يادداشتهاي بيست و چند ساله‏ام از روي حروف الفبا نگاه کردم اين عناوين هر کدام به نحوي ارتباط دارد با خدمت رساني و حالا بعضي هايش را خدمتتان‏ مي گويم پس، موضوع بحث مان: خدمت به مردم.

برکت در نفع رساني به مردم است

قرآن مي فرمايد: «وجعلني مبارکا» از قول پيغمبرنقل مي کند حضرت عيسي است ظاهرا- «اين ما کنت» که حديثي است در اصول کافي مي فرمايد: «مبارکا» يعني «نفاعا» يعني نفع به مردم مي رساند. قرآن مي فرمايد: «و جعلني مبارکا» يعني خداوند مرا مبارک قرار داده. بعد امام صادق (عليه السلام) ميفرمايد: اينکه مي فرمايد: من مبارکم يعني تفاعم، نفاع، مثل بقال، بقل: سبزي، بقال يعني سر و کارش با سبزي است «حديد» يعني آهن، حداد يعني، سروکارش، خبز يعني نان «خباز» يعني سر و کارش با نان است. «نفاع» يعني سروکارش با نفع است يعني همه‏اش سودرساني است «وجعلني» يه خورده رويش صحبت کنيم «جعلني» يعني خدا مرا قرار داده يعني ما بايد از خدا بخواهيم کار ما را درش برکت قرار بده،
چون گاهي وقت‏ها خداوند برکت را بر مي دارد مثلا روايات زيادي داريم که، کسي که زکات ندهد خداوند برکت را بر مي دارد. به آسمان و زمين امر مي کند که برکت به اين مردم نده، کشت مي کند، زحمت هم مي کشد با نيامدن باران يا آمدن آفت يه جوري که از زحمتش خير نمي بيند، گاهي يک مهر کوچک دارد هزاران نماز با آن مي خواند و گاهي يک مهر در سجاده يک وجب در يک وجب سال مي آيد و مي رود يک سجده نمي کند. بارها من گفته‏ام گاهي يک موکت دارد آنقدر گرسنه مي آيند خانه‏اش چاي و ميوه مي خورند و مي روند و گاهي قالي ابريشم دارد فقط سرمايه دارها با کفش روي آن راه مي روند يعني گاهي روي قالي ماشيني گرسنه‏ها سير مي شوند و گاهي روي قالي ابريشمي يک گرسنه هم سير نمي شود.

«نفاع» نفع گاهي خداوند به يک چوب نظر مي کند مي شود درب حرم امام حسين (عليه السلام) همه مي بوسند، و گاهي يک چوب مي شود درب طويله گوسفندهاي يک بهايي. گاهي يک پنبه مي شود عمامه پيامبر (صلي الله عليه و آله) و گاهي يک زمين مي شود قبر اميرالمومنين (عليه السلام) و گاهي يک انگور مي شود سلول بدن امام خميني (رحمه الله عليه) و يک انگور مي شود شراب بدن صدام که خدا بايد نظر کند «جعل» يعني خدا بايد نظر کند منتهي ما بايد بخواهيم. شما در مکه دوتا سنگ سياه مي بيني يک سنگ سياه کعبه است که همه مي بوسند و يک فرسخي آن سنگ ستوني است که همه سنگش مي زنند جاي شيطان هر دو سنگ سياه و هر دو در مکه، يکي مورد محبت و يکي مورد غضب قرار مي گيرد.

با يک آهن مغز اميرالمومنين (عليه السلام) شکافته مي شود و با يک آهن ابن ملجم به درک مي رود. هر دو آهن است. اينکه انسان حساب کند که خدايا من روي عمر چه کردم جوانيام را کجا دادم؟ براي کي و چي؟ اگر خدا نظر کند تار عنکبوت که خيلي هم شل است پيامبر (صلي الله عليه و آله) را حفظ مي کند مثل طبس هليکوپتر را سرنگون مي کند. از چيزهايي که شما جوان هستيد از خدا بخواهيد بگوييد خدايا به عمر من برکت بده، آن وقت اگر به عمر شما برکت داد. خيلي چيزها برکت دارد.

ما سراغ داريم در همين تهران يک مدرسه‏اي است که دست آقاي مجتهدي است توي کوچه پس کوچه‏هاي تهران قديمي، دو، سه هزار طلبه در آن تربيت شده‏اند که بعضي از آن‏ها از علما شده‏اند، مدرسه هم داريم نبش خيابان چه کاشي کاريهايي ميراث فرهنگي، اوقاف، چه تشکيلاتي، موقوفاتي نفع آن مدرسه را ندارد به هر حال اين هم دست زيبايي نيست بايد خدا نظر کند. «و جعلني مبارکا» يعني «نفاعا» حالا حديث داريم: کسي که کمک کند به مردم اول يک حديث داريم: «من طاف بالبيت اسبوعا» کسي اگر برود مکه طواف کند هفت بار خداوند شش هزار ثواب برايش مي نويسد 6 هزار لغزشش را پاک مي کند، 6هزار درجه به او مي دهد، 6 هزار مشکلش را حل مي کند، 6 هزار محو گناه، 6 هزار ثواب، 6 هزار درجه، 6 هزار گره گشايي، 4 شش تا 24 هزارتا بعدمي فرمايد: «قضاء حاجة المومن».

پاداش خدمت از طواف بيشتر است

اگر خدمت به مردم کردي و يک مشکلي را براي مردم حل کردي بهتر است از طواف و طواف و طواف و طواف و طواف و طواف و طواف ده تا، يک طواف 24 هزارثواب دارد ولي حل مشکلي را از يک مسلمان حل کنيد. منتهي انيجا يه چيزي هست که پاي تلويزيون نشسته‏اند مي گويند فردا مي رويم پهلوي آقاي قرائتي مي گوييم مشکل ما را حل کن بله قرآن مي گويد: «وأتوالبيوت» بياييد سراغ خانه «من ابوابها» از راهش وارد شويد. «بيوت» خانه‏ها را از درش برويد.

اينکه مي گويد: خانه‏ها را از درش برويد معنايش اين است که هر کاري را از راهش وارد شويد، شما اگر تافتوني مي خواهي نبايد دکان سنگکي بروي و اگر سنگکي مي خواهي نبايد دکان ذغال فروشي بروي هر کاري را از راهش وارد شويم. اين گره دست کيست و رئيسش کيست؟ اين رئيس خلاف کرده خلافش را بايد گفت مثلا بعضي‏ها به من مي گويند آقاي قرائتي فلاني مجرم است من توي تلويزيون بگويم، اگر مجرم است قاضي بايد رفت و ثابت کرد بعضي چيزها را آدم يقين دارد ولي نمي تواند ثابت کند
مثلا من مي دانم که رشوه هست اما الان شلاق را برداريم به کي بزنيم تا ثابت کنيم که فلاني فلان ساعت از فلاني فلان مبلغ گرفته همه‏اش بايد مشخص بشود تا جرم، و اگر چشم را ببنديم مي دانيم والله بالله رشوه مي گيرند، ولي تا ثابت نشود کاري دست کسي نيست، ظلم هميشه بوده نمي شود شلاق را دست گرفت همينطور چشم بسته، بخورد به رشوه خوار، بايد اول رشوه خور را تعيين کرد.

هر راهي از راهش، کاري را از راهش وارد، شما اگر کولرت خراب شد نمي آيي مسجد بگويي حضرت حجة الاسلام سلام عليکم، کولر ما خراب شده، بله مسئله مي خواهي از آقا بپرس ولي کولر خراب شد، کولر سازي (بعضي وقت‏ها تا يک تاکسي، مثلا من يادم نمي رود يه کسي يه مشکلي داشت نوشته بود به فلاني بعد به فلاني و رونوشت به فلاني و فلاني به 15 نفر رونوشت و آخري به علامه محمدتقي جعفري جهت پي‏گيري، آخه علامه جعفري يک مرد ملا بيايد مشکل شما را پي‏گيري کند جهت پي‏گيري مهم بود ما خيلي خنديديم وقتي ديديم، و يکي نامه نوشته بود و رونوشت به کي، به کي، به کي و رونوشت به عزرائيل بگوييد: جان اين را زودتر بگيرد، نوشت به نکيرو منکر توي قبر عذابش کنند، اين‏ها که هست جک نمي گويم بوده، رونوشت به علامه جعفري بوده اين هم جهت پي‏گيري اين مثل اين است که آدم يک کراوات بدهد به آيت الله براي اتو کردن، آيت الله کراوات اتو کند. هيچي به هيچي نمي خورد. گاهي وقت‏ها ما وقتي گير مي کنيم، البته آن بنده خدا گير مي کند وقتي آدم گير مي کند مي گويد: «الغريق تيشبت» آدمي که غرق شد دست به هر برگي مي گويد شايد نجاتم بدهد او ولي خوب کارهاي را از راهش وارد شويد)

بعضي وقت‏ها هم اين گره‏ها هست حل شدني نيست فکر نکن براي شما هم بوده براي همه هست. توقع بالاست يه کسي آمد پهلوي يک آقايي گفت امسال خيلي هوا سرد است بگو هوا گرم شود. بابا خوب زمستان بايد سرد باشد با دعا که نمي شود گرمش کرد. نظام طبيعت را که نبايد به خاطر دعا عوض کرد مثل بچه مدرسه‏اي، يک بچه مدرسه‏اي آمد توي خونه گفت اي خدا درياچه اروميه را بياور سبزوار، خدايا کوه هيماليا را بگذار مراغه، مادرش گفت چي چي مي گي؟ گفت تو امتحان جغرافي من غلط نوشته‏ام حالا به خدا مي گويم درستش کند. توي امتحان جغرافي اين‏ها را جا به جا نوشته حالا آمده به خدا مي گويد درستش کن.

خيلي وقت‏ها اصلا دعاهاي ما غلط است يعني يک کار غلطي کرده‏ايم مثلا سيگار کشيده تنگي نفس گرفته حالا مي گويد اي خدا تنگي سينه‏ام را شفا بده آقا جان اين راهت که رفتي غلط است. (شما اگر دال نوشتي تمام رياضي دان‏ها و تمام دکتراي ادبيات جمع شوند بگويند اي خدا (دال) کمرش صاف شود ديگه دال نيست. دکتر به امام خميني (رحمه الله عليه) گفت: پنير بخور بي نمک، فرمود بگو شير بخور، پنير بي نمک چيه؟ بگو شير دالي که کمرش صاف شود. گاهي مشکلات هست بايد با آن صبر کرد.

اينطور هم نيست که اين مشکلات براي شما بوده گفت آقا يک دعا بنويس زمستان هوا سرد نشود آقا ديد چي چي به اين بگويد اين آدم خيلي ساده‏اي است آقا هم گفت پس شما، آقا جون من، يه بنده خدايي ديد اين خيلي ساده است گفت مي شود از راه سادگي خودش بهش جواب بدهي مثلا چه مي کني؟ گفت بهش ميگوييم شما بعد از نماز صبح 65 روز هر روزي 7 تا قل هوالله بخوان بالاخره 65 روز که زمستان گذشت خودش عيد مي شود هوا خوب مي شود گفت مثلا من اين رقمي بهش بگويم به هر حال خدمت به مردم. قرآن مي گويد: «و جعلني مبارکا» حضرت عيسي (عليه السلام) گفت وجود مرا برکت قرار بده برکت هم از طرف خداست امام معني مي کند در اصول کافي «مبارک» يعني «تفاع» نفع مي رساند منتهي نفع رساني هم «وائولاالبيوت من ابواب‏ها». حالا بگذريم که بعضي‏ها دروغ هم مي گويند. شخصي آمد پيش من گفت من ديشب خواب ديدم امام رضا (عليه السلام) گفت برو پهلوي قرائتي وام بهت بدهد قرضت را حل کن گفتم امشب هم خواب ببين امام رضا (عليه السلام) را که اول يه مقداري پول به حساب ما بريزد بعد حواله وام بدهد. (خنده حضار) ديگه امام رضا (عليه السلام) مثل بعضي بازاري‏ها نباشد که چک بي محل بکشد. يعني گاهي کلک هم مي زنند به اسم مذهب. بسيار خوب. حضرت فرمود که اين را به مناسبت تولد حضرت پيامبر (صلي الله عليه و آله) گفتم.

حضرت فرمود: «من سعي في حاجه اخيه المومن» کسي که سعي کند، البته اينکه مي گويد کسي که سعي کند، يعني کار را بکن گاهي هم پا مي شوي انجام بدي نمي شود. يه پسر و دختري همديگر را مي خواهند شما هم دلالي مي کني آخر هم يا پدر و مادر راضي نمي شوند، نمي شود، نشد، نشد شما تلاش خود را بکن اسلام از ما عمل مي خواهد سعي مي خواهد. قران داريم: «ليس الانسان الا ما سعي» يعني نيست براي انسان مگر به مقدار سعي اش. اگر خدا از ما عمل مي خواست مي گفت «ليس الانسان الا عمل» «الا ما اتي» يه کاري را انجام بده، خدا از ما عمل و انجام کار که نمي خواهد، خدا از ما سعي مي خواهد، سعي ات را بکن شد، شد، نشد، نشد، اگر خدا از ما عمل مي خواست مي گفت «ليس الانسان الا ما عمل» عمل از ما نمي خواهد.

بايد سعي کنيم گرچه به نتيجه نرسيم

شما تلاش کن شد، شد، مي روي مسجد اگر آقا هم براي جماعت نبود شما ثوابش را داري، سلام مي کني، سلام عليکم ممکن است نشنود و جواب شما را ندهد. اما شما نگو اه کاش سلامش نکرده بودم تو براي خدا سلام کردي ثوابش را هم داري حالا چه او بشنود و چه نشنود و چه جواب بدهد و چه جواب ندهد يکي از برکات اخلاص اين است که مي خواهد کار بکند هيچ وقت دماغش نمي سوزد. من براي خدا آمدم صله رحم حالا گفتند عمه توي خانه نيست. کاش نيامدم عمر تلف شد بنزينم تلف شد هيچي، هيچي، آدمي که با خدا معامله مي کند چه به نتيجه برسد و چه نرسد اجرش هست و لذا قرآن مي فرمايد: «يقتلون و يقتلون» مي رود جبهه کشت، کشت، نکشت، چه بکشد و چه او را بکشند حضور در جبهه مهم است.

«من سعي في حاجة اخير المومن» اگر کسي پا شود قيام کند که مشکل مسلمان‏ها را حل کند «فکانما عبدالله تعته الاف سنة» مثل کسي است که نه هزار سال عبادت کند که نه هزار سال هر روز روزه بگيرد و هر شب، شب تا به صبح عبادت کند نه هزار سال عبادت يک کفه ترازو و کمک به يک مسلمان هم يک کفه ترازو، خيلي مهم است، روايت در بحار است. امام کاظم (عليه السلام) فرمود: «ان لله عبادا في الارض سعيون في حوائج الناس».

مردان خدا، در پي خدمت به مردم هستند

حالا بد نيست اين را هم بگويم بعضي شرکت‏ها هستند چند نفر شريک هستند يه کارخانه و موسسه و تشکيلاتي دارند چه اشکالي داره که بگويد آي شريک ما هفت نفريم تو برو مشغول خدمات اجتماعي باش ما سهم تو را مي دهيم. و من در تهران يک همچين شرکتي را سراغ دارم که مثلا 15 نفرند به يکي گفته‏اند تو برو مسئول خدمات مردم باش، عيادت مريض، مراجعه به فقرا، تو برو خدمت رساني کن، منتهي ما چهارده تا نمي گوييم تو در کارخانه حضور نداري سهم تو را مي دهيم، ما سرگرم کارهاي اقتصادي هستيم نمي توانيم خدمات به مردم، اين که مي گويم چه اشکالي دارد.

ما جمعي هستيم يه جايي کار مي کنيم يکي را آزاد کنيم بگوييم تو مال اينکار خدا رحمت کند پدر پيرمردي داشتيم مي گفت: محسن تو درست را بخوان من کارهاي تو را مي کنم. حتي مي خواستم بروم نانوايي مي گفت نه بنشين تو يک حديث مطالعه کن من مي روم، نان مي گرفت که من بخورم و يک حديث بيشتر مطالعه کنم چه اشکالي دارد که ده، 20 نفر در يک کاري شريک هستند مي گويند تو اين کار را بکن و ما سهم تو را مي دهيم. چون اگر همه بخواهند بروند کمک به مردم بکنند کارها تعطيل مي شود. (توي همه صنف‏ها هم هست ما در استاني، نمي دانم توي دو تا استان الان شک دارم که کدام استانها توي مرکز استان، استانش کوچک بود توي مرکز استان نماز صبح نبود براي اينکه سردسير بود ظاهرا ياسوج يا چهارمحال، رئيس بيمارستان يک آدم خيلي متديني بود گفت آخه توي شهر يک نماز صبح که بايد باشد که زشت است بعد ديدند روحاني که بيايد نماز بخواند نيست چون خانه روحاني با مسجد زياد است زمستان برف است مشکل است تا برود و برگردد. اين آقا گفت که بنده خودم هر روز صبح‏ها شما را بر مي دارم مي برم براي نماز و شما را بر مي گردانم بعد مي روم سرکار چندين سال رئيس بيمارستان يک پزشک حاذق، حزب اللهي چندين سال راننده شد که اين شهر يک نماز جماعت دايرو برقرار و اقامه شود ما اين‏ها را هم داريم.

کم هم نيستند افرادي که تصميم مي گيرند يک چنين حرکاتي را انجام دهند. امام کاظم (عليه السلام) فرمود: در کره زمين يک آدم هايي هستند مشکل گشاي مردم هستند، مشکلات مردم را حل مي کنند. «هم الامنون يوم القيامه» مزد اين‏ها اين است که روز قيامت هيچ غمي ندارند30،40 سال تلاش مي کنند، تا ابد در امان هستند. «هم الامنون يوم القيامه». حديثي ديگر در بحار داريم: خداوند براي کسي که خدمت به مردم مي کند 72 رقم رحمت سرازير مي کند يکي از آن رحمت‏ها اصلاح امور دنيوي اوست و 71 تا از آن را ذخيره مي کند براي قيامت. 72 نوع رحمت سرازير مي شود براي کسي که خدمت به مردم مي کند يکي اش حل مشکلات دنياست.

خدمت به مردم، با رفع موانع

حديثي هم خوانديم که: يک بوته تيغي جلوي راه مردم بود يک نفر برداشت و کنار گذاشت پيامبر (صلي الله عليه و آله) فرمود اين مقدار خدمتي که به مردم کردي اهل بهشت هستي. هيمن مقدار که تيغ به پاي کسي نرود. چون يکي از مستمعين محترم فرمود اين خدمت به مردم چيست؟ و چي چي نيست، همه کاري خدمت به مردم است. 6 تا دانشجوي پزشکي آمدند پهلوي نهضت سوادآموزي گفتند ما 6 دانشجوي سال آخر پزشکي هستيم امسال تصميم گرفته‏ايم که بچه‏هاي محل را هر کس تجديد شده شيمي يا رياضي هر کدام يک کلاس و با اين کلاس‏ها آن را در درس خدمت کنيم خدمت به مردم يکي اش همين است. دانشجوها بيايند کلاس تقويتي بگذارند براي بچه‏ها خدمت به مردم اين است که آنکه استخر دارد زنگ بزند مثلا به جاهايي که ايام فراغت بچه‏ها را اشغال مي کنند، من يک استخر دارم مربي از خودتان که بچه غرق نشود و استخر در خدمت شما. حديث داريم: امام صادق (عليه السلام) باغي داشت ميوه‏ها که مي رسيد در باغ را نمي بست باز باشد اگر کسي مي خواهد استفاده کند.

(آدم هم داريم آنقدر عجيب و غريب است که همينکه پشت شاخه‏هايش رفته به ديوار براي اينکه کسي نيايد پشت ديوار بنشيند شيلنگ مي گيرد خيس مي کند که کسي، قديمي ها، خانه‏هاي کاشان که اينطور بود. بعضي جاهاي ديگر هم هست. قديميها درب خانه دو تا طاقچه مي گذاشتند اينطرف و آن طرف درب که پيرمردها که خسته مي شوند بيايند يک دقيقه‏اي بنشينند. يا جنسي را که قديم اينقدر تاکسي بار نبود پيداست جنس را روي دوش مي کشيدند. افرادي که باري حمل مي کنند بارشان را. خدمت به مردم از يک. افرادي هستند که لامپ منزلشان را جوري قرار مي دهند که توي کوچه هم روشن باشد، خدمت به مردم.)

آموزش

در چهارمحال، استان چهارمحال عشاير هستند و متفرقند. يه برنامه ريزي شده از جمعي طلبه‏هاي جوان مي روند چادر مي زنند که بند به عشاير عزيز هم نباشد يک چادر مي زنند و جنس هم مي گذارند هفت، 8 تا طلبه شبها با هم هستند و روزها پخش مي شوند توي چادر عشاير به زن‏ها و مردها و بچه‏هاي عشاير قرآن ياد مي دهند و مسئله. يعني حوزه علميه پا مي شود مي رود توي عشاير چادر مي زنند يک هفته، دو هفته کمک‏هاي اوليه دين را مي کنند. و آن شش دانشجو بچه‏هاي تجديدي را کمک مي کنند. کسي خواسته باشد خدمت کند دنبال کار نبايد بگردد.

خداوند مي فرمايد: «الخلق عيالي» خلق عيال من هستند، نان خور من هستند. «فاجهم الي الطفهم بهم» هر کسي بيشتر به مردم خدمت کند من بيشتر آن‏ها را دوست دارم. حديث داريم حديث مفصلي است از امام صادق (عليه السلام) که: در قيامت کنار مومن يک کسي پيدا مي شود هرجا در خطر است مي گويد نترس بشارتش مي دهد مي گويد شما کي هستي، مي گويد: «انا السرور التي الاخلقه علي اخيک» يادت هست در دنيا يک نفر را دلش را خوش کردي؟ البته دل شاد کردن از راه حلال ممکن است يکي هم توقع حرام داشته باشد آقا خدا پدرت را بيامرزد يک بسته ترياک براي ما پيدا کن. مي گوييم حالا يک مؤمني است مي گوييم آقا قربان دستهايت اين ترياک را بردار چون بعضي افراد خائن از اين‏ها استفاده مي کنند (حالا من نمي دانم، نمي توانم. حالا يک جوري مي گويم که پخش بشود و آبروريزي هم نشود.

در فرودگاه مکه يکي رسيد به يک از علما که الان از مراجع است گفت آقا شما که مي داني کمک به مردم چقدر ثواب دارد به خصوص کمک به زوار، زوار خانه خدا، به خصوص کمک به پيرمرد و... من بارم سنگين است شما اين را برايم بياوريد يک پتو داد آن زمان الان جزء مراجع است ولي آن زمان مرجع نبود فقط يک عالم بود پتو را گرفت و برد آخرش گفت اين پتوي شما خيلي سنگين بود مگر آهن داخلش بود گفت ببخشيد من داخل اين يک چيزي قايم کرده بودم ديدم قيافه شما کسي نخواهد گرفت از شما، به شما سوءظن نخواهد گرفت. من قيافه‏ام نتراشيده و نخراشيده است. ممکن است بگويند اين چي چي توش است ولي قيافه ملکوتي شما. خلاصه من از قيافه شما سوء استفاده کردم ببينيد گاهي هم اينطوري مي شود. اول مي آيد چقدر حديث کمک به زوار، حقه باز هم زياد است. يه بچه گريه مي کرد يه کسي آمد رد شود يه زماني هم وزير بود. گفت آمدم رد بشوم ديدم بچه زارزار گريه مي کند گفتم چته؟ گفت مي خواهم اين زنگ را بزنم قدم نمي دهد. خوب اين هم کمک به خلق است گفتم خوب من برايت مي زنم گفت نه من مي خواهم خودم بزنم.

بسکه گريه کرد دلم سوخت بغلش کردم گفت خوب حالا خودت بزن زنگ را زد او را زمين گذاشتم گفت حالا بيا با هم فرار کنيم (خنده حضار) يعني گاهي وقت‏ها هم اين رقمي مي شود. يعني حاجي پتويش را مي دهد به يک عالم رباني، سيد اولاد پيغمبر براي اينکه کلاهبرداري کند و يا بچه کلاه سر وزير مي گذارد) حيف که ما صداقت را از دست داده‏ايم اگر ما راست بگوييم آنقدر پول خوابانيده هست مي ترسند وام بدهند و آنقدر اتاق خالي هست مي ترسند، مي گويند بنشيند ديگه پا نمي شود نصفي از خدمات خلق را که انجام نمي شود بخشي اش بخاطر اين است که دارندگان کنس و بخيل اند، و ايمان ضعيف، و بخشي به خاطر اينکه افراد فقير تقوي لازم را ندارند و مي گويند الان بهش بگويم آره. يه کسي گفت آقاي قرائتي تو که اين همه حديث خواندي کمک به خلق شما تلفن خود را به من بده، آقا زنگ مي زند که آقا ديشب بچه‏ام ادرار کرده چه دعايي بهش بخوانم آقا نمي دونم، روزي 3 بار مي خواهد تلفن کند. خوب من ديگر وقت ندارم مطالعه کنم. يعني گاهي وقت هم تا مي گوييم کمک به خلق مي گويد شماره تلفن مي خواهد و روزي 20 بار براي مسايل جزيي مي خواهد وقت مرا بگيرد بسياري از افراد که پول و تلفن و خانه شان را کتمان مي کنند براي اينکه افرادي مي آيند سوءاستفاده مي کنند. من اگر در اينجا خدمت به مردم را مي گويم سوء استفاده را هم بايد بگويم.

خطر سوءاستفاده از خدمت

آن وقت آنهايي که مردم را وادار مي کنند که خدمت نکنند چقدر مورد لعنتند. خدا لعنت کند کسي را که حرکتي انجام مي دهد که مردم را از کار خير باز بدارد صندوق قرض الحسنه‏اي به من گفت آقاي قرائتي من ارادت دارم هر کسي را بفرستي من به او وام مي دهم گفتيم خدا پدرت را بيامرزد. افرادي مي آمدند مي نوشتيم که به او اينقدر وام بدهيد. ده، دوازده تا که نامه نوشتيم زنگ زد که ببخشيد ديگه نامه ننويسيد گفتم چرا؟ گفت هر کسي برد خورد. خوب ببينيد وقتي از آبروي بنده سوء استفاده مي کنند وقتي کسي بيايد بالا و پايين برود مي گويم من کمک به خلق نمي کنم خواستم بکنم تو مرا سوزاندي (نکنيم کارهايي را که. و لذا به ما گفته‏اند که حتي توي بيابان مي خواهي پاي درخت بنشيني جارو کن. محيط زيست را نگو جاده است چشمش کور شود کوچه و جاده بايد تميز باشد.

بعضي وقت‏ها هم خدمت نيست خيانت است مثل اينکه توي يک اتاق قليان چاق کرده براي آقا مي آوريم بده به اين، آقا يک قليون بياور مگر نديدي قرائتي گفت کمک به خلق چقدر ثواب دارد، آقا قليون کمک به تو هست ولي فضاي عمومي ديگران را از بين مي بري، پس اينطور نيست که، پس ببينيد کمک به خلق شرط دارد به شرطي که ضرر به ديگران نزند و وقت مردم علاف نکني به شرطي که طرف را توبه کارش نکنيم، برود ثواب کند کباب شود. اين‏ها هم هست در جامعه ما بايد به همه اين‏ها عنايت شود و کمک به خلق هم معنايش اين نيست که هر کسي هر کاري مي تواند بکند. رفته خانه امام جمعه يک شهري گفته يک نامه‏اي بنويس تهران سر فلاني ماشين ما را سرسيلنگ بدهد بعد مي گويد اين کار من نيست مي گويد پس تو چه امام جمعه‏اي هستي؟ اين فکر مي کند امام جمعه يعني مسئول خريد سرسيلنگ ماشين، مردم گاهي هم نمي دانند چه بکنند امام جمعه که معنايش اين نيست.) من خدمتم اين است که قرآن و حديث به شما يادبدهم و او هم به اينکه آمپول بزند و بپزد و يکي نظافت و يکي آتش نشاني، خدمت هرکسي در شأن خودش در وسع خودش، بنده اگر بروم جبهه چون دوره تيراندازي ياد ندارم ممکن است جبهه رفتنم حرام باشد ممکن است در يک جا کار پنجاه تا پاسدار را بکنم اما در يک جا کار نصف پاسدار را هم نکنم. يک کسي ممکن است قبا بتواند بدوزد ولي کت و شلوار نتواند بدوزد و به عکس. حساب کنيد در چه رشته‏اي تخصص دارد در رشته خودش ازش توقع داشته باشيد، خلاصه من نگرانم که اين حديث‏هاي خدمت به خلق باعث شود توقعاتي برود بالا که از همه، همه توقعي داشته باشند که اين را بايد جلويش را گرفت.

«والسلام عليکم و رحمه الله»

/ 1