درسهايي از اسارت خاندان امام حسين(ع)
تاريخ پخش: 02/10/89بسم الله الرحمن الرحيم«الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي»چون بحث را بينندهها پاي تلويزيون بعد از عاشورا ميبينند، ايامي كه خانوادهي امام حسين دورهي اسارت را طي ميكند، من از ماجراي اسارت 15 درس اينجا يادداشت كردم كه بگويم. اگر كسي آشپز خوبي باشد، از ليموترش هم ليمونات درست ميكند. دور نمياندازد بگويد: ترش است. آشپز خوب كسي است كه از هر شرايطي بتواند... امروزيها ميگويند: تهديدها را به فرصت تبديل كند. و هنرمند اين كار زينب كبري بود. الله اكبر! كه چقدر اين زينب قهرمان است. حالا بحث امروز ما اين است كه درسهايي كه از اسراي كربلا گرفته ميشود.بسم الله الرحمن الرحيم.درسهايي از قرآن و اهل بيت (عليهم السلام)
موضوع: درسهايي از اسارت خاندان امام حسين(ع).نحوهي اسير گرفتن خيلي سخت بود. يك قصه بگويم.1- سفارش پيامبر اسلام: دل اسير را نسوزانيد
در يكي از جنگها مسلمانها پيروز شدند. مرد فاسدي را كشتند. اين مرد يك خانمي داشت. مرد كه كشته شد، اين خانمش را اسير گرفتند. او را نزد پيغمبر بردند كه يا رسول الله! مردش كشته شد خانم هم اسير است. منتهي آن كسي كه ميخواست اين خانم را بياورد، صاف او را نزد پيغمبر نبرد. مسير اين خانم را كج كرد. از يك راهي او را برد كه بدن برادر يا شوهرش را ببيند جيغ بزند. يعني دل اين زن را بسوزاند. وقتي آمد به پيغمبر گفت: مردش را كشتيم و زنش را اسير كرديم. اين خانم را اسير كرديم. ضمناً يك شيرين كاري كردم، چه كردي؟ راهش را گرداندم، بدن را ديد جيغ زد. پيغمبر عصباني شد! فرمود: ما جنگ ميكنيم اما چرا دل زن اسير را سوزاندي؟ ببينيد زينب كبري را از يك مسيري آوردند كه بدن قطعه قطعه امام حسين را ببيند و بسوزد. پيغمبر فرمود: دل زن كافر را نسوزانيد. و اينها دل نوهي خودش را سوزاندند. خدايا آن به آن بر عذابشان، بر عذاب كساني كه اهل بيت را سوزاندند، بيافزا.و اما درسهاي اسارت
2- جايگاه نماز در قيام عاشورا
1- درس اول حتي از مستحبات صرف نظر نكرد. كه در جلسهي قبل هم گفتم. اين خيلي مهم است. خوب امام حسين قربانت بروم. تو در مقابل تير هستي. ديگر حالا نميخواهد اذان بگويي. نه! ميگويند: علي اكبر اذان گفت. يعني اذان هم گفته شد. اقامه هم گفته شد. جماعت، اول وقت، يعني نه امام حسين از نمازش نگذشت. از مستحبات هم نگذشت. شما اين را حساب كنيد، يك كسي اينقدر عاشق خداست كه همه چيز را براي خدا ميدهد، از آن طرف هم مثلاً خانم، دختر ميگويد: من لاك زدم نميتوانم وضو بگيرم. حالا فعلاً نماز نميخوانم. بعداً كه لاكهايم پاك شد نماز ميخوانم. يك امشب شب عروسي است، حالا باشد بعد قضايش را ميخوانم. يا الآن دارد اتوبوس ميرود. بگذار برود زودتر به مقصد برسيم. بعد نمازمان را قضا ميخوانيم. يعني از اتوبوس پياده نميشود. وقت نماز هم هست، كنار مسجد هم هست، يعني ده دقيقه حاضر نيست، با خدا حرف بزند. البته خدا هم انتقام ميگيرد. در قرآن يكي از اسم هاي خدا «ذُو انْتِقامٍ» (آلعمران/4) است. انتقام ميگيرد. يعني در صف جماعت نميآيد، بعد ميرود در صف تخم مرغ ميايستد. نمازش را ميخواند. به جاي اينكه دو تا دعا كند، حديث داريم بعد از نماز واجب، دعا مستجاب است. اين به هواي اينكه وقتش تلف نشود ميدود. پشت چراغ قرمز مي ايستد. اينطور نيست كه اينهايي كه ميدوند به دنيا برسند. خيليها ميدوند يكجاي ديگر گير ميكنند. منتهي نميداند كه از كجا سيلي ميخورد. نمي دانيم از كجا سيلي ميخورد.حفظ فقه؛ الله اكبر! وقتي به اهل بيت صدقه دادند، فرمود: «إِنَّ الصَّدَقَةَ عَلَيْنَا حَرَام» (بحارالانوار/ج45/ص114)صدقه بر ما حرام است. ما سادات هستيم. صدقه بر سادات حرام است.
3- صلابت و قاطعيت در برابر دشمن
مسألهي ديگر، گريه همراه با قدرت است. زينب كبري گريه كرد، امام حسين گريه كرد. اما گريه ضعف نبود. به دليل اينكه به يزيد گفت: «اني لاستصغرك» خيلي تو را كوچك مي دانم. يعني خيلي آدم پستي هستي. اينطور نبود كه آي ننه غريبم! آي ننه اسيرم! رحمم كنيد! آي واي! بيداد! بيداد! نه، اشك ميريخت اما... يك لنگه كفش آن خبرنگار در صورت بوش زد. همهي دنيا او را تحسين كردند. جانم به اين جگر! لنگه كفشش را پرت كرد به صورت رييس جمهور آمريكا.زينب كبري چند ساعت به صورت يزيد لنگه كفش پرت كرد. سخنراني نبود، نارنجك بود. اين كلمهي «اني لاستصغرك» را يكبار ديگر معنا كنم. «اني» به درستي كه من زينب، «لاستصغر»، صغير، صغير يعني كوچك. من خيلي تو را كوچك ميدانم. تو آدم نيستي كه با تو حرف بزنم. خيلي پست هستي. ميخواست دل زينب را بسوزاند گفت: وضع چطور است؟ گفت: «مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلا» (بحارالانوار/ج45/ص115) هرچه از خداست زيباست. فكر نكن اگر ما را كشتي، كشتنها براي ما تلخ نيست. افتخار ميكنيم به اين شهادتها.من يكوقت يك مثلي زدم. اين «مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلا» را توضيح دادم. اجازه بدهيد اين مثل را يكبار ديگر بزنم. ببينيد بچه سر سفره فلفل را دور مياندازد، ترشي را دور مياندازد، اما حلوا را دوست دارد. اما مادر بچه وقتي سفره ميچيند، به سفره كه نگاه ميكند، از سفره لذت ميبرد. چه فنجان حلوا، چه فنجان ترشي. يعني براي مادر بچه حلوا و ترشي زيباست. اما بچه حلوا را دوست دارد، ترشي را لب ميزند، گريه ميكند، دور مياندازد. بچهها حلوا را دوست دارند، از فلفل و ترشي فرار ميكنند. مادر بچه همه را يكجا ميبيند. ما كه ميبيني از خوشيها خوشمان ميآيد، از تلخيها جيغ ميزنيم، «إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا،وَ إِذَا مَسَّهُ الخَْيرُْ مَنُوعًا» (معارج/20 و21) قرآن ميگويد: افرادي هستند شر كه به آنها برسد، «جَزُوعا»، «جَزَع» جيغ ميزند. خير كه به او رسيد، بخل ميكند. به ديگران نميدهد. اين ما هستيم. اولياي خدا هرچه ميبينند زيبايي ميبينند.علامهي اميني صاحب الغدير بيمار بود. از عراق به تهران، بيمارستان آمده بود. رفتم دستش را بوسيدم. جوان بودم. گفتم: شما كه يار باوفاي اميرالمؤمنين هستيد! شما چرا بايد در بيمارستان باشيد؟ گفت: علي علي آقا آقا آقا...! اصلاً ديدم عاشق است. به هر حال تلخيها هم نزد اولياي خدا شيرين است. خداي هستي ليموترش را هم شيرين آفريده است. يعني به همان مقداري كه ليموي شيرين نزد خدا ارزش دارد، ليمو ترش هم نزد خدا همانطور ارزش دارد.4- غمخواري و دلسوزي براي ديگران
غرق در غم است. ولي باز هم ديگران را از غم نجات ميدهد. يكي از مشكلات ما اين است كه وقتي به يك كسي مراجعه ميكنيم، برو بابا خودم هم قرض دارم، چك من دارد برميگردد. برو بابا، همين كه خودمان گرفتاريم، هركه به ما مراجعه كند، برو دنبال كارت. من خودم هم گرفتار هستم. اما اسراي كربلا به ما گفتند: ضمن اينكه غرق در غم هستيد، ديگران را از غم نجات بدهيد. چطور؟ زينب كبري خودش داغ ديده است. نزد امام سجاد آمد و گفت: اي امام زينالعابدين! غصه نخور. «وَ يَنْصِبُونَ لِهَذَا الْطَّفِّ عَلَماً لِقَبْرِ أَبِيكَ سَيِّدِ الشُّهَدَاءِ(ع) لَا يَدْرُسُ أَثَرُهُ وَ لَا يَعْفُو رَسْمُهُ عَلَى كُرُورِ اللَّيَالِي وَ الْأَيَّامِ» (بحارالانوار/ج28/ص55) اي امام سجاد! غصه نخور اينها را شهيد كردند. در اين سرزمين پرچمي بالا خواهد رفت، كه تا آخر تاريخ محو شدني نيست. غصه نخور. يعني خود زينب كبري، «اُم المصائب» نمايشگاه همهي غصهها در عين حال ديگران را از غصه در ميآورد. گاهي آدم خودش هم مقروض است، بايد سعي كند قرض ديگران را كمك كند بدهد. نگويد: آقا خودم هم مقروض هستم. اينها را بنويسم.درسهايي را كه از كربلا مي شود گرفت:1- حتي از مستحبات نگذشتند. امام حسين نمازش را با جماعت، اول وقت، با اذان، با اقامه. زينب كبري نماز شبش را...2- حتي در حال رنج، ديگران را از رنج... يعني دلداري ميدادند.3- حتي در حال اشك، محكم سخن گفتند. گريه ميكرد. مظلوم بود، گريه ميكرد منتهي مظلوم با صلابت.اسرا نشان دادند، زن ميتواند مديريت بحران داشته باشد. مديريت بحران! هر زني ضعيف نيست. هر مردي هم قوي نيست. يك زن توانست دورهي اسارت را... ببينيد امام حسين از صبح تا ظهر بود. زينب كبري چندين ماه و چندين سال بود. يعني زن ميتواند يك مديريت بحران داشته باشد. يعني در سختترين شرايط ميتواند مديريت كند.بصيرتدهي، افشاگري، سركوبي ظالم، سخنرانيهايي كه زينب كبري در كوفه و شام كرد، ظالمكوبي، مظلوم يابي، افشاگري، كارهاي مهمي بود. خيلي كارهاي مهمي بود.
5- افشاگري امام سجاد(ع) در مسجد شام
در مسجد شام وقتي امام سجاد روي منبر آبروي يزيد را برد، يزيد ديد الآن مسجد منفجر ميشود، ممكن است بريزند سر يزيد و در همان محراب او را بكشند. به مؤذن گفت: اذان بگو. تا مؤذن اذان گفت، امام سجاد تهديد را تبديل به فرصت كرد. گفت: مؤذن بايست. اين الله اكبر است من هم شهادت ميدهم. بعد گفت: «اشهد ان محمداً رسول الله» (صلوات حضار) اين محمد جدّ من است يا جدّ تو؟! يعني با هر اهرمي خواستند امام سجاد را ساكت كنند، نشد. اينها ديناميت بودند. قرآن ميگويد: من ديناميت هستم. يعني مواد منفجره هستم.«لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَل» (حشر/21) اگر قرآن بر كوه نازل شود، كوه تكه تكه ميشود يعني چه؟ يعني من ديناميت هستم. از عايشه ميپرسند: پيغمبر چطور بود؟ ميگويد: پيغمبر قرآن بود. مؤمن بايد هرجا باشد پيدا باشد مؤمن است. نبايد وا برود. ما سه رقم آدم داريم:آدمهايي كه در جامعه فاسد آب ميشوند. يعني مثل هوا شل هستند. مثل آب شل هستند. آب و هوا چون شل است، در هر ظرفي شكل همان ظرف درميآيد.آدمهايي هستند در جامعه هضم نميشوند. مثل اصحاب كهف، رفتند در غار زندگي كردند ولي نگذاشتند فكرشان از بين برود. آدمهايي هستند حتي جامعه را عوض ميكنند. مثل ابراهيم. «فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقالُ لَهُ إِبْراهيمُ» (انبياء/60) پس سه رقم جوان داريم. جواني كه در جامعه هضم ميشود. جواني كه در جامعهي فاسد هضم نميشود. كساني كه اصلاً جامعه را عوض ميكنند. ما بايد خودمان را نشان بدهيم. از كدام دسته هستيم.خيلي از آداب و رسومها را بايد عوض كنيم.اين يك مديريتي است ببينيد. خط اسلام اين بود. پيغمبر دهم هجري از دنيا رفت. راه كج شد. تا شصتم هجري كه يزيد روي كار آمد. 50 سال انحراف. امام حسين ميخواهد اين انحراف را برگرداند در جادهي صحيح. ميخواهد 50 سال انحراف را عوض كند. بايد ببيند چطوري؟ اين فرمول دارد. از نظر علمي، روانشناسياش، جامعهشناسياش، تبليغاتش، مديريتش فرمول دارد. كسي خواسته باشد يك رژيمي را عوض كند به همين خاطر امام حسين با خودش خبرنگار به كربلا برد. كه اين وقايع همه ثبت شود. يك خبرنگار مرد برد، امام زينالعابدين. يك خبرنگاز زن برد... هرچه ضبط صوت داشت برد. بچههاي كوچولو ضبط صوت بودند. آمدند با چشمهايشان فيلمبرداري كردند، حرفها را شنيدند، هر بچهاي هرجا ميگفتند: تو هم كربلا بودي. ميگفت: بله بودم. آنوقت تاريخ ميگفت. آنروز كه صدا و سيما نبود. قدم به قدم، بچه و بزرگ، زن و مرد از حماسهي كربلا استفاده كردند. تغيير يك رژيم بني اميه و انحراف 50 ساله را دنبال كردن اين مهم است.