بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين . . . اعوذ بالله من الشيطان الرجيم : عنوان ختم نبوت بر پيغمبر خاتم صلى الله عليه و آله و سلم عنوانى است كه خود قرآن كريم داده است . قرآن كريم او را خاتم النبيين خوانده است و در اين مطلب بحثى براى يك نفر مسلمان نيست . براى يك مسلمان ممكن نيست چنين مسأله اى مطرح باشد كه آيا بعد از پيامبر ما پيامبر ديگرى هم هست يا نيست ؟ تصور اينكه بعد از پيغمبر ما پيغمبر ديگرى در دنيا بيايد , با ايمان به پيغمبرى اين پيغمبر منافات دارد . شما اگر بخواهيد اين جور پيش خودتان تصور كنيد , بگوئيد كه من به نبوت رسول اكرم اسلام ايمان دارم , در عين حال حتى اگر به طور احتمال هم بگوئيد شايد پس از او هم پيغمبرى آمده است يا پيغمبرى خواهد آمد , اين ( شايد ( شما با ايمان به پيغمبرى پيغمبر اسلام منافات دارد , معنايش اين است كه شما به پيغمبر اسلام و قرآن ايمان نداريد . همان طورى كه اگر كسى بگويد من به قرآن ايمان دارم ولى به توحيد و به خدا ايمان ندارم , مى گويند اين تناقض است زيرا قرآن كتاب توحيد است و ايمان به آن برابر است با ايمان به وحدانيت خدا , يا اگر كسى بگويد من به قرآن ايمان دارم ولى به معاد ايمان ندارم , تناقض است زيرا قرآن كتابى است كه مملو است از اعتقاد به معاد , همينطور هم هست موضوع ختم نبوت به خاتم الانبياء . علاوه بر اينكه نص قرآن مجيد است , اگر فرضا اين نص قرآنى هم نبود , جزء ضروريات دين مقدس اسلام است . بنابراين براى يكنفر مسلمان هرگز اين مسأله مطرح نيست كه آيا پيغمبرى بعد از پيغمبر ما خواهد آمد يا نه . ولى در عين حال براى يكنفر مسلمان از نظر اينكه بخواهد فهم عميقى پيدا بكند و ايمانش بر مبناى يك دلائل محكمى باشد , جاى اين هست كه در اطراف اين مسأله فكر بكند و درباره اين فلسفه قرآنى بيانديشد كه چرا انبيائى در دنيا ظهور كردند و آمدند , بعد به يك نقطه معين كه رسيد نبوت ختم شد . قرآن اين را بر روى چه مبنا و اساسى بيان كرده است ؟ اينها البته جزء معارف قرآنى است و اگر انسان به نكاتى كه در قرآن كريم در اين زمينه ها ذكر شده است واقف بشود بر معارف او افزوده مى شود . حالا يك يك آياتى كه در اين زمينه است براى شما ترجمه و مختصر تفسيرى مى كنم و همين مطالبى كه عرض كردم تدريجا براى شما بيان مى نمايم .
خاتميت در قرآن آيه اى كه خواندم در سوره مباركه احزاب است , مى فرمايد : معنى لغوى ( خاتم) كلمه ( خاتم ( در لغت عربى فقط چند لغت هموزن دارد مثل طابع و حاتم و چند لغت ديگر . همه اينها معنى ابزار و آلت را مى بخشد . خاتم يعنى ما يختم به , طابع يعنى ما يطبع به . ( ما يختم به ( يعنى چيزى كه به وسيله آن پايان داده مى شود . اين آيه را قراء سبعه از قديم , هم خاتم النبيين خوانده اند و هم خاتم النبيين . تنها ( عاصم ( خاتم النبيين خوانده است و غير عاصم همه خاتم النبيين خوانده اند , و اين هم اشكالى ندارد كه در قرآن يك كلمه را دو جور بخوانيم و هر دو جور هم صحيح باشد . اگر خاتم النبيين بخوانيم معنايش واضح و ساده است : ختم كننده پيغمبران . ( خاتم ( اسم فاعل است كه معنى كنندگى مى دهد . خاتم النبيين يعنى پايان دهنده پيغمبران . اما ( خاتم ( همين معنى و مفهوم را مى بخشد به علاوه يك مفهوم اضافه اى كه آن مفهوم اضافه اينست كه در اينجا موضوع رسالت و نبوت تشبيه شده است به يك نامه اى كه پايان مى يابد و نويسنده آن نامه نقش و مهر خود را در پايان آن مى زند و در پايان خودش را به وسيله آن مهر معرفى مى كند , پس باز هم مفهومش پايان دادن است , اما اين مفهوم اضافه را هم دارد كه اين مهرى است كه با آن اين طومار بسته شد . امروز مى بينيد كه معمول جور ديگرى است . وقتى كه مثلا صفحه يك دفترى را مى خواهند ببندند زير آن را به طرز مخصوصى خط كشى و امضاء مى كنند براى اينكه به غلط كسى قلم نبرد و بعد چيزى به آن اضافه نكند . وقتى كه مهر مى زدند , اين مهر دو خاصيت داشت , يكى اين بود كه معرف كامل نويسنده نامه بود , و دوم اينكه ديگر نامه را مى بست و علامت پايان دادن به نامه بود . اينجا كه اين تعبير را درباره خاتم الانبياء دارد , مى خواهد بفرمايد كه اين ديگر نقشى است كه با آن , نامه نبوت , كتاب نبوت , درس نبوت به پايان رسيد و اين علامت بسته شدن آن است , به طورى كه هر كه به هر نام كه بعد از او بيابد و ادعا كند معلوم است كه مجعول و دروغ است . چه كلمه را ما خاتم بخوانيم و چه خاتم , از نظر اينكه پيغمبر اسلام آخرين پيغمبران است هيچ فرقى نمى كند . اين يك آيه از آيات قرآنى است كه دلالت مى كند بر ختم نبوت خاتم الانبياء . آيات ديگرى هم در قرآن راجع به ختم نبوت داريم , آياتى كه البته به اين عبارت نيست ولى خود مطلب حكايت مى كند از اين معنى , مثلا آياتى كه دلالت مى كند بر اينكه امت اين پيغمبر امت وسط است , امت معتدل است , بالاترين امتها است : و كذلك جعلناكم امة وسطا . . . ( 3 ) امت كامل و معتدل , امتى كه ديگر امتى بالاتر از آن نمى تواند در دنيا وجود داشته باشد . اين هم خودش مى رساند ختم نبوت را . اگر پيغمبرى بعد از اين پيغمبر بيايد , آن پيغمبر و آن امت كه نمى تواند ناقص تر از اين باشد . اگر بعد بخواهد امتى بيايد بايد كاملتر باشد , ولى قرآن مى فرمايد ديگر امتى بالاتر از امت اسلام كه تربيت شده به تعاليم اسلام باشد فرض نمى شود. همچنين آياتى كه راجع به خود قرآن مجيد است كه مى فرمايد : ما اين كتاب را براى هميشه حفظ و نگهدارى مى كنيم : انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون ( 4 ) ما اين ذكر را , اين قرآن را نازل كرده ايم و براى هميشه حافظ آن هستيم . ( نگهدارى مى كنيم ( يعنى چه ؟ آيا يعنى مثلا در كتابخانه ها نگهدارى مى كنيم ؟ نسخه اش را نگهدارى مى كنيم ؟ يا اين را همين طورى كه هست در ميان مردم نگهدارى مى كنيم , زنده نگهدارى مى كنيم . مسلم اين دوم است , يعنى قرآن براى هميشه در ميان مردم خواهد بود , بنابراين كتاب منسوخ شدنى نيست . آيات ديگرى در قرآن هست كه دلالت مى كند بر اينكه پيغمبران گذشته همه مبشر اين پيغمبر بوده اند و همه مقدمه اين پيغمبر بوده اند . يكى اين آيه است : بيان على عليه السلام اميرالمؤمنين درنهج البلاغه مى فرمايد : يك پيوستگى ميان همه انبياء بوده است كه انبياء سابق بايد مبشر انبياء لاحق باشند بالخصوص نبى ختمى , و انبياء لاحق بايد از معرفيهاى انبياء سابق استفاده مى كردند و موظف بودند كه مردم را دعوت كنند به اينكه به آنها هم ايمان بياوريد . شما مى بينيد كه يكى از اصول قرآن كريم اينست كه به ما مى گويد شما بايد به كتب و پيغمبران گذشته هم ايمان بياوريد , به نبوت عامه ايمان داشته باشيد : و المؤمنون كل آمن بالله و ملائكته و كتبه و رسله