آداب استخاره نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

آداب استخاره - نسخه متنی

حمید احمدی جلفایی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید
آداب استخاره
جستاري در چيستي، شرايط و آداب استخاره
حميد احمدي جلفايي
مقدمه
«استخاره» از جمله موضوعاتي است كه نزد عموم فرقه‌هاي اسلامي مورد پذيرش واقع شده است و با توجّه به حجم زياد روايات موجود در اين زمينه، و وجود نوعي اجماع از ناحيه محققّان شيعه و سنّي، به هيچ وجه قابل انكار نيست؛ امّا وجود برخي بدانگاريها و افراطهاي صورت‌ گرفته و همچنين قصور در تبيين چيستي استخاره و حدود،‌ حكمتها، شرايط و موارد آسيب‌شناسي آن، باعث شده تا برخي از مردم نسبت به آن بدبين شوند و يا شبهاتي در مورد آن در اذهان پيروان مكتب اسلام به وجود آيد.
در اين پژوهش، ضمن بازكاوي ميراث حديثي فريقين پيرامون موضوع استخاره، به بررسي ابعاد مختلف اين موضوع اعمّ از: ماهيّت، حكمتها، اصول و شرايط، انواع شبهات و موارد مهمّ آسيب‌شناسي آن پرداخته شده است.

استخاره در لغت
«استخاره» در لغت عرب از ماده «خير» گرفته شده و از باب استفعال است. اين واژه، در اصل «استخيار» بوده كه عين الفعل آن حذف شده و تاء به عوض محذوف، در آخرش افزوده شده است.
همان‌گونه كه در ميان عالمان و دانشمندان ادبيّات عرب معروف است: «باب الاستفعال يغلب فيه طلبُ الفعل؛ غالباً باب استفعال به معناي طلب فعل به كار مي‌رود»؛ بنابراين، استخاره در اصل به معناي طلبِ خير نمودن مي‌باشد. (1)

مراد از استخاره در فرهنگ اسلامي
واژه استخاره در منابع حديثي شيعه و اهل سنّت، معمولاً به دو معنا به كار رفته است:
1. معناي عامّ
در دسته‌اي از احاديث ديده مي‌شود كه به صورت مطلق، به طلب خير نمودن از خداوند در تمام امور توصيه شده است. بدين‌معنا كه بهتر است مؤمن در كارها و تصميمات خود از خداوند متعال طلب خير كند؛ چرا كه عاقبت و فرجام تمام امور در قبضه قدرت اوست.
بنابراين اين نوع از استخاره به زمان، مكان و يا موقعيّت خاصّي اختصاص ندارد؛ بلكه مطابق آن، مؤمن بايد در هر زمان و مكان و هر كاري (چه قبل از اقدام به آن كار و چه در حين انجام و چه بعد از آن) به خداوند متعال توكّل نموده و از او طلب خير نمايد و در قلب، نيّت و عمل خود، عاقبت كارش را به او بسپرد و از او بخواهد تا پايان امورش را به خير و سعادت ختم نمايد.
در اينجا به ذكر سه نمونه از رواياتي كه به اين نوع از استخاره تشويق کرده اند، مي‌پردازيم:
1. شيخ صدوق رحمه الله در «مقنعه»، به نقل از امام صادق عليه السلام چنين آورده است: «يَقُولُ الله عَزَّ وَجَلَّ: مِنْ شِقَاءِ عَبْدِي أنْ يَعْمَلَ الأعْمَالَ وَلاَ يَسْتَخِيرَنِي؛ (2) خداوند متعال فرموده است: از نشانه‌هاي بدبختي بنده من آن است كه كارهاي خود را انجام دهد و از من طلب خير نكند.»
2. برقي، در «محاسن» به سند خود از امام صادق عليه السلام چنين نقل مي‌كند: «مَنْ دَخَلَ فِي أَمْرٍ بِغَيْرِ اِسْتِخَارَةٍ ثُمَّ ابْتُلِيَ لَمْ يُؤْجَرْ؛ (3) هر كس در كاري بدون طلب خير [از خداوند] وارد شود، و سپس به بلايي در مورد آن گرفتار گردد، در مقابل آن بلا اجري نمي‌برد.»
3. سيد بن طاووس رحمه الله در «فتح الابواب» به نقل از مفضّل، و او از امام صادق عليه السلام چنين نقل نموده است:‌ «مَا اسْتخَارَ الله عَزَّ وَجَلَّ عَبْدٌ مُؤمِنٌ اِلاَّ خَارَ لَهُ؛ هيچ بنده مؤمني در كاري از خداوند طلب خير نمي‌كند؛ مگر آنكه خداوند به او خير مي‌رساند.»
برخي از محققّان اسلامي، مراد از استخاره را تنها همين نوع از استخاره دانسته و قسم دوّم از استخاره را كه استخاره خاصّ نام گرفته، نپذيرفته‌اند.
2. معناي خاص
در اين نوع از استخاره، شخص مؤمن با انجام يك سري اعمال در پي اين است كه بداند آيا كاري كه مي‌خواهد انجام دهد، به خير او تمام خواهد شد يا نه؟ و آيا آن كار خاصّ را انجام بدهد يا خير؟ البته بديهي است كه در اين نوع از استخاره نيز صدق نيّت، توسّل قلبي و ارتباط عميق با عالم معنا، موجب افزايش كارآمدي آن خواهد گرديد؛ ولي از آن جهت كه اين نوع از استخاره توأم با يك سري اعمال خاص مي‌باشد، به آن استخاره خاص گفته مي‌شود.
معمولاً اين قسم از استخاره در ميان عموم مردم متداول است و بسياري از مردم مسلمان در برخي از كارهاي خود به اين سنّت حسنه متمسّك مي‌گردند و از ديرباز، عالمان و محققّان زيادي در خصوص ماهيّت، آداب و روشهاي مربوط به آن كتابها و رساله‌هاي متعدّد نوشته‌اند.
بحث اصلي ما در اين نوشته بررسي چالشهاي مربوط به اين نوع از استخاره مي‌باشد.

انواع استخاره خاصّ
به طور كلّي در روايات اسلامي، براي استخاره خاص روشهاي مختلفي ذكر شده است از جمله:
1. استخاره به قرآن كريم: در ميان روايات مربوط به استخاره با قرآن، بيش از 5 طريق ذكر شده است كه استخاره سر صفحه، استخاره به سطر يازدهم از پشت ورقِ هفتم، استخاره به سطر هفتم از پشت ورق هفتم، استخاره به سطر يازدهم از روي ورق هشتم، و استخاره جلاله كه سه طريق متفاوت براي آن ذكر شده است را مي‌توان نام برد. (4)
2. استخاره با تسبيح: كه براي آن بيش از 6 طريق ذكر شده است و عبارتند از: طريق علامه حلّي به نقل از حضرت صاحب العصر عليه السلام، طريق سيّد بن طاووس به نقل از قاضي آوي، طريق نقل شده از شهيد اوّل «، طريق منقول از علامه مجلسي اوّل « با اِسناد او به حضرت امام عصر عليه السلام، طريق رايج در ميان عوام كه سيد بن طاووس آن را در «فتح الابواب» نقل كرده است و سه حالت خوب و بد و ميانه دارد، و طريق نقل شده از امام صادق عليه السلام در «بحار الانوار». (5)
3. استخاره با رقعه: كه براي آن بيش از 9 طريق ذكر شده است. در غالب اين طريقها، استخاره‌كننده در رقعه‌هايي مشخص ـ كه تعداد آنها در طريقهاي نه‌گانه متفاوت است ـ مطالبي را مي‌نويسد و سپس به حسب تصادف، تعدادي از آنها را برداشته و مي‌خواند و در نهايت، از آنها نتيجه‌گيري خير و يا عدم خير مي‌كند. (6)
4. استخاره با نماز و دعا: كه براي آن بيش از 5 طريق ذكر شده است. در اين نوع از استخاره، شخص پس از بجا آوردن نماز فريضه و يا نمازهايي كه مخصوص استخاره ذكر شده است، دعاهاي خاصّي را مي‌خواند و سپس از خداوند متعال طلب خير مي‌نمايد. (7)
5. استخاره با بندق: كه براي آن بيش از 4 طريق ذكر شده است. در اين نوع از استخاره، شخص در دو كاغذ مجزّا، يكي «لا» و يكي‌ «نعم» يا در يكي «افعل» و در ديگري «لا تفعل» مي‌نويسد و بعد از انجام يك سري اعمال خاصّ مثل نماز، دعا و مانند آن ـ كه در هر يك از طريقهاي چهارگانه ذكر گرديده است ـ ‌يكي از آنها را به صورت تصادفي انتخاب نموده و به آن عمل مي‌كند. (8)
6. استخاره با سنگ‌ريزه: كه براي آن بيش از 5 طريق ذكر شده است. در اين روش شخص سنگ‌ريزه‌هايي را با تعداد معين برمي‌دارد و به همراه دعاها و اذكاري خاص، آنها را به طريقي كه ذكر شده مي‌شمارد و در نهايت، متناسب با تعداد باقي‌مانده و يا تنها به صرف شمردن، ضمن طلب خير از خداوند متعال، به نتيجه مذكور عمل مي‌نمايد. (9)
7. استخاره به روش مشورت با كسي (استشاره): كه براي آن روايات و طُرق زيادي ذكر شده است. در اين روش از استخاره، شخص ابتدا از خداوند طلب خير نموده و سپس با برادران مؤمن خود مشورت مي‌كند و در نهايت به نتيجه مشورت خود عمل مي‌نمايد.

اوّلين و مهم‌ترين نكته‌اي كه بايستي در زمينه استخاره‌ خاص مورد بحث و بررسي قرار گيرد و در اين مسئله بسياري از كاربران استخاره و يا حتي برخي از محققان و نويسندگان نيز به اشتباه افتاده‌اند، تبيين ماهيت اين نوع از استخاره است.

ماهيت استخاره خاص و محدوده آن
اوّلين و مهم‌ترين نكته‌اي كه بايستي در زمينه استخاره‌ خاص مورد بحث و بررسي قرار گيرد و در اين مسئله بسياري از كاربران استخاره و يا حتي برخي از محققان و نويسندگان نيز به اشتباه افتاده‌اند، تبيين ماهيت اين نوع از استخاره است.
به عبارتي ديگر، سؤال اساسي در اين زمينه اين است كه: استخاره‌كننده از دست يازيدن به اين سنّت حسنه بايد چه توقّع يا منظوري داشته باشد؟ و يا استخاره‌كننده به دنبال چه چيزي بايد باشد؟ و به عبارتي ساده‌تر، خاصيّت اصلي استخاره خاص در چيست؟
آنچه كه امروزه در ميان استخاره‌كنندگان و روي‌آورندگان به اين سنّت حسنه متداول گشته اين است كه افراد استخاره‌كننده (چه در استخاره با قرآن كريم و چه غير آن، همانند تسبيح و رقعه) در بيان نتيجه استخاره، معمولاً از الفاظ و تعبيرهاي گوناگوني مثل: «خوب، بد و ميانه» يا «خير و شرّ» و يا «نتيجه دارد و ندارد» و مانند آن استفاده مي‌كنند. و يا دسته‌اي ديگر از استخاره‌كنندگان (كه عمدتاً از كساني هستند كه مورد مراجعه مردم در امر استخاره واقع مي‌شوند) پا را فراتر نهاده و توضيحاتي براي استخاره‌كنندگان ارائه مي‌دهند كه اين توضيحات عمدتاً به يكي از دو صورت زير بيان مي‌گردد:
1. در برخي از موارد، مفهوم برخي از توصيه‌هاي عمومي قرآن، به همان نحو موجود، به استخاره‌كننده بازگو مي‌شود،‌ توصيه‌هايي همچون: «به خدا توكّل كن»، «احتياط كن»، «دعا كن»، «از غير خدا نترس» و مانند آن.
2. امّا در برخي ديگر از موارد ديده شده است كه برخي از استخاره‌كنندگان مطالب خاصّي را از گذشته و يا آينده شخص، و يا از نحوه پيشرفت كار او (به عنوان پيش‌گويي) بيان مي‌كنند.
صورت اخير،‌ خود دو وجه احتمالي مي‌تواند داشته باشد:
وجه اوّل اين است كه استخاره‌گر مطالبي را از سياق آيات استنباط كند و آنها را به طرف بگويد.
دوم اينكه استخاره‌گر در كنار استخاره به آيات، از نيروي باطني و شهودي خود كمك گرفته و مطالبي را بيان كند.
روشن است كه صورت آخر، تنها مخصوص اولياي الهي است كه قدرت لازم براي اين امر را دارند، هرچند برخي از استخاره‌كنندگان عوام‌فريب نيز، گاهي با تظاهر به اين نوع قدرت معنوي، مغازه‌اي براي خود مي‌زنند و از اين طريق، به كسب و تجارت و فريب مردم مي‌پردازند.
برخي از محقّقان و صاحب‌نظران، چند قسم آخر از بيان نتيجه در استخاره را (كه در آنها فراتر از اقدام و يا عدم اقدام، توضيحات ديگري داده مي‌شود) به نوعي «تفأّل به قرآن» معرفي كرده و اين كار را مطلقا‍ً حرام دانسته‌اند.
براي روشن شدن بيش‌تر اين مسأله، بحث خود را چنين تكميل مي‌كنيم: با توجه به مطالبي كه گفته شد، در تبيين ماهيت استخاره خاص، سه سؤال اساسي مطرح است:
1. استخاره‌كننده تا چه اندازه مي‌تواند در مورد نتيجه كار مورد نظر خود از قرآن و يا ساير روشهاي استخاره اطلاع حاصل كند؟
2. معني خوب يا بد در استخاره چيست؟ آيا به اين معنا است كه اگر مثلاً خوب آمد، قطعاً آن كار به نتيجه خواهد رسيد و به عبارت ديگر، استخاره‌كننده حتماً به نتيجه مورد نظر خود دست خواهد يافت؟
3. اطلاعاتي كه برخي از استخاره‌كنندگان در بيان نتيجه استخاره از گذشته و يا آينده شخص و يا از نحوه انجام كار مورد نظر و نتيجه‌ آن بيان مي‌كنند، چه حكمي دارد؟
پر واضح است كه در جواب اين سؤالات نمي‌‌توان با تكيه بر تجربه افراد استخاره‌كننده سخن گفت، همان‌گونه كه نمي‌توان تنها با تكيه بر مجموعه روايات آمده در اين مقام، نتيجه قطعي گرفت؛ چرا كه اوّلاً بيش‌تر روايات موجود در اين زمينه، تنها به بيان روشها و آداب استخاره پرداخته‌اند و در خصوص چيستي و شرايط آن، به تصريح سخن نگفته‌اند. و ثانياً در بسياري از موارد استخاره‌كنندگان خلاف نتايج حاصل شده از استخاره را در مي‌يابند و در نتيجه،‌ گاهي به اصل اين سنّت حسنه بدبين مي‌شوند.
بنابراين، در جواب اين سؤالات، علاوه بر بررسي عميق عموم روايات موجود در اين زمينه، و مفاهيم و اشاره‌هاي ظريف موجود در متن آنها، نبايد از اصول مسلّم ديني و قواعد عقلايي و موارد آسيب‌شناسي بحث غافل شد.
به طور كلّي، با بررسي همه‌جانبه قضيّه در تبيين ماهيت و محدوده استخاره خاص دو نكته اساسي مسلّم است:
نكته اوّل: در هيچ يك از روايات موجود در زمينه استخاره خاص ـ كه بدان اشاره مي‌شود ـ امام معصوم عليه السلام در بيان استخاره توضيحي فراتر از اقدام كردن يا اقدام نكردن ارائه نداده است و يا حتّي به نتيجه داشتن يا نداشتن و مانند آن اشاره اي نشده است؛ بلكه در تمام آنها، عمدتاً بحث از خير بودن يا نبودن، و يا اقدام كردن يا نكردن و يا در نهايت، ترجيح فعلي بر فعل ديگر به ميان آمده و فراتر از آن خاصيّت ديگري عنوان نگرديده است.
به عبارت ديگر، در تمام روايات مربوطه نهايت آنچه كه به عنوان نتيجه استخاره بيان شده اين است كه: آيا استخاره‌كننده آن كار مورد نظر را انجام بدهد يا نه؟ و يا احياناً در برخي از آنها،‌ از عناويني همچون:‌ «خير بودن و نبودن» و يا «مصلحت بودن و نبودن» و مانند آن استفاده شده است كه محتواي آنها نيز فراتر از اقدام و يا عدم اقدام،‌ چيز ديگري نيست.
نكته دوم: همانگونه كه عرض شد، به عنوان نمونه در روايات مربوط به استخاره با قرآن مجيد، به طور كلّي در اين منظور هفت طريق متفاوت توصيه شده است. در عموم رواياتي كه به معرفي اين طريق پرداخته‌اند، از واژه «خير» استفاده شده و عبارت «اللّهمّ خِرْلي...» به كار رفته است، (10) و حتي در برخي از دعاهاي وارده در اين منظور اشاره شده است كه اگر آن امر مورد نظر حق و يا مطابق حق و به دور از باطل بود، آن را از خداوند بخواهد كه خداوند نيز براي او پيش بياورد. به عنوان نمونه، در برخي از آنها آمده است:
«اللَّهُمَّ أَرِنِي الْحَقَّ حَقّاً حَتَّى أَتَّبِعَهُ وَ أَرِنِي الْبَاطِلَ بَاطِلًا حَتَّى أَجْتَنِبَه ؛ (11) پروردگارا! حقّانيّت حق را به من نشان بده تا از آن پيروي نمايم و بطلان باطل را برايم روشن ساز تا از آن اجتناب كنم!»
و يا در طرق مربوط به استخاره با تسبيح آمده است:
«اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ الْأَمْرُ الْفُلَانِيُّ مِمَّا قَدْ نِيطَتْ بِالْبَرَكَةِ أَعْجَازُهُ وَ بَوَادِيهِ وَ حُفَّتْ بِالْكَرَامَةِ أَيَّامُهُ وَ لَيَالِيهِ فَخِرْ لِي اَللَّهُمَّ فِيهِ خِيَرَ?؛ (12)پروردگارا! اگر آغاز و انجام اين كاري كه در نظر دارم، مورد عنايت و بركت تو مي‌باشد و روزها و شبهاي مرتبط با آن با كرامت پوشانده مي‌شود، پس در آن براي من خير مقدّر بفرما!»
البته در چندين طريق ديگر نيز اين دعا تكرار شده است.
و در طريقي كه علامه مجلسي نقل كرده، به نقل از امام صادق عليه السلام آمده است:
«وَ أَنْ تَجْعَلَ لِيَ الْخِيَرَةَ فِي هَذِهِ السُّبْحَةِ وَ أَنْ تُرِيَنِي مَا هُوَ الْأَصْلَحُ لِي فِي الدِّينِ وَ الدُّنْيَا...؛ (13) و براي من در اين تسبيح خير قرار بده و آنچه را كه به صلاح دين و دنياي من است،‌ برايم آشكار نما...!»
بنابراين، در تمام اين دعاها كه در روشهاي استخاره آمده است و در واقع، خاصيّت و ماهيّت استخاره را به نمايش مي‌گذارند، از خير بودن يا نبودن سخن گفته شده است، نه از نتيجه داشتن يا نداشتن و مانند آن.
همچنين در طرق زيادي از استخاره‌هاي مربوط به رقعه، در نوشتن رقعه‌ها، از عباراتي همچون: «افعل» و «لا تفعل» و يا «خيرة في الدنيا والآخرة» و مانند آن استفاده شده است. (14) به عنوان نمونه در طريقي آمده است: «فَإِنْ كَانَ لِي فِيهِ خِيَرَةٌ لِلدِّينِ وَ الدُّنْيَا وَ الْعَاجِلِ وَ الْآجِلِ...؛ (15)پس اگر براي من در او (استخاره) خير دين و دنيا و حال و آينده بود ... .»
و يا: «اللَّهُمَّ إِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّ هَذَا الْأَمْرَ خَيْرٌ لِي فِي دِينِي وَ مَعَاشِي وَ عَاقِبَةِ أَمْرِي أَوْ قَالَ وَ عَاجِلِ أَمْرِي وَ آجِلِهِ فَاقْدِرْهُ وَ يَسِّرْهُ لِي ...»؛ (16) پروردگارا! اگر در علم تو، اين كار براي دين و معاش و عاقبت كار من خير است، [يا فرمود: و در حال و آينده من] آن را برايم مقدّر بفرما! و آسان گردان.»
و يا در روش استخاره با بندق آمده است: «فَأَشِرْ عَلَيَّ بِمَا فِيهِ صَلَاحٌ وَ حُسْنُ عَاقِبَة؛ (17)پس بر من به آن چيزي که در آن مصلحت و نيکي عاقبت است اشاره کن.» و مانند آن. (18)
بنابراين، در تمام اين روايات، به اينكه آيا آن امر مورد نظر از لحاظ قواعد طبيعي به نتيجه مطلوب خواهد رسيد يا نه، اشاره‌اي نشده است؛ بلكه به مجموع خير و مصالح دنيوي و اخروي شخص و يا مقوله‌هايي همچون بركت، كرامت و مانند آن توجه شده است. و چنين استفاده مي‌شود كه استخاره‌گر نمي‌تواند نفع و يا ضرر مادّي خود را در قبال كاري و يا تصميمي، در استخاره كشف كند؛ بلكه آنچه كه از استخاره كشف مي‌شود مجموع خير و يا مصلحت دنيوي و اخروي او از اقدام كردن و يا اقدام نكردن است كه در احاديث مربوط به استخاره، با الفاظي مثل «افعل» و «لا تفعل» و مانند آن بيان شده است.
از اين‌رو، ممكن است كسي براي انجام كاري استخاره كند و جواب، خوب بيايد؛ ولي پس از انجام آن، از لحاظ مادّي ضرر هم بكند و يا به نتيجه دلخواه خود نرسد؛ اما همان نگرفتن نتيجه و يا ضرر مادي در تقديرات الهي به صلاح او بوده است، همان‌گونه كه وجود نازنين امام صادق عليه السلام در حديثي معتبر كه در «اصول كافي» نقل شده است، به اين نكته تصريح نموده، مي‌فرمايد:
«وَ لْتَكُنِ اسْتِخَارَتُكَ فِي عَافِيَةٍ فَإِنَّهُ رُبَّمَا خَيرٌ لِلرَّجُلِ فِي قَطْعِ يَدِهِ وَ مَوْتِ وَلَدِهِ وَ ذَهَابِ مَالِهِ؛ (19) بايد كه طلب خير تو در عافيت باشد؛ چرا كه چه بسا خير استخاره‌كننده در قطع شدن دستش، و يا مرگ فرزندش و يا از بين رفتن مالش باشد»، پس خداوند همان را براي او پيش مي‌آورد و در استخاره او نيز همان را لحاظ مي‌كند.
به عبارت ديگر، همان‌گونه كه ساير بلاها و مصيبتهاي وارد شده بر مؤمن در دنيا، ‌حكمت و فلسفه متعالي دارد و باطن آن، همواره به خير و صلاح مؤمن است، چه بسا كه خداوند متعال،‌ با لحاظ همين حكمتها در استخاره استخاره‌كننده، بلاهايي را لحاظ كند و مؤمن را به سمت آنها سوق دهد، تا از بركات خاصّ بلا و مصيبت او را بهره‌مند گرداند.
از اين روايت و مفهوم عموم روايات مربوطه چنين برداشت مي‌شود كه معني خوب آمدن در استخاره اين نيست كه استخاره‌كننده در انجام آن كار حتماً به نتيجه مطلوب خودش مي‌رسد و يا هيچ ضرري به او نخواهد رسيد و يا هيچ مصيبتي او را در نخواهد يافت؛ بلكه مراد از خوب بودن استخاره اين است كه آن تصميم و يا كار مورد نظر، در مجموع، به صلاح دنيوي و اخروي مؤمن و به خير و سعادت او ختم مي‌شود، اگر چه ممكن است با بلاها و ضررهاي مادي خاصّي نيز پيچيده شده و به مؤمن هديه گردد.

تفاوت ميان استخاره و تفأّل
در بيش‌تر روايات مربوط به استخاره، از واژه «تفأّل» نيز استفاده شده و به نوعي معادل و مترادف با هم استعمال گرديده است. در هيچ يك از روايات مربوط به استخاره، تفأّل مورد نهي و يا مذمّت واقع نگرديده است، به جز يك روايت مرسل در «اصول كافي» از امام صادق عليه السلام كه در آن،‌ امام عليه السلام به صورت مطلق فرموده‌اند: «لَا تَتَفَأَّلْ بِالْقُرْآنِ؛ (20) با قرآن تفأّل مزن!»
بنابراين اگر به اين روايت مرسل و ضعيف كه نظير ديگري ندارد اعتنا نكنيم، به قطع و يقين مي‌توان گفت كه: استخاره و تفأّل در مورد قرآن با هم هيچ تفاوتي ندارند و هر دو در حقيقت يك چيز هستند، همان‌گونه كه در اكثر روايات وارده در اين خصوص نيز اين مسئله كاملاً آشكار است، (21) به عنوان مثال: در اكثر دعاهاي وارد شده در استخاره به قرآن كريم، خطاب به خداوند متعال چنين عرض شده است كه: «اللَّهُمَّ إِنِّي تَفَأَّلْتُ بِكِتَابِكَ و...؛ پروردگارا! به تحقيق كه من به كتاب تو تفأّل زده‌ام و...»
البته به فرض آنكه اين خبر مرسل معتبر باشد،‌ باز ادّعاي ما را نقض نمي‌كند؛ زيرا همان‌گونه كه مرحوم فيض كاشاني در «الوافي» (22) ذيل اين خبر گفته است: «مراد از تفأّل در اين روايت، معناي خاصّي است كه در صدر اسلام برخي از مسلمانان به عنوان خرافه به آن روي آورده بودند و آن اين بوده كه عدّه‌اي با شنيدن آياتي از قرآن، به آن عبارات تفأّل نموده و نتيجه كار خود را محك مي‌زدند و به نحوي با تأويلات پوچ و بي‌اساس خود، دست به غيب‌گويي مي‌زدند و مثلاً از شفا يافتن مريض،‌ يا مرگ كسي و يا پيدا شدن مالي و مانند آن خبر مي‌دادند، و در واقع امام عليه السلام در اين خبر از اين نوع امور نهي نموده است.»
مرحوم فيض رحمه الله، در ادامه مي‌گويد: «و علّت اينكه امامان معصوم عليه السلام از تفأّل زدن به غير قرآن (به معنايي كه گفته شد) مثلاً تفأّل به برخي كتابهاي ديگر نهي نكرده‌اند، مثلاً تفأّل زدن به ديوان حافظ، اين است كه اگر در غير قرآن نتيجه بيان‌شده موافق با واقع در نيايد،‌ بدبين شدن استخاره‌كنندگان به آن كتابها مشكل خاصي را ايجاد نمي‌كند؛ ولي اگر در مورد قرآن اين مسأله رخ دهد،‌ موجب بدبين شدن استخاره‌كنندگان به قرآن مي‌شود و احياناً ممكن است حرمت قرآن شكسته شود.» (23)
در ميان روايات اسلامي، تفأّل به معناي خاصّ ديگري نيز به كار رفته و از آن نهي شده است و آن، به معناي «تشاءم» است؛ به اين معني كه گاهي اوقات عرب در مورد برخي از امور و زمانها و مكانها به شومي و يا نحس بودن ذاتي آنها قائل بود، همان‌گونه كه امروزه در برخي از كشورها و يا فرهنگهاي ديگر نيز ديده مي‌شود، به عنوان نمونه،‌ برخي روزها را نحس و شوم مي‌دانند، و يا برخي كارها و رخدادها را نشانه شوم و نحس بودن تلقّي مي‌كنند و به همان خاطر، از انجام كارهاي خود در آن موقعيّتها اجتناب مي‌كنند؛ ولي پرواضح است كه اگر روايت مرسل مورد نظر پذيرفته شود، با توجه به اينكه در آن به نام قرآن تصريح شده است، مراد از تفأّل نمي‌تواند اين معنا باشد.

نتيجه
اولاً از متن روايت مرسلي كه نقل شد چنين برداشت مي‌شود كه قطعاً استخاره حدود و ثغور خاصّي دارد و امام صادق عليه السلام در روايت مذكور به همين حدود اشاره نموده است.
ثانياً هر چند ممكن است برخي از اولياي الهي در اثر صفاي باطن، مقام شهود و مكاشفه خاصّي كه دارند، در كنار استخاره بتوانند بخشي از وقايع آينده و يا جوانب كار مورد نظر را كشف نموده و بيان كنند؛ ولي اين امر تنها مخصوص آنها است و نمي‌توان در تعميم سنّت استخاره آن را لحاظ نمود.
ثالثاً از روايات مربوطه چنين فهميده مي‌شود كه قدر متقيّن خاصيّت استخاره تنها تفهيم مصلحت بودن اقدام به آن كار و يا عدم اقدام است؛ اما سعي در كشف جوانب ديگر همچون: سود بردن يا ضرر كردن، به نتيجه مطلوب رسيدن يا نرسيدن، و يا فراتر از آن،‌ غيب‌گويي و خبر دادن از وقايع آينده يا گذشته و مانند آن، در محدوده سنّت استخاره نيست و سودي به استخاره‌كننده نمي‌رساند؛ بلكه توسعه اين مفهوم از استخاره در ميان عموم مردم در نهايت باعث سوء ظن و بدبيني نسبت به قرآن و ساير مقدّسات ديني مي‌شود. هر چند كه با توجه به ضعيف بودن خبر «لاَ تَتَفَأَّلْ بِالْقُرْآنِ» و همچنين مبهم بودن مدلول آن، نمي‌توان گفت كه اين كار قطعاً حرام است؛ ولي مسلّماً اين‌گونه استخبار از كتاب الهي نه تنها ثمره‌اي به حال روي‌آورندگان به استخاره نخواهد بخشيد؛ بلكه موجب هتك حرمت و متّهم واقع شدن كتاب الهي يا مقدّسات دين در ميان عوام خواهد بود و برخي از محقّقان اسلامي از قديم به اين مسئله تصريح نموده‌اند. (24)
البته همان‌گونه كه قبلاً نيز خلاصه‌وار اشاره كرديم، اگر اين استخبار تنها به قصد تيمّن از مواعظ و توصيه‌هاي كلّي قرآن كريم باشد،‌ اشكالي ندارد. به عنوان مثال: اگر در آيه كريمه‌اي، ضمن فهميدن مصلحت بودن عملي، به عباراتي همچون «توكّل كن»، «انفاق بنما» و مانند آن نيز به عنوان تيمّن و رجا، عمل و يا توصيه شود نه تنها مشكلي ندارد؛ بلكه ثمراتي دارد كه انكارناپذير است و شايد بتوان نام اين عمل را «استشاره» گذاشت كه عملي متفاوت از استخاره و تفأّل است،‌ همان‌گونه كه گاهي در محاورات برخي از اهل علم و تحقيق نيز اين عنوان ديده مي‌شود.
بنابراين، به عنوان كلّي مي‌توان گفت: مطابق سنّت استخاره، ‌مؤمن پس از به كار گرفتن عقل و به جاي آوردن مشورت لازم و استفاده از تجربيّات ديگران،‌ اگر نسبت به اقدام و يا عدم اقدام آن كار همچنان متحيّر و سرگردان باشد، دست به دعا برمي‌دارد و از ذات اقدس الهي مي‌خواهد تا به نوعي او را به سمت آنچه كه خير و صلاح و سعادت نهايي‌اش در آن است، رهنمون سازد. بنابراين او به يكي از روشهاي استخاره متمسّك مي‌شود و در صورت مثبت بودن نتيجه استخاره، توكّل به خدا نموده و به نتيجه كار راضي مي‌گردد و در صورت منفي بودن‌،‌ آن را ترك مي‌كند.
اين عمل مركّب كه در واقع تركيبي اعتباري از دعا، توكّل، رضا و تعبّد است «استخاره» ناميده مي‌شود.

حكمت استخاره
هر چند كه در احاديث موجود در خصوص استخاره از ناحيه معصومين عليهم السلام به حكمت استخاره تصريحي نشده است؛ ولي با مطالعه و ملاحظه احوال كلّي اين دسته از روايات و تأمّل در سياق آنها چنين به دست مي‌آيد كه حكمتهاي مهمي در تشريع اين سنّت حسنه دخالت دارند و ما در اين بخش به تبيين موارد مهمّ آنها مي‌پردازيم:
1. تقويت روحيه حضور و ارتباط قلبي با خالق هستي
شكّي نيست كه مسأله حضور و تقويت آن در وجود انسان، يكي از مباحث مهمّ‌ سلوكي و عرفاني است كه در روايات زيادي به آن توصيه شده است. به اين معنا كه شخص مؤمن سالك، بايستي تا مي‌تواند ياد پروردگار خود را در اعماق دل جاي دهد و هميشه خود را در محضر پروردگار ببيند و در واقع، به اين باور و يقين برسد كه تمام عالم محضر اوست و هيچ امر كوچكي از سيطره حكومت و تسلّط پروردگار خارج نيست و هر چه هست از اوست و اوست كه مالك حقيقي آسمانها و زمين و هر آنچه در آنهاست مي‌باشد.
با تأمّلي كوتاه در مقوله استخاره، براي مخاطب روشن خواهد شد كه تمسّك به سنّت حسنه استخاره، در تقويت و بارور نمودن روحيه حضور و تضعيف روح غفلت از قدرت لا يزال الهي در اعماق جان استخاره‌كننده تأثير به سزايي دارد. (25)
2. بهره‌گيري از ادعيه
بسياري از روشهايي كه براي استخاره‌ ذكر گرديده، توأم با ذكرها و توسّلات پرمغز و پرمحتوايي هستند كه اگر استخاره‌كننده متوجه معاني آنها گردد، بهره‌ معرفتي و ارتباطي ويژه‌اي در اين زمينه خواهد برد . (26)
3. تقويت روحيه توكّل،‌ تفويض و ايمان
وقتي استخاره‌گر در جهت انجام امر مهمي (البته با رعايت شرايط و اصول آن) به سمت استخاره رو مي‌آورد، پر واضح است كه او در پي يك جوشش باطني و ايمان قلبي به حكمت و قدرت لا يزال الهي،‌ خود را در برابر اراده و مشيّت پروردگار متعال عاجز مي‌بيند و متواضعانه سر تسليم فرود مي‌آورد و با تمسّك به يكي از راه‌هاي استخاره،‌ از مصلحت و خيرخواهي حضرت متعال در خصوص تصميم خود بهره‌مند مي‌گردد و سپس در مقابل جواب استخاره تسليم مي‌شود و در نهايت، عاقبت امر خود را به خداوند تفويض مي‌نمايد و به او توكّل مي‌كند، هر چند كه او از تلاش و كوشش خود نيز دست برنمي‌دارد؛ ولي با توكّلي بيش‌تر و ارتباطي تنگاتنگ‌تر با خالق خود،‌ توأم با روحيّه رضا،‌ در مسير تصميم خود گام برمي‌دارد.
4. تضعيف استبداد رأي
گاهي اوقات انسانها به خاطر ضعف قدرت در مهار نفس و كمبود روحيه ايمان ـ حدّاقل در برخي از كارها ـ فريب نفس و شيطان را خورده و از استبداد رأي خاصّي برخوردار مي‌شوند و فكر مي‌كنند تنها آنچه آنها مي‌گويند درست است و هر كس كه با انديشه آنها مخالفت كند، ناحق است و هيچ احتمال خطا و اشتباهي به خود راه نمي‌دهند و لجوجانه از تصميم خود دفاع مي‌كنند، بدون آنكه در مورد مخالفان خود يا سخن آنها اندك تأمّلي روا دارند.
يكي از راه‌هايي كه در چنين مواقعي مي‌تواند مؤمن را از استبداد رأي پايين بياورد، تمسّك به اين سنّت حسنه است. در چنين مواقعي مؤمن پس از تفكّر و تأمّل زياد و شنيدن سخنان مخالفان، اگر نتواند از نظريّه خود دفاع منطقي لازم را بنمايد و يا دلايل كافي براي ردّ مخالفان خود ارائه دهد، دست به استخاره مي‌زند و با شنيدن جواب حكمت‌آميز حاصل از استخاره، نفس خود را آرام مي‌سازد و متواضعانه حقيقت را مي‌پذيرد.
مرحوم علامه مجلسي در كتاب شريف «بحار الانوار» پس از نقل بسياري از روايات مربوط به استخاره، در راستاي اين چند حكمت كه تا اينجا ذكر شد، چنين مي‌فرمايد: استخاره اين است كه انسان در رأي خود مستبد نباشد و تنها به رأي و انديشه خود تكيه نكند؛ بلكه به خداوند متعال توسّل نموده،‌ در تمام امور خود به او توكّل كند و به جهل و ناداني خود نسبت به مصالح خود اقرار نمايد و تمام اين امور را به خداوند تفويض كند و از او بخواهد تا هر چه كه خير و صلاح دنيا و آخرتش در آن است براي او پيش آورد، همان‌گونه كه عبد نادان و عاجز با مولاي عالم و قادر خودش اين كار را مي‌كند. پس عمل خويش را با يكي از روشهايي كه در استخاره گذشت، چه با نماز و چه بدون آن؛ بلكه تا آنجا كه ممكن است با دعا و نيايش توأم سازد و سپس كاري را كه مي‌خواهد، انجام دهد و به هر چه كه در ازاي كارش از منفعت و ضرر به او مي‌رسد، راضي گردد. (27)
5. قاعده لطف و هدايت پروردگار
يكي از مهم‌ترين حكمتهاي اين سنّت حسنه «قاعده لطف» پروردگار است كه مطابق آن،‌ بندگان مؤمن خود را به سمت خير و صلاح رهنمون مي‌شود. (28)
هر چند عنصر عقل در انسان از جايگاه بسيار ويژه‌اي برخوردار مي‌باشد، و در واقع وجه تمايز انسان با ساير مخلوقات الهي به حساب آمده است؛ ولي هر انساني در برخي از موارد، در مقام انجام فعلي و يا ترك آن، و يا در انتخاب يكي از دو عمل معيّن، آن چنان در مقام ترديد و شك دست و پا مي‌زند كه عقل نمي‌تواند او را از اين ترديد بيرون بياورد. در اينجاست كه شريعت مقدّسه اسلامي، سنّتي به نام استخاره پايه‌ريزي نموده است تا بنده مؤمن با تمسّک به آن، از اين ترديد بيرون آمده و لطف و فضل الهي به ياري او برسد و او را به سمت تصميمي كه خير و صلاح دنيوي و آخرتي دارد،‌ رهنمون سازد و از تصميماتي كه به صلاح او نيست، مصون بماند؛ چرا كه خداوند متعال به خير و صلاح بندگان خود از هر كسي داناتر بوده، خيرخواهي آن مُنصح يكتا براي بندگان خود ثابت شده است.
6. آرامش قلبي مؤمن
پر واضح است در شرايطي كه براي مؤمن حالت ترديد و دودلي روي مي‌دهد، يكي از اموري كه ضمن رهنمون كردن او به سمت خير و صلاح،‌ او را از عالم ترديد و اضطراب بيرون مي‌آورد و آرامشي خاص به ذهن و قلب او مي‌بخشد، و او را نسبت به آنچه كه تقدير الهي است راضي مي‌گرداند، (29) سنّت استخاره است.

چند شبهه اساسي
معمولاً تمام كساني كه با سنّت استخاره مخالفت مي‌كنند و يا اعتقاد چنداني به آن ندارند، چند شبهه اساسي را مطرح مي‌كنند كه تأمّل در آنها بسيار مهم است:


1. استخاره و عقل‌گريزي
چگونه است كه اسلام، با طرح‌ريزي سنّت استخاره، بندگان را با يك‌سري حركات نمادين و صوري به استقبال تصميمات مهمّ زندگي‌شان مي‌فرستد و تنها با يك استخاره به قرآن يا تسبيح و مانند آن، راه عقل و انديشه را بر آنها مي‌بندد و استخاره‌كننده،‌ تنها به خوب و يا بد بودن نتيجه دلخوش مي‌كند و به همان عمل مي‌نمايد؟!
جواب: ترديدي نيست كه عنصر عقل در وجود انسان، مهم‌ترين نقطه‌ تمايز او با ساير مخلوقات الهي به شمار مي‌رود و از ارزش فوق‌ العاده‌اي برخوردار است و در روايات زيادي به ارزش فوق العاده اين عنصر تصريح شده است. (30)
كساني كه اين شبهه را مطرح نموده‌اند،‌ از يک اصل اساسي استخاره در اسلام غافل شده‌اند و آن اينكه انسان نمي‌تواند در هر جايي و در هر موقعيّتي استخاره كند. به عبارت ديگر، استخاره در تمام تصميمات بشري جا ندارد؛ بلكه اين سنّت حسنه مقيّد به زماني است كه شخص به اندازه كافي از فكر و انديشه‌اش در خصوص آن كار استفاده كرده؛ ولي باز در انجام و يا ترك آن متحيّر و سرگردان مانده است.
2. استخاره و آزادي انتخاب
استخاره، آزادي در انتخاب را محدود كرده و در واقع كسي كه به استخاره‌ روي مي‌آورد، تنها با تمسّك به اين عمل صوري و نمادين تصميم خود را در خصوص اينكه آيا آن فعل مورد نظر را انجام دهد يا نه و يا اينكه از بين دو عمل كدام‌يك را برگزيند، محدود مي‌كند، پس آن شخص با عقل و اختيار خودش تصميم نگرفته،‌ و به همان خاطر آزادي انتخاب او محدود گشته است؟
اين اشكال در صورتي مطرح است كه استخاره‌كننده اصول شرعي استخاره را مراعات نكند و بدون اينكه عقل و فكر خود را به كار بيندازد، مستقيماً به سراغ استخاره رود و در واقع عقل خود را تعطيل كند و انتخاب خود را تنها بر استخاره استوار سازد؛ ولي اين برداشت از استخاره درست نيست؛ بلكه بينشي مفرطانه و غلط به اين سنّت است.
3. محدوديّت تلاش و گرايش به سستي و بي‌مسئوليّتي
اگر استخاره خوب آمد، ديگر نيازي به تلاش و كوشش لازم و سعي در پيش‌برد تصميم خود نيست؛ بلكه در هر صورت، آن كار خوب بوده و به نتيجه خواهد رسيد و اين تلاش و كوشش انسان را محدود مي‌سازد.
جواب اين است كه استخاره با تلاش و كوشش انسان هيچ‌گونه منافاتي ندارد؛ بلكه استخاره درست همانند دعا است. همچنان كه دعا كردن با تلاش و كوشش هيچ‌گونه منافاتي ندارد، در استخاره نيز اگر كوشش و تلاش لازم به جا آورده نشود، هيچ نفعي به حال استخاره‌كننده نخواهد داشت؛ چرا كه از شرايط لازم و حتمي استخاره اين است كه بعد از استخاره، مؤمن در مسير تصميم خود تلاشهاي لازم را انجام دهد.
4. استخاره و معناي خوب و بد
در بسياري از اوقات، كساني كه به اين سنّت حسنه روي مي‌آورند، به آنچه كه از استخاره جواب شنيده بودند نرسيده و جواب را منطبق بر آنچه كه پيش آمده نيافته‌اند. به عنوان مثال: استخاره خوب آمده؛ ولي به نتيجه مطلوب خود نرسيده‌اند و يا ضرر زيادي در آن مورد متحمّل شده‌اند.
پاسخ اين است که: ملاك خوب و يا بد بودن، و پيمانه سنجش اين عناوين در سنّت استخاره، تنها سود مادي و يا راحت به نتيجه رسيدن، و مانند آن نيست؛ بلكه معيار سنجش، خير و صلاح جامع و سعادت نهايي بشر است، و اين مسئله درست مانند مقوله دعا كردن است.

شرايط و اصول اساسي استخاره
سنّت حسنه استخاره خاص در اسلام شرايط و اصول خاصي دارد كه تنها با در نظر گرفتن آنها استخاره‌كنندگان بهره لازم را خواهند برد.
1. استخاره در مورد مسائلي كه شرع مقدّس در خصوص انجام و يا عدم انجام آنها امر و نهي دارد، هيچ وجهي ندارد. (31)
به عنوان مثال، شخص نمي‌تواند در مورد احكام عملي خود، استخاره كند، مثلاً استخاره كند كه وضو را چگونه بگيرد؟ و يا غيبت كسي را بكند يا نه؟ و يا حتّي در مورد انجام دادن مكروهات نيز استخاره كردن معنا ندارد. مثلاً استخاره كند كه به هنگام ورود به مسجد، اوّل پاي چپ خود را بگذارد يا پاي راست را؟
2. استخاره كردن در خصوص مسايل بي‌اهميّت و پيش‌ پا افتاده كه ارزش استخاره را ندارد، صحيح نيست. برخي از افراد براي هر كاري استخاره مي‌كنند؛ در حالي كه استخاره در مورد كارهاي مهمّي است كه واقعاً تصميم گرفتن در باره آنها دشوار شده است.
3. انسان در كارهايي كه مي‌تواند از طريق شرع،‌ عقل، تجربه، مشورت و يا استفاده از علوم پذيرفته شده بشري تشخيص دهد كه آن كار خير است يا شرّ، نياز به استخاره ندارد، و در غير آن در خصوص هر كار مهمّي مي‌تواند استخاره كند.
4. استخاره جهت پذيرفتن يافته‌هاي قطعي علوم طبيعي و تجربي بشر كه مورد پذيرش تمام عقلا و اهل فنّ واقع شده، جايي ندارد. مثلاً استخاره كسي كه مريض شده و تمام پزشكان مي‌گويند بايد براي درمان آن فلان كار را بكند، و يا نسخه‌اي خاص را به او تجويز مي‌كنند، صحيح نيست.
5. عزم جزمِ استخاره كننده به عمل براي نتيجه استخاره الزامي است و ترديد در استخاره و تكرار آن و اصرار براي رسيدن به نتيجه خوب، موجب بي‌اعتبار شدن استخاره مي‌شود. (32)
6. استخاره‌كننده بايد بداند كه استخاره فقط مختصّ مقام ترديد و حيرت (33) است، آن هم ترديدي كه مكلّف، با تكيه بر مشورت و تجربه و استفاده از آموزه‌هاي شرعي و عقلاني يا تجربي نمي‌تواند ترديد خود را رفع نمايد و به نتيجه‌اي قطعي برسد. بنابراين، استخاره‌كننده نمي‌تواند در خصوص هر تصميمي كه مي‌خواهد بگيرد، بلافاصله و بدون تعقّل و تفكر دست به استخاره زده و از وظيفه خود در خصوص قوّه تعقّل و تفكّر و مشورت با ديگران و موعظه‌پذيري هيچ بهره‌اي نبرد و در واقع بخواهد تمام امور خود را با استخاره پيش ببرد.
7. استخاره هر كس، تنها در مورد آن بخش از كار كه مربوط به خود او مي‌شود، ارزش و اعتبار دارد و كسي حق ندارد حاصل استخاره خود را بر ديگران تحميل كند.
8 . براي استخاره كننده لازم است، پس از استخاره، در مسير تحقّق نتيجه حاصل از آن، از تلاش و كوششِ لازم دريغ نكند.

1) ر. ك: النهاية في غريب الحديث و الأثر، مبارک بن مبارک جزري ابن اثير (م 606 هـ)، مؤسّسه اسماعيليان، قم، چاپ چهارم، 1364ش، ج 2، ص 91 و ج 4، ص 23؛ مجمع البحرين، ج 3، ص 296، ماده «خير».
2) المقنعة، محمّد بن نعمان معروف به شيخ مفيد (ت 413 هـ)، چاپ مؤسّسه نشر اسلامي – قم، چاپ دوم، 1410 هـ . ق، ص 36؛ المحاسن، ابو جعفر احمد بن محمّد بن خالد البرقي (م 280هـ)، دار الکتب الإسلاميّه – قم، چاپ دوم، 1371 هـ، ج2، ص 598، ح 3؛ فتح الابواب بن ذوي الألباب و ربّ الأرباب في الاستخارات، سيّد رضي الدين عليّ بن موسي بن جعفر بن طاووس (م 664 هـ)، تحقيق و نشر: مؤسّسه آل البيت - قم، ص 129 و 132.
3) المحاسن، ص 598.
4) فتح الابواب، ص 156 و 277 و 278 و 279.
5) المصباح (جنّ? الأمان الواقي? و جنّ? الإيمان الباقي?)، شيخ تقي الدين ابراهيم بن علي كفعمي، منشورات رضي، قم، چاپ دوم، 1405 هـ ، ص391؛ فتح الابواب، ص 272، بحار الانوار، علامه محمّد باقر مجلسي، مؤسّس? الوفاء، بيروت، 1404 هـ . ق، ج88، ص 251، ح 6؛ مفاتيح الغيب، علامه محمدباقر مجلسي، تحقيق: سيّد مهدي رجائي، ص 52.
6) الكافي، ج 3، ص 470، ح 3؛ فتح الابواب، ص 150، 155، 189، 228، 267 و 268.
7) الكافي، ج 3، ص 479، ح 8؛ فتح الابواب، ص 160 و 265؛ المصباح الكفعمي، ص 395؛ فتح الابواب، ص 263.
8) فتح الابواب، ص 156 ـ 180.
9) همان، ص 22‌1 ـ 229.
10) فتح الابواب، ص 44 و 156 و 287؛ مفاتيح الغيب، ص 44 و 46 و 47؛ فتح الابواب، ص 287 و 279؛ المستدرك الوسائل، ميرزا حسين نوري طبرسي، مؤسّسه آل البيت، قم، جاپ اوّل، 1407 هـ ، ج 6، ص 261.
11) مفاتيح الغيب، ص 47؛ المستدرك، ج 6، ص 261.
12) مصباح الكفعمي، ص 391؛ البلد الامين والدرع الحصين، شيخ ابراهيم بن علي عاملي کفعمي، چاپ حجري، 1382 هـ، ص160؛ مفاتح الغيب، ص 50 و 51؛ بحار الانوار، ج 88، ص 251، ح 69.
13) بحار الانوار، ج 88، ص 250، ح 5؛ مفاتح الغيب، ص 52.
14) مفاتح الغيب، ص 53 ـ 56؛ كافي، ج 3، ص 470، ح 3؛ تهذيب الأحكام، ابوجعفر محمّد بن حسن طوسي، تحقيق: سيّدحسن موسوي، دار الکتب الإسلاميه، تهران، 1365هـ، ج 3، ص 181، ح 6؛ فتح الأبواب، ص 189.
15) فتح الأبواب، ص 150.
16) مفاتح الغيب، ص 56.
17) فتح الأبواب، ص 160.
18) مصباح كفعمي، ص 295.
19) الكافي، ج 3، ص 472، ح 7.
20) الكافي، ج 2، ص 629، ح 7.
21) ر. ك: مستدرك الوسائل، ج 4، ص 304، ح4746 و 4747.
22) الوافي، ملا محسن فيض کاشاني، چاپ مکتب? اميرالمؤمنين عليه السلام، اصفهان، 1406 هـ، ج 9، ص1409، ذيل ح 1.
23) همان.
24) بحار الانوار، ج 60، ص 19، ذيل ح 11؛ مفتاح الكرامة في شرح قواعد العلام?، سيّدمحمّد جواد حسيني عاملي، چاپ مؤسس? نشر اسلامي، قم، چاپ اوّل، 1419 هـ، ج 9، ص 257؛ شرح كافي مازندراني، ملامحمد صالح مازندراني، دار احياء التراث العربي، بيروت، چاپ اول، 1421 هـ، ج 11، ص 74؛ الميزان في تفسير القرآن، علامه محمدحسين طباطبايي تبريزي، چاپ جامعه مدرّسين حوزه علميه قم، ج 6، ص 119؛ الرسائل، آيت الله صافي گلپايگاني، چاپ دفتر معظّم له، ج 1، ص 130.
25) الاستخاره، ميرزا ابو المعالي بن حاج محمّد بن ابراهيم كلباسي، چاپ مؤسّسه امام مهدي، قم، 1411 هـ، ص1 ـ 4.
26) ر.ك: بحار الانوار، ج 91، ص 287.
27) بحار الانوار، ج 91، ص 287.
28) ر. ك: شرح لمعه، شهيد ثاني، ج 2، ص 412؛ عوائد الأيّام نراقي، ص 705؛ فرائد الأصول، شيخ اعظم مرتضي انصاري، مجمع الفکر الإسلامي، قم، 1419 هـ، ج 1، ص 192.
29) بحار الانوار، ج 91، ص 287: «يَرْضَى بِكُلُّ مَا يَتَرَتَّبُ عَلَى فِعْلِهِ مِنْ نَفْعٍ أَوْ ضَرٍّ».
30) ر. ك: الكافي، ثقة الاسلام كليني، ج 1، ص 10 ـ 30، ح 1 ـ 34.
31) ر. ك: قاعد? القرعه، شيخ حسين كريمي قمي، چاپ مرکز فقهي ائمّه اطهار عليهم السلام، چاپ اوّل، 1420 هـ، ص 79.
32) ر.ك: استفتاءات حضرت آيت الله العظمي سيستاني حفظه الله، چاپ دفتر معظّم له، ص669، سؤال 2656.
33) همان، ص 405، سؤال 1595.

منبع : ماهنامه اطلاع رساني، پژوهشي، آموزشي مبلغان شماره138
/ 1