آداب اسلامي نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

آداب اسلامي - نسخه متنی

جواد حسيني

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید
آداب اسلامي
خدمت به مردم (1)
سيد جواد حسيني
از نقاط قوت اخلاق اسلامى، توجه به انسانها، حس همكارى،‌ نيکوکاري و خدمت رسانى به مردم؛ به ويژه خدمت به مؤمنان و صالحان است. نگاهى اجمالى به آيات، روايات و سيره انبيا و اوليا به خوبى اين امر را ثابت مى‏كند كه بعد از انجام واجبات، هيچ امرى، مانند نيکي و خدمت به بندگان خداوند باعث تقرب انسان به درگاه الهى نمى‏شود. بدين سبب است كه انبيا و اولياى الهى، همواره در خدمت مردم بوده‏اند. آنچه پيش رو داريد، نگاهى اجمالى به آيات و روايات و سيره اوليا دربارة نيکي و خدمت به آدميان است.

الف. قرآن و اهميّت نيکي و خدمت به مردم‏
1. درخواست نفع رساني
در قرآن از زبان حضرت عيسى‏عليه‏السلام مى‏خوانيم: «وَ جَعَلَني‏ مُبارَكاً أَيْنَ ما كُنْتُ»؛(1) «و مرا هر جا كه هستم، پر بركت قرار ده.» حضرت صادق‏عليه‏السلام فرمود: «مقصود از «جَعَلَني‏ مُبارَكاً»، «جَعَلَنِي‏ مُبارَكاً نفَّاعاً» است؛ يعنى خدايا! مرا بسيار سودمند و نفع رساننده (به مردم) قرار بده.» (2)

2. محسنين در قرآن
خداوند متعال، چهار نوبت با صراحت، چنين اعلام مى‏دارد «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ»؛(3) «خدا نيكوكاران را دوست مى‏دارد.»
پروردگار متعال در چهار آيه تأكيد مى‏كند: «إِنَّ اللَّهَ لا يُضيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنينَ»؛(4) «خدا پاداش نيكوكاران را ضايع نمى‏كند.»
قرآن در بيش از نه مورد درباره پاداشهاى محسنين مى‏فرمايد: «وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنينَ»؛(5) به راستى اين گونه نيكوكاران را پاداش مى‏دهيم.»
و درباره پاداش اخروى محسنان تعبيرات بلندى آمده است كه عبارت‏اند از:
1. جاودانگى در بهشت: «خالِدينَ فيها وَ ذلِكَ جَزاءُ الْمُحْسِنينَ»؛(6) هميشه در آن خواهند بود و اين است جزاى نيكوكاران.»
2. گواراترين زندگى: «كُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنيئاً بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ * إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنينَ».(7) «بخوريد و بياشاميد در حالي که براي شما گوارا باشد به خاطر کارهايي که انجام داديد. ما اين‌چنين پاداش نيکوکاران را مي‌دهيم.»
3. پاداش دنيا و آخرت: «فَآتاهُمُ اللَّهُ ثَوابَ الدُّنْيا وَ حُسْنَ ثَوابِ الآْخِرَةِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ»؛(8) خداوند ثواب و بهترين پاداش آخرت را به آنها(محسنان) داد؛ (زيرا) خداوند نيكوكاران را دوست مى‏دارد.»
4. هر چه بخواهند: «لَهُمْ ما يَشاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذلِكَ جَزاءُ الْمُحْسِنينَ»؛(9) براى آنان هر چه بخواهند نزد پروردگارشان وجود دارد؛ اين است پاداش نيكوكاران.»
گاهى مى‏فرمايد: «سَنَزيدُ الْمُحْسِنينَ»؛(10) به زودى براى محسنان مى‏افزاييم.» سپس در دو آيه مى‏فرمايد: «إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ‏الْمُحْسِنينَ»؛(11) به راستى حتماً خدا با نيكوكاران است.»
اين يك موقعيت خاص است كه عنايات خاصه الهى را همراه دارد؛ نه موفقيت عام كه «هُوَ مَعَكُم اَينما تَكوُنوُا» به راستى كه با اين همه پاداش و موقعيت بايد به محسنان بشارت داد: «وَ بَشِّرِ الْمُحْسِنينَ»؛(12) به نيكوكاران بشارت بده.»
به راستى كه اگر احسان و خدمت به خلق، فقط همين تأكيدات و پاداشها را داشت، بس بود كه مردم، شب و روز به دنبال احسان و خدمت به خلق باشند؛ حال آنكه در روايات رسيده از معصومان‏عليهم‏السلام و سيره آنان بيش از آنچه در آيات بيان شده، تأكيد وجود دارد و به اين موضوع اهميت داده شده است كه به نمونه‏هايى اشاره مى‏شود:

پيامبراكرم‏صلي‏الله‏عليه‏وآله فرمود: «الْخَلْقُ عِيَالُ اللَّهِ فَأَحَبُّ الْخَلْقِ عَلَى اللَّهِ مَنْ أَدْخَلَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِ مُؤْمِنٍ سُرُوراً؛ مردم عائله و جيره خواران خداوندند. محبوب‏ترين مخلوقات نزد خدا كسى است كه سودش به عائله خدا برسد و خانواده‏اى را خوشحال كند.»

1. محبوب‏ترين فرد
پيامبر اكرم‏صلي‏الله‏عليه‏وآله فرمود: «الْخَلْقُ عِيَالُ اللَّهِ فَأَحَبُّ الْخَلْقِ عَلَى اللَّهِ مَنْ أَدْخَلَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِ مُؤْمِنٍ سُرُوراً»؛(13) مردم عائله و جيره خواران خداوندند. محبوب‏ترين مخلوقات نزد خدا كسى است كه سودش به عائله خدا برسد و خانواده‏اى را خوشحال كند.»

2. برتر از روزه و اعتكاف‏
امام صادق‏عليه‏السلام از پدرش و او از پيامبر اكرم‏صلي‏الله‏عليه‏وآله نقل كرده است كه آن حضرت فرمود: «وَ اللَّهِ لَقَضَاءُ حَاجَةِ الْمُؤْمِنِ خَيْرٌ مِنْ صِيَامِ‏ شَهْرٍ وَ اعْتِكَافِه؛(14) به خدا قسم، برآوردن حاجت مؤمن بهتر از يك ماه روزه و يك ماه اعتكاف است.»

3. نعمت الهى‏
امام حسين‏عليه‏السلام مى‏فرمايد: «إِنَّ حَوَائِجَ النَّاسِ إِلَيْكُمْ مِنْ نِعَمِ اللَّهِ عَلَيْكُمْ فَلَا تَمَلُّوا النِّعَمَ؛(15) از نعمتهاي خدا اين است که مردم، حوائج خود را نزد شما مي‌آورند؛ پس از نعمتهاى خدا [كه حاجت مردم است] خسته و ملول نشويد.»

4. کوچک نشمردن احسان
على بن الحسين‏عليه‏السلام فرموده است: «اى شيعيان ما! بهشت را از دست نمى‏دهيد، به سرعت و يا كندى در آن وارد مى‏شويد؛ ولى در رسيدن به درجات بالاى آن، با هم مسابقه دهيد. بدانيد بالاترين درجه و بهترين قصرها و خانه‏ها از آن كسى است كه بهتر برادر مؤمنش را اجابت كند و بيش‌تر با فقراى مؤمنان همدرى كند؛ به راستى خداوند عزيز و جليل با يك كلمه كه با برادر مؤمن (و در جهت خوشحالى او) صحبت مى‏كند، به اندازه هزار سال خود را به بهشت نزديك مى‏كند؛ هر چند از كسانى باشد كه بايد در جهنم عذاب شود: «فَلاَ تَحْتَقِرُوا الْإِحْسَانَ إِلَى إِخْوَانِكُمْ فَسَوْفَ يَنْفَعُكُمُ اللَّهُ تَعَالَى حَيْثُ لاَ يَقُومُ مَقَامَ ذَلِكَ شَيْ‏ءٌ غَيْرُه»؛(16) [هيچ گاه] احسان به برادران [مؤمن] خود را كوچك نشماريد. پس در آينده خداوند به شما سودى مى‏رساند؛ به گونه‌اي كه هيچ چيز جاى آن را پر نمى‏كند.»
برخى از مردم مى‏پندارند كه عبادت، فقط نماز خواندن و روزه گرفتن است. جمعى از اينان به حدّى در غفلت و نادانى فرو رفته‏اند كه اگر جان كسى را در خطر ببينند حاضر نيستند براى نجات او از عمل مستحبى خويش دست بردارند.
بارها ديده شده است كه در مسافرتهاى عبادى، همچون سفر حج و يا عتبات عاليات، افرادى تمام اوقات را به زيارت و دعا مشغول مى‏شوند و به همسفران كمكى نمى‏كنند؛ با اين كه گاه، سالخوردگان و بيمارانى وجود دارند كه بسيار به كمك نياز دارند؛ ولى آنها كمك نمى‏كنند. اين گونه افراد نمى‏دانند كه كم‌ترين كمك به بندگان، بهشت را براى انسان واجب مى‏كند.
پيامبر اكرم‏صلي‏الله‏عليه‏وآله فرموده است: «دَخَلَ عَبْدٌ الْجَنَّةَ بِغُصْنٍ مِنْ شَوْكٍ كَانَ عَلَى طَرِيقِ الْمُسْلِمِينَ فَأَمَاطَهُ عَنْه؛(17) بنده‏اى از بندگان خدا در اثر اينكه شاخه خارى را از سر راه مسلمانان برداشت، اهل بهشت شد.»
اين افراد بايد بدانند كه بالاترين افتخار براى يك انسان، اين است كه ديگران او را ملجأ و مأوايى براى رفع حاجات خويش بدانند.
امام صادق‏عليه‏السلام مى‏فرمايد: «كَفَى بِالْمَرْءِ اعْتِمَاداً عَلَى أَخِيهِ أَنْ يُنْزِلَ بِهِ حَاجَتَه؛(18) در اثبات اعتماد به برادر دينى همين بس كه شخصى حاجتش را نزد او آورد.»
البته ما اين شعر را هم تأييد نمى‏كنيم كه مى‏گويد:
عبادت به جز خدمت خلق نيست‏
به تسبيح و سجاده ودلق نيست‏
عبادت، فقط در خدمت خلق منحصر نيست؛ چنان كه برخى به بهانه «دِلَت پاك باشد» و به «خلق خدا خدمت كن»، نماز و روزه و عبادت را ترك مى‏كنند.
بايد گفت كه عبادت، فقط خدمت خلق نيست و نماز، روزه و... هم عبادت‏اند. پس نبايد راه افراط يا تفريط را پيمود. از اينرو نبايد به بهانه عبادات اصطلاحي،‌ از خدمت به خلق شانه خالى كرد و نه به بهانه خدمت به مردم و اعانت آنان، از نماز و عبادات واجب و مستحب غافل شد؛ بلكه بايد هر دو را در حد و اندازه خود نگه داشت كه «هر چيزى به جاى خويش نيكوست».

سيره ائمه‏‏عليهم‏السلام در خدمت به مردم
بيان تفصيلى سيره ائمه در خدمت به مردم و فقرا و دستگيرى و اعانت آنها، بسيار گسترده است كه فقط به ذکر برخى رفتارهاى آنان اكتفا مى‏شود.
حضرت على‏عليه‏السلام با دست خود، نخلهاى گروهى از يهوديان مدينه را آبيارى مى‏كرد؛ به گونه‏اى كه دست مباركش تاول مى‏زد، آن گاه كه به مزدى دست مى‏يافت، آن را به بيچارگان و درماندگان مى‏بخشيد و يا با آن، بردگانى را مى‏خريد و آزاد مى‏كرد.
آن حضرت، قناتها و چاههاى فراوانى را حفر و به محض رسيدن به آب، آنها را براى مردم وقف مى‏كرد. ايشان به فقرا و يتيمان، چه در مدينه و چه در كوفه سر مى‏زد و به آنها خدمت مى‏كرد.
معاويه اعتراف كرد: «اگر على، خانه‏اى پر از طلاى ناب و خانه‏اى پر از علوفه داشته باشد، طلا را قبل از علوفه مى‏بخشد.» (19)
امام مجتبى‏عليه‏السلام هيچ گاه در پاسخ مستمندى، نه نگفت. به او گفته شد: «چرا هيچ‌گاه فقيرى را مأيوس نمى‏كنى؟» فرمود: «من خود، دست نياز بر درگاه خدا دارم و به الطافش اميدوارم. به همين دليل، شرم دارم از اينكه خود فقير باشم و فقيرى را مأيوس برگردانم. و خداى بزرگ مرا عادت داده است كه نعمتهاى فراوانش را بر من ارزانى دارد و من نيز او را عادت داده‏ام كه نعمتهايش را به مردم ببخشم. مى‏ترسم اگر از عادتم دست بردارم، خداوند نيز عادتش را از من باز دارد و مرا از نعمتهايش محروم كند.» (20)
از سيره آن حضرت اين بود كه هر گاه باغ و بستانى از كسى خريدارى مى‏كرد و سپس فروشنده‏اش به فقر و تنگدستى دچار مى‏شد، حضرت آن را با پولش به وى برمى‏گرداند. (21)
امام حسين‏عليه‏السلام در تاريكى و ظلمت شب، انبانى پر از غذا همراه پول به خانه‏هاى زنان بى سرپرست و يتيمان مى‏برد؛ به گونه‏اى كه معاويه نيز به آن اعتراف كرد كه حسين بن على‏عليه‏السلام بخشش خود را نخست از يتميانى آغاز مى‏كند كه پدرانشان را در جنگ صفين در سپاه پدرش على از دست داده‏اند و اگر چيزى اضافه آمد، با آن شتر نحر مى‏كند و مردم را طعام مى‏دهد. (22)
حضرت سجاد‏عليه‏السلام هر روز درب خانه‏اش به روى عموم باز بود و نهار عمومى مى‏داد. (23) او بيش از صد خانه را متكفل بود و زندگى آنها را اداره مى‏كرد. (24)
به سبب همين احسان و نيكى بود كه آن حضرت، هيچگاه از چيدن محصول نخلستان در شب خوشش نمى‏آمد؛ چون فقرا روزها به نخلستانهاى در حال چيدن مى‏رفتند و چيدن محصول در شب، باعث محروم شدن آنان مى‏شد.
همچنين حضرت صدقه مى‏داد و ديگران را به صدقه تشويق مى‏كرد و دو نوبت مالش را با فقرا تقسيم ‏كرد. (25)
حضرت سجاد‏عليه‏السلام پسر عمويى داشت كه بعضى از شبها به خانه‏اش مى‏رفت و مقدارى پول به او مى‏داد. آن شخص، حضرت را (چون با صورت پوشيده بود) نمى‏شناخت و مى‏گفت: «على بن حسين، اصلاً به حال ما توجهى ندارد و در حق او نفرين مى‏كرد.» امام، اين كلمات را مى‏شنيد؛ ولى از وى در گذشته، خود را به او معرّفى نمى‏كرد. وقتى امام سجاد‏عليه‏السلام از دنيا رفت و آن كمكهاى شبانه قطع شد، آن شخص متوجه شد كه على بن حسين بوده است؛ از اينرو هميشه به حالت گريه و براى عذرخواهى، كنار قبر حضرت مى‏رفت. (26)
همچنين حضرت باقر‏عليه‏السلام به نيازمندان احترام مى‏گذاشت و به آنها كمك و صدقه مى‏داد و نيكى به ياران و اصحاب را فراموش نمى‏كرد. حسن بن كثير مى‏گويدكه نزد امام باقر‏عليه‏السلام از جفاى دوستان و برآورده نكردن حاجات شكايت كردم. حضرت فرمود: «بِئْسَ الْأَخُ أَخٌ يَرْعَاكَ غَنِيّاً وَ يَقْطَعُكَ فَقِيراً؛ بد برادرى است؛ برادرى كه در حال پولدارى مراعاتت كند و در حال فقر و ندارى (تو) با تو قطع رابطه كند.» سپس به غلامش دستور داد كيسه‏اى به مبلغ هفتصد درهم به او بدهد، و فرمود: «فَإِذَا نَفِدَتْ فَأَعْلِنِى؛ هر گاه تمام كردى به من خبر بده.» (27)
از جمعى نقل شده است كه امام باقر‏عليه‏السلام را ملاقات نمى‏كرديم؛ مگر اينكه نفقه، هديه و لباس براى ما مى‏آورد و مى‏فرمود: «هَذِهِ مُعَدَّةٌ لَكُمْ قَبْلَ أَنْ تَلْقَوْنِى؛(28) اينها قبل از ملاقات شما براى شما آماده شده بود.» معاويه بن هشام مى‏گويد: «هيچ‏گاه حضرت باقر از كمك و صله دادن به برادران و كسانى كه نزد او مى‏آمدند و اميد و آرزويى داشتند، خسته نشد.» (29)
1. هشام بن سالم مى‏گويد كه امام صادق‏عليه‏السلام وقتى پاسى از شب مى‏گذشت، كيسه‏هايى را برمى‏داشت كه در آن نان و گوشت و درهمها بود. سپس آن را بر دوشش حمل مى‏كرد و نزد نيازمندان مدينه مى‏برد و آن را بين ايشان تقسيم مى‏كرد؛ در حالى كه آنان، آن حضرت را نمى‏شناختند ؛ (گويا تاريكى شب و يا بسته بودن صورت حضرت، مانع مى‏شد.) هنگامى كه امام صادق‏عليه‏السلام از دنيا رفت، آن گاه متوجه شدند كه كمك كننده، حضرت صادق‏عليه‏السلام بوده است. (30)
2. معلى بن خنيس مى‏گويد كه امام صادق‏عليه‏السلام در تاريكى شب روانة ظلّه بنى ساعده (محل سكونت فقرا) شد. من او را دنبال كردم كه ناگهان، چيزى از دستش افتاد. سپس گفت: «بسم الله. اَللّهُمَّ رُدّ عَلَينا؛ به نام خدا. خدايا به ما برگردان.»
من نزديك آن حضرت رفتم سلام كردم. سپس حضرت فرمود «معلّى هستى؟» عرض كردم: «آرى، فدايت شوم» فرمود: «با دستت بگرد [چون شب تاريك بود] هر چه يافتى به من بده.» من نيز نانهايى پخش شده را يافتم و هر چه پيدا كردم به آن حضرت دادم. در نتيجه، يك كيسة نان شد. حمل كردم: «اجازه مى‏دهى، من آن را حمل كنم؟» فرمود: «لاَ اَنَا اَوُلى بِهِ مِنْكَ؛ نه بهتر است كه من آن را حمل كنم.»
سپس همراه هم رفتيم تا به ظلّة بنى ساعده رسيديم و به گروهى كه در خواب بودند برخورديم. حضرت شروع كرد براي هر يك از آنان، يك يا دو قرص نان گذاشت و تا آخرين نفر آنان، اين عمل را انجام داد. آن گاه برگشتيم. سپس عرض كردم: فدايت شوم. اين جمعيت، حق را مى‏شناختند (شيعه هستند)؟» فرمود: «اگر حق را مى‏شناختند (شيعه بودند) كه بيش‌تر با آنها همدردى مالى مى‏كرديم.» (31)
حضرت موسى بن جعفر و ديگر امامان‏عليهم‏السلام هم همين‌گونه بودند و از مهم‏ترين فعاليت زندگى‏شان خدمت به خلق و خدمت رسانى به مردم بوده است.

خدمت به خلق در كلام امام خمينى‏رحمه‏الله ‏
امام راحل‏رحمه‏الله سخنان عميق و زيبايى درباره خدمت به خلق دارد كه به نمونه‏هايى اشاره مى‏شود:
1. اين مقامات تمام مى‏شود؛ آنى كه هست خدمت است. آدم متعهد درهر جا باشد اگر ديد خدمتش خوب است، آنجا بيش‏تر دلگرم است. (32)
2. شما بايد خدمت كنيد به اين مردم. ما همه بايد خدمتگزار اينها باشيم و شرافت همه ما به اين است كه خدمت به خلق خدا بكنيم. (33)
3. ما از مردم تشكر بايد بكنيم؛ ما همه مرهون آنها هستيم؛ عمده اين است كه ما هم بتوانيم خدمت متقابل بكنيم و بايد ما از مرحله لفظ و رفتار بيرون برويم و به مرحله عمل برسيم؛ يعنى هر وزيرى در وزارتخانه خودش واقعاً بين خودش و خدا، خودش را موظف بداند به اينكه آن پرسنل آنجا را، هر كس در تحت نظر او هست، آنها را بسيج كند به اينكه با مردم رفتار خوب بكنند. (34)
حضرت علي‏عليه‏السلام با دست خود، نخلهاي گروهي از يهوديان مدينه را آبياري مي‌کرد؛ به گونه‌اي که دست مبارکش تاول مي‌زد، آن گاه که به مزدي دست مي‌يافت، آن را به بيچارگان و درماندگان مي‌بخشيد و يا با آن، بردگاني را مي‌خريد و آزاد مي‌کرد.
4. خدمتگزار ملّت و اسلام باشيد تا بزرگى بكنيد بر همه دولتهاى قدرتمند. (35)

ادامه دارد....
1) مريم/31.
2) اصول كافى، كلينى، دارالكتب الاسلامية، ج 2، ص 165، ح 11؛ تفسير الصافى، فيض كاشانى، بيروت، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، ج 3، ص 280؛ بحارالانوار، علامه مجلسى، بيروت، دار احياء التراث، ج 71، ص 341، ح 126.
3) بقره/195؛ آل عمران 134و 148و مائده/ 13.
4) توبه/120؛ يوسف/56 و 90 و هود/115.
5) انعام/84؛ يوسف/22؛ قصص/14 و صافات/80،105،110،121 و 131.
6) مائده/85.
7) مرسلات/ 44.
8) آل عمران/148.
9) زمر/34.
10) اعراف/161.
11) عنكبوت/69 و نحل/128.
12) حج/37.
13) بحار الانوار، ج‏71، ص 339، ح‏121 و اصول كافى، ج 2، ص 164، ح 7.
14) بحارالانوار، ج 71، ص 285، ح 6.
15) همان، ص 318، ح 80.
16) بحارالانوار، همان و ج 71، ص 708، ح 60 و تفسير امام حسن عسكرى، ص 79.
17) بحارالانوار، ج72، ص 207؛ سفينة البحار، شيخ عباس قمى، اسوه، ج 2، ص 82.
18) اصول كافى، همان، ج 2، ص 198 و 131.
19) سيره و تاريخ امامان، جمعى از مؤلفان، مؤسسه انتشاراتى زواره، 1386، ص 78 و تاريخ دمشق، ابن عساكر، ج 43، ص 414.
20) حياة الامام الحسن، ج 1، ص 316 و 317؛ انساب الاشراف، ج 1، ص 319 و طبقات كبرى، ج 1، ص 23؛ به نقل از: سيره و تاريخ امامان، ص 101.
21) سيره و تاريخ امامان، ص 102.
22) حياة الامام الحسين، ج 1، ص 128، به نقل از: همان، ص 102.
23) تاريخ يعقوبى، بيروت، ج 2، ص 259.
24) كشف الغمة، اربلى، آل البيت، ج 2، ص 289.
25) علل الشرايع، صدوق، بيروت، دارالمعرفة، ص61، باب 42، ح 1؛ وسائل الشيعه، حرّ عاملى، ج 6، ص 296 و مناقب آل ابى الطالب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 167.
26) كشف الغمة، همان، ج 2، ص 319 و سيره و تاريخ امامان، ص 152.
27) ارشاد، شيخ مفيد، قم، مكتبة بصيرتى، ص 266.
28) همان، ص 266.
29) همان، ص 266.
30) اصول كافى، همان، ج 4، ص 8، ح 1، و منتخب ميزان الحكمة، محمدى رى شهرى، قم، دار الحديث، ص 48، ح 521.
31) ثواب الاعمال، صدوق، ص 173، ح 2؛ به نقل از منتخب ميزان الحكمة، همان، ص 48، ح523.
32) صحيفه نور، نشر مركز مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى، وزارت ارشاد، ج 19، ص 217.
33) همان، ج 15، ص 82.
34) همان، ج 19، ص 239.
35) همان، ج 16، ص 164.

منبع : ماهنامه اطلاع رساني، پژوهشي، آموزشي مبلغان شماره113
/ 1