بیشترتوضیحاتافزودن یادداشت جدید
آداب اسلامي خدمت به مردم (1) سيد جواد حسيني از نقاط قوت اخلاق اسلامى، توجه به انسانها، حس همكارى، نيکوکاري و خدمت رسانى به مردم؛ به ويژه خدمت به مؤمنان و صالحان است. نگاهى اجمالى به آيات، روايات و سيره انبيا و اوليا به خوبى اين امر را ثابت مىكند كه بعد از انجام واجبات، هيچ امرى، مانند نيکي و خدمت به بندگان خداوند باعث تقرب انسان به درگاه الهى نمىشود. بدين سبب است كه انبيا و اولياى الهى، همواره در خدمت مردم بودهاند. آنچه پيش رو داريد، نگاهى اجمالى به آيات و روايات و سيره اوليا دربارة نيکي و خدمت به آدميان است.
الف. قرآن و اهميّت نيکي و خدمت به مردم 1. درخواست نفع رساني در قرآن از زبان حضرت عيسىعليهالسلام مىخوانيم: «وَ جَعَلَني مُبارَكاً أَيْنَ ما كُنْتُ»؛(1) «و مرا هر جا كه هستم، پر بركت قرار ده.» حضرت صادقعليهالسلام فرمود: «مقصود از «جَعَلَني مُبارَكاً»، «جَعَلَنِي مُبارَكاً نفَّاعاً» است؛ يعنى خدايا! مرا بسيار سودمند و نفع رساننده (به مردم) قرار بده.» (2)
2. محسنين در قرآن خداوند متعال، چهار نوبت با صراحت، چنين اعلام مىدارد «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ»؛(3) «خدا نيكوكاران را دوست مىدارد.» پروردگار متعال در چهار آيه تأكيد مىكند: «إِنَّ اللَّهَ لا يُضيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنينَ»؛(4) «خدا پاداش نيكوكاران را ضايع نمىكند.» قرآن در بيش از نه مورد درباره پاداشهاى محسنين مىفرمايد: «وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنينَ»؛(5) به راستى اين گونه نيكوكاران را پاداش مىدهيم.» و درباره پاداش اخروى محسنان تعبيرات بلندى آمده است كه عبارتاند از: 1. جاودانگى در بهشت: «خالِدينَ فيها وَ ذلِكَ جَزاءُ الْمُحْسِنينَ»؛(6) هميشه در آن خواهند بود و اين است جزاى نيكوكاران.» 2. گواراترين زندگى: «كُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنيئاً بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ * إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنينَ».(7) «بخوريد و بياشاميد در حالي که براي شما گوارا باشد به خاطر کارهايي که انجام داديد. ما اينچنين پاداش نيکوکاران را ميدهيم.» 3. پاداش دنيا و آخرت: «فَآتاهُمُ اللَّهُ ثَوابَ الدُّنْيا وَ حُسْنَ ثَوابِ الآْخِرَةِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ»؛(8) خداوند ثواب و بهترين پاداش آخرت را به آنها(محسنان) داد؛ (زيرا) خداوند نيكوكاران را دوست مىدارد.» 4. هر چه بخواهند: «لَهُمْ ما يَشاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذلِكَ جَزاءُ الْمُحْسِنينَ»؛(9) براى آنان هر چه بخواهند نزد پروردگارشان وجود دارد؛ اين است پاداش نيكوكاران.» گاهى مىفرمايد: «سَنَزيدُ الْمُحْسِنينَ»؛(10) به زودى براى محسنان مىافزاييم.» سپس در دو آيه مىفرمايد: «إِنَّ اللَّهَ لَمَعَالْمُحْسِنينَ»؛(11) به راستى حتماً خدا با نيكوكاران است.» اين يك موقعيت خاص است كه عنايات خاصه الهى را همراه دارد؛ نه موفقيت عام كه «هُوَ مَعَكُم اَينما تَكوُنوُا» به راستى كه با اين همه پاداش و موقعيت بايد به محسنان بشارت داد: «وَ بَشِّرِ الْمُحْسِنينَ»؛(12) به نيكوكاران بشارت بده.» به راستى كه اگر احسان و خدمت به خلق، فقط همين تأكيدات و پاداشها را داشت، بس بود كه مردم، شب و روز به دنبال احسان و خدمت به خلق باشند؛ حال آنكه در روايات رسيده از معصومانعليهمالسلام و سيره آنان بيش از آنچه در آيات بيان شده، تأكيد وجود دارد و به اين موضوع اهميت داده شده است كه به نمونههايى اشاره مىشود:
پيامبراكرمصلياللهعليهوآله فرمود: «الْخَلْقُ عِيَالُ اللَّهِ فَأَحَبُّ الْخَلْقِ عَلَى اللَّهِ مَنْ أَدْخَلَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِ مُؤْمِنٍ سُرُوراً؛ مردم عائله و جيره خواران خداوندند. محبوبترين مخلوقات نزد خدا كسى است كه سودش به عائله خدا برسد و خانوادهاى را خوشحال كند.»
1. محبوبترين فرد پيامبر اكرمصلياللهعليهوآله فرمود: «الْخَلْقُ عِيَالُ اللَّهِ فَأَحَبُّ الْخَلْقِ عَلَى اللَّهِ مَنْ أَدْخَلَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِ مُؤْمِنٍ سُرُوراً»؛(13) مردم عائله و جيره خواران خداوندند. محبوبترين مخلوقات نزد خدا كسى است كه سودش به عائله خدا برسد و خانوادهاى را خوشحال كند.»
2. برتر از روزه و اعتكاف امام صادقعليهالسلام از پدرش و او از پيامبر اكرمصلياللهعليهوآله نقل كرده است كه آن حضرت فرمود: «وَ اللَّهِ لَقَضَاءُ حَاجَةِ الْمُؤْمِنِ خَيْرٌ مِنْ صِيَامِ شَهْرٍ وَ اعْتِكَافِه؛(14) به خدا قسم، برآوردن حاجت مؤمن بهتر از يك ماه روزه و يك ماه اعتكاف است.»
3. نعمت الهى امام حسينعليهالسلام مىفرمايد: «إِنَّ حَوَائِجَ النَّاسِ إِلَيْكُمْ مِنْ نِعَمِ اللَّهِ عَلَيْكُمْ فَلَا تَمَلُّوا النِّعَمَ؛(15) از نعمتهاي خدا اين است که مردم، حوائج خود را نزد شما ميآورند؛ پس از نعمتهاى خدا [كه حاجت مردم است] خسته و ملول نشويد.»
4. کوچک نشمردن احسان على بن الحسينعليهالسلام فرموده است: «اى شيعيان ما! بهشت را از دست نمىدهيد، به سرعت و يا كندى در آن وارد مىشويد؛ ولى در رسيدن به درجات بالاى آن، با هم مسابقه دهيد. بدانيد بالاترين درجه و بهترين قصرها و خانهها از آن كسى است كه بهتر برادر مؤمنش را اجابت كند و بيشتر با فقراى مؤمنان همدرى كند؛ به راستى خداوند عزيز و جليل با يك كلمه كه با برادر مؤمن (و در جهت خوشحالى او) صحبت مىكند، به اندازه هزار سال خود را به بهشت نزديك مىكند؛ هر چند از كسانى باشد كه بايد در جهنم عذاب شود: «فَلاَ تَحْتَقِرُوا الْإِحْسَانَ إِلَى إِخْوَانِكُمْ فَسَوْفَ يَنْفَعُكُمُ اللَّهُ تَعَالَى حَيْثُ لاَ يَقُومُ مَقَامَ ذَلِكَ شَيْءٌ غَيْرُه»؛(16) [هيچ گاه] احسان به برادران [مؤمن] خود را كوچك نشماريد. پس در آينده خداوند به شما سودى مىرساند؛ به گونهاي كه هيچ چيز جاى آن را پر نمىكند.» برخى از مردم مىپندارند كه عبادت، فقط نماز خواندن و روزه گرفتن است. جمعى از اينان به حدّى در غفلت و نادانى فرو رفتهاند كه اگر جان كسى را در خطر ببينند حاضر نيستند براى نجات او از عمل مستحبى خويش دست بردارند. بارها ديده شده است كه در مسافرتهاى عبادى، همچون سفر حج و يا عتبات عاليات، افرادى تمام اوقات را به زيارت و دعا مشغول مىشوند و به همسفران كمكى نمىكنند؛ با اين كه گاه، سالخوردگان و بيمارانى وجود دارند كه بسيار به كمك نياز دارند؛ ولى آنها كمك نمىكنند. اين گونه افراد نمىدانند كه كمترين كمك به بندگان، بهشت را براى انسان واجب مىكند. پيامبر اكرمصلياللهعليهوآله فرموده است: «دَخَلَ عَبْدٌ الْجَنَّةَ بِغُصْنٍ مِنْ شَوْكٍ كَانَ عَلَى طَرِيقِ الْمُسْلِمِينَ فَأَمَاطَهُ عَنْه؛(17) بندهاى از بندگان خدا در اثر اينكه شاخه خارى را از سر راه مسلمانان برداشت، اهل بهشت شد.» اين افراد بايد بدانند كه بالاترين افتخار براى يك انسان، اين است كه ديگران او را ملجأ و مأوايى براى رفع حاجات خويش بدانند. امام صادقعليهالسلام مىفرمايد: «كَفَى بِالْمَرْءِ اعْتِمَاداً عَلَى أَخِيهِ أَنْ يُنْزِلَ بِهِ حَاجَتَه؛(18) در اثبات اعتماد به برادر دينى همين بس كه شخصى حاجتش را نزد او آورد.» البته ما اين شعر را هم تأييد نمىكنيم كه مىگويد: عبادت به جز خدمت خلق نيست به تسبيح و سجاده ودلق نيست عبادت، فقط در خدمت خلق منحصر نيست؛ چنان كه برخى به بهانه «دِلَت پاك باشد» و به «خلق خدا خدمت كن»، نماز و روزه و عبادت را ترك مىكنند. بايد گفت كه عبادت، فقط خدمت خلق نيست و نماز، روزه و... هم عبادتاند. پس نبايد راه افراط يا تفريط را پيمود. از اينرو نبايد به بهانه عبادات اصطلاحي، از خدمت به خلق شانه خالى كرد و نه به بهانه خدمت به مردم و اعانت آنان، از نماز و عبادات واجب و مستحب غافل شد؛ بلكه بايد هر دو را در حد و اندازه خود نگه داشت كه «هر چيزى به جاى خويش نيكوست».
سيره ائمهعليهمالسلام در خدمت به مردم بيان تفصيلى سيره ائمه در خدمت به مردم و فقرا و دستگيرى و اعانت آنها، بسيار گسترده است كه فقط به ذکر برخى رفتارهاى آنان اكتفا مىشود. حضرت علىعليهالسلام با دست خود، نخلهاى گروهى از يهوديان مدينه را آبيارى مىكرد؛ به گونهاى كه دست مباركش تاول مىزد، آن گاه كه به مزدى دست مىيافت، آن را به بيچارگان و درماندگان مىبخشيد و يا با آن، بردگانى را مىخريد و آزاد مىكرد. آن حضرت، قناتها و چاههاى فراوانى را حفر و به محض رسيدن به آب، آنها را براى مردم وقف مىكرد. ايشان به فقرا و يتيمان، چه در مدينه و چه در كوفه سر مىزد و به آنها خدمت مىكرد. معاويه اعتراف كرد: «اگر على، خانهاى پر از طلاى ناب و خانهاى پر از علوفه داشته باشد، طلا را قبل از علوفه مىبخشد.» (19) امام مجتبىعليهالسلام هيچ گاه در پاسخ مستمندى، نه نگفت. به او گفته شد: «چرا هيچگاه فقيرى را مأيوس نمىكنى؟» فرمود: «من خود، دست نياز بر درگاه خدا دارم و به الطافش اميدوارم. به همين دليل، شرم دارم از اينكه خود فقير باشم و فقيرى را مأيوس برگردانم. و خداى بزرگ مرا عادت داده است كه نعمتهاى فراوانش را بر من ارزانى دارد و من نيز او را عادت دادهام كه نعمتهايش را به مردم ببخشم. مىترسم اگر از عادتم دست بردارم، خداوند نيز عادتش را از من باز دارد و مرا از نعمتهايش محروم كند.» (20) از سيره آن حضرت اين بود كه هر گاه باغ و بستانى از كسى خريدارى مىكرد و سپس فروشندهاش به فقر و تنگدستى دچار مىشد، حضرت آن را با پولش به وى برمىگرداند. (21) امام حسينعليهالسلام در تاريكى و ظلمت شب، انبانى پر از غذا همراه پول به خانههاى زنان بى سرپرست و يتيمان مىبرد؛ به گونهاى كه معاويه نيز به آن اعتراف كرد كه حسين بن علىعليهالسلام بخشش خود را نخست از يتميانى آغاز مىكند كه پدرانشان را در جنگ صفين در سپاه پدرش على از دست دادهاند و اگر چيزى اضافه آمد، با آن شتر نحر مىكند و مردم را طعام مىدهد. (22) حضرت سجادعليهالسلام هر روز درب خانهاش به روى عموم باز بود و نهار عمومى مىداد. (23) او بيش از صد خانه را متكفل بود و زندگى آنها را اداره مىكرد. (24) به سبب همين احسان و نيكى بود كه آن حضرت، هيچگاه از چيدن محصول نخلستان در شب خوشش نمىآمد؛ چون فقرا روزها به نخلستانهاى در حال چيدن مىرفتند و چيدن محصول در شب، باعث محروم شدن آنان مىشد. همچنين حضرت صدقه مىداد و ديگران را به صدقه تشويق مىكرد و دو نوبت مالش را با فقرا تقسيم كرد. (25) حضرت سجادعليهالسلام پسر عمويى داشت كه بعضى از شبها به خانهاش مىرفت و مقدارى پول به او مىداد. آن شخص، حضرت را (چون با صورت پوشيده بود) نمىشناخت و مىگفت: «على بن حسين، اصلاً به حال ما توجهى ندارد و در حق او نفرين مىكرد.» امام، اين كلمات را مىشنيد؛ ولى از وى در گذشته، خود را به او معرّفى نمىكرد. وقتى امام سجادعليهالسلام از دنيا رفت و آن كمكهاى شبانه قطع شد، آن شخص متوجه شد كه على بن حسين بوده است؛ از اينرو هميشه به حالت گريه و براى عذرخواهى، كنار قبر حضرت مىرفت. (26) همچنين حضرت باقرعليهالسلام به نيازمندان احترام مىگذاشت و به آنها كمك و صدقه مىداد و نيكى به ياران و اصحاب را فراموش نمىكرد. حسن بن كثير مىگويدكه نزد امام باقرعليهالسلام از جفاى دوستان و برآورده نكردن حاجات شكايت كردم. حضرت فرمود: «بِئْسَ الْأَخُ أَخٌ يَرْعَاكَ غَنِيّاً وَ يَقْطَعُكَ فَقِيراً؛ بد برادرى است؛ برادرى كه در حال پولدارى مراعاتت كند و در حال فقر و ندارى (تو) با تو قطع رابطه كند.» سپس به غلامش دستور داد كيسهاى به مبلغ هفتصد درهم به او بدهد، و فرمود: «فَإِذَا نَفِدَتْ فَأَعْلِنِى؛ هر گاه تمام كردى به من خبر بده.» (27) از جمعى نقل شده است كه امام باقرعليهالسلام را ملاقات نمىكرديم؛ مگر اينكه نفقه، هديه و لباس براى ما مىآورد و مىفرمود: «هَذِهِ مُعَدَّةٌ لَكُمْ قَبْلَ أَنْ تَلْقَوْنِى؛(28) اينها قبل از ملاقات شما براى شما آماده شده بود.» معاويه بن هشام مىگويد: «هيچگاه حضرت باقر از كمك و صله دادن به برادران و كسانى كه نزد او مىآمدند و اميد و آرزويى داشتند، خسته نشد.» (29) 1. هشام بن سالم مىگويد كه امام صادقعليهالسلام وقتى پاسى از شب مىگذشت، كيسههايى را برمىداشت كه در آن نان و گوشت و درهمها بود. سپس آن را بر دوشش حمل مىكرد و نزد نيازمندان مدينه مىبرد و آن را بين ايشان تقسيم مىكرد؛ در حالى كه آنان، آن حضرت را نمىشناختند ؛ (گويا تاريكى شب و يا بسته بودن صورت حضرت، مانع مىشد.) هنگامى كه امام صادقعليهالسلام از دنيا رفت، آن گاه متوجه شدند كه كمك كننده، حضرت صادقعليهالسلام بوده است. (30) 2. معلى بن خنيس مىگويد كه امام صادقعليهالسلام در تاريكى شب روانة ظلّه بنى ساعده (محل سكونت فقرا) شد. من او را دنبال كردم كه ناگهان، چيزى از دستش افتاد. سپس گفت: «بسم الله. اَللّهُمَّ رُدّ عَلَينا؛ به نام خدا. خدايا به ما برگردان.» من نزديك آن حضرت رفتم سلام كردم. سپس حضرت فرمود «معلّى هستى؟» عرض كردم: «آرى، فدايت شوم» فرمود: «با دستت بگرد [چون شب تاريك بود] هر چه يافتى به من بده.» من نيز نانهايى پخش شده را يافتم و هر چه پيدا كردم به آن حضرت دادم. در نتيجه، يك كيسة نان شد. حمل كردم: «اجازه مىدهى، من آن را حمل كنم؟» فرمود: «لاَ اَنَا اَوُلى بِهِ مِنْكَ؛ نه بهتر است كه من آن را حمل كنم.» سپس همراه هم رفتيم تا به ظلّة بنى ساعده رسيديم و به گروهى كه در خواب بودند برخورديم. حضرت شروع كرد براي هر يك از آنان، يك يا دو قرص نان گذاشت و تا آخرين نفر آنان، اين عمل را انجام داد. آن گاه برگشتيم. سپس عرض كردم: فدايت شوم. اين جمعيت، حق را مىشناختند (شيعه هستند)؟» فرمود: «اگر حق را مىشناختند (شيعه بودند) كه بيشتر با آنها همدردى مالى مىكرديم.» (31) حضرت موسى بن جعفر و ديگر امامانعليهمالسلام هم همينگونه بودند و از مهمترين فعاليت زندگىشان خدمت به خلق و خدمت رسانى به مردم بوده است.
خدمت به خلق در كلام امام خمينىرحمهالله امام راحلرحمهالله سخنان عميق و زيبايى درباره خدمت به خلق دارد كه به نمونههايى اشاره مىشود: 1. اين مقامات تمام مىشود؛ آنى كه هست خدمت است. آدم متعهد درهر جا باشد اگر ديد خدمتش خوب است، آنجا بيشتر دلگرم است. (32) 2. شما بايد خدمت كنيد به اين مردم. ما همه بايد خدمتگزار اينها باشيم و شرافت همه ما به اين است كه خدمت به خلق خدا بكنيم. (33) 3. ما از مردم تشكر بايد بكنيم؛ ما همه مرهون آنها هستيم؛ عمده اين است كه ما هم بتوانيم خدمت متقابل بكنيم و بايد ما از مرحله لفظ و رفتار بيرون برويم و به مرحله عمل برسيم؛ يعنى هر وزيرى در وزارتخانه خودش واقعاً بين خودش و خدا، خودش را موظف بداند به اينكه آن پرسنل آنجا را، هر كس در تحت نظر او هست، آنها را بسيج كند به اينكه با مردم رفتار خوب بكنند. (34) حضرت عليعليهالسلام با دست خود، نخلهاي گروهي از يهوديان مدينه را آبياري ميکرد؛ به گونهاي که دست مبارکش تاول ميزد، آن گاه که به مزدي دست مييافت، آن را به بيچارگان و درماندگان ميبخشيد و يا با آن، بردگاني را ميخريد و آزاد ميکرد. 4. خدمتگزار ملّت و اسلام باشيد تا بزرگى بكنيد بر همه دولتهاى قدرتمند. (35)
ادامه دارد.... 1) مريم/31. 2) اصول كافى، كلينى، دارالكتب الاسلامية، ج 2، ص 165، ح 11؛ تفسير الصافى، فيض كاشانى، بيروت، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، ج 3، ص 280؛ بحارالانوار، علامه مجلسى، بيروت، دار احياء التراث، ج 71، ص 341، ح 126. 3) بقره/195؛ آل عمران 134و 148و مائده/ 13. 4) توبه/120؛ يوسف/56 و 90 و هود/115. 5) انعام/84؛ يوسف/22؛ قصص/14 و صافات/80،105،110،121 و 131. 6) مائده/85. 7) مرسلات/ 44. 8) آل عمران/148. 9) زمر/34. 10) اعراف/161. 11) عنكبوت/69 و نحل/128. 12) حج/37. 13) بحار الانوار، ج71، ص 339، ح121 و اصول كافى، ج 2، ص 164، ح 7. 14) بحارالانوار، ج 71، ص 285، ح 6. 15) همان، ص 318، ح 80. 16) بحارالانوار، همان و ج 71، ص 708، ح 60 و تفسير امام حسن عسكرى، ص 79. 17) بحارالانوار، ج72، ص 207؛ سفينة البحار، شيخ عباس قمى، اسوه، ج 2، ص 82. 18) اصول كافى، همان، ج 2، ص 198 و 131. 19) سيره و تاريخ امامان، جمعى از مؤلفان، مؤسسه انتشاراتى زواره، 1386، ص 78 و تاريخ دمشق، ابن عساكر، ج 43، ص 414. 20) حياة الامام الحسن، ج 1، ص 316 و 317؛ انساب الاشراف، ج 1، ص 319 و طبقات كبرى، ج 1، ص 23؛ به نقل از: سيره و تاريخ امامان، ص 101. 21) سيره و تاريخ امامان، ص 102. 22) حياة الامام الحسين، ج 1، ص 128، به نقل از: همان، ص 102. 23) تاريخ يعقوبى، بيروت، ج 2، ص 259. 24) كشف الغمة، اربلى، آل البيت، ج 2، ص 289. 25) علل الشرايع، صدوق، بيروت، دارالمعرفة، ص61، باب 42، ح 1؛ وسائل الشيعه، حرّ عاملى، ج 6، ص 296 و مناقب آل ابى الطالب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 167. 26) كشف الغمة، همان، ج 2، ص 319 و سيره و تاريخ امامان، ص 152. 27) ارشاد، شيخ مفيد، قم، مكتبة بصيرتى، ص 266. 28) همان، ص 266. 29) همان، ص 266. 30) اصول كافى، همان، ج 4، ص 8، ح 1، و منتخب ميزان الحكمة، محمدى رى شهرى، قم، دار الحديث، ص 48، ح 521. 31) ثواب الاعمال، صدوق، ص 173، ح 2؛ به نقل از منتخب ميزان الحكمة، همان، ص 48، ح523. 32) صحيفه نور، نشر مركز مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى، وزارت ارشاد، ج 19، ص 217. 33) همان، ج 15، ص 82. 34) همان، ج 19، ص 239. 35) همان، ج 16، ص 164.