بیشترتوضیحاتافزودن یادداشت جدید
دائرة المعارف قرآنكريم، جلد 7، صفحه 239تجسّس : كنجكاوى و تفحّص دربارهلغزشها، معايب و مسائل خصوصى ديگرانتجسّس، مصدر باب تفعّل از ريشه «ج ـ س ـ س» در لغت به معناى تفحص و آگاهىجستن از اخبار[1] وامورى عمدتاً پنهان است و غالباً كاربرد منفى دارد.[2]گروهى از واژهپژوهان، «جَسّ» را در اصل به معناى لمس چيزى (مانندنبض) با دست[3] براىكسب آگاهى لازم دانسته[4] وبرخى نيز آن را تنها تفحص نامحسوس معنا كردهاند.[5] تجسّس بهمعناى كسب آگاهى از وضع دشمن، همچنين جاسوس نيز از اين ريشه است.[6]اين واژه در اصطلاح، از مفاهيم اخلاق اجتماعى اسلام و به معناى تفحص وكنجكاوى غالباً نامحسوس درباره لغزشها، معايب و مسائل خصوصى ديگران است؛ امورى كهاز چشم مردم پنهان بوده، افراد از فاش شدن آن شرم و اكراه دارند.[7]تجسّس تنها يك بار در قرآن آمده است (حجرات/49،12) و چنانكه در پارهاىمنابع تفسيرى و لغوى[8] نيزبه چشم مىخورد، در عين قرابت معنايى[9] با«تحسّس»، (يوسف/12،87)، كاربرد قرآنى متفاوتى[10] از آندارد؛ ولى گويا قرابت معنايى و نيز استعمال آن دو به يك معنا و به دنبال هم دربرخى احاديث نبوى[11]موجب شده تا برخى قراء برخلاف عموم آنها «وَ لا تَجَسَّسوا»(حجرات/49،12)را بدون نقطه خوانده[12] وشمارى از واژهپژوهان[13] وبرخى مفسرانِ نخستين[14] نيزآن دو را مترادف بدانند.خداوند در تبيين روابط سالم اجتماعى كه بايد بر جامعه آرمانى دينى حاكمباشد، در آيات 1 ـ 12 حجرات/49، ضمن طرح شمارى از ارزشها ودائرة المعارف قرآنكريم، جلد 7، صفحه 240هنجارهاى اخلاقى ـ اجتماعى، مؤمنان را از بدگمانى، تجسّس در كار يكديگر وبدگويى پشت سر ديگران نهى كرده و ارتكاب اين امور را، به شكل غير مستقيم بىتقوايىمىخواند: «يـاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنُوا اجتَنِبوا كَثيرًا مِنَالظَّنِّ اِنَّ بَعضَ الظَّنِّ اِثمٌ ولا تَجَسَّسوا ولا يَغتَب بَّعضُكُم بَعضـًااَيُحِبُّ اَحَدُكُم اَن يَأكُلَ لَحمَ اَخيهِ مَيتـًا فَكَرِهتُموهُ واتَّقوااللّهَ اِنَّ اللّهَ تَوّابٌ رَحيم».(حجرات/49،12)مفسران در تفسير «وَ لا تَجَسَّسَوا» و بيان امورى كه تفحص و كنجكاوى درباره آننهى شده، متأثر از احاديث شيعه و سنى، واژگان و تعابير متفاوتى به كار بردهاند كهدر عين اشتراك در بخشى از قلمرو معنايى، گستره شمولى متفاوت از ديگرى نيز دارند.عموم مفسران[15]«تجسّس» را به معناى كنجكاوى و تفحص درباره لغزشها (عثرات)[16]،معايب[17] ومسائلى (عورات)[18]دانستهاند كه انسان از فاش شدن آن ناخشنود و شرمگين مىشود[19]،بنابراين، تفحص و كنجكاوى درباره مسائلى كه لغزش و عيب به شمار نرفته، افراد ازآشكار شدن آنها شرم و اكراه ندارند، از مصاديق تجسّس ممنوع نخواهد بود. شأن نزولآيه غيبت كه در پارهاى منابع تفسيرى[20] آمده، دركنار توجه به مفهوم آن[21] وهمچنين زمينههاى پيدايش بدگمانى ـ كه بيشتر، رفتارها و گفتارهاى هرچند ظاهراًنابهنجار است ـ [22] ونيز استدلال به آيه مربوط در نهى از برخى كنجكاويها در حكايات تاريخى[23] وفروع فقهى متعدد مىتواند مؤيد معناى مورد نظر باشد؛ از جمله براساس حكايات يادشده، تجسّس بيشتر درباره افرادى چون ربيعةبن اميةبن خلف[24] ووليدبن عقبه[25]انجام مىشده است كه به منكراتى چون شرب خمر دست مىزدهاند. حكايت شبگردى خليفهدوم در زمان حاكميت خويش[26]،بالا رفتن وى از ديوار خانهاى كه احتمال شرابخوارى در آن مىرفت و صداى آواز ازآن بلند بود، اعتراض صاحبخانه با استناد به آيه«ولا تَجَسَّسوا»(حجرات/49،12) و «وَأتوا البُيوتَمِن اَبوبِها»بقره/2،189) و پذيرش آن از سوى خليفه و همراهان كه بادائرة المعارف قرآنكريم، جلد 7، صفحه 241روايتهاى گوناگون گزارش شده، در اين باره مشهور است. اين حكايت و مانند آن[27] دربيشتر منابع تفسيرى[28]،روايى[29]،اخلاقى[30] وتاريخى[31] اهلسنت در ذيل آيه «تجسّس» آمده و به مناسبتهاى گوناگون در منابع تفسيرى،[32]اخلاقى[33]،كلامى[34]،فقهى[35] و... شيعه نيز بازتاب يافتهاست.به رغم اطلاق آيه، برخى مفسران، امورى چون قصد آگاهى از معايب[36] وافشاگرى[37] رااز شرايط تجسّسِ ممنوع شمرده و بعضى ديگر با توجه به مفهوم مخالف آيه بر اينباورند كه مؤمنان در روابط اجتماعى و ارزيابى ديگران بايد بر اساس ظواهر، نه تجسّسو آگاهى جستن از آنچه دور از چشم ديگران است، رفتار كنند.[38]البته پارهاى احاديث و فروع فقهى نشان مىدهند كه هر دو موردِ نهى از تجسس و عملبر اساس ظواهر در برخى موارد تخصيص خورده و اطلاق ندارند. (=>همين مقاله، رويكرد فقهىتجسس)اشتراك لفظى سبب شده است كه برخى مفسران و پژوهشگران، آيه را ناظر به«جاسوسى*» نيز بدانند؛ با اين توضيح كه جاسوسى به سود دشمنان را از مصاديق تجسّسمورد نهى و گناه كبيره و جاسوسى به نفع مسلمانان را به سبب منافعى كه دارد، ازموارد استثناى آن شمردهاند[39]، درحالى كه آيات پيشين و نيز خطاب «يأَيّهاالّذين ءامنوا» وتعبير «لَحمَ أخيهِ»(حجرات/49، 12) نشان مىدهند كه آيهدر مقام اصلاح روابط ميان مؤمنان است و به جاسوسى كه مربوط به روابط با بيگانگاناست، نفياً و اثباتاً نظر ندارد. فقها نيز در بحث «جاسوسى» هيچ استنادى به آيهنكردهاند.[40]تأمل در امورى چون زمينههاى سوءظن[41] ودائرة المعارف قرآنكريم، جلد 7، صفحه 242تجسّس[42]،مفهوم غيبت[43] ونيز وقوع نهى از بدگمانى، تجسّس و غيبت به دنبال هم نشان مىدهد كه رذايل اخلاقىياد شده با يكديگر مرتبط بوده و هريك مىتواند زمينه پيدايش ديگرى باشد.[44] نهىاز بدگمانى براى ايجاد الفت، اُخوّت و هميارى دينى، سالم سازى اذهان از درون وايجاد ذهنيت و نگرش مثبت در افراد نسبت به يكديگر است[45]؛امرى كه به سبب نقش اساسى آن در روابط اجتماعى، مورد تأكيد احاديث اسلامى نيز قرارگرفته است[46]،چنانكه تحريم تجسّس و غيبت، ميزان اهتمام قرآن نسبت به حفظ كرامت و حيثيت اجتماعىانسان مؤمن، محترم شمردن حريم شخصى افراد[47] و سالمسازى و تحكيم روابط اجتماعى مؤمنان[48] رانشان مىدهد، افزون بر آن، تجسّس مىتواند زمينه آگاهى از برخى ناهنجاريهاى فكرى ورفتارى، انتشار آن (غيبت و اشاعه فحشا) و در نتيجه آلودگى فرد كنجكاو و جامعه(آلودگى فرهنگى) را فراهم آورد[49]؛امورى كه در آموزههاى كتاب (نور/24،19) و سنت[50] مورد نهىقرار گرفتهاند.تجسس در احاديث:جنبهها و مصاديق متعددى ازموضوع تجسّس در منابع حديثى شيعه و سنى، به نقلاز پيامبر(صلى الله عليه وآله) و امامان شيعه(عليهم السلام) نيز گزارش شده و موردتوجه مفسران قرار گرفته است. از اين قبيل است امورى چون نهى از تجسّس[51] وپيگيرى كردن لغزشها[52]،معايب[53]،بديها و امور پنهان[54]مؤمنان، معرفى آن درشمار زشتترين معايب و بدترين گناهان[55] ونيز به عنوان يكى از شاخصهاى جامعه فاسد[56] ودائرة المعارف قرآنكريم، جلد 7، صفحه 243ويژگيهاى منافق[57]،نهى شديد از معاشرت با تجسّس كنندگان[58]، ظاهرى وزبانى خواندن ايمانآنها[59] وعدم استجابت دعايشان، نهى از استراق سمع[60]، پرهيز ازتفتيش درباره دين مردمان[61]،نهى حاكماناز تجسّس[62]،جايز نبودن پيگيرى لغزشهاى زن به وسيله شوهر[63]، دعوت بهستر عيوب و عورات مؤمنان[64]،چشمپوشى از لغزشها و افشا نكردن آن[65]، حمل برصحت كردن رفتار و گفتار برادران دينى[66]، متجسّسنبودن مؤمن[67]،پيامدهاى مثبت[68] ومنفى[69]تجسس در دنيا و آخرتو ... .بخش عمده اين احاديث به همراه برخى از دعاهاى مأثور كه در آن، چشمپوشى ازلغزشها و آشكار نكردن زشتيها و معايب، از خداوند درخواست مىشود[70]، درتفسير آيه تجسّس، مورد استناد و استفاده مفسران شيعه[71] وسنى[72]قرار گرفتهاند.رويكرد فقهى تجسس:آيه تجسّس و روايات مربوط به آن با ورود به حوزه فقه، در استنباط پارهاىاز مباحث فقهى و تحريم شمارى از تفحصها به عنوان مصاديقى از تجسّس ممنوع، مورداستناد قرار گرفتهاند. بررسى پارهاى از منابع عمده و نخستين فقهى شيعه و سنى[73]نشان مىدهد كه فقهاى اهل سنت، پيش از علماى اماميه به رويكرد فقهى آيه تجسّس توجهكردهاند كه سبب آن مىتواند احتمالا انعكاس چشمگير حكايت ياد شده از خليفه دوم درمنابع اهل سنت و اعتبار سيره و سخن وى در نزد آناندائرة المعارف قرآنكريم، جلد 7، صفحه 244باشد. حكم به حرمت تفحص از لغزشها و حريم خصوصى مؤمنان با استناد بهروايات و نه آيه، گويا از نيمه دوم قرن ششم هجرى، در ابوابى چون «باب محبة المسلمينوالاهتمام بهم» و حقوق همسايگان و مؤمنان نسبت به يكديگر مورد توجه فقهاى اماميهقرار گرفته است[74]،چنانكه كاربرد آيه و اصطلاح تجسّس و معرفى سوءظن به عنوان زمينه تجسّس ظاهراًبراى نخستين بار در كشف الريبة فى احكام الغيبة شهيد ثانى[75] وپس از وى در آثار محقق اردبيلى[76] وصاحب جواهر[77] بهچشم مىخورد. فقها كه با استناد به كتاب، سنت و اجماع، تجسّس را حرام مىدانند، درابواب و فروع فقهى گوناگون، تفحص و پرس و جو درباره پارهاى مسائل را از باب تجسّسحرام دانستهاند. ازاينجمله است تجسّس درباره منكرات پنهان براى نهى از منكر[78]،اسباب باردارىزن بىشوهرى كه رابطه نامشروع را رد مىكند[79]،ادعاى زن در مورد نداشتن شوهر، تمام شدن ايام عدّه و عادت[80]،ايمان حقيقى يا ظاهرى كسى كه شهادتين را بر زبان جارى مىكند[81] ورفتارهاى پنهان افرادى كه بر اساس «حُسن ظاهرى» حكم به عدالت آنان مىشود[82]؛همچنين احكامى چون عدم پذيرش شهادت كسى كه مخفيانه اقرار متهمى را شنيده است[83]،هدر بودن خون كسى كه به سبب اصرار بر تجسّس درباره حريم خصوصى ديگران كشته يامجروح مىشود[84]،كراهت ارتفاع مساجد و منارهها به سبب اشراف بر درون خانههاى اطراف[85] و... به همين آيه و روايات مستنداند.در مواردى كه كارها و اقدامهاى ناصواب افراد، صبغه اجتماعى پيدا كرده،زندگى خانوادگى و امنيت اخلاقى، اجتماعى، سياسى، فرهنگى و اقتصادى افراد و جامعهرا به خطر اندازد، تجسّس مجاز شمرده شده است.[86] از اينقبيل است تفحص درباره همسر آينده[87]،قاچاقچيان مواد مخدر[88] وكاركنان و كارگزاران دولتى كه بهدائرة المعارف قرآنكريم، جلد 7، صفحه 245اختلاس متهم هستند.[89]تأسيس نهادها و سازمانهاى گوناگون اطلاعاتى و امنيتى نيز كه براى حفظ امنيت جامعهاسلامى در حوزههاى مختلف مىتوانند براساس قانون اقدام به تحقيق، تفحص ومراقبتهاى لازم كنند، بر هميناساس مشروعيت مىيابد. فقها در موارد ياد شده براىرفع تعارض و تزاحم بين حرمت تجسّس و لزوم آن از باب مقدمه واجب به قواعد فقهى تمسكجستهاند.[90]نمونههاى متعددى كه از تفتيش و بازرسى برخى معصومان(عليه السلام) در بعضى موارد،از جمله در امور كارگزاران، گزارش شده است، مؤيد حكم جواز تجسّس با حفظ شرايط، درپارهاى موارد است.[91] درمنابع تاريخى نيز نمونههايى از اين دست گزارش شدهاند.[92]موضوع تجسّس، آيه و بخش عمدهاى از احاديث مربوط به آن[93]همراه با تحليل روانى و اجتماعى زمينهها[94] وپيامدهاى گوناگون آن[95] درمنابع اخلاقى نيز منعكس شده است؛ از جمله، آن را از رذايل اخلاقى در مقابل فضيلتاخلاقى «سترعيوب»[96] وموجب آزار ديگران[97]دانستهاند كه ريشه درامورى چون دشمنى، حسادت[98] و نيزغفلت سالك از معايب خويش دارد و پرهيز از آن را از مقدمات تزكيه نفس[99] ويكى از راهكارهاى برخورد با سخنچينان دانستهاند.[100]منابعاجوبةالاستفتاءات، السيد على الخامنهاى، كويت، دارالنبأ، 1415ق؛ احكام القرآن، الجصاص(م. 370ق.)، به كوشش صدقى محمد، مكة المكرمة، المكتبة التجارية؛ احياء علومالدين، الغزالى (م. 505ق.)، بيروت، دار الكتب العربى؛ اسرار الصلوه، ميرزا جوادملكى تبريزى (م. 1343ق.)، ترجمه: رجب زاده، قم، پيام آزادى، 1363ش؛ الاصابه،ابن حجر العسقلانى (م. 852ق.)، به كوشش على محمد و ديگران، بيروت، دارالكتبالعلمية، 1415ق؛ اعانة الطالبين، السيد البكرى الدمياطى (م. 1310ق.)، بيروت،دار احياء التراث العربى، 1412ق؛ اعلام النبوه، الماوردى (م. 450ق.)، به كوششمحمد بغدادى، بيروت، دارالكتاب العربى، 1987 م؛ الاغانى، ابوالفرج الاصفهانى (م. 356ق.)،به كوشش على مهنّا و سمير جابر، بيروت، دارالفكر؛ الاقناع، الشربينى (م. 977ق.)،بيروت، دارالمعرفه؛ الام، الشافعى (م 204ق.)، بيروت، درالمعرفه؛ الامالى، الصدوق(م. 381ق.)، تهران، اسلاميه، 1355ش؛ بحارالانوار، المجلسى (م. 1110ق.)،بيروت، دار احياء التراث العربى، 1403ق؛ تاريخ الامم والملوك، الطبرىدائرة المعارف قرآنكريم، جلد 7، صفحه 246(م. 310ق.)، بيروت، دارالكتب العلمية، 1417ق؛ تاريخ المدينةالمنوره، ابن شبّه النميرى (م. 262ق.)، به كوشش شلتوت، قم، دارالفكر، 1410ق؛التبيان، الطوسى (م. 460ق.)، به كوشش احمد حبيبالعاملى، بيروت، دار احياءالتراث العربى؛ تحف العقول، حسن بن شعبة الحرانى (م. قرن 4ق.)، به كوشش غفارى،قم، نشر اسلامى، 1404ق؛ التحفة السنيه، سيد عبدالله الجزائرى، (م. 1180ق.)؛التحقيق، المصطفوى، تهران، وزارت ارشاد، 1374ش؛ التراتيب الاداريه(نظام الحكومةالنبويه)، عبدالحىّ الكتانى، بيروت، دار احياء التراث العربى؛ ترتيب العين، خليل(م. 175ق.)، به كوشش بكايى، قم، نشر اسلامى، 1414ق؛ التعاريف، المناوى (م. 1031ق.)،به كوشش رضوان الداية، بيروت، دارالفكر المعاصر، 1410ق؛ تفسير التحرير والتنوير،ابنعاشور (م. 1393ق.)، تونس، الدار التونسية، 1997 م؛ تفسير روح البيان، بروسوى(م. 1137ق.)، بيروت، دارالفكر؛ تفسير الصافى، الفيض الكاشانى (م. 1091ق.)،بيروت، اعلمى، 1402ق؛ التفسير الكبير، الفخر الرازى (م. 606ق.)، قم، دفترتبليغات، 1413ق؛ تفسير نورالثقلين، العروسى الحويزى (م. 1112ق.)، به كوشش رسولىمحلاتى، اسماعيليان، 1373ش؛ تهذيب الاحكام، الطوسى (م. 460ق.)، به كوشش موسوى وآخوندى، تهران، دارالكتب الاسلامية، 1365ش؛ ثواب الاعمال، الصدوق (م. 381ق.)،قم، منشورات الرضى، 1368ش؛ جامع البيان، الطبرى (م. 310ق.)، به كوشش صدقى جميل،بيروت، دارالفكر، 1415ق؛ جامع السعادات، محمد مهدى النراقى (م. 1209ق.)، بهكوشش كلانتر، بيروت، اعلمى، 1408ق؛ جامع الشتات، ميرزا ابوالقاسم القمى (م. 1231ق.)،به كوشش رضوى، تهران، مؤسسه كيهان، 1413ق؛ الجامع للشرايع، يحيى بن سعيد الحلى(م. 690ق.)، به كوشش گروهى از فضلاء، قم، سيد الشهداء، 1405ق؛ جامع المقاصد،الكركى (م. 940ق.)، قم، مؤسسه آل البيت(عليهم السلام)، 1411ق؛ جمهرة اللغه، ابندريد (م. 321ق.)، به كوشش رمزى بعلبكى، بيروت، دارالعلم للملايين، 1987 م؛الجواهر الحسان، الثعالبى (م. 875ق.)، به كوشش ابومحمد الغمارى، بيروت، دارالكتبالعلمية، 1416ق؛ جواهر الفقه، ابن البراج (م. 481ق.)، به كوشش بهادرى، قم، نشراسلامى، 1411ق؛ جواهر الكلام، النجفى (م. 1266ق.)، به كوشش قوچانى، بيروت، داراحياء التراث العربى؛ الجوهرالنقى، علاء الدين بن على الماردينى (م.750ق.)،دارالفكر؛ الحدائق الناضره، يوسف البحرانى (م. 1186ق.)، به كوشش آخوندى، قم، نشراسلامى، 1363ش؛ دايرة المعارف تشيع، زير نظر سيد جوادى، تهران، نشر شهيد سعيدمحبى، 1375ق؛ دراسات فى ولاية الفقيه، منتظرى، قم، المركز العالمى للدراسات، 1409ق؛الدرالمنثور، السيوطى (م. 911ق.)، بيروت، دارالفكر، 1414ق؛ الدرالمنضود، على بنطى الفقعانى (م. 855ق.)، به كوشش محمد بركت، شيراز، مدرسة امام العصر(عج)، 1418ق؛دعائم الاسلام، النعمان المغربى (م. 363ق.)، به كوشش فيضى، قاهرة، دارالمعارف،1383ق؛ الرحلة المدرسيه، البلاغى (م. 1328ق.)، بيروت، دارالزهراء، 1414ق؛ رسائلالشهيد الثانى، الشهيد الثانى (م. 965ق.)، قم، بصيرتى؛ روح المعانى، الآلوسى (م.1270ق.)، به كوشش محمد حسين، بيروت، دارالفكر، 1417ق؛ الروضة البهيه، الشهيدالثانى (م. 965ق.)، تهران، انتشارات علميه اسلاميه؛ روض الجنان، ابوالفتوح رازى(م. 554ق.)، به كوشش ياحقى و ناصح، مشهد، آستان قدس رضوى، 1375ش؛ روضةالطالبين، النووى (م. 676ق.)، به كوشش عادل احمد و على محمد، بيروت، دارالكتبالعلمية؛ رياض السالكين، علىخان الحسنى المدنى، به كوشش الحسينى، قم، نشر اسلامى،1409ق؛ زبدة البيان، المقدس الاردبيلى (م. 993ق.)، به كوشش استادى و زمانىنژاد، قم، مؤمنين، 1378ش؛ السرائر، ابن ادريس (م. 598ق.)، قم، نشر اسلامى، 1411ق؛سرالصلوه، امام خمينى(قدس سره)(م. 1368ش.)؛ سنن ابن ماجه، ابنماجه (م. 275ق.)،به كوشش محمد فؤاد، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1395ق؛ سنن ابى داود،السجستانى (م. 275ق.)، به كوشش محمد عبدالعزيز، بيروت، دارالكتب العلمية، 1416ق؛السنن الكبرى، البيهقى (م. 458ق.)، بيروت، دارالفكر، 1416ق؛ السنن النسائى،النسايى دائرة المعارف قرآنكريم، جلد 7، صفحه 247(م. 303ق.)، به كوشش صدقى جميل العطار، بيروت، دارالفكر، 1418ق؛السيرة الحلبيه، الحلبى (م. 1044ق.)، بيروت، دارالمعرفة، 1400ق؛ الشافى فىالامامه، السيد المرتضى (م. 436ق.)، به كوشش حسينى، تهران، موسسة الصادق(عليهالسلام)، 1410ق؛ شعب الايمان، البيهقى (م. 458ق.)، به كوشش محمد سعيد، بيروت،دارالكتب العلمية، 1410ق؛ الصحاح، الجوهرى (م. 393ق.)، به كوشش عبدالغفورالعطارى، بيروت، دارالعلم للملايين، 1407ق؛ صحيح البخارى، البخارى (م. 256ق.)،به كوشش بنباز، بيروت، دارالفكر، 1418ق؛ صحيح مسلم با شرح سنوسى، مسلم (م. 261ق.)،به كوشش محمد سالم، بيروت، دارالكتب العلمية، 1415ق؛ صحيفه سجاديه، على بنالحسين(عليه السلام)(م. 95ق.)، ترجمه: شيروانى، دارالفكر، 1379ش؛ صراط النجاه،ميرزا جواد التبريزى، دارالاعتصام، 1417ق؛ الغدير، الامينى (م. 1390ق.)، تهران،دارالكتب الاسلامية، 1366ش؛ غررالحكم و دررالكلم، عبدالواحد آمدى (م. قرن 5)،بيروت، اعلمى، بيروت، 1407ق؛ الفائق فى غريب الحديث، الزمخشرى (م. 538ق.)،بيروت، دارالكتب العلمية، 1417ق؛ فتح البارى، ابن حجر العسقلانى (م. 852ق.)،دوم، بيروت، دارالمعرفه؛ فى ظلال القرآن، سيد قطب (م. 1386ق.)، القاهرة،دارالشروق، 1400ق؛ الفرقان، محمد صادقى، تهران، فرهنگ اسلامى، 1365ش؛ قربالاسناد، الحميرى (م. قرن 300)، قم، آلالبيت(عليهم السلام)لاحياءالتراث، 1413ق؛قواعد الاحكام، العلامة الحلى (م. 726ق.)، النشر الاسلامى، قم، 1413ق؛ الكافى،الكلينى (م. 329ق.)، به كوشش غفارى، تهران، دارالكتب الاسلامية، 1375ش؛ الكاملفى التاريخ، ابن اثير على بن محمد الجزرى (م. 630ق.)، به كوشش عبدالله القاضى،بيروت، دارالكتب العلمية، 1407ق؛ الكبائر، الذهبى (م. 748ق.)، بغداد،دارالتربيه؛ كشف الاسرار، ميبدى (م. 520ق.)، به كوشش حكمت، تهران، امير كبير،1361ش؛ كشف الغطاء، كاشف الغطاء (م. 1227ق.)، اصفهان، مهدوى؛ كنزالعمال، المتقىالهندى (م. 975ق.)، به كوشش صفوه السقاء، بيروت، الرسالة، 1413ق؛ لسان العرب،ابن منظور (م. 711ق.)، به كوشش على شيرى، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1408ق؛اللمعة الدمشقيه، الشهيد الاول (م. 786ق.)، به كوشش كورانى، قم، دارالفكر، 1411ق؛المبسوط فى فقه الاماميه، الطوسى (م. 460ق.)، به كوشش بهبودى، تهران، مكتبةالمرتضويه؛ مجمع البحرين، الطريحى (م. 1085ق.)، به كوشش محمود عادل و احمد حسينى،تهران، فرهنگ اسلامى، 1408ق؛ مجمع البيان، الطبرسى (م. 548ق.)، بيروت،دارالمعرفة، 1406ق؛ مجمع الزوائد، الهيثمى (م. 807ق.)، به كوشش العراقى و ابنحجر، بيروت، دارالكتاب العربى، 1402ق؛ مجمع الفائدة والبرهان، المحقق الاردبيلى(م. 993ق.)، به كوشش عراقى و ديگران، قم، انتشارات اسلامى، 1416ق؛ المحاسن، ابنخالد البرقى (م. 274ق.)، به كوشش حسينى، تهران، دارالكتب الاسلامية، 1326ش؛المحجة البيضاء، الفيض الكاشانى (م. 1091ق.)، به كوشش غفارى، قم، نشر اسلامى؛مختصر المزنى، المزنى (م. 263ق.)، بيروت، دارالمعرفه؛ المراسم العلويه، سلارحمزة بن عبدالعزيز (م. 448ق.)، به كوشش حسينى، قم، مجمع العالمى لأهلالبيت،1414ق؛ المستدرك على الصحيحين، الحاكم النيشابورى (م. 405ق.)، به كوشش مصطفىعبدالقادر، بيروت، دارالكتب العلمية، 1411؛ مسند احمد، احمد بن حنبل (م. 241ق.)،بيروت، دار احياء التراث العربى، 1415ق؛ مسند الشاميين، الطبرانى (م. 360ق.)،به كوشش حمدى عبدالمجيد، بيروت، الرسالة، 1417ق؛ مصباح المنهاج، السيد محمد سعيدالطباطبائى الحكيم، قم، المنار، 1415ق؛ المصباح المنير، الفيومى (م. 770ق.)،قم، دارالهجرة، 1405ق؛ معالم التنزيل، البغوى (م. 510ق.)، بيروت، دارالكتبالعلمية، 1414ق؛ معجم الفاظ الفقه الجعفرى، احمد فتحالله، 1415ق؛ المعجمالاوسط، الطبرانى (م. 360ق.)، به كوشش محمود الطحان، رياض، مكتبة المعارف، 1405ق؛معجم الفروق اللغويه، ابوهلال العسكرى (م. 395ق.)، قم، انتشارات اسلامى، 1412ق؛المعجم الكبير، الطبرانى (م. 360ق.)، به كوشش حمدى عبدالمجيد، دار احياء التراثالعربى، 1405ق؛ معجم مقاييس اللغه، ابن فارس دائرة المعارف قرآنكريم، جلد 7، صفحه 248(م. 395ق.)، به كوشش عبدالسلام محمد، قم، دفترتبليغات، 1404ق؛معراج السعاده، احمد نراقى (م. 1245ق.)، قم، هجرت، 1378ش؛ مغنى المحتاج، محمدالشربين (م. 977ق.)، بيروت، احياءالتراث العربى، 1377ق؛ المغنى والشرح الكبير،عبدالله بن قدامه (م. 620ق.) و عبدالرحمن بن قدامه (م. 682ق.)، بيروت،دارالكتب العلميه؛ مفردات، الراغب (م. 425ق.)، به كوشش صفوان داوودى، دمشق،دارالقلم، 1412ق؛ مكارم الاخلاق، الطبرسى (م. قرن 548)، بيروت، اعلمى، 1392ق؛المكاسب، ميرزا جواد التبريزى، قم، اسماعيليان، 1416ق؛ المكاسب المحرمه، امامخمينى(قدس سره)، قم، اسماعيليان، 1410ق؛ من لا يحضره الفقيه، الصدوق (م. 381ق.)،به كوشش غفارى، قم، نشر اسلامى، 1404ق؛ منهاج الفقاهه، سيد محمد صادق الروحانى،انتشارات ياران، 1418ق؛ منية المريد، الشهيد الثانى (م. 995ق.)، به كوششالمختارى، الاعلام الاسلامى، 1409ق؛ مواقف الشيعه، احمدى ميانجى، قم، النشرالاسلامى، 1416ق؛ المواقف فى علم الكلام، عبدالرحمن احمد الايجى (م. 756ق.)،بيروت، عالم الكتب؛ ميزان الحكمه، رى شهرى، قم، دارالحديث، 1416ق؛ نزهة الناظرين،يحى بن سعيد حلى (م. 689ق.)، به كوشش حسينى و واعظى، النجف، مطبعة الآداب، 1386ق؛النص والاجتهاد، سيد عبدالحسين شرف الدين (م. 1377ق.)، سيدالشهداء، 1404ق؛ نظاماخلاقى اسلام (تفسير سوره حجرات)، سبحانى، قم، دفتر تبليغات، 1377ش؛ نهايةالاحكام، العلامة الحلى (م. 726ق.)، به كوشش رجائى، قم، اسماعيليان، 1410ق؛النهايه، ابناثير مبارك بن محمد الجزرى (م. 606ق.)، به كوشش محمود محمد و طاهراحمد، قم، اسماعيليان، 1367ش؛ النهايه، الطوسى (م. 460ق.)، به كوشش آغا بزرگتهرانى، بيروت، دارالكتاب العربى، 1400ق؛ نهج البلاغه، صبحى صالح، تهران،دارالاسوة، 1415ق.على اسدى[1]. ترتيبالعين،ص140؛ الصحاح، ج3، ص913؛ لسانالعرب، ج2، ص283، «جسس».[2]. النهايه، ابناثير،ج1، ص272؛ لسانالعرب، ج6، ص283؛ مجمع البحرين، ج1، ص374، «جسس».[3]. جمهرة اللغه، ج1،ص88؛ المصباح، ج1، ص101؛ مفردات، ص196، «جسس».[4]. ترتيب العين، ص140؛الصحاح، ج3، ص913؛ لسانالعرب، ج2، ص283.[5]. مقاييس اللغه، ج1،ص414؛ التحقيق، ج2، ص87، «جسس»؛ الفائق، ج1، ص214.[6]. مقاييساللغه،ج1، ص414؛ المصباح، ج1، ص101؛ لسانالعرب، ج2، ص283.[7]. احياء علومالدين، ج1، ص78.[8]. النهايه، ابناثير،ج1، ص272؛ مفردات، ص196؛ التحقيق، ج2، ص87، «جسس».[9]. مجمعالبيان، ج5،ص392؛ روح المعانى، ج13، ص63؛ الميزان، ج18، ص323.[10]. مجمع البيان، ج5،ص392؛ روح البيان، ج9، ص86؛ الميزان، ج18، ص323.[11]. مسند احمد، ج2،ص539؛ صحيح البخارى، ج7، ص88؛ صحيح مسلم، ج8، ص10.[12]. مجمعالبيان، ج9،ص205؛ روض الجنان، ج18، ص32؛ تفسيرقرطبى، ج16، ص218.[13]. لسان العرب، ج2،ص283؛ الفروق اللغويه، ص117 ـ 118.[14]. التبيان، ج9، ص350؛مجمعالبيان، ج9، ص205؛ روحالمعانى، ج26، ص236.[15]. روحالمعانى، ج13،ص63.[16]. التبيان، ج9، ص350؛مجمعالبيان، ج9، ص205.[17]. تفسير قرطبى، ج16،ص218؛ روحالبيان، ج9، ص86؛ الميزان، ج18، ص325.[18]. جامعالبيان، ج26،ص174 ـ 175؛ ج16، ص218؛ الدرالمنثور، ج7، ص567.[19]. ترتيب العين، ص588؛الصحاح، ج2، ص759؛ النهايه، ج3، ص319، «عور».[20]. تفسير بغوى، ج4،ص215؛ مجمع البيان، ج9، ص203؛ روضالجنان، ج18، ص31 ـ 32.[21]. تفسير بغوى، ج9،ص350؛ مجمعالبيان، ج5، ص395؛ تفسير قرطبى، ج16، ص219.[22]. التفسير الكبير،ج28، ص134.[23]. كشف الاسرار، ج9،ص262؛ روض الجنان، ج18، ص36 - 39؛ تفسير قرطبى، ج16، ص219 ـ 222.[24]. سنن النسائى، ج3،ص231؛ الاصابه، ج2، ص521؛ السيرة الحلبيه، ج3، ص322.[25]. الاغانى، ج4، ص178؛الاحتجاج، ج1، ص412؛ بحارالانوار، ج44، ص81.[26]. اعلامالنبوه،ج1، ص287؛ التراتيبالاداريه، ج1، ص363.[27]. الاحتجاج، ج1، ص186؛بحارالانوار، ج22، ص360؛ مواقف الشيعه، ج2، ص113.[28]. الدرالمنثور، ج7،ص567 ـ 568؛ روحالمعانى، ج26، ص236 ـ 237.[29]. المستدرك، ج4،ص377؛ السنن الكبرى، ج8، ص333؛ مسندالشاميين، ج3، ص61.[30]. احياء علومالدين، ج 2، ص1007 ـ 1008.[31]. الكامل، ج3، ص573؛تاريخ طبرى، ج3، ص274؛ تاريخالمدينه، ج2، ص722.[32]. مجمعالبيان، ج9،ص203؛ روض الجنان، ج18، ص32 ـ 34.[33]. المحجة البيضاء،ج3، ص376؛ ج4، ص109.[34]. الشافى، ج4، ص183؛النص والاجتهاد، ص345؛ الغدير، ج6، ص122.[35]. كشف الغطاء، ج1،ص18.[36]. جامعالبيان، ج26،ص174 ـ 175؛ تفسير قرطبى، ج16، ص217؛ الميزان، ج18، ص325.[37]. مجمع البيان، ج9،ص205؛ الميزان، ج18، ص323.[38]. جامعالبيان، ج26،ص174 ـ 175؛ تفسير ثعالبى، ج3، ص261؛ تفسير قرطبى، ج16، ص218.[39]. التحريروالتنوير، ج26، ص253 ـ 254؛ الفرقان، ج26، ص249 ـ 250؛ دايرةالمعارف تشيع، ج4،ص122.[40]. المبسوط، ج2،ص15؛ جواهرالفقه، ص51؛ قواعد الاحكام، ج1، ص505.[41]. شعبالايمان، ج5،ص316؛ بحارالانوار، ج72، ص202.[42]. التحريروالتنوير، ج26، ص253؛ نظام اخلاقى اسلام، ص132 ـ 137.[43]. التفسير الكبير،ج28، ص134؛ رسائل الشهيد الثانى، ص294؛ التحفة السنيه، ص325.[44]. شعب الايمان، ج5،ص316؛ منية المريد، ص331؛ المحجة البيضاء، ج5، ص270.[45]. التبيان، ج9، ص350؛التحرير والتنوير، ج26، ص253 ـ 254؛ فى ظلال القرآن، ج6، ص3345 ـ 3346.[46]. مسند احمد، ج1،ص396؛ مكارم الاخلاق، ص17؛ بحارالانوار، ج16، ص231.[47]. التحريروالتنوير، ج26، ص253 ـ 254؛ فى ظلالالقرآن، ج6، ص3345 ـ 3346؛ الرحلةالمدرسيه،ج2، ص266.[48]. رسائل الشهيدالثانى، ص294؛ الميزان، ج18، ص324؛ الفرقان، ج26، ص249 ـ 250.[49]. شعبالايمان، ج6،ص99؛ رسائل الشهيد الثانى، ص294؛ المحجة البيضاء، ج5، ص270.[50]. مسند احمد، ج3، ص491؛فتحالبارى، ج10، ص401؛ بحارالانوار، ج72، ص200.[51]. مسند احمد، ج2،ص539؛ صحيح البخارى، ج7، ص88؛ قرب الاسناد، ص29.[52]. مسند احمد، ج4،ص421؛ المحاسن، ج1، ص104؛ الكافى، ج2، ص354.[53]. نهج البلاغه، نامه 53؛ الكافى، ج2، ص460؛ ج8،ص169 ـ 170؛ مجمع الزوائد، ج10، ص229.[54]. المحاسن، ج1، ص104؛الكافى، ج2، ص200، 228 ـ 229؛ ثواب الاعمال، ص241.[55]. غرر الحكم، ح4581؛ ميزان الحكمه، ج3، ص2208.[56]. الامالى، ص471؛من لايحضره الفقيه، ج4، ص401؛ الكافى، ج8، ص170.[57]. الكافى، ج2، ص229،251؛ الامالى، ص514؛ من لا يحضرهالفقيه، ج4، ص13.[58]. نهجالبلاغه،نامه 53؛ غررالحكم، ح 2649؛ تحف العقول، ص128.[59]. مسند احمد، ج4،ص421؛ المحاسن، ج1، ص104؛ الكافى، ج2، ص354.[60]. الكافى، ج8،ص238؛ بحارالانوار، ج31، ص532.[61]. بحارالانوار، ج78،ص253؛ ولاية الفقيه، ج2، ص545.[62]. نهجالبلاغه،نامه 53؛ بحارالانوار، ج33، ص637؛ ولايةالفقيه، ج2، ص544.[63]. مسند احمد، ج3،ص302؛ صحيح مسلم، ج6، ص56.[64]. سنن ابن ماجه، ج2،ص850؛ سنن ابىداود، ج2، ص454؛ الكافى، ج2، ص200.[65]. مسند احمد، ج2،ص252؛ الكافى، ج2، ص229؛ مستدرك الوسائل، ج11، ص271.[66]. الكافى، ج2، ص362؛الامالى، ص380؛ تحفالعقول، ص368.[67]. الكافى، ج2، ص251؛الامالى، ص514؛ من لا يحضره الفقيه، ج4، ص13.[68]. مسند احمد، ج4،ص421؛ سنن ابى داود، ج2، ص454؛ الكافى، ج2، ص200، 354.[69]. المحاسن، ج1، ص104؛سنن ابى داود، ج2، ص453؛ الكافى، ج2، ص354.[70]. ر. ك صحيفهسجاديه ؛ الامالى، ص668؛ تهذيب الاحكام، ج3، ص84.[71]. مجمعالبيان، ج9،ص205 ـ 206؛ الصافى، ج5، ص53؛ نورالثقلين، ج5، ص92 ـ 93.[72]. تفسيرقرطبى، ج16،ص218 ـ 219؛ الدرالمنثور، ج7، ص568ـ 569؛ روحالمعانى، ج26، ص236 ـ 237.[73]. الأم، ج5، ص138؛مختصر المزنى، ص210؛ رسائل الشهيد الثانى، ص294.[74]. السرائر، ج3، ص642؛الجامع للشرايع، ص630؛ نهايةالاحكام، ج1، ص352.[75]. رسائل الشهيدالثانى، ص294.[76]. مجمع الفائده، ج8،ص77؛ زبدة البيان، ص312.[77]. جواهرالكلام، ج13،ص298.[78]. روضةالطالبين، ج7،ص422 ـ 423؛ مغنىالمحتاج، ج4، ص211؛ التحفة السنيه، ص202.[79]. الأم، ج5، ص138؛مختصرالمزنى، ص210؛ الدرالمنضود، ج1، ص180 ـ 181.[80]. جامعالشتات، ج4،ص478.[81]. زبدةالبيان،ص311 ـ 312؛ كشف الغطاء، ج2، ص398.[82]. جواهرالكلام،ج13، ص296؛ مصباح المنهاج، ص149.[83]. المغنى، ج12، ص18.[84]. المراسم العلويه،ص242؛ الاشباه والنظائر، ص126؛ النهايه، طوسى، ص755.[85]. نهاية الاحكام، ج1،ص352؛ جامعالمقاصد، ج2، ص144؛ جواهرالكلام، ج14، ص107.[86]. التحرير والتنوير، ج26، ص254؛ الفرقان، ج26، ص250؛ التراتيب الاداريه، ج1، ص363.[87]. الاقناع، ج2، ص77.[88]. صراط النجاة، ج3،ص218.[89]. اجوبةالاستفتاءات، ج2، ص108.[90]. لزوم وزارتاطلاعات در حكومت اسلامى، ص146 - 147؛ ولاية الفقيه، ج2، ص545.[91]. نهجالبلاغه،نامه 43؛ الجمل، ص82؛ وسائل الشيعه، ج18، ص175.[92]. تاريخ يعقوبى، ج2،ص180 - 185؛ قرب الاسناد، ص342.[93]. جامعالسعادات، ج2،ص208؛ معراج السعاده، ص539.[94]. شعبالايمان، ج5،ص316؛ احياء علوم الدين، ج1، ص46؛ المحجةالبيضاء، ج1، ص104.[95]. شعبالايمان، ج6،ص99.[96]. جامعالسعادات، ج1، ص85.[97]. شعب الايمان، ج5،ص295.[98]. جامع السعادات، ج2،ص207.[99]. اسرار الصلاه، ص121.[100]. المحجةالبيضاء،ج5، ص278؛ جامع السعادات، ج2، ص383؛ معراج السعاده، ج1، ص547.