توسعه و اخلاق نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

توسعه و اخلاق - نسخه متنی

ابوالقاسم كارگزار

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید
توسعه و اخلاق

ابوالقاسم كارگزار

توسعه در لغت به معناى فراخى گسترش و گشايش است. و در اصطلاح به هرگونه گسترش گنجاييهاى فيزيكى و فكرى جامعه و نوآورى دگرگونى بنيادى در ابزار توليد بهره ورى بهتر و بيش تر از نيروهاى انسانى افزايش كمى و كيفى وسائل آموزشى صنعتى و… توسعه اطلاق مى شود.

به ديگر سخن مجموعه فرآيندهايى كه ويژگى مشترك آنها پيشرفت و سازندگى است و به بهبود امور زندگى و تمدن بشرى يارى مى رساند از مؤلفه هاى توسعه به شمار مى آيند بنابراين توسعه جريانى است چند بعدى كه گسترش همه سويه سياسى اقتصادى اجتماعى و فرهنگى و دگرديسى بنيادين در نهادهاى گوناگون اجتماعى را به دنبال دارد.

اخلاق نيز به مجموعه اى از اصول و رفتار آدمى اطلاق مى شود كه ريشه در حالتهاى روحى و معنوى دارد. اين اصول آميزه اى از احساسها و نيتهاى نيك است كه در رفتار فردى و اجتماعى انسان تجلى و نمود پيدا مى كند.

اين نمود به نوبه خود بر دوگونه است:

هر مردمى در هر سرزمينى از ويژگيهاى اخلاقيِ طبيعى اقليمى جغرافيايى و محيطى ويژه اى برخوردارند كه آن گونه خويها و رفتارها براى قومها و ملتهاى ديگر يا مفهوم ارزشى ندارند و يا بار ضدارزشى دارند (آداب).

امّا برخى از خويها و رفتارها به دست آوردنى است و وابسته به گونه آموزش و پرورش و سرچشمه گرفته از نظام اجتماعى حاكم و از همه مهم تر برخاسته از باورهاى درونى مردم است(اخلاق).

و از همين جا مى توان به فرق ظريف و دقيق بين آداب و اخلاق رسيد و محاسن اخلاقى را از مكارم اخلاقى جدا كرد.

پيوند توسعه و اخلاق (براساس آنچه بدان اشارت رفت) پيوندى است مادى و معنوى كه كامل كننده يكديگرند و هر دو از پايه هاى كمال فردى و اجتماعى انسان و جامعه به شمار مى روند.

اين پيوستگى در بينش دينى و معارف قرآنى در قالبهايى از اين گونه بيان شده است:

معاد و معاش.

تعقل و تقوا.

تعهد و تخصص.

تفقه و تدبير.

علم و دين.

دنيا و آخرت.

در يك كلام تكامل معنوى و ترقى مادى براى انسان صالح و جامعه سالم. با نگاهى گذرا به پاره اى از منابع دينى اين نكته را به روشنى مى توان يافت:

على(ع) در شمارش نعمتهاى پروردگار مى فرمايد:

(الا وان من النعم سعة المال وافضل من سعة المال صحة البدن وافضل من صحة البدن تقوى القلب.)1

بدانيد كه از نعمتها فراخى مال است و بهتر از فراخى مال درستى تن و بهتر از درستى تن دل از گناه محفوظ بودن.

در بيان حضرت ارزيابى بين توسعه مادى و مالى و توسعه معنوى به چشم مى خورد كه ضمن اهميت به توسعه مادى پيشرفت در امور معنوى در

درجه اول و برتر قرار گرفته است.

پيامبر اكرم(ص) بهره مندى از بهره هاى مادى و دنيوى را ياورى براى به دست آوردن ارزش دانسته و آن را راه رسيدن به پرهيزگارى شمرده است:

(نعم العون على تقوى الله الغنى.)2

برخورداريِ دنيوى ياور خوبى است براى تقواى الهى.

در اصل پويايى و تلاش در امور مادى و معنوى مورد سفارش اسلام است و ايستايى و سستى مورد نكوهش. آن كه بارى بر دوش جامعه شود و چشم به دست ديگران داشته باشد مسلمان مورد تأييد اسلام نيست. انسانى كه راه بندگى مى پويد و براى خداوند پيشانى بر زمين مى سايد بايد از زيباييهاى اين جهان و نعمتهاى آن برخوردار باشد; از اين روى مسلمانان همواره در نيايشها و نمازها اين دعاى شريف را زمزمه مى كنند:

(ربنا اتنا فى الدنيا حسنة وفى الاخرة حسنة….)3

پروردگارا نيكى دنيا و آخرت را به ما ارزانى دار.

واژه (حسنه) فراگير است هر آن چه را در دنيا زيباست و بر مسلمان و بنده خدا مى زيبد در كنار زيباييهاى آخرت مى توان از خداوند خواست و زندگى را نيز به آن سمت وسو هدايت كرد.

تكيه به خداوند و باور به روز واپسين و نيز تلاش در راه پى ريزى اجتماعى آرمانى و شايسته تأييد و تأكيدى است بر پيوند زندگى معنوى و دنيوى.

(اعمل لدنياك كأنك تعيش ابداً واعمل لاخرتك كأنك تموت غداً.)4

كار دنيا را به گونه اى سامان ده كه گويا هميشه مى زيى و كار آخرت را نيز به گونه اى سامان ده كه گويا فردا مى ميرى.

امام على(ع) اين پيوستگى دنيا و آخرت و حركت هماهنگ در مسير دنياى بهتر و آخرت زيباتر را اين گونه ترسيم مى كند:

(واعلموا يا عباد الله ان المتقين حازوا عاجل الخير وآجله شاركوا اهل الدنيا فى دنياهم ولم يشاركهم اهل الدنيا فى اخرتهم اباحهم الله من الدنيا ما كفاهم به

واغناهم… سكنوا الدنيا بأفضل ماسكنت واكلوها بأفضل ما سكنت شاركوا اهل الدنيا فى دنياهم فأكلوا معهم من طيّبات ما يأكلون وشربوا من طيبات مايشربون ولبسوا من افضل مايلبسون… اصابوا لذة الدنيا مع الدنيا وهم غداً جيران الله تعالى يتمنّون عليه فيعطيهم ماتمنوه ولايردّ لهم دعوة ولاينقص لهم نصيبا من اللذّة فالى هذا يشتاق اليه من كان له عقل ويعمل له بتقوى الله….)5

اى بندگان خدا! بدانيد كه پرهيزكاران به نيكى دنيا و آخرت دست يافتند با مردم دنيا در دنياشان شريك شوند و مردم دنيا در آخرت آنان شركت نداشتند. خداوند براى آنان دنيا را روا داشت به اندازه كفايت و بى نيازى. در دنيا زيستند هر چه نيكوتر و نعمت دنيا هر چه بهتر. با دنياداران در دنياى آنان شريك شدند از بهترين خوراكيها و پاك ترين نوشيدنيها و برترين پوشيدنيها بهره بردند… از دنيا چون برخورداران از نعمت بهره بردند در حالى كه به فكر آينده و فرداى خود(كه در همسايگى خداوندند) نيز بودند. در آن دنياى ديگر هر چه آرزو كنند به آنان مى بخشند. به درخواست آنان پاسخ داده مى شود و چيزى از لذتها كم ندارند. دارندگان عقل و تقوى به اين سمت و سوى مشتاقانه در حركتند.

از اين بيان روشن و فراگير چند نكته به دست مى آيد:

1. مسلمانان خويشتن بان و با تقوا دنيا و آخرت و معاش و معاد را در كنار هم و با هم مى بيند.

2. با اين كه از بهره هاى دنيا برخوردارند از بهره هاى معنوى نيز غافل نيستند.

3. دنياى خوب و زندگى زيبا و آسايش بخش براى انسان پاك و خدا باور مباح است.

4. بهره مندى از لذتهاى دنيا و آلوده نشدن به آفتهاى آن امرى است ممكن و شدنى و مى توان پاك زيست از غذاى پاك

و لباس پاك و مسكن پاك سود جست و به پيامدهاى نارواى آن گرفتار نگرديد.

5. همه اين مسائل در پرتو دو چيز مفهوم واقعى خود را مى يابد:

الف. خرد.

ب. پرهيزگارى.

مسلمانِ خردمندِ پاكدامن مى تواند از نعمتهاى اين جهان به گونه اى استفاده كند كه هم دنياى ظاهرى خود را بيارايد و هم آينده ابدى خود را تأمين كند. براى امور زندگى بينديشد تدبير كند تا به بهترين وسائل آسايش زندگى دست يابد و در اين مسائل نيازمند دشمنان و بيگانگان نگردد با اين حال براى مسائل معنوى نيز آنى از تلاش باز نايستد.

شهيد صدر درباره اينٌ نامه كه از حضرت امير(ع) ياد شد چنين مى نويسد:

(اسلام رشد اقتصادى و بهره مندى از مواهب طبيعى را هدفى از هدفهاى جامعه دينى بر مى شمرد كه در پرتو آن سياست اقتصادى نيز شكل مى يابد… در آموزشهاى دينى از جمله دستورالعمل على(ع) به محمد بن ابى بكر (به هنگامى كه او را به مصر گسيل داشت) اين نكته ديده مى شود. اين نامه شگفت تاريخى سبك و شيوه زندگى پرهيزكاران را ترسيم مى كند و از آنان مى خواهد كه توسعه و گشايش زندگى را به عنوان هدفى مقدس پى بگيرند و در كنار آن به آداب و اخلاق و معنويت اسلامى نيز توجه داشته باشند. اين دو نكته در آيه زير جمع شده است:

(يا ايها الذين امنوا لاتحرموا طيّبات ما احل الله لكم ولاتعتدوا ان الله لايحب المعتدين.)6

هان اى كسانى كه ايمان آورده ايد نعمتهاى پاكيزه اى را كه خدا بر شما حلال كرده است حرام مشماريد و از اندازه در نگذريد; زيرا خداوند از اندازه درگذرندگان را دوست نمى دارد.)

بهره بردارى از آنچه خداوند حلال كرده و پرهيز از دست اندازى و زياده روى ترسيم كننده پيوند توسعه و اخلاق اسلامى است.

بنابر آنچه اشارت رفت ديندارى و زندگانى ايمانى در تمام عرصه هاى زندگى ممكن است و در پرتو نورانيت و معنويت دين مى توان دنياى آرمانى و شايسته را نيز به دست آورد.

آنچه امروز نگران كننده شده اين است:

اگر بخواهيم راه توسعه و تمدن را در پيش گيريم خواهى نخواهى مواردى را پيش روى خواهيم داشت كه با دين و دنيا ناسازگار خواهند بود و روياروى يكديگر.

آن جا كه بينش و نگرش دينى با سير توسعه و سازندگى آن هم به شيوه مدرن و پيشرفته غربى و فرهنگ حاكم بر آن ناسازگار شد چه راهى را بايد در پيش گرفت و در رويارويى با آن چه تدبيرى بايد انديشيد؟ اگر توسعه و سازندگى با مكارم و محاسن اخلاقى ناسازگار شد و پيشرفت ظاهرى زمينه پيدايش خويهاى ناروا و فضيلت سوزى مانند: آز اسراف و اتراف بى مهرى فخرورزى نازش به مال و… گرديد چه بايد كرد؟ چه كسانى و يا چه نهادى بايد اين ناسازگاريها را شناسايى كنند و بر اصلاح آنها بكوشند؟

بى گمان توسعه زندگى و سختى آن بر تمامى زواياى مادى و معنوى و الگوهاى رفتارى و خويهاى اجتماعى مردم اثر مى گذارد و مشروع بودن و نبودنِ توانايى و ناتوانى نظام و دست اندركاران را نيز به نمايش مى گذارد.

اگر از كاروان تمدن و توسعه واپس بمانيم و زندگى را بر مردم سخت و تنگ سازيم چگونه انتظار اخلاق نيكو و برخورد سالم از آنان داشته باشيم.

على(ع) آشفتگى و نابسامانى اخلاقى مردمان را در تنگدستى و مشكلات مادى آنان مى داند:

(العسر يفسد الأخلاق.)7

دشوارى و تنگدستى خويها را تباه مى سازد.

از سوى ديگر اگر به توسعه مهارنشده روآوريم و آن را همسو با ارزشها نسازيم به همان بحرانى دچار خواهيم شد كه دنياى امروز در آن گرفتار شده است. بنابراين توسعه يافتگى و توسعه نيافتگى هر دو مشكل آفرين است بايد از فرصت به دست آمده در اين كشور اسلامى بهترين و سالم ترين بهره ها را ببريم.

رسالت حوزويان

حوزه هاى علمى به عنوان جريان و نهادى كه روح رسالت شان در پيوند با مردم و جامعه براساس ارزشهاى الهى شكل يافته است در اين زمينه و در اين زمان مسؤوليت و وظيفه اى دو چندان دارند. آنان مدعى اين حقيقت شده اند كه دين در صحنه عمل و سازندگى توانمند و كارساز است و مى تواند دنياى نيك و پيشرفته را در سايه ارزشها به انسان و جامعه هاى انسانى عرضه كند. بنابراين شناخت و آگاهى نسبت به اصلى ترين موضوع رسالت يعنى انسان و چگونگى روابط انسانى حاكم در هر زمان و مكان سازوار با نيازها و شرايط آن در رديف نخستين كارهاى اين مجموعه و نهاد است اگر اين واقعيت را در نظر بگيريم كه تكنولوژى و صنعت و مؤلفه هاى وابسته به آن از فاكتورهاى اساسى در تغيير مسائل انسانى است بايد بپذيريم كه يكى از فورى ترين كارهاى روحانيت در اين نظام و اين زمان سازگار كردن ناسازگاريهاى موجود بين روند توسعه و مبانى ارزشى دينى در كشور است. مقصود ازاين بحث آن نيست كه براى هر مسأله ريز و درشت و هر طرح و پروژه آيه اى از قرآن و يا حديثى از معصومان(ع) جست وجو كنيم بلكه هدف آن است كه اصول و معيارهاى ارزشى ثابت و استوار اسلام را با رو شهاى دگرگون شونده و ساختارهاى توسعه و تمدن هماهنگ سازيم گرچه ارزشها و روشها در تصور ذهنى جدايى پذيرند لكن در مرحله عمل هيچ كارى بدون پشتوانه و لحاظ ارزشى آن صورت نمى گيرد.

به ديگر سخن هر جامعه اى بر پايه باورها و جهان بينى ويژه اى كه دارد زندگى مادى و معيشت خود را پايه ريزى مى كند و مى توان گفت:

توسعه نهالى است كه ريشه در خاك باورها دارد و اين خاك بسترى است كه زمينه ٌثمر بخشى هر بذر و نهالى را ندارد.

سوگمندانه امروز جامعه ها را به صنعتى و سنتى تقسيم مى كنند و بين آن دو گونه اى از رويارويى و ناسازگارى ترسيم مى كنند. ولى اگر با دقت به تاريخ جامعه هاى صنعتى بنگريم مى يابيم كه بذر و جوانه هاى جامعه هاى صنعتى در دلِ همان جامعه هاى سنتى روييده و باليده است.

به عبارت ديگر جامعه هاى صنعتيِ امروز برفراز جامعه هاى سنتى ديروز بنا شده اند.

بنابراين پايبندى به سنتها و ارزشهاى انسانى و اسلامى در اين كشور نه تنها بازدارنده اى در راه توسعه نيست كه بسترى براى آن نيز هست.

اين واقعيت را بايد در تاروپود نظام اسلامى پياده كرد.

حوزه ها بايد درس و بحث و آموزش و پژوهشهاى خويش را به گونه اى سامان دهى كنند كه به گشودن گرهها و برطرف كردن دشواريهاى اين گونه اى بينجامد.

راهنمايى و نشان دادن راه شايسته و هماهنگ بين توسعه و اخلاق را نمى توان از بيگانه طلبيد. اين چيزى است كه ما خود داريم و نبايد منتظر بمانيم كه ديگران پيش قدم بشوند و ميدان دار.

البته اين نكته روشن است: راهى كه غرب در اين راستا پيموده است نتيجه اش بيرون راندن معنويت و اخلاق از صحنه زندگى و پرستش ماده و ثروت است و نمى تواند الگوى ما باشد.

آنچه امروز در پيش روى ماست دو چيز است: جاذبه دنيويِ تكنولوژى و صنعت غرب و نبود معنويت و اخلاق و پيامدهاى ويرانگر و فسادانگيز و فتنه ساز آن.

خاستگاه توسعه و تمدن غربى پشت كردن به فرهنگ و ارزشهاى انسانى است و همين امر سبب شده كه بسيارى از انديشه وران غربى نسبت به سقوط ارزشهاى اخلاقى هشدار بدهند و مردم را به (جهاد اخلاقى) فرا خوانند. روند توسعه غربى در عمل بشر را به دو نيم تقسيم كرده است كه نيمه انسانيِ انسان همواره مورد تاخت و تازِ نيمه ابزارى او قرار گرفته تا آن جا كه بعضى از هوشياران و خردمندان غربى به روشنى گفته اند:

(نمى توان در بحث از پيشرفت تنها به اشاره به وسائل رسيدن به آن بسنده كرد. بايد از همان ابتدا جهت و اهداف غايى آن را نيز مشخص كرد.

كوتاه سخن آن كه صحبت از پيشرفت بدون طرح مسأله هدف و غايتِ آن ناممكن است و طرح اين مسأله خود مسأله اخلاق را پيش مى كشد. بايد يك الگو براى جامعه برگزيد…. بشر به آنچه از لوازم فرعى عقل است دل بسته و از نيروى محركه اى كه او را پيش مى راند غافل است. بشريت دچار تلاشى و گسيختگى شده است….)8

گزيده سخن آن كه: بشر امروز به يارى دانش و صنعت تا اندازه اى توانسته است در زندگى مادى مردم گشايش پديد آورد; امّا در زندگى معنوى گره بر گرهها افزوده و انسانها را به تباهى كشانده است.

به گفته رهبر معظم انقلاب:

(بشريت در سطح جهان از فقدان اخلاق رنج مى برد… متأسفانه امروز بزرگ ترين جرايم استكبار جهانى اين است كه دروغ گويى فريب و تقلب و باطل گرايى را با رفتار خود در دنيا

توسعه و رشد مى دهد ترويج مى كند…. دروغ و فريب يعنى اين. دورى از اخلاق و محروميت بشر از اخلاق يعنى اين. اين در دنيا از هر جنايتى رنج آور تر و غصه اش بيش تر است كه انسان ببيند كسانى در دنيا مدعى ارزشها و فضيلتها هستند كه خودشان دشمنان درجه يك اين فضيلتها هستند.)9

اين ره آورد تمدن و توسعه غربى است كه دلِ آگاهان از مسائل انسانى را به درد آورده و دلسوزان را بر آن داشته هشدار دهند و اعلام خطر كنند.

امروز تمدن غرب و توسعه مدل غربى با نبودمعنويت و اخلاق در پيش روى ماست با اين پديده چه بايد بكنيم؟ نه پذيرش و ستايش مطلق راهگشاست و نه نكوهش. اين الگوى توسعه نه تنها با معيارهاى ملى و دينى ما سازگارى ندارد كه ناسازگارى نيز دارد.

تو آنچه آينه بينى به چشم من سنگ است

چگونه پيرهن عاريت كنى در بر

قباى غرب براندام شرقيان تنگ است

داوريها و اظهار نظرها در اين باره گوناگون است:

گروهى از همان آغاز بر اين باور بوده اند كه نبايد در برابر تمدن و فرهنگ غربى حساسيّت نشان داد و بايد به ديده مثبت به آن نگريست.

در اين ديدگاه گونه اى شيفتگى و خودباختگى و تسليم در برابر غرب به چشم مى خورد كه همه چيز را از عينك فرهنگ غربى مى نگرد و بر نظر خود استدلال مى كند كه نمى شود صنعت و تكنولوژى غربى را پذيرفت امّا مديريت اقتصاد و خِردَ غربى را نپذيرفت. بنابراين پذيرفتن توسعه علمى و صنعتى غرب پذيرفتن ساير مؤلفه هاى توسعه را در پى دارد گرچه به قيمت از دست دادن مبانى ملى و حتى اعتقادى و ارزشى دينى هم تمام شود.

ديدگاه دوم مى گويد: ما اصالتها و هويتى داريم كه وام گرفتنى نيست. نگرش غرب به عالم و آدم كه برخاسته از اصالت ماده است با نگرش و جهان بينى ما تفاوت بنيادى و اساسى دارد. ما ايرانيان مسلمان ساختار

فرهنگى ويژه اى داريم كه بايد بر اساس آن تمدن و توسعه را پى بريزيم و به هيچ روى نمى توانيم و نبايد از فرهنگ توسعه غربى الگو بگيريم.

طرفداران اين نظر با نفرت به توسعه و تمدن غربى مى نگرند و مى گويند: ما به عنوان ايرانى مسلمان دو تمدن پرافتخار در گذشته داشته ايم: تمدن ايرانى و تمدن اسلامى آيا نمى توانيم مؤسس تمدن نوين ديگرى باشيم كه براساس ارزشهاى انقلاب اسلامى و پيامهاى جديد آن استوارگردد. در حالى كه كمال آن تمدنها را داشته باشد و از كاستيهاى آنها به دور باشد؟

آيا نمى شود دنياى آبادى به وجود آورد كه در آن فساد اخلاقى و انحطاط معنوى فروكش كند و رخت بربندد و انسانيت و فضيلت و تعالى و تكامل رخ بنمايد؟

ديدگاه سوم مى گويد: با تمدن و فرهنگ غرب بايد برخود گزينشى داشته باشيم نكته هاى مثبت علمى و تكنيكى آن را كه دستاورد پيشرفتهاى دانش بشرى است و ملازم با پذيرش فرهنگ و ارزشهاى حاكم بر تمدن غربى نيست بگيريم و نكته هاى منفى و آداب و رفتار و منش و خويهاى غربى را رها سازيم.

بنابراين ديدگاه غرب نه به تمام معنى پسنديده است و نه ناپسند. پذيرش اين ديدگاه مبتنى بر آن است كه بتوانيم آميزش بين گرفتن تمدن غربى و صنعت و متأثر نشدن از فرهنگ برخاسته از آن را ثابت كنيم. آيا مى شود ره آوردهاى توسعه و تمدن غربى را پذيرفت و گرفتار آفتهاى ناپيدا و پنهان فرهنگ غرب نشد؟

گيريم كه بتوان از كانون خطر به دور ماند در موارد ناسازگارى علم و تكنيك با ارزشها چه بايد كرد؟

اينها و پرسشهاى بنيادى اين گونه نگرانى كسانى است كه در موقعيت مسؤوليت نظام اسلامى و سياستهاى كلى و برنامه ريزيهاى كلان اقتصادى و فرهنگى قرار گرفته و از نزديك با دشواريها آشنايى دارند.

چه بايد كرد؟

ما بر آن نيستيم كه راه حلّ عملى و فنّى ارائه دهيم; زيرا اين مقوله در حوزه اين نوشتار نيست و كارشناسى و تخصص ويژه مى طلبد. آنچه در اين جا يادآور مى شويم نگرشى است عمومى و كلى به اين كه چگونه مى توان كشورى آزاد و آباد داشت و از دنيا و توسعه و پيشرفت مادى سخن گفت و در كنار آن آلوده به پيامدهاى دنيا گرايى و توسعه مادى از گونه رفاه زدگى پول محورى اسراف و تبذير حرص و آز رقابت ناسالم شهوت پرستى شكمبارگى غفلت بى تفاوتى و… نگرديد.

به عبارت ديگر نگاه ما به مسأله توسعه و اخلاق نگاهى است فرهنگى نه فنى و اجرايى. البته ممكن است اين مطالب در پيدايش راهبردهاى عملى و رهيافتهاى فنى و اجرايى نيز بى تأثير نباشد.

به هر حال آنچه در اين زمينه به نظر مى رسد بيش تر جنبه پيش گيرى دارد تا درمان. در اين برهه از سازندگى كه توسعه و پيشرفت شتاب ويژه اى به خود گرفته و دروازه هاى ايران اسلامى به سوى ساير كشورها و فرهنگها گشوده شده است رويكرد به چند نكته ضرورى مى نماد:

دادوستد فرهنگى آرى تهاجم نه از بايسته هاى توسعه اقتصادى در اين زمان و در اين سرزمين گسترش بستگيها و پيوستگيها و نزديك شدن به خانواده بين المللى است. نمى توان دستى از دور بر آتش داشت و مرزهاى كشور را بست و آن گاه ادعاى پيشرفت در امور صنعتى و فن آورى و مانند آن را كرد. از سوى ديگر اين گونه بستگى و پيوستگى كشورها خواه ناخواه به پيوستگى فرهنگى نيز مى انجامد و همراه كالا و يا فن آورى و ابزار خارجى فرهنگ ويژه آن نيز به كشورها راه مى يابد. در اين موقعيت دو مسأله رخ مى نمايد كه بايد با دقت و باريك انديشى از يكديگر جدا شود و اگر اين جدايى صورت نگيرد زيانهاى جبران ناپذيرى در پى دارد و آن دو يكى تبادل فرهنگى است و ديگرى تهاجم فرهنگى.

هدف از تبادل فرهنگى بارور كردن فرهنگها و سنتهاى ملى است كه در سايه آن ملتها ويژگيهاى برجسته و مثبت مانند: آراستگى به سامانى و پيروى از قانون وقت شناسى ادب و احترام وجدان كارى سخت كوشى و تلاش شجاعت و كنجكاوى در مسائل علمى و… را از يكديگر فرا مى گيرند. اين گونه دادوستدها و بده بستانها نه تنها نشانه وابستگى و ضعف به شمار نمى رود بلكه نشانه توانايى يك ملت است. در تبادل برخورد دو سويه است چيزى مى دهد و چيز ديگرى مى ستاند. با چشم و گوش باز به مسائل مى نگرد پايدارها و استوارها را مى گيرد و از ناپايدارها و نااستوارها مى گريزد. به راز ورمز پيشرفتها پى مى برد و آنها را به كار مى بندد. از پيامدهاى فساد انگيز و انحطاط آور دورى مى جويد. تاريخ را مى كاود فلسفه پيروزيها و شكستها را بررسى مى كند اشتباه ديگران را تكرار نمى كند و در مجموع با هوشيارى و بينايى به واقعيتهاى گذشته و موجود نظر مى كند و راه آينده خودو ملت و كشورش را رقم مى زند.

اما تهاجم فرهنگى از سوى دشمن آغاز مى شود و مى خواهد بخشى از فرهنگ خود را به ملت ديگر منتقل كند. روشن است كه دشمن هنگامى كه بخواهد چيزى را به ديگران بدهد آنچه با هدفها و برنامه هاى خود سازگار ببيند مى دهد. تهاجم فرهنگى مانند خود فرهنگ يك كار آرام و بى سروصداست.

هدف از تهاجم فرهنگى حمله به پايه هاست مانند لشكرى كه مأموريت ويرانى قلعه اى را دارد در گام نخست پايه هاى آن قلعه را ويران مى سازد تا ديوارهاى قلعه خود به خود فرو بريزد. در تهاجم فرهنگى شايد دشمن به رنگ و آب و نقش و نگار خانه و كشور نيز كمك كند و خواجه را گرفتار امور ظاهرى سازد امّا غافل از آن كه خانه از پاى بست ويران است. به همين جهت همواره در تهاجم پشتوانه هاى مردم و نظام و سرمايه ها و گنجينه ها مورد هجوم و حمله اند و به تعبير زيباى رهبرانقلاب (عقبه نظام) را دشمن نشانه مى رود:

(دشمن ديد و تحليل كرد فهميد اين ملت عقبه اى دارد و تا آن عقبه هست اين ملت را با محاصره اقتصادى و نظامى و چيزهاى ديگر نمى شود به زانو درآورد. بايد آن عقبه را بمباران كرد. بايدفرهنگ اخلاق ايمان ايثار اعتقاد به دين اعتقادبه رهبرى اعتقاد به قرآن و جهاد و شهادتِ او را از بين برد; لذا شروع كردند. آنها ابزارهاى متعددى را به كار گرفتند….)10

هر كشور و نظامى بر اساس باور و بينش و گرايشهاى ارزشى كه دارد بايد مردم خود را در برابر تهاجم فرهنگى دشمن واكسينه كند آنان را تغذيه كند تا مانند ظرف ميان تهى نباشند كه هر چيزى را بپذيرند و اين مهم آن گاه به دست مى آيد كه انسانها از درون دگرگون شوند:

(ان الله لايغير ما بقوم حتى يغيروا ما بأنفسهم.)11

خدا حال قومى را دگرگون نسازد تا آن كه خود آن را دگر سازند.

اگر اين آگاهى و انقلاب درونى به دست آمد افراد جامعه همچون صيدى گرفتار هر صيادى نخواهند شد و پيش از پذيرش فرهنگ بيگانه به پالايش آن خواهد پرداخت:

(اوّلاً انسان صاحب فرهنگ بايد جوهر و هويت فرهنگى خويش را بازشناخته و از قدرت هاضمه فكرى بهره مند شده باشد. همچون شجره طيبه اى كه (اصلها ثابت و فرعها فى السماء). اصل ثابت شجره طيبه را يارى مى كند تا با ريشه نيرومند و شاخه هاى گسترده خويش ژرفاى زمين را بشكافد وگستره آسمان را درنوردد و هرچه از آب و آفتاب مى گيرد و از خاك و افلاك مى ستاند تا در آزمايشگاه و پالايشگاه خويش بازشناسى و بازسازى نكند و آن را همجنس و همسنخ خود نسازد و ازصافى تصفيه و تزكيه نگذراند و با مقتضاى ذات خويش سازگار نكند در عالم نبات پذيرا نشود و به اقليم وجود خويش راه ندهد.

ثانيا… هر شاخه اى را به هر ساقه اى و هر ثمره اى را به هر شجره اى نمى توان پيوند داد. بايد دقيقاً دريافت كه طبايع را چه مقتضايى است و چه پيوندهايى به وجود چه خصائص و حصول چه شرايط و به كارگيرى چه شيوه هايى منوط و مشروط است. هر شجره اى در كدام پهندشت و هر گل در كدام باغ روييده و ريشه دوانيده و هر يك از چه آب و هوايى نضج و نمو يافته است.)12

دادوستاد فرهنگى با كشورهاى گوناگون بايسته است لكن پيش از آن بايد فرهنگ وتمدن خويش را بكاويم و به تعبير زيباى على(ع) (دفائن عقول)13 و گنجينه هاى معرفت را بيابيم به فرهنگ هويت ساز و گوهر پرداز دينى خود دست يابيم تا در اين دادوستاد زيان نكنيم.

به ديگر سخن اگر نيروى اجتهاد و گزينش فرهنگى و فكرى در مردم ما ايجاد شود به درستى خواهند توانست هم در راه توسعه و بالندگى مادى گام بردارند و هم به پيامدهاى نادرست

توسعه و تمدن غربى آلوده نشوند. البته اين كارى است كارستان كه نيازمند به كارگيرى همه توانايى هاى ملت است.

نهادينه كردن اخلاق اسلامى

دگرديسى اخلاقى و تكامل خويهاى نيك و ارزشهاى انسانى از هدفهاى اصلى و اساسى نبوت و رسالت پيامبران راستين بوده است. اين مسأله در شمار هدفهاى پيامبر اسلام(ص) به عنوان يگانه هدف و مهم ترين انگيزه معرفى شده است:

(انّما بعثت لأتمم مكارم الأخلاق.)14

تمام رنجهاى رسول خدا(ص) براى برپايى نظام عادلانه و اخلاقيِ نوين برگرفته از آموزه هاى قرآنى بود.

آن حضرت آمده بود تا قسط و عدل را بر پا دارد و بگستراند: (ليقوم الناس بالقسط)15 پيام آور اخلاق و تزكيه نفوس انسانى نيز بود: (يزكيهم و يعلمهم الكتاب والحكمة….)16 حاصل جمع اين دو آن است كه اخلاق كامل كننده عدالت اجتماعى است و بدون اخلاق عدالت نيز پا نمى گيرد.

انسانى زيستن جز در نظامهاى عادلانه امكان ندارد.

در نظام عادلانه كه سمت و سويش به سوى عدالت اجتماعى است آسان تر مى توان به مكارم اخلاقى دست يافت. زمينه دگرديسى روحى و دگرسانى خويهاى حيوانى به خويهاى انسانى در سايه نظام عادلانه فراهم تراست. در اين گونه شرايط ضمن آن كه خوى و كردار يكايك افراد دگرگون مى شود پيوستگيهاى اجتماعى آنان نيز براساس ارزشها شكل مى گيرد.

انقلاب اسلامى پديده اى بود كه دگرسانيهاى بنياديِ روحى و اخلاقى در جامعه پديد آورد. بسيارى از ارزشها همراه با نسيم نهضت و پيروزى انقلاب رخ نمود و رواج يافت. با نگاهى به آن دوران اين واقعيت و حقيقت را به خوبى مى توان دريافت. مقام معظم رهبرى ترسيم زيبايى از اين انقلاب روحى دارد:

(شما در دوران انقلاب ناگهان ديديد كه مردم ما ظرف مدت كوتاهى تغييرات اساسى در

خلقيات احساس كردند. روحيه گذشت در مردم زياد شد حرص و طمع كم شد حس همكارى گسترش يافته گرايش به دين توسعه پيدا كرد اسراف كم شد قناعت زياد شد…. اين تحول مربوط به همان چند سال اول انقلاب بود. زمانى كه تلاش روز به روز دشمن براى پاشيدن بذر فرهنگ و اخلاقيات فاسد متوقف شده بود. در اين مدت يك نوع گرايش و توجه خاص به اسلام و فرهنگ و اخلاق و آداب اسلامى كه در ضمير مردم ما بود دوباره زنده شد.)17

اين حالت در امت اسلامى ايران در دوران جنگ و دفاع مقدس اوج گرفت. كوره گداخته جنگ از مِس وجود جوانان طلايى ناب ساخت. پس از جنگ كه اين كوره خاموش شد محيط براى فروكش كردن ارزشها مناسب گرديد و دشمن هم از فرصت بهره برد تا از شتاب اين حركت بكاهد.

آنچه در دوران توسعه و سازندگى بايسته مى نماد اين كه اخلاق اسلامى را در تمام زواياى جامعه نفوذ دهيم و آن را نهاديه سازيم. استقرار نظام اخلاقى مى تواند بسيارى از ناسازگاريهاى بين توسعه و اخلاق را بزدايد و اصلاح كند.

توسعه كم وبيش جاى پاى خود را در فضاى عمومى كشور گشوده است. اگر در بستر اخلاق قرار نگيرد فاجعه آميز است. اخلاق اسلامى دامنه گسترده اى دارد. مقصود آن نيست كه به تربيتهاى فردى بسنده كنيم بلكه بايد آن را به گونه ريشه اى و نهادى از پايه و اساس وارد شريانهاى سياسى اجتماعى اقتصادى و فرهنگى جامعه و نظام سازيم تا ارزشها جلوه گر شوند و استعدادها بشكفند كه اين به گفته امام خمينى مهم ترين كار برنامه ريزان و حكومت گران است:

(عمده در برنامه هاى حكومتى در برنامه هاى دولتى اين معناست كه محيط اخلاقى درست كنند.)18

قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران نيز بر (ايجاد محيط مساعد براى رشد فضائل اخلاقى براساس ايمان و

تقوا و مبارزه با كليه مظاهر فساد و تباهى)19 به روشنى تأكيد دارد.

رهبر معظم انقلاب اسلامى نيز بر اين مهم تأكيد دارند. ايشان ايجاد نظام اخلاقى و استقرار ارزشهاى دينى را حركتى انقلابى مى داند كه مى تواند رساننده و كامل كننده عدالت اجتماعى باشند. ايشان نه تنها بايستگى استقرار نظام اخلاقى را گوشزد كرده اند بلكه آن را بهترين هديه انقلاب اسلامى ايران براى ساير ملتها به شمار آورده اند.20

مقصود از استقرار نظام اخلاقى و نهادينه كردن آن در ميان مردم و جامعه آن است كه پاى بندى اخلاقى و نگهداشت معيارهاى ارزشى در ميان مردم به گونه اى باشد كه آنان در شرايط گوناگون رفتارى هماهنگ با ارزشها داشته باشند. با اخلاق به شيوه سوداگرانه برخورد نكنند. راستى فروتنى درست كارى امانت دارى و… اساس تلاش و كارشان باشد.

از اخلاق دامى نسازند كه بخواهند به نام و نانى برسند و شكارى به دست آورند بلكه تعهد انسانى بر تخصصهاى آنان پرتو افكن شود و حفظ آداب و نگهداشت شؤون اخلاق اسلامى كار و ابتكار آنان را جلوه و شكوه دينى و الهى بخشد.

افزون بر اين نگهداشت معيارهاى اخلاقى از روى انگيزه باشد نه از روى ترس از تنبيه و يا محروم شدن از پاداش. انگيزش درونى افراد را وادار سازد كه به اخلاق انسانى و آيينهاى اجتماعى پاى بند بمانند به گونه اى نباشد كه با كنار رفتن اهرمهاى كنترل بيرونى اخلاق رنگ ببازد.

هسته اصلى و مركزى اخلاق بايد بر محور دگرخواهى و نوع دوستى شكل گيرد و به فرموده امام على(ع):

(هر كسى خود را به جاى ديگران قرار دهد و بر اساس آن ميزان رفتار و كردار و گفتار خود را سامان دهد.)21

نگرش فراگير به دين

بسيارى از تنشها و تنگناهاى موجود بين توسعه و مبانى ارزشى دينى برخاسته از يك بعدى نگريستن دينداران به دين است. برخى دين را از دريچه وظيفه هاى فردى مورد مطالعه قرار

داده اند و برخى ديگر نيز تنها جنبه هاى اجتماعى دين را گرفته اند. در نتيجه چنين نگرشى به كژراهه افتاده و سردرگم شده اند.

از اين جاست كه قرآن راه وسط22 را براى امت اسلام شايسته و بايسته پوييدن مى داند و على(ع) امت اسلامى را از چپ روى و راست روى پرهيز مى دهد.23

حركت در اين راه آگاهى دقيق مى خواهد كه در معارف دينى گاهى از آن به (بصيرت دينى)24 و گاهى به (تفقه در دين)25 ياد مى شود. بينش دينى و ژرف نگرى در محتواى دين بدون خردورزى ممكن نيست. فرد و جامعه اى كه مى خواهد در پرتو دين زندگى كند توسعه و تمدن را بر آن اساس پى بريزد بايد از اين اصل سود جويد.

دنياى متمدن و صنعتى به اين نتيجه رسيده است: علم محورى كار ساز نيست بايد خردمحور نيز بود تا بتوان

به نيازهاى تنيده در وجود آدمى پاسخ داد. در بينش دينى افزون بر دانش بر خرد هم تأكيد فراوان شده است.

در اين بينش آنانى كه از سرمايه عقل به درستى و شايستگى سود نمى جويند مورد نكوهش و سرزنش قرار گرفته اند.

قرآن مجيد مى فرمايد:

(ان شر الدوّاب عند الله الصم البكم الذين لايعقلون.)26

بى گمان بدترين جانوران نزد خدا كران گنگى هستند كه نمى انديشند.

عقل پيامبر درونى و حجت باطنى است كه جايگاه ويژه اى در معارف و منابع دينى دارد و از او به عنوان ريشه و اساس نيكيها يادشده است.

حضرت على(ع) مى فرمايد:

(انما يدرك الخير كله بالعقل.)27

به وسيله عقل به تمام نيكيها مى توان دست يافت.

با عينك عقل هم مى توان سطرهاى شگفت كتاب آفرينش را ديد و هم مى توان كتاب شريعت و دستورالعمل زندگى يعنى قرآن را فرا گرفت و هم مى توان كتاب زندگى را نوشت و آن را تقدير و تدبير نمود.

در عين حال به اين نكته بايد توجه داشت كه:

خردورزى و به كارگيرى فهم و عقل در امور زندگى نيمى از زندگى اجتماعى انسان مسلمان را تشكيل مى دهد و يكى از پايه هاى اصلى و اساسى توسعه و پيشرفت به شمار مى رود. نيم ديگر كه كامل كننده نيمه اوّل است تقوا و خويشتن بانى است كه مى توان از آن به عنوان اخلاق ياد كرد.

همان گونه كه تمام خير در زير سايه عقل است اساس و سرور خلقها و خويها نيز تقواست:

(التقى رئيس الأخلاق)28

على(ع) اين نكته را چنين ترسيم فرموده است:

(من استحكمت فيه خصلة من خصال الخير اغتفرت ماسواها. ولا اغتفر فقد عقل ولادين مفارقة الدين مفارقة الأمن ولاحياة مع مخافة وفقد العقل فقد الحياة ولايقاس بالأموات.)29

آن كه خوى و خصلتى از نيكيها در وجودش ريشه دار شد از خصال ديگرش مى توان گذشت لكن از دو چيز نمى توان چشم پوشيد: بى خودى و بى دينى. آن كه از دين و ارزشها فاصله مى گيرد آرامش و امنيت را از دست داده است و زندگى بدون امنيت زندگى نيست. و آن كه از عقل و خرد دورى مى گزيند حيات و زندگى انسانى را از دست داده و در رديف مردگان است.

بدين سان در مى يابيم كه جهان بينى دينى ما بر پايه دو اصل استوار است: خردورزى و پرهيزگارى تفقه و تدبير دانش و منش خردورزى و ديندارى.

توسعه دينى بنايى است كه بر اين دو پايه به وجود مى آيد و پايدار مى ماند و الگوى نوينى از توسعه به جهانيان ارائه مى دهد. بهترين روش براى دستيابى به الگوى توسعه اسلامى آن است كه تفكر علمى برنامه ريزيهاى خرد و كلان و سياستها و روشها را در چارچوب نظام ارزشى اسلام قرار دهيم. و اگر اين چارچوب در كشور ايران رعايت شود در نهايت به تحقق عينى نظام ارزشى دين اسلام كه تأمين كننده نيازهاى مادى و معنوى انسان و جامعه و تاريخ است خواهد انجاميد و همين است معناى پيوند توسعه و اخلاق.

مقام معظم رهبرى در اين باره مى گويد:

(اساس كار در جمهورى اسلامى ايران مبتنى بر تحقق آرمانهاى اسلامى است. بنابراين در يكايك كارهاى برنامه ريزى و سياستهاى كلان كشور در امر توسعه اين مهم بايد مورد توجه قرار گيرد. و هيچ فشار سياسى و خارجى و نيز هيچ ضرورت اجتماعى نبايد موجب صرف نظر كردن از آرمانهاى اسلامى شود… ايران اسلامى الگوى متناسب با واقعيات خود را دارد.)30

پاورقيها:

14. (ميزان الحكمة) رى شهرى ج149/3 دفتر تبليغات اسلامى.

15. سوره (حديد) آيه 25.

16. سوره (جمعه) آيه 2.

17. روزنامه (جمهورى اسلامى) 71/5/22.

13. (نهج البلاغه) خ6/1.

12. (فرهنگ مهاجم فرهنگ مولد) جلال رفيع295/ اطلاعات.

10. همان مدرك 71/5/22.

11. سوره (رعد) آيه 11.

19. اصل سوم قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران.

18. (صحيفه نور) مجموعه رهنمودهاى امام خمينى ج73/7 وزارت ارشاد اسلامى.

1. (نهج البلاغه) صبحى صالح ترجمه دكتر شهيدى حكمت 431/388.

27. (ميزان الحكمه) ج401/4.

20. روزنامه (جمهورى اسلامى) 75/9/20.

22. سوره (بقره) آيه 143.

25. همان مدرك خ166 و نامه 31.

26. سوره (انفال) آيه 22.

29. (تحف العقول)157/.

28. (نهج البلاغه) حكمت 410.

21. (نهج البلاغه) نامه 301/31.

23. (نهج البلاغه) خ18/17.

2. (تحف العقول) حرّانى41/ مؤسسة الأعلمى بيروت.

30. روزنامه (جمهورى اسلامى) 75/2/26.

3. سوره (بقره) آيه 201.

4. (بحارالأنوار) ج139/44 مؤسسة الوفاء.

5. (سيماى كارگزاران على بن ابى طالب اميرالمؤمنين) على اكبر ذاكرى ج204/2 دفترتبليغات اسلامى.

6. (اقتصادنا) شهيد محمد باقر صدر617/ دارالتعارف; (المجموعة الكاملة لمؤلفات السيد محمد باقر الصدر) ج617/10.

7. (غررالحكم) ارموى ج311/7 دانشگاه تهران.

8. مجله (پيام) شماره 25/292 يونسكو.

9. روزنامه (جمهورى اسلامى) 75/9/20.

/ 1