عيب جويي، بيماري اجتماعي نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

عيب جويي، بيماري اجتماعي - نسخه متنی

محمد رضا حقيقت خواه

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

عيب جويي، بيماري اجتماعي

محمد رضا حقيقت خواه

مأموريت اصلي پيامبران، انسان سازي و جامعه سازي بوده است. لذا دو مقوله اخلاق و عدالت در برنامه اصلي كاري آنان قرار دارد. با تحقق عدالت و تخلق به اخلاق نيك است كه انسان در راه راست خدايي قرار مي گيرد و جامعه انساني به عنوان جانشين الهي در هستي،ربوبيت و پروردگاري طولي را در اختيار گرفته و به مديريت و تربيت هستي مي پردازد.

با اين همه تا رسيدن به چنين جامعه آرماني و مدينه فاضله قرآني، راه بسياري است؛ زيرا انسان به گونه اي ساخته شده و در محيطي زندگي مي كند كه گرايش هايي دنيوي و هواهاي نفساني، وي را به سوي پستي ها و رذالت هاي اخلاقي و رفتارهاي ناهنجار اجتماعي سوق مي دهد.

يكي از بيماري هاي اجتماعي كه مانع جدي در سر راه كمال انسان در حوزه هاي فردي و اجتماعي است، عيب جويي و خرده گيري از ديگران است. خرده گيري، افزون بر آثار زيانبار گوناگون، عامل واگرايي اجتماعي نيز مي باشد كه خود بزرگ ترين خطر براي جوامع بشري است. از اين رو آموزه هاي قرآني به اين مساله به عنوان يك چالش جدي در برابر رشد و كمال انسان و جامعه انساني توجه و اهتمام ورزيده است. نويسنده در اين مطلب با توجه به تحليل قرآن مي كوشد تا ضمن بيان آثار، به زمينه هاي ايجادي و راه هاي درمان آن بپردازد. با هم اين مطلب را از نظر مي گذرانيم.

خرده گيري، تفحص در خطاها

برخي از مردم، از نظر روان شناسي اجتماعي، به بيماري منفي نگري به جاي مثبت نگري دچار هستند. آنان به جاي آن كه مثبت هاي هر چيزي را مد نظر قرار دهند و نيمه پر ليوان را بنگرند، به نيمه خالي آن اشاره مي كنند. در كارتون گاليور در سرزمين لي لي پوت و آدم كوتوله ها، شخصيتي است كه همواره جنبه هاي منفي را مورد تاكيد قرار مي دهد و عبارت من مي دونستم كه اين كار سرانجامي ندارد و توي دردسر مي افتيم و مانند آن را مرتب در گوش ديگر شخصيت هاي داستاني تكرار مي كند.

اين شيوه برخورد با مسايل، ريشه در بيماري بينشي و نگرشي دارد و بيانگر شخصيت سست و ناتواني است كه خرده گيران از آن رنج مي برند. آنان مي كوشند تا ضعف ها و سستي هاي خويش را با ايرادگيري از عيب هاي ديگران و تفحص و جست و جو در خطاهاي آنان، بپوشانند. لذا خرده گيري نسبت به هر كار و عملي، در اين گونه از انسان ها امري عادي و طبيعي جلوه مي كند.

با نگاهي به عيب جويان و مصاديق آن، مي توان دريافت كه اين گونه افراد اصولا داراي شخصيت هاي متزلزل و بي ثباتي هستند و از عزت نفس (اعتماد به نفس در مفهوم مثبت آن) بهره اي نبرده اند.

وقتي به مصاديق عيب جويان در آيات قرآني توجه مي شود اين معنا به روشني به دست مي آيد كه انسان هاي ستمگر و متجاوز (حجرات آيه 11)، فاسق و شخصيت هاي ضد هنجارهاي اخلاقي و اجتماعي (توبه آيات 79 و 80) كافران با بينش ها و نگرش هاي نادرست هستي شناسي و انسان شناختي (توبه آيات 77 و 79 و نيز مطففين آيات 29 و 30 و 36)، گناهكاران و مجرمان (مطففين آيات 29 و 30)، تكذيب كنندگان انسان هاي سالم و درستكار و صادق (قلم آيات 8 و 11) و منافقان دورو كه كارهاي خوب را زشت مي شمارند و به سركوفت ديگران تمايل و گرايش دارند (توبه آيات 77 و 79) كساني هستند كه به عيب جويي و خرده گيري از ديگران تمايل دارند.

به سخن ديگر، هرگونه خرده گيري از سوي كساني صورت مي گيرد كه داراي شخصيت هاي ناهنجار، نامتعادل و بي ثبات هستند، زيرا كافران و منافقان نيز همانند مجرمان، گناهكاران، بزهكاران و فاسقان از بيماري هاي چندي از جمله عدم قدرت تحليل درست واقعيت ها و حقايق و مانند آن رنج مي برند كه آثار آن در رفتار و كردار آنان نيز به اشكال مختلف ظهور مي كند.

از مجموعه مصاديقي كه قرآن درباره عيب جويان ارائه مي دهد، اين معنا تقويت مي شود كه انسان هاي عيب جو، اصولا انسان هاي با شخصيت ناسالم و بيمار مي باشند كه نمي توان با آنان به عنوان انسان سالم تعامل كرد و توقع و انتظار رفتاري سالم را از آنان داشت. براين اساس هرگونه خرده گيري و عيب جويي همانند ديدن نيمه خالي ليوان، در حقيقت بيانگر بيماري و شخصيت ناسالم است كه مي بايست شخص تحت درمان قرارگيرد و بينش و نگرش وي تغيير يابد.

البته همه عيب جويان وخرده گيران را نمي توان در يك مرتبه و سطح دانست، بلكه با توجه به شدت و ضعف آن مي توان درجات و مراتبي را براي خرده گيران بيان كرد. برخي از خرده گيران در حد فسق و فجور نيستند ولي برخي ديگر از اين حد نيز تجاوز كرده و به عنوان مجرم و ظالم قرار مي گيرند.

آثار و پيامدهاي عيب جويي

براي عيب جويي و خرده گيري، آثار و پيامدهاي دنيوي و اخروي، فردي و اجتماعي متعددي در آموزه هاي قرآني بيان شده است. از جمله اين آثار مي توان به محروميت از هدايت الهي اشاره كرد كه در آيات 77 تا 80 سوره توبه به آن اشاره شده است. محروميت از مغفرت الهي و عدم تاثير حتي استغفار مكرر پيامبر (ص) نسبت به آنان نيز از ديگر آثار و پيامدهاي عيب جويي و خرده گيري نسبت به ديگران است كه همين آيات به آن توجه داده است.

خرده گيري هاي جزيي هر چند كه به مسايل و خطاهاي كوچك نظر دارد و تبعات و آثار كمي به دنبال دارد، ولي ادامه اين روند به شكل بيماري مسري مي ماند كه آدمي را به سوي رفتارهاي زشت و بدتر مي كشاند و زمينه ساز ظلم و ستم به ديگري مي شود. البته همين خرده گيري هاي جزيي نيز مصداقي از ظلم و ستم در حق ديگري است ولي ادامه و گسترش دامنه آن مي تواند آدمي را به مراتب عالي و زشت ظلم و ستم بكشاند. از اين رو خداوند نسبت به عيب جويي ديگران هشدار مي دهد و اين رفتار را ظالمانه مي شمارد (حجرات آيه 11)

هم چنين خرده گيري و عيب جويي از ديگران، موجب مي شود تا آدمي تنها جنبه هاي منفي را ببيند و از جنبه هاي مثبت باز ماند. لذا در دام فسق و فجور مي افتد؛ زيرا همه جامعه را در حالتي از فسق و فجور مي يابد و اندك اندك ميل باطني وي نيز به سوي فسق وفجور كشيده مي شود و خود نيز در دام آن مي افتد.

بسياري از كساني كه در دام فسق و فجور مي افتند، كساني هستند كه در جامعه، فقط فسق و فجور را مي بينند و در جست و جوي آن مي باشند. به عنوان نمونه زني كه در محله و خيابان خويش تنها در حال تفحص زندگي زنان و دختراني است كه گناه و فسق مرتكب مي شوند، اندك اندك خود، در دام فسق مي افتد. براين اساس قرآن از هرگونه تحقيق و تفحص زندگي ديگران و عيب جويي باز مي دارد تا شخص خود در بلند مدت گرفتار فسق و فجور نشود.

به هر حال يكي از آثار عيب جويي و خرده گيري از گناه ها و خطاها و اشتباهات و عيوب ديگري، افتادن در دام فسق و فجور است كه آيات 77 تا 80 سوره توبه به آن اشاره كرده است.

تزلزل وحدت اجتماعي

عيب جويي همگرايي و انسجام و وحدت اجتماعي را از ميان مي برد. از اين رو خداوند در آيات 10 تا 12 سوره حجرات، عيب جويي و تجسس در احوال مؤمنان و شهروندان و تفحص در كاستي هاي زندگي يكديگر را عامل گسستن اخوت و برادري ايماني و از ميان رفتن همدلي و وفاق اجتماعي مي داند. بسياري از مشكلات جوامع از آن رو پديد مي آيد كه هر كسي در زندگي ديگر فضولي كرده و كاستي ها و ضعف ها و عيوب ديگري را شناسايي كند.

بي گمان فضولي انسان تنها به شناسايي و آگاه شدن نسبت به عيوب و كاستي ها و خطاهاي ديگران، ختم نمي شود، بلكه سر از غيبت و تهمت درمي آورد. به اين معنا كه اشخاص پس از آگاهي نسبت به عيوب، آنها را منتشر مي كنند كه غيبت بلكه اشاعه فحشا بوده و خود گناهي بزرگ است.

البته بازتاب عمل انسان در همين دنيا نيز گاهي نشان داده مي شود. خداوند درباره عيب جويان به آنان هشدار مي دهد كه بازتاب عملشان در همين دنيا اين است كه ديگران نيز درباره آنان عيب جويي كنند و به تفحص عيوب آنان بپردازند. بنابراين براي رهايي از اين كه كسي عيب شما را نجويد بهتر آن است كه عيب كسي را نجوييد. (حجرات آيه 11)

طباطبايي با اشاره به واژه انفسكم در اين آيه مي نويسد: اين كه مسلمانان يك جمعيت و امت مي باشند، پس در حقيقت عيب جويي از ديگران، به معناي عيب جويي از خود است. (الميزان، ج 18، ص 322) و هم چنين ممكن است باعث انگيزش آنان به اقدام متقابل شود. به سخن ديگر، وقتي از ديگري عيب جويي مي كنيد كه بخشي از جامعه است، در حقيقت از خود عيب جويي مي كنيد كه بخشي از همان جامعه هستيد، چنان كه عيب جويي ديگران موجب مي شود تا انگيزه در آنان براي مقابله به مثل تقويت شود و آنان نيز مرزها و حريم هاي اخلاقي را كنار نهند و به عيب جويي شما بپردازند؛ زيرا آناني كه مورد عيب جويي واقع شوند بر اين باورند كه چيزي كه عوض دارد گله ندارد. اين گونه است كه واگرايي اجتماعي شدت مي يابد و جامعه از هم دور مي شود و همدلي و همگرايي از جامعه رخت مي بندد.

خداوند عيب جويي را استهزا و تمسخر ديگران معرفي مي كند كه يك نوع ناهنجاري رفتاري در جامعه است. اين عمل چنان درنظر قرآن زشت است كه نسبت به آن هشدار مي دهد. با اين همه، بسياري از مردم بويژه منافقان در جامعه اسلامي نسبت به رفتارهاي هنجاري و نيكوكارانه مؤمنان راه تمسخر و استهزا را در پيش مي گيرند كه موجب خشم الهي مي شود. خداوند در واكنش به رفتار ناهنجار منافقان به آنان هشدار مي دهد كه عيب جويي و استهزاي منافقان نسبت به مؤمنان واكنش خداوند را در پي خواهد داشت و خداوند نيز آنان را استهزا خواهد كرد. (توبه آيات 77 و 79) اين استهزاي خداوند مي تواند به اشكال گوناگون از جمله در آخرت به شكل شكنجه هاي سخت و يا بدنام كردن و رسوا نمودن منافقان در دنيا انجام پذيرد.

زمينه هاي عيب جويي

چنانكه گفته شد عيب جويي، ناهنجاري اجتماعي است كه توسط يك شخص ناسالم و بيمار صورت مي گيرد. از اين رو بايد از عيب جويان به عنوان بيماران نامتعادل شخصيت ياد كرد.

ريشه هاي عيب جويي را مي توان در احساس كمبود شخصيت و عدم تعادل آن جست. كساني به اين بيماري دچار هستند كه نسبت به خود احساس نامطلوبي دارند و احساس حقارت، كمبود، ناتواني، سستي و مانند آن در ايشان زياد است.

تفكر نادرست و بينش باطل و نگرش غلط موجب مي شود تا انسان دچار احساس حقارت و كمبود شود و براي جبران آن به عيب جويي از ديگران رو آورد.

خداوند در تحليل زمينه هاي ايجادي اين بيماري رواني و اجتماعي به اموري چند توجه مي دهد. از جمله علل و عواملي كه زمينه عيب جويي را در انسان فراهم مي كند مي توان به بخل و زمينه هاي آن در اشخاص اشاره كرد. كساني كه به هر دليل بينشي و نگرشي دچار بخل هستند، نسبت به كارهاي نيك و خير ديگري حساسيت نشان مي دهند و كارهاي خير ديگري را عيب مي شمارند و به استهزا و خرده گيري آنان مشغول مي شوند. (توبه آيات 76 تا 79)

ثروت اندوزي و دنياگرايي كه به اسباب بينشي و نگرشي غلط و باطل، انجام مي گيرد، به مسأله عيب جويي و خرده گيري در اشخاص دامن مي زند و آنان را به سخن چيني و تمسخر و استهزاي ديگران سوق مي دهد. (همزه آيات 1 و 2)

چنان كه گفته شد در اين ميان نقش بينش ها و نگرش ها، بسيار قوي تر از هر عامل ديگري است. از اين رو خداوند در آيات 77 تا 80 سوره توبه و 29 تا 36 سوره مطففين، كفر به خدا و پيامبر(ص) و آموزه هاي وحياني و در آيات 8 و 11 سوره قلم تكذيب رسالت پيامبران و آموزه هاي آنان را عامل مهمي در عيب جويي مي شمارد؛ زيرا بينش و نگرش باطل و نفي آموزه هاي حقاني الهي است كه شخص را به سوي دنياگرايي و ثروت و قدرت اندوزي مي كشاند و او را وادار مي كند كه نسبت به كساني كه از آن بي بهره هستند و يا به كارهاي نيك و بخشش و انفاق مي پردازند، خرده گيري و عيب جويي كند.

نفاق نيز در همين راستاست كه به عنوان يك زمينه ساز مهم عيب جويي نسبت به مؤمنان و انسان هاي نيكوكار مطرح مي شود و آيات 77 و 79 سوره توبه به اين زمينه ساز خطرناك عيب جويي اشاره مي كند.

بي گمان گناه (مطففين آيات 29 و 30) و فسق و فجور (توبه آيات 77 تا 80) از ديگر زمينه سازهاي عيب جويي در انسان است كه مي بايست انسان نسبت به آن حساسيت نشان داده و اجازه ندهد تا در دام عيب جويي افتد و از كمال دور شود.

كيفر عيب جويي

خداوند عيب جويان را در دنيا و آخرت، با استهزا و تمسخر آنها همراه با عذاب هاي دردناك و سوزان دوزخ كيفر مي دهد. آيات 11 و 16 سوره قلم تبيين مي كند كه خداوند عيب جوياني را كه مي خواهند با عيب جويي، كمبودهاي خويش را جبران و خود را در مرتبه اي برتر قرار دهند و زمينه تحقير ديگران را فراهم آورند، به چنان عذابي دچار مي كند كه خوار و ذليل شوند.

در اين آيه بيني عيب جويان را به خرطوم فيل همانند مي كند و مي فرمايد كه روزي بر بيني آنان داغ مي نهيم و بر زمين حقارت مي كشيم. داغ گذاردن بر بيني كه به خرطوم شبيه است بدترين و شديدترين ذلت و خواري است كه عيب جويان مي بايست در قيامت متحمل شوند.

قرآن در آيات 29 تا 36 سوره مطففين با ترسيم و تصوير عيب جويان در دوزخ و چاه ويل و افكنده شدن در عذابي سخت و خردكننده (همزه آيات 1 و 4) و آتش دايمي و برافروخته (همزه آيات 1 و 6) مي كوشد تا عيب جويان را از روش و رفتار زشت خود بازدارد.

كساني كه عيب ديگران را مي جويند و به تمسخر و استهزاي ديگران مشغول مي باشند، هم در دنيا خود را گرفتار مي يابند و قلب ها و دل هايشان در آتش حسرت و حزن و اندوه مي سوزد و هم در آخرت گرفتار آتش دروني مي شوند كه به سبب اين حقد و حسادت، برپا كرده اند (همزه آيات 1 و 7) در اين آتش حسادت و كينه كه ريشه تمسخر نيز مي تواند باشد آدمي محبوس مي شود و راه فراري نمي يابد، زيرا بر وي احاطه كامل دارد. (همزه آيات 1 و 4 و 8)

راه درمان عيب جويان

خداوند از مؤمنان مي خواهد تا از اطاعت و پيروي عيب جويان دست بردارند؛ زيرا اطاعت ايشان مي تواند آدمي را از حقيقت و پيروي از حق باز دارد. بنابراين هر گونه پيروي حتي از خرده عيب جويان در اسلام حرام دانسته شده است تا با تحريم از سوي مؤمنان مواجه شده و به بازسازي اخلاقي و رفتاري خويش بپردازند. (قلم آيات 10 و 11)

به سخن ديگر، يكي از راه هاي درمان عيب جويان آن است كه آنان را تحريم كرده و از سخن و رفتار ايشان پيروي نكرد تا آنان به خود آيند و دست از عيب جويي و خرده گيري نسبت به ديگران بردارند.

از ديگر راه هاي درمان اين بيماري آن است كه بينش و نگرش آنان را تغيير داده و آنها را به اعمال خير چون انفاق و كمك به ديگران و تهيدستان دعوت و ترغيب كرد؛ زيرا كساني كه عيب جويي مي كنند؛ از انجام كارهاي نيك سرباز مي زنند و آن را براي خود عار و ننگ مي دانند. رهايي از بخل و قرار گرفتن در مسير احسان و انفاق مي تواند به درمان اين بيماري ها در جنبه عملي كمك كند.

به عبارت ديگر بايد در دو بعد بينشي و نگرشي در عيب جويان تحول ايجاد كرد كه در بعد بينش توجه دادن به خداوند و توانايي خداوندي و نيز مقام و مسئوليت خلافت انسان و در بعد نگرشي با ترغيب به اعمال خير مي توان به درمان اين بيماري خطرناك اجتماعي كمك كرد.

/ 1