موانع انديشه و تفكر از نظر قرآن نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

موانع انديشه و تفكر از نظر قرآن - نسخه متنی

محمد كريم زاده

نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

موانع انديشه و تفكر از نظر قرآن

محمد كريم زاده

شرافت و برتري انسان در همان انديشه ورزي اوست. اگر انديشه ورزي را از انسان برگيريد چيزي جز پوست و استخوان و يا همان جانوري نخواهد بود. اين گونه است كه انديشه را مقام بلندي در نزد همگان است و هر كسي را به سبب انديشه ورزي، بها و ارزش مي نهند.

انسان هر چند داراي عقل است و عموم مردم جز ديوانگان از آن به شكلي بهره مندند، ولي آن چه به انسان بها و ارزش واقعي مي دهد، نفس داشتن عقل و خرد نيست، بلكه ارزش واقعي براي خردورزي و انديشه ورزي بشر است. اگر كسي عقل خويش را به كار نگيرد و تعقل و تفكر نداشته باشد، بهاي واقعي انسانيت را از آن خود نخواهد كرد. از اين رو خردورزي و انديشه ورزي است كه انسان را به جايگاه واقعي انسانيت مي رساند. بسياري از مردم با آن كه داراي عقل هستند ولي يا آن را به كار نمي گيرند و يا به درستي آن را به عنوان مدير و مدبر نفس انساني قرار نمي دهند. البته بسياري را نيز مي توان يافت كه پندارگرا و پندارورز هستند، ولي آن را به عنوان خردورزي مطرح مي كنند. به اين معنا كه قواي متخيله و خيال، مديريت شخص را به دست مي گيرد و شخص گمان مي كند كه از خرد بهره مي برد.

اين مطلب نشان مي دهد كه براي تفكر و انديشه ورزي بشر موانع و مشكلات چندي است كه مي بايست از سر راه برداشته شود. به سخن ديگر هر چند كه مقتضاي تفكر و انديشه ورزي فراهم است ولي گاه موانعي موجب مي شود تا انديشه ورزي تحقق نيابد.

نويسنده در اين مطلب بر آن است تا با تحليل مفهومي انديشه و تعقل و تفكر، موانع اساسي انديشه ورزي و تفكر را تبيين و تحليل نمايد.

چيستي انديشه و تفكر

هر كسي مي كوشد تا خود را خردورز و انديشمند معرفي نمايد؛ زيرا هيچ انساني دوست نمي دارد كه متهم به بي خردي شود. البته از بي خردي يعني فقدان قوه عاقله تا عدم به كارگيري عقل، فاصله زيادي است، زيرا انسان هاي بسياري هستند كه داراي عقل مي باشند و از قوه عاقله به سبب نفس و ماهيت انسانيت بهره مند هستند، ولي به اسباب دروني و بيروني از آن به تمام و كمال بهره نمي برند و يا اصولا از آن بهره اي نمي گيرند. اين گونه است كه درجات و مراتب شخصيت هر كسي را براساس نسبت بهره مندي او از عقل مي سنجند.

خداوند انسان را موجودي خردمند آفريده است؛ اما تا زماني كه انسان از عقل و قوه سرشته در ذات، بهره نبرده باشد و آن را به فعليت در نياورد، نمي توان براي وي ارزش و جايگاه واقعي انساني جست.

اصولا تكليف و بسياري از حقوق و تكاليف انساني بر مدار فعليت يابي عقل مي باشد. بدين ترتيب با آزمون هاي چندي مي كوشند تا عقل را در كودكان و نوجوانان به كار اندازند و زمينه را براي تكاليف سخت ديني و اجتماعي و سياسي و اقتصادي فراهم آورند. از اين رو در شريعت و آموزه هاي ديني يكي از شرايط و پيش فرض هاي اصلي براي تكليف، عقل شمرده شده است كه به معناي فعليت يابي آن در شخص مي باشد.

انسان عاقل هنگامي كه عقل خويش را فعليت مي بخشد، در مسير كمال گام بر مي دارد و مسئوليت ها و حقوق بسياري بر دوش مي گيرد. فعليت بخشي عقل همان چيزي است كه در زبان و فرهنگ عربي از آن به تفكر و تعقل ياد مي شود و در ادبيات پارسي از آن به انديشه ورزي تعبير مي گردد. اين گونه است كه انديشمندان به سبب فعليت بخشي به عقل خود در جايگاه ويژه اي از نظر خداوند و اعتبار اجتماعي در نزد مردم قرار مي گيرند.

انديشه و تفكر به فرآيندي گفته مي شود كه در آن عقل به عنوان ابزار محوري به كار مي رود. تفكر كه در زبان عربي از ماده فكر گرفته شده به معناي انديشه ورزي است كه همان حركت ذهني و مرور معلومات و دانش هاي حاضر در نزد خويش جهت دست يابي به يك مجهول و روشنايي بخشيدن به آن مي باشد.

در حقيقت انسان هرگاه با بهره گيري از دانش هاي موجود در نزد خود، به كمك ابزار عقل بكوشد تا مجهول و ناشناخته اي را حل كند، تفكر كرده و انديشه ورزيده است.

علامه طباطبايي در كتاب شريف الميزان در تعريف تفكر مي نويسد: تفكر نوعي سير و مرور بر معلومات حاضر در نزد انسان جهت دست يابي به مجهول است.(الميزان، ج2، ص 248)

شيخ طبرسي، بزرگ مفسر شيعي در بيان تمايز تفكر از تذكر مي نويسد: تفكر، شناخت چيزي است، هر چند كه هيچ گونه اطلاعي از آن نداشته باشيم؛ ولي تذكر موردي است كه انسان از پيش با آن موضوع آشنا باشد. (مجمع البيان، ج5 و 6، ص 236)

بنابراين تفكر به معناي به كارگيري عقل در مسير شناخت خود و هستي است. انسان با كشف هر مجهولي در ذهن و بيرون، مي تواند گام هاي بلندي به سوي تكامل و تعالي فردي و جمعي بردارد. از اين رو در آيات قرآني تفكر و تعقل به عنوان معيار ارزش و كرامت آدمي در پيشگاه خداوند معرفي شده است. (انفال آيه 22 و فرقان آيه 44) در آيه 46 سوره سبا نيز مردم را به تفكر فردي و جمعي تشويق و سفارش مي كند و آيات بسيار ديگري نيز براي تبيين جايگاه و ارزش خردورزي و انديشه ورزي وارد شده است كه مي توان به آياتي چون 164 و 219 و 244 و 266 از سوره بقره اشاره كرد كه اگر بخواهيم فهرستي از آيات ارائه دهيم، بخشي از مقاله را به خود اختصاص مي دهد.

كاربردهاي واژگاني عقل در آيات قرآني گوياي اين واقعيت است كه زماني عقل و خرد، ارزش و اعتبار مي يابد و يا معيار سنجش و ارزش گذاري انسان ها مي شود كه به فعليت درآيد و انسان ها عقل خويش را به كار گيرند. اين گونه است كه در آيات قرآني، عقل صرف و محض، معيار سنجش قرار نمي گيرد، بلكه خردي معتبر و ارزشي مي شود كه به فعليت درآيد و به كار گرفته شود.

كاركردهاي انديشه

هدف از انديشه ورزي و تفكر آن است كه شخص نسبت به خود و هستي شناخت كامل پيدا كند و از همه ظرفيت ها و توانمندي ها و امكانات براي تعالي و تكامل خود و جامعه بهره گيرد. از آن جايي كه در تحليل و تبيين قرآني، دنيا مزرعه آخرت است و تنها گامي كوچك براي مسير بي نهايت انسان است؛ بنابراين انسان انديشه خويش را در مسيري راهبردي و اساسي هدايت كند. بر اين اساس آيه 32 سوره انعام توجه به آخرت و مفتون نشدن نسبت به دنيا را مقتضاي خرد و انديشه واقعي و درست مي شمارد. آياتي ديگر چون 169 اعراف و 109 سوره يوسف نيز همين معنا را به شكلي ديگر تبيين و روشن مي سازد.

براي دست يابي به اين نوع از تفكر، انسان بايد با خردورزي به جايي برسد كه همه هستي و آفريده هاي آن را داراي هدف بداند. حقانيت و هدفداري در آفرينش هر چند كه خود نتيجه تفكر درست وا نديشه راستين است، ولي قرآن از انسان مي خواهد كه از همان آغاز، تفكر خويش را به چنين برايندي پيش برد؛ زيرا هرگونه كژروي به معناي آن است كه تفكر در مسير درست و واقعي خود قرار ندارد، به اين معنا كه موانع جدي در تفكر و انديشه وجود دارد كه اجازه نمي دهد تا تفكر، كاركرد درست و واقعي خود را نشان دهد.

به سخن ديگر، انديشه ورزي درست به اين نتيجه طبيعي مي رسد كه توحيد حق است (بقره آيه 73 و 164 و 266 و آيات ديگر) و جهان در مسير كمالي و هدفمند در حركت مي باشد. (انعام آيه 32)

برآيند طبيعي چنين رويكردي چيزي جز خشوع در برابر خداوند و آموزه هاي وحياني (حشر آيه 21) شناخت دشمن و پرهيز از آن (آل عمران آيه 118) و عمل به حقايق ديني و آموزه هاي قرآني (حشر آيه 21 و يونس آيه 42 و نحل آيه 44) گرايش به معاد و رستاخيز (آل عمران آيات 191 و 194 و آيات ديگر) و رهايي از دوزخ (ملك آيه10) نمي باشد.

البته براي انديشه، كاركردها و آثار بسيار ديگري است كه دراين جا به همين مقدار بسنده مي شود.

آزادي انديشه و موانع آن

هرچند كه تفكر، سير دروني و در ذهن و باطن آدمي است، ولي نيازمند رهايي از بندها و قيود چندي است.

از مهمترين قيود و موانع كه قرآن به آن اشاره مي كند، هواهاي نفساني است. خداوند در آيه 43 و 44 سوره فرقان مهمترين مانع خردورزي را هواهاي نفساني برمي شمارد؛ زيرا انساني كه گرفتار هواهاي نفساني است و به خرد اجازه نمي دهد تا مديريت و مهار نفس را به دست گيرد، نمي تواند در مسير كمال گام بردارد؛ زيرا هر بخش از قواي شهواني مي كوشد تا بيش از حق خويش، از جان و جهان بهره برد و اين گونه است كه افراط و زياده روي رخ مي دهد.

قوه متخيله و خيال، هنگامي كه مديريت نفس را برعهده گيرد، به عقل اجازه نمي دهد تا با مديريت و كنترل تمام قواي انساني، حق هريك را ادا كند.

براي اين كه انسان به آزادي انديشه دست يابد لازم است تا عقل، مديريت آدمي را در دست گيرد ولي طاغوت درون يعني هواهاي نفساني دركنار طاغوت بيروني هيچگاه اجازه نمي دهد تا آزادي واقعي انديشه تحقق نيابد. (زمر آيات17 و18)

قرآن در همين آيات تبيين مي كند كه طاغوت با شيوه گفتمان سازي و چيره سازي آن ازطريق غرقه سازي، افكار عمومي را تحت تاثير قرارمي دهد، به گونه اي كه انديشه، گرفتار دامي ناپيدا مي شود كه چنان دور شخص و جامعه را به تارهاي بسيار و لايه لايه مي تند كه شخص از مسير كمالي بيرون مي رود.

طاغوت بيروني همانند طاغوت دروني مي كوشد تا تنها يك گفتمان، غالب شود و اجازه نمي دهد تا گفتمان هاي ديگر يا شكل گيرد يا خودنمايي كند. اين گونه است كه آزادي انديشه به سبب محدوديت در بيان عقايد و افكار، از آدمي و جامعه سلب مي شود.

بسيار ديده شده است كه رسانه ها با توپخانه سنگين خويش يك گفتمان را بر جامعه چيره مي سازند و با افكارسازي نمي گذارند تا افكار و عقايد ديگر، خود را معرفي و نشان دهد. بدين ترتيب طاغوت به شكلي نامحسوس و باقدرت نرم، انديشه خاصي را بر جامعه تحميل مي كند و پذيرش آن را به شكلي نرم براي همه شدني مي سازد. اين جاست كه قرآن با شكستن اين محدوديت و تارها و ديوارهاي ناپيداي گفتمان غالب مي كوشد تا اجازه به ديدگاه و افكار و انديشه هاي ديگر داده شود تا خودنمايي كنند و لذا خداوند آزادي بيان اقوال و آراء و انتخاب آزاد انديشه مي دهد.

به سخن ديگر، آزادي بيان براي ايجاد شرايط مناسب براي انتخاب آزاد انديشه است (زمر آيات 17 و 18) ولي اگر آزادي واقعي وجود نداشته باشد، نمي توان از آزادي انديشه سخن گفت، زيرا بسياري از انديشه ها به سبب همان ديوار بلند تقليد و طاغوت و افكارسازي و گفتمان سازي غالب، امكان ظهور و بروز نمي يابد. اين گونه است كه آزادي انديشه در بند طاغوت و تقليد و افكارسازي و گفتمان سازي دروغين غالب قرار مي گيرد.

خداوند در آيه 170 سوره بقره و 67 سوره انبيا و 20 و 21 سوره لقمان، تحقق آزادي انديشه را به دوري از تقليد كوركورانه مشروط مي سازد، زيرا سنت ها و قوانين و گفتمان هاي غالبي كه به عنوان نظريه برتر و يا علم واقعي به خورد مردم داده مي شود، خود به عنوان مهمترين مانع تحقق انديشه است. بنابراين رهايي از بند تقليدهاي كوركورانه، مهمترين عامل براي تحقق آزادي انديشه است.

سنت ها و رسوم حاكم بر جوامع، موجب مي شود تا تعصب در انسان پديد آيد و همين تعصب خود عامل و مانع مهمي در برابر انديشه مي شود و خرد را به سمت وسويي مي برد كه ناتوان از خردورزي راستين مي شود. خداوند در آياتي چون 170 سوره بقره و نيز 103 و 104 سوره مائده از تعصب به عنوان مانع تعقل و انديشه درست ياد مي كند و به انسان هشدار مي دهد تا با پرهيز از تعصب و تقليدهاي كوركورانه از سنت ها و آداب قومي و فرهنگي، اجازه تحول و تغيير به سوي كمال را به خود و جامعه بدهند.

به نظر مي رسد كه مهمترين موانعي كه موجب مي شود تا آزادي انديشه در جامعه ا ي فراهم نيايد، هواهاي نفساني از درون و گفتمان هاي غالب و تعصب و تقليدهاي كوركورانه از بيرون است كه به شكل طاغوت، مانع اصلي آزادي انديشه ميشود.

جامعه اگر بخواهد در مسير تعالي و كمال حركت كند، بايد از آزادي انديشه با مانع زدايي حمايت كند. اين بدان معناست كه شخص و جامعه اجازه ندهند تا گفتمان هاي غالب درجامعه به گونه اي باشد كه شخص و جامعه اجازه شنيدن انديشه ها و افكار ديگر نداشته باشد؛ زيرا چنان كه ديده و گزارش شده، جامعه نوح(ع) به سبب همين گفتمان غالب منفي است كه از درون مي پاشد و فرزندان هنگامي كه متولد مي شوند ناتوان از درك و فهم واقعي مي باشند. (نوح آيه26)

انسان و جامعه اي كه نتواند شرايط مناسبي براي آزادي انديشه فراهم آورد، فرصت اين را پيدا نمي كند تا درمسير كمالي حركت كند و درنتيجه از درون، سقوط مي كند و موجبات تباهي فراهم مي آيد.

خداوند در آيه 179 سوره اعراف و 22 سوره انفال و 44 سوره فرقان، فقدان انديشه در جامعه را موجب سقوط انسان به مرتبه حيوانيت مي داند.

درهمين فرآيند، دورشدن از انديشيدن موجب پديدآمدن بدعت گزاري ها (مائده آيه 103) بي ادبي و هنجارشكني (حجرات آيه4) احاطه زشتي ها و پليدي ها (يونس آيه100) اختلاف و واگرايي اجتماعي (حشر آيه14) غفلت از خداوند و اهداف هستي (اعراف آيه 179) در شخص و جامعه مي شود.

براي رهايي از اين امور مي بايست با موانع زدايي و ايجاد شرايط مناسب براي خود ازطريق تزكيه و خودسازي و ايجاد زمينه هاي اجتماعي و رهايي از گفتمان غالب، آزادي انديشه را تحقق بخشيم.

/ 1