ذكر و فكر نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

ذكر و فكر - نسخه متنی

محتشم مؤمنی

نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید
"ذكر" و "فكر" دو روي سكه خردمندي نگرشي بر مفهوم خرد از ديدگاه قرآن

محتشم مؤمنی

از ميان اصناف موجوداتي كه خداوند بر قامت آنها لباس هستي پوشانيده و به خلعت وجود سرافرازشان فرموده است انسان به واسطه دارابودن گوهري به نام عقل از ساير موجودات متمايز گشته و به همين دليل شايسته مقام خليفة‏اللهي شده است.

عقل، همان امانت ارجمندي است كه طبق آيه 72 سوره مباركه احزاب، خداوند عزيز پس از آفرينش آن، آن را بر آسمان‏ها و زمين و كوه‏ها عرضه داشت، ولي همگي آنها از قبول اين امانت الهي خودداري كرده و «عذر تقصير به درگاه خداوند» بردند. ولي انسان آن را پذيرفت و با اين پذيرش بر ظلوم و جهول‏بودن خود مهر تأييد زد:... انه كان ظلوماً جهولاً1، و به تعبير حافظ:

آسمان بار امانت نتوانست كشيدقرعه فال به نام من ديوانه زدند

و اما به خاطر قبول همين امانت الهي است كه آدمي بر ساير موجودات برتري يافته و عصاره هستي و خلاصه وجود او را "عقل "تشكيل مي‏دهد و از همين روست كه قرآن كريم در آيات بي‏شماري از سور گوناگون خود از خردمندان تعبير به اولواالالباب مي‏نمايد. چرا كه الباب جمع كلمه "لبّ" است و لبّ هم به معناي «برگزيده و خالص هرچيزي2» است.

ابوالفتوح رازي، مفسر قرن ششم مي‏گويد: «... لبّ چيزي، مغز او باشد، و اگر عقل را لبّ خوانند سزاوار است براي آن‏كه پوست، قشر تن است و سينه، قشر دل است، و دل قشر عقل است. اگر آنچه در يك قشر باشد لبّ بود، اولي و اُخري آن‏كه در سه قشر باشد لبّ بود و اين بر سبيل تشبيه بود3».

و اما سوءالي كه پس از اين مقدمه كوتاه به ذهن مي‏آيد اين‏كه: ويژگي و علامت خردمندان چيست؟ به تعبير بهتر، چه زماني مي‏توان كسي را در زمره اولواالالباب به حساب آورد و آيا به صرف اين‏كه كسي از لحاظ هيئت و شكل و شمايل ظاهري در جمع انسان‏ها و آدميان قرار گرفت و از موجودات ديگر متمايز گرديد مي‏توان گفت «خردمند» است و برخوردار از عقل، اين امانت گرانسنگ خداوند؟!

آنچه مسلم است اين‏كه بنا به قاعده عقلاني «نه هركه سر بتراشد قلندري داند»، نمي‏توانيم بر هر انساني تنها به جهت هيئت ظاهري و تفاوتش با ساير موجودات، نام خردمند گذاريم. پس لاجرم بايد به دنبال آثار و علائم خردمندان رفته و پس از علم و آگاهي به اين علائم درباره ميزان خردمندي انسان‏ها قضاوت كنيم و براي دست‏يافتن به نشانه‏هاي خردمندان، بهترين روش، رجوع به آيات قرآن كريم و جست‏وجو در آن‏هاست چرا كه قرآن كريم سخن و كلام خداوندي است كه خود اولاً و بالذات عقل مطلق بوده و ثانياً آفريننده و عرضه‏كننده عقل بر آدميان است. لذا ما براي رسيدن به پاسخ سوءال خود در خصوص علائم خردمندان، هيچ راهي را بهتر و برتر از مراجعه به قرآن نمي‏دانيم و با مراجعه به قرآن و آياتي كه در آنها سخن از اولواالالباب به ميان آمده است، مشاهده مي‏كنيم كه خردمندان از نظرگاه سخن پروردگار، از صفات و ويژگي‏هاي چندي برخوردارند كه ذيلاً به شرح مختصر آنها مي‏پردازيم:

الف - استمرار و مداومت در ياد خداوند

در آيات پاياني سوره مباركه آل‏عمران مي‏خوانيم: إنّ في خلق السموات والارض واختلاف الليل والنهار لايات لاولي‏الالباب، الذين يذكرون الله قياماً و قعوداً و علي جنوبهم.... (آل عمران/ 190 و 191): «همانا در آفرينش آسمان‏ها و زمين و آمدوشد شب و روز نشانه‏هايي است براي خردمندان، آنان‏كه خداوند را ياد مي‏كنند ايستاده و نشسته و به پهلو خوابيده...».

براساس اين آيات شريفه نخستين و اولين صفت خردمندان به ياد خداوند بودن در همه احوال و حالات است. از منظر اين آيات، خردمندان يك آن و يك لحظه از ياد خداوند غافل نبوده و او را ناظر و حاضر دانسته و خود را همواره در محضر او مي‏دانند. براي آنان مسجد و بازار، محيط كار و تفريح، كوچه و خيابان، خانه و بيابان و خلاصه همه‏جا محل تجلي نور خداوندي است و آن ذات اقدس را مراقب خود مي‏بينند. و هيچ كاري و عملي آنها را به فراموش‏كردن خداوند وادار نمي‏سازد. به تعبير آيه 37 سوره مباركه نور: «مرداني هستند كه حتي تجارت و دادوستد نيز ايشان را از ياد خداوند باز نمي‏دارد». در همان‏حال كه در دكان و مغازه خود و يا اداره و كارخانه مشغول فعاليت اقتصادي و كار و كسب و توليد توزيع هستند، گويي در حال نماز و ذكر بوده و حضور خداوند را احساس مي‏كنند، اعضا و جوارح آنها سرگرم انجام امور دنيوي است ولي روح و قلب و جانشان به ياد خداوند و درك حضور او شاد و متنعم است. براي اينان سخت‏ترين لحظات و دردناك‏ترين دقايق و ساعات عمر، زماني است كه از ياد خداوند غافل شوند هرچند سهواً و از روي خطا و اشتباه، بهترين و شادترين لحظات زماني است كه موءذن بانگ اذان سر مي‏دهد و آنان را به نماز فرا مي‏خواند چرا كه نماز باشكوه‏ترين و زيباترين لحظات ذكر و ياد خداوند بوده و با آن به آرامش و اطمينان قلب مي‏رسند كه: الا بذكرالله تطمئن القلوب، و نماز تجسّم ذكر واقعي است كه: إنّ الصلوة تنهي عن‏الفحشاء والمنكر و لذكرالله اكبر (عنكبوت/ 45).

همان‏طور كه از لابه‏لاي اين سطور مستفاد مي‏گردد، مراد از ذكر، به ياد خدابودن و حاضردانستن او در جميع احوال است و نه ذكر لساني و اشتغال زبان به تحميد و تقديس و تسبيح خداوند درحالي‏كه قلب را غبار غفلت و فراموشي فرا گرفته باشد. كه اگر چنين باشد، حاصل و نتيجه‏اي در برنخواهد داشت و آدمي را در طي طريق كمالات عرفاني به جايي رهنمون نمي‏شود، هرچند از ذكر لساني مي‏توان به‏عنوان مقدمه و نردباني براي وصول به ذكر قلبي و تقويت ياد خداوند در جان و دل بهره جست، ولي توقف در اين مرحله و بسنده‏كردن به اذكار زباني نه‏تنها آدمي را به بارگاه قرب الهي نمي‏رساند، بلكه خود حجابي عظيم است كه چه‏بسا راه آدمي را به سوي اسفل‏السافلين هموار مي‏كند.

جالب‏توجه اين‏كه آيات مورد اشاره در صدر اين بخش، بدون در نظرگرفتن آيه 269 سوره مباركه بقره، اولين آياتي هستند كه به بيان صفات اولواالالباب مي‏پردازند و نخستين ويژگي آنها را «ذكر دائمي» و «استمرار در ياد پروردگار» برمي‏شمرد و اين خود بيانگر اهميت و مقام والاي اين صفت نيكوست. البته در همان آيه 269 سوره مباركه بقره نيز باز سخن از تذكر و يادآوري اولواالالباب در برابر نعمت حكمت و دانش به ميان آمده است ولي صراحت كلام در آيات سوره مباركه آل‏عمران تجلي بيشتري پيدا كرده و خداوند بدون هرگونه ابهام و كنايه‏گويي به بيان صفات خردمندان و از آن جمله غوطه‏وربودن آنان در درياي ياد پروردگار مي‏پردازد.

خلاصه آن‏كه نخستين و بارزترين نشانه خردمندان از نظر قرآن كريم ذكر دائمي است و هركس از اين ويژگي و نشانه بهره بيشتري داشته باشد خردمندتر بوده و به خردمندان نزديك‏تر است.

ب - تفكر و انديشه دائمي

در ادامه آيات سابق‏الذكر از سوره مباركه آل‏عمران، چنين مي‏خوانيم:... ويتفكرون في خلق السموات والارض ربنا ما خلقت هذا باطلاً سبحانك فقنا عذاب‏النار: «... و در آفرينش آسمان‏ها و زمين انديشه مي‏كنند و مي‏گويند پروردگارا اين را بيهوده و باطل نيافريدي پاك و منزهي تو، پس ما را از عذاب آتش نگاه‏دار».

براساس اين بخش از آيات قرآن كريم، دومين ويژگي و مشخصه خردمندان همانا انديشه و تفكر و بهره‏گيري از نيروي تعقل است و با عنايت به اين‏كه در بيان اين صفت از فعل مضارع بهره‏گرفته شده و اين‏گونه افعال بيانگر استمرار و تداوم هستند، نتيجه مي‏گيريم كه تفكر و انديشه اولواالالباب محدود به زمان و مكان خاصي نبوده و آنان همچنان كه دائم‏الذكرند، دائم‏التفكر نيز بوده و مدام سر به جيب انديشه فرو برده و به تفكر و تعقل مشغول‏اند.

اصولاً يكي از عناصري كه در دين مبين اسلام بدان توجه و توصيه فراوان گرديده است عنصر فكر و انديشه است و اين عنايت، تا بدانجا پيش رفته كه به جرأت مي‏توان گفت شايد به ندرت بتوان صفحه‏اي از قرآن كريم را يافت كه در آن يا صراحتاً و يا به كنايه اشاره‏اي به تفكر و تعقل نشده باشد و فراواني كلمات افعالي نظير: يعقلون (تعقلون)، يشعرون (تشعرون)، عقلوه، نعقل، يعقلها، يعشرنّ، يشعركم، يتفكرون (تتفكرون)، تتفكروا(يتفكروا)، تفقهون (يفقهون)، يفقهوا، يتفقّهوا و... خود دليل اين مدعاست. و با اين حساب چندان جاي شگفتي نيست كه از ديدگاه اين كتاب آسماني مهم‏ترين صفت ممتازترين مخلوقات خداوند، بعد از ياد خداوند، بهره‏گيري از نيروي انديشه باشد. و البته توجه به اين نيروي خدادادي در آيين آسماني اسلام منحصر به قرآن كريم نبوده و در سخنان و كلمات پيشوايان اين مكتب انسان‏ساز نيز مي‏توان به صدها مورد سفارش به تفكر و انديشه اشاره كرد كه از باب نمونه به دو مورد از آنها اشاره مي‏كنيم: «عن ابي محمد العسكري (ع) قال: ليست العبادة كثرة‏الصيام والصلوة و إنماالعبادة كثرة التفكر في امرالله4»: امام عسگري(ع) فرمود: معيار بندگي و عبادت، بسياري روزه و نماز (يعني صوم و صلوة مستحب نيست)، بلكه عبادت، بسياري تفكر در آفريده خداوند و تعقل در آيات حكيمانه پروردگار جهان است.

- «عن علي عليه‏السلام: الفكر مرآة صافية و الاعتبار منذر ناصح و كفي ادباً لنفسك تجنّبك ماكرهته لغيرك5»: علي عليه‏السلام فرموده‏اند: فكر و تدبر، آيينه پاكي است كه حقيقت را به آدمي نشان مي‏دهد، عبرت‏گرفتن از دگران، ترساننده‏اي است كه به انسان پند و اندرز مي‏گويد و براي ادب و تربيت همين بس است كه بپرهيزي از آنچه كه ميل نداري دگران مرتكب شوند.

آري نيروي تفكر و انديشه آن نعمت بي‏مثل و مانند خداوندي است كه بدون آن زندگي، مادي و معنوي، دنيوي و اخروي آدميان قوام و دوام نخواهد داشت و با بهره‏گيري از آن به هر خير و خوبي مي‏توان دست يافت و همان‏طور كه در صدر اين مقال گفتيم اساساً مهم‏ترين وجه تمايز آدمي از ساير موجودات عقل اوست كه تفكر و انديشه نيز محصول و ميوه گرانسنگ آن است و با نبود او انسانيت انسان بي‏معنا خواهد بود و انسان بدون فكر جز پوست و استخواني بي‏ارزش نيست و به تعبير مولوي:

اي برادر تو همين انديشه‏اي مابقي خود استخوان و ريشه‏اي

و خردمندان و اولواالالباب با توجه به همين ارج و ارزش عقل و خرد است كه در بهره‏جويي و استفاده از آن كوچك‏ترين قصوري نكرده و هر دقيقه‏اي از دقايق عمر خود را به تفكر و انديشه در آغاز و انجام آفرينش و عظمت خالق مي‏پردازند و در نتيجه حياتي سرشار از انديشه و تعقل را سپري مي‏كنند كه حاصل آن نيز جز سعادت دو سرا نخواهد بود.

از آنچه تاكنون گفتيم مي‏توان نتيجه گرفت كه «ذكر» و «فكر» في‏الواقع به منزله دو روي يك سكه‏اند كه با فقدان هريك سكه خردمندي آدمي ضرب نخواهد شد و اين دو ملازم و لازم و ملزوم يكديگرند و انساني را كه تنها به ذكر مي‏پردازد و از فكر غافل است نمي‏توان انساني كامل و به تعبير ديگر خردمند دانست، همچنان‏كه كسي را كه تمام همت خود را صرف تفكر مي‏نمايد و ذكر را وا مي‏نهد، نمي‏توان خردمند ناميد. اگر نگاهي به تاريخ تمدن و فرهنگ بيندازيم خواهيم ديد كه اكثر مصائبي كه دامنگير جامعه بشري شده، نتيجه چشم‏پوشي از يكي از اين دو عنصر بوده است و آنان‏كه يا به ذكر اكتفا كردند و يا به فكر، هريك به گونه‏اي راه به مقصود نبرده و به جاي درمان دردها بر رنج‏ها و آلام آدميان افزودند كه بررسي و تحقيق پيرامون اين موضوع مجال و زماني ديگر را مي‏طلبد، ولي به‏طور خيلي خلاصه كافي است بدانيم كه توجه به ذكر جداي از فكر عده بسياري را به وادي صوفي‏گري و رهبانيت كشانيد كه انحرافي عظيم از مسير اديان آسماني را باعث شدند و عنايت به فكر بدون توجه به ذكر، آدميان را به سوي مادي‏گرايي كشانيد كه اگر بگوييم بن‏بست اخلاقي كه غرب و شرق جهان با آن روبه‏روست نتيجه همين رويكرد يك‏جانبه به سوي تفكر است، سخني به گزاف نگفته‏ايم.

و اما به غير از ذكر و فكر در قرآن كريم براي اولواالالباب ويژگي‏هاي ديگري نيز بيان شده است كه در ادامه اين مقال به آنها مي‏پردازيم.

ج) عبرت‏آموزي از حوادث و پديده‏هاي جهان آفرينش

خداوند عزيز در آخرين آيه از سوره مباركه يوسف و پس از بيان تمامي فراز و نشيب‏هاي زندگي آن پيامبر عظيم‏الشأن، مي‏فرمايد: لقد كان في قصصهم عبرة لاولي‏الالباب...: «در سرگذشت‏هاي آنها درس عبرتي براي صاحبان انديشه است...».

در اين آيه شريفه، صفت ديگري از انديشمندان بيان شده كه همانا «عبرت‏گرفتن» از حوادث و پيشامدهايي است كه در عرصه زندگي مادي و معنوي انسان‏ها به وقوع مي‏پيوندند. اين حوادث و پيشامدها از منظر ديد يك انسان معمولي و عاري از خرد و انديشه، اتفاقاتي تصادفي و روزمره و لازمه زندگي مادي شمرده مي‏شوند و از همين‏رو ساليان سال از عمر چنين انسان‏هايي مي‏گذرد بي‏آن‏كه ذره‏اي بر كمالات عقلي و روحي آنها افزوده شود و به هدف هستي و آفرينش جهان و خود پي برده و خويشتن را مهياي زندگي ابدي نمايند. با پشت‏سرگذاردن ساليان كودكي و نوجواناني و جواني و رسيدن به دوران ميانسالي و كهولت تنها تفاوتي كه در زندگي و منش آنها مي‏توان مشاهده كرد گران‏قيمت‏تر شدن بازيچه‏هاي مادي آنهاست ولاغير. در گذشته به عروسك و توپ و دوچرخه دلخوش بودند و اينك به اتومبيل و خانه و زمين.

ولي خردمندان و يا به تعبير قرآن اولي‏الالباب، فرشته‏سيرتاني هستند كه روزي از عمرشان سپري نمي‏شود الا اين‏كه از رهگذر مطالعه و انديشه در احوال خود و ديگران، درس‏هاي فراوان عبرت، آموخته و بر كمالات عقلاني خود مي‏افزايند.

از نظر آنان اجزاي جهان هستي از جماد و نبات تا حيوان و حوادث و پيشامدهاي اين جهان، همگي جداي از اين‏كه مجموعه‏اي هستند به‏هم‏پيوسته و هدفدار كه براي مقصود و غرضي والا و ارزشمند آفريده و خلق مي‏شوند، هريك به تنهايي و به خودي خود، دنيايي از اسرار و رموز عجيب و شفگت‏آور را در خود جاي داده‏اند. اسرار و رموزي كه انسان انديشمند را به تفكر واداشته و از هريك از آنها حكمتي و درسي مي‏آموزد و آن را محملي مي‏كند براي رسيدن به نيكبختي دو سرا.

نظر و نگاه آنان در اين پديده‏ها همچون نگاه بي‏خردان، تنها يك مشاهده خالي از تعمق و تأمل نيست، بلكه با نگاهي دقيق و تيزهوشانه، ظاهر اجزا و پديده‏هاي مادي را شكافته و به باطن آنها راه جسته و به غرض نهايي كه همانا پي‏بردن به اسرار نهفته در دل آنهاست نايل مي‏شوند.

به‏عنوان مثال، در طول سال‏هاي متمادي كه از تخريب ايوان مدائن مي‏گذشت، عده بي‏شماري از انسان‏ها به هنگام عبور از كنار ويرانه‏هاي برجاي مانده از آن، نظاره‏گر آثار به جاي مانده از آن يادگار عصر ساساني بوده‏اند، ولي در اين ميان تنها عده قليلي بوده‏اند كه همچون خاقاني - شاعر بزرگ ايراني - ديده جان را گشوده و با نگاهي از روي تأمل و انديشه به آن خرابه‏ها، درس بي‏وفايي دنيا و دل‏نبستن به اين سراي فاني و نيز بي‏سرانجام بودن ظلم و ستم را گرفته‏اند:

هان اي دل عبرت بين از ديده نظر كن هان ايوان مدائن را آيينه عبرت دان

يك ره ز لب دجله منزل به مدائن كن وز ديده دوم‏دجله بر خاك مدائن ران...

خداوند عزيز نيز در كتاب خود داستان زندگي يوسف(ع) را سرشار از عبرت و درس‏آموزي مي‏شمارد، ولي همان‏طور كه گفته شد متذكر مي‏گردد كه اين عبرت‏آموزي خاص خردمندان و اولواالالباب است و اين خود صفتي ديگر از صفات ارزنده و ارزشمند اين بندگان برگزيده حق‏تعالي است، آنان كه از كنار پديده‏ها و حوادث به سادگي نمي‏گذرند و هر حركت كوچك و به‏ظاهر حقير و هر پديده ناچيز هستي را موشكافانه تحت نظر و نگاه خود گرفته و از آن، درس‏ها مي‏آموزند. از ديدگاه آنان «جهان سر به سر حكمت و عبرت است» و به همين دليل عمر گرانمايه خود را در انديشه «تا چه خورم صيف و چه پوشم شتا» سپري نمي‏كنند. سخن حكيمانه مولاي متقيان علي(ع) را كه فرمود: «رحم الله امرءاً تفكر فاعتبر و اعتبر فأبصر...»: «خدا رحمت كند مردي را كه انديشه كند و عبرت گيرد، و عبرت گيرد و بينا شود...6»، آويزه گوش جسم و جان خود نموده و عمري را به انديشه و اعتبار مي‏گذرانند. و در نتيجه همين انديشه و اعتبار به سعادت حقيقي كه همانا بهشت ملاقات پرودگار است واصل مي‏شوند و نيوشنده پيام ارجعن الي ربك راضية مرضية، فادخلي في عبادي وادخلي جنّتي7 مي‏گردند.

د) آزادانديشي و در پي حكمت‏بودن

در آيه 17 و 18 از سوره مباركه زمر چنين مي‏خوانيم:... فبشّر عباد،الذين يستمعون القول فيتّبعون احسنه اولئك الذين هديهم الله و اولئك هم اولوالالباب: «بندگان مرا بشارت بده، كساني كه سخنان را مي‏شنوند و از نيكوترين آنها پيروي مي‏كنند آنها كساني هستند كه خدا هدايتشان كرده، و آنها خردمندان‏اند».

در اين آيات خداوند متعال به صفت بارز ديگري از خردمندان اشاره فرموده و آن را متذكر مي‏گردد. اين صفت ارزشمند كه گزينش سخنان نيكو از ميان انبوه اقوال و گفتارهاست، نشانه آزادانديشي خردمندان و انتخابگري آنان براساس عقل و خرد است. چرا كه خردمند واقعي و انديشه‏ورز حقيقي بيش از آن‏كه در بند «من قال» باشد به «ما قال» مي‏نگرد. براي او گوينده مهم نيست بلكه گفتار را مدنظر قرار مي‏دهد. چنانچه سخني را شايسته و حكمت‏آميز يافت بدان گراييده و آن را مي‏پذيرد اگرچه گوينده آن از نظر ملاك‏هاي ظاهري نظير سن و سال و زشتي و زيبايي، فقر و غنا و جنسيت و مليت، مورد تأييد او نباشد. چرا كه معتقد است: «الحكمة ضالّة‏الموءمن يأخذها اينما وجدها»: «حكمت و دانش گمشده موءمن است هرجا آن را بيابد مي‏گيرد».

براي يك انسان خردمند، سخن حكمت‏آميز و كلام عالمانه حتي از جانب آنان‏كه از لحاظ عقيده و شيوه تفكر و عمل مورد تأييدش نباشند نيز پذيرفتني است! زيرا از نظر او اين سخنان حكيمانه همچون گوهرهايي هستند كه در شوره‏زار و منجلاب جان انسان‏هاي بدرفتار قرار گرفته و همان‏گونه كه انسان عاقل براي به دست آوردن گوهر، از دست‏بردن در آلودگي‏هاي لجنزار ابايي ندارد، از پذيرش علم و دانش از جانب افراد بدعقيده نظير كافران و منافقان نيز خودداري نمي‏كنند: قال علي عليه‏السلام: «خذالحكمة ولو من المشركين8» و در حديث ديگري: «خذالحكمة ولو من اهل الضلال9».

آري خردمندان واقعي نه آن‏چنان بي‏اراده و تسليم بي‏قيد و شرط‏اند كه هرچه را شنيدند دربست پذيرفته و بدان ملتزم شوند و نه آن‏چنان متعصب و لجوج كه تنها به انديشه و عقايد خود مغرور شده و سخنان حق ديگران را نپذيرند، بلكه آنان در عين اعتقاد راسخ به راه و روشي كه با تفكر و انديشه و پژوهش برگزيده‏اند، هرگز خود را بي‏نياز از حكمت ندانسته و همچون تشنه‏اي كه در پي آب روان است حكمت را مي‏جويند و پذيراي آن مي‏شوند. اينان همواره گوشي شنوا براي شنيدن گفتار و سخن ديگران دارند زيرا معتقدند سخنان و گفتار ديگران از دو حال خارج نيست يا سخناني بي‏پايه و اساس و برخاسته از هوي و هوس و ناشي از جهل و ناداني است كه در اين صورت نيازي به فراگرفتن آنها نداشته و در موارد لزوم و با بودن شرايط به هدايت و اصلاح گوينده پرداخته و اشتباهات او را به او گوشزد مي‏كنند و يا اين‏كه سخنان او را منطبق با عقل و خرد و نشأت‏گرفته از منطقي صحيح مي‏يابند كه در اين صورت متواضعانه در برابر آنها خاضع شده و از پذيرش آن خودداري نمي‏كنند.

و البته همان‏طور كه قبلاً اشاره شد گاه نيز در لابه‏لاي سخنان اهل ضلال و گمراهي، گوهرهاي حكمت را مي‏يابند كه باز هم از پذيرش آنها سر باز نمي‏زنند.

از آنچه تاكنون گفتيم در مي‏يابيم كه از نظر قرآن كريم نمي‏توان صفت خردمندي را به كسي نسبت داد مگر اين‏كه اين صفات اربعه يعني تذكر، تفكر، عبرت‏آموزي و گزينش سخنان نيكو را در عمل و رفتار او مشاهده كرد و كساني كه بدون داشتن اين صفات، خود را خردمند و عاقل مي‏دانند في‏الواقع و در حقيقت بهره‏اي از عقل نداشته و در حقيقت اداي عاقلان را درآورده و ديوانگاني هستند كه مي‏خواهند خود را عاقل جلوه دهند.

و اگر به ترتيب قرار گرفتن اين صفات در قرآن كريم و جايگاه آنها در آيات اين كتاب آسماني توجه كنيم درمي‏يابيم كه از ديدگاه قرآن نخستين نشانه خردمند، استمرار در ياد خداوند است و پس از آن اشتغال به تفكر و انديشه و سپس عبرت‏آموزي و آن‏گاه گزينش سخنان نيكو، كه همين ترتيب نيز نشانه برتري هريك از اين صفات نسبت به ديگري است.

در پايان اين نوشتار ذكر اين نكته را لازم مي‏دانيم كه مسلماً صفات خردمندان، منحصر به اين صفات چهارگانه نبوده و يقيناً براي خردمندان مي‏توان صفات فرعي فراواني را برشمرد كه چون بازگشت هريك از آنها به يكي از اين صفات اصلي بوده و درواقع اين صفات همچون ريشه و اساس ديگر صفات است از ذكر آنها خودداري كرديم.

پاورقيها:

1 - سوره مباركه احزاب، آيه 72.

2 و 3 - فرهنگ معين، ج3، ص 3553.

4 - مرتضي فريد، الحديث (روايات تربيتي) ج1، ص324.

5 - همان، ص 325.

6 - نهج‏البلاغه فيض، خطبه 102.

7 - سوره مباركه فجر، آيات 28 تا 30.

8 و 9: مرتضي فريد، همان، ج1، ص375.

/ 1