جهان را پاس بداريم - قسمت پنجم نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

جهان را پاس بداريم - قسمت پنجم - نسخه متنی

احمد بهشتى‏

نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

جهان را پاس بداريم - قسمت پنجم

دكتر احمد بهشتى‏

ما همچنان در پى بيان اين مسأله‏ايم كه جهان هستى با نظام متقن و حكيمانه‏اى كه بر آن حاكم است، چه تقاضاهايى از ما دارد و چه وظايفى پيش پاى ما مى‏گذارد و خلاصه اين‏كه آينده اين جهان قبل از اين كه منتهى به معاد و روز رستاخيز شود، چگونه است؟ نبرد حق و باطل و سرانجام آن‏

در جهانى زندگى مى‏كنيم كه بر صراط مستقيم نظام‏مندى است و آفريدگار حكيم از طريق همين نظام، روزى‏رسانى همه جنبندگان را بر عهده گرفته است. هدايت تكوينى و تشريعى در همين نظام صورت مى‏گيرد. آفريدگار اين نظام، اهل ايمان را در همين جهان، نصرت مى‏كند و آنها را تنها نمى‏گذارد. خط سير اين نظام را او به گونه‏اى ترسيم كرده است كه كافران و مستكبران نتوانند اهل ايمان و جهادگران راه خدا را در زير چكمه‏هاى خود نابود كنند و براى هميشه آنها را از صحنه زندگى، خارج سازند.

پايان دنيا، ورود همگان در جهنم است. ورودى كه براى برخى، خروج در پى ندارد. ولى براى بقيه، خروج در پى دارد، آن هم خروجى برق‏آسا يا كند يا متوسط.

نبرد حق و باطل، نبردى طولانى است و رشته‏اى است كه سر دراز دارد. قطعاً نقطه آغازين آن، همان نقطه آغازين خلقت انسان است. نخستين نسل آدم ابوالبشر، يعنى هابيل و قابيل، مبارزه را آغاز كرد. در اين مبارزه، خون پاك هابيل بر زمين ريخته شد(1) و از آن پس، همواره هابيليان و قابيليان، در برابر يكديگر قرار داشته‏اند و امروز نيز همين وضع ادامه دارد؛ و صد البته كه نظام هستى كه نظام نصرت اهل ايمان است، سير خود را در خط دفع قابيليان و نجات هابيليان، ادامه داده است.

در مبارزه نوح و قومى جبّار، نظام هستى با پديد آوردن طوفانى، نوحيان را بر كرسى پيروزى نشاند(2).

در مبارزه ابراهيم و نمرود، ابراهيم، طعمه آتش نمروديان گرديد و به اراده حق، شعله‏هاى آتش، سرد و سلامت شد و ابراهيميان جشن پيروزى گرفتند(3).

در مبارزه موسى و فرعونيان، رود نيل عهده‏دار خدمت به اهل ايمان و زمينه‏سازى پيروزى موسويان شد. موسى در تاريكى شب، مأمور مى‏شود كه ياران خود را از راه خشكى كه در دريا گشوده مى‏شود، عبور دهد، بى‏آنكه از تعقيب فرعونيان و از غرق شدن، بيم و هراسى داشته باشد(4).

در پى اين مبارزه و به دنبال انحراف كليميان از راه حق و افتادن آنها به ورطه باطل، مبارزه ديگرى آغاز مى‏شود. قطعاً اين مبارزه، مبارزه‏اى دشوارتر است. اينها همان‏هايى بودند كه روزگارى اسير و گرفتار بودند و ظلم و ستم فرعونى چنان گلوى آنها را فشرده بود كه نمى‏توانستند يك نفس راحت بكشند. اينان با قيام موسى و هارون، تنگناها را پشت سر گذاشتند و آزاد شدند، ولى افسوس كه خود در شهوت و فساد و حق‏كشى و بيدادگرى و انحراف و انحطاط، غوطه‏ور شدند(5) و اينك عيسى بايد قيام كند و با اين حق‏ستيزان پرمدّعا به مبارزه پردازد. نتيجه آن شد كه مصمم شدند عيسى را به دار آويزند؛ ولى خداوند او را حفظ كرد(6).

با سپرى شدن دوران مبارزات عيسى كه در آن دوران، پيروان آن حضرت، ميوه شجره طيّبه نصرت الهى را چيدند و كامياب شدند، نوبت به قيامى ديگر رسيد. در اين قيام، مبارزه‏اى چندجانبه لازم است. چراكه بايد در يك جبهه با آنهايى كه بت مى‏پرستند و خود را پيرو هيچ پيامبرى نمى‏دانند و در جبهه‏هايى ديگر با آنهايى كه خود را معتقد به نبوت موسى يا عيسى يا زردشت معرفى مى‏كنند، مبارزه كند.

سر و كار عيسى با كليميان منحط بود، ولى اكنون سر و كار پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله، هم با كليميان منحط و هم با مسيحيان منحرف و هم با زردشتيان حقيقت‏ناشناس و هم با بت‏پرستان گمراه است و حقيقتاً مبارزه، بلكه نبردى همه‏جانبه در مى‏گيرد و اگر نبود نظام حكيمانه‏اى كه پوينده راه نصرت اهل ايمان و زمينه‏ساز پيروزى پيروان مكتب قرآن است، آن همه نيروهاى كفر كه همگى ملّت واحده‏اند(7) اين نهضت نوظهور را از همان آغاز، در نطفه خفه مى‏كردند و اين، با سنت نظام الهى، سازگار نبود(8).

ستيز همه‏جانبه حق و باطل به اوج رسيده بود. آنچه نيروهاى حق‏مدار را به هم مى‏پيوست، خودِ حق بود، نه معيارها و ملاك‏هاى ديگرى از قبيل خويشاوندى و زبان و خاك و وطن و نژاد و قبيله و طايفه و رنگ پوست و... در جبهه‏هاى باطل هم آنچه نيروها را به هم مى‏پيوست، خودِ باطل بود. بنابراين به فرمايش اميرالمؤمنين‏عليه السلام(9)، برادركشى و پدركشى و فرزندكشى و عموكشى، از كارهاى روزمرّه بود. هيچ‏كدام از دو جبهه از خويشاوندكشى ناراحت و آزرده‏خاطر نبودند. تنها خشنودى آنها در اين بود كه خونى از طرف مقابل ريخته شود و رقيبى از پاى درآيد و پرچمى بر زمين افتد. گاهى پيروزى از آنِ اهل حق بود و گاهى از آنِ اهل باطل. اگر نظام هستى كه بر پايه حق استوار است(10) نظامى بى‏تفاوت بود، بايد اين شكست و پيروزى متقابل، همچنان ادامه مى‏يافت و هرگز بر پيروزى يكى شاد و بر شكست ديگرى غمگين نمى‏شد. نه لبخندى مى‏زد و نه اشكى مى‏ريخت.

و اگر نظام هستى بر پايه باطل استوار بود، بر شكست اهل حق، شاد و بر شكست اهل باطل غمگين بود. اگر اشكى داشت، نثار راه شكست‏خوردگانى مى‏كرد كه هماهنگش باشند و اگر لبخندى داشت بر شكست‏خوردگانى به نمايش مى‏گذاشت كه با راه و رسمش ناهماهنگ باشند. نه آن است و نه اين. نه بى‏تفاوتى و نه گرايش به باطل. نه هر دو را يكسان مى‏بيند و نه نگاه محبت‏آميز خود را به جبهه باطل هديه مى‏كند؛ چراكه به باطل آفريده نشده است(11). مهم اين است كه اهل حق، از استقامت خود، ذره‏اى نكاهند و شكست‏ها را مقدمه پيروزى بدانند و در فراز و نشيب‏ها، همچون پولاد؛ آبديده شوند و تزلزل و اضطراب به دل راه ندهند و روز به روز، گام‏ها را استوارتر سازند تا به چشم دل، نزول فرشتگان را تماشا كنند و به گوش جان، مژده پيروزى را از زبان آنها بشنوند(12).

اميرالمؤمنين‏عليه السلام پس از بيان فراز و نشيب‏هاى مبارزاتى، فرمودند:

«فلمّا رأى اللّه صدقنا أنزل بعدوّنا الكبت و أنزل علينا النّصر حتّى استقرّ الإسلام ملقياً جرانَه و متبوّءاً أوطانه(13)».

«همين كه خداوند، صدق و اخلاص ما را در بوته آزمون مشاهده فرمود، بر دشمن ما خوارى و شكست نازل كرد و بر ما فتح و پيروزى فرو فرستاد، تا اينكه اسلام استقرار يافت و گردن و سينه خود را بر زمين نهاد و در هر شهر و ديارى، وطن گرفت».

اگر جهان هستى در برابر زير و رو شدن حق و باطل و پيروزى‏ها و شكست‏هاى متقابل، نهادى آرام و خونسرد بود يا هم‏سنخ و هم‏سلك حزب‏الشيطان و اهل باطل بود، چگونه نيروهاى غيب و فرشتگان اكرام شده(14) بر مردان و زنان مقاوم و پايدار در راه ايده‏ها و اهداف الهى نازل مى‏شدند و آنها را مژده مى‏دادند؟

اگر خداوند، اين نظام را در مسير پيروزى حق و حقيقت قرار نداده و اگر عدالت و حكمت را بر آن، حاكم نكرده بود، چگونه اميرالمؤمنين‏عليه السلام به نقل خاطراتى شيرين از دوران دفاع مقدس مى‏پرداخت و از اينكه در بوته آزمايش، جمعى مخلص، سرافراز و موفق از كار درآمده‏اند و مشمول نزول فتح و پيروزى از جانب خداوند شده‏اند، سخن مى‏گفت؟

افسوس كه اين راه ادامه نيافت و شهوات غالب شد و مجاهدت‏ها و استقامت‏ها

اكنون ما مسابقه حيوانات را برگزار مى‏كنيم و براى سگ‏ها و گربه‏هايى كه در اين مسابقات، خودى نشان مى‏دهند، جوايزى در نظر مى‏گيريم و به افتخارشان شادى‏كنان، كف مى‏زنيم؛ آن‏هم در حالت اختلاط زننده زنان و مردان بلهوس! آرى! در مراسم اين مسابقه، سگ با وقارى كه دستورات صاحبش را مو به مو اجرا كرده بود، براى صاحبش افتخار آفريد و زنى اعلام كرد كه براى گربه‏اش غذاى هفتگى را از تركيه سفارش مى‏كند. اين مراسم در دارآباد تهران برگزار شد.

به قعود و عزلت مبدل گرديد و روز گرفتارى اهل حق فرا رسيد و اگر از اول چنين بود، آن پيروزى‏ها و افتخارآفرينى‏ها هم تحقق نمى‏يافت. از اين‏رو حضرتش‏عليه السلام فرمودند:

«و لعمرى لو كنّا نأتى ما أتيتم، ما قام للدّين عمود و لا اخضرّ للإيمانِ عودٌ(15)».

«به جان خودم سوگند كه اگر ما هم مانند شما رفتار مى‏كرديم، نه براى دين، ستونى استوار مى‏شد و نه براى ايمان،درختى سرسبز و شاداب مى‏گشت».

نمونه‏هايى از امدادهاى غيبى‏

اگر نگاهى گذرا به مبارزاتى كه به پيروزى انقلاب اسلامى انجاميد بيفكنيم و اگر مرورى بر دوران هشت سال دفاع مقدس و جنگ تحميلى داشته باشيم، رمز كلمات اميرالمؤمنين‏عليه السلام را در زمان خودمان آشكارا شهود مى‏كنيم.

آن فداكارى‏ها و دلاورى‏ها و خلوص و اخلاصى كه در مبارزه با رژيم منحط پهلوى تحقق يافت، توانست در برابر قدرت مادى و امكانات مالى و پشتوانه‏هاى جهانى، به پيروزى برسد و همه موانع را از پيش‏رو بردارد و نظام مقدس اسلامى را استقرار بخشد. حادثه‏اى كه در صحراى طبس اتفاق افتاد و شكست مفتضحانه‏اى كه براى نيروهاى آمريكايى به بار آورد، نشان بارزى از نزول خوارى و پريشانى بر دشمن و نزول پيروزى و ظفر و نصرت بر ملّت ايران بود. اين قضيه، شبيه قضيه‏اى بود كه براى «اصحاب فيل» اتفاق افتاد. فيل‏سواران مغرور آمده بودند كه كعبه را ويران كنند و خداوند به وسيله سنگريزه‏هايى كه پرنده‏هاى «ابابيل» بر سرشان باريدند، هلاك و تار و مارشان كرد(16).

در دوران جنگ تحميلى، اهل بصيرت، دستهاى غيبى را شهود مى‏كردند و آثار فتح و ظفر و نصرتى را كه آن دستها از پيش خدا مى‏آوردند، با چشم ظاهر مى‏ديدند و اين‏ها نبود مگر به بركت اينكه ملّتى با عزم راسخ و توكّل به خدا به ميدان آمده و در بوته آزمون، حقيقت اخلاص خود را نشان داده بود.

نمونه‏هايى از انحرافات‏

و ما اينك در بعضى از امور و در پاره‏اى از اماكن و در بخشى از برنامه‏ها چيزهايى مشاهده مى‏كنيم كه خلاف آن روحيه است. اكنون ما مسابقه حيوانات را برگزار مى‏كنيم و براى سگ‏ها و گربه‏هايى كه در اين مسابقات، خودى نشان مى‏دهند، جوايزى در نظر مى‏گيريم و به افتخارشان شادى‏كنان، كف مى‏زنيم؛ آن‏هم در حالت اختلاط زننده زنان و مردان بلهوس! آرى! در مراسم اين مسابقه، سگ با وقارى كه دستورات صاحبش را مو به مو اجرا كرده بود، براى صاحبش افتخار آفريد و زنى اعلام كرد كه براى گربه‏اش غذاى هفتگى را از تركيه سفارش مى‏كند. اين مراسم در دارآباد تهران برگزار شد(17).

منتظران ظهور بايد همچون سربازانى باشند كه فرمانده به آنها فرمان آماده‏باش داده و هر لحظه آماده‏اند كه به سوى دشمن يورش برند.

مگرنه با واگذارى بخشى از فعاليت وزارت ارتباطات به بخش خصوصى، بسيارى از كاركنان زن، با وضعيت بسيار زننده‏اى در اين محيطها حاضر مى‏شوند و كسى هم به اعتراضات مردم، توجهى نشان نداده است(18)؟!

در شهر هشتگرد، شب‏هاى 25 تا 28 ارديبهشت به مدت چهار شب كنسرت موسيقى بدون مجوز با حرمت‏شكنى‏هاى گسترده اجرا شد. البته اعتراض مردم شهر درخور تحسين و تقدير بود(19).

پخش كتاب‏هاى غيرمجازى چون «آيا خدا مرده است؟» و «ايران پس از 1400 سال» و غيره از توطئه‏اى گسترده عليه مقدسات، خبر مى‏دهد(20).

چرا راه دور برويم؟ نيمه شعبان در ميان اعياد شعبانيّه، برجستگى خاصى دارد. توده مردم در اين عيد بزرگ، شعور مذهبى خود را با شعار توأم مى‏كنند و به‏طور خودجوش، كوچه‏ها و خيابان‏ها و اماكن مقدس مذهبى را مى‏آرايند و منطره‏اى زيبا و روح‏انگيز به آنها مى‏بخشند. در اين ميان برخى از افراد، فرصت‏طلبى مى‏كنند و با برگزارى مراسمى مبتذل، همراه با سوت و كف و رقص، قلب مبارك امام عصر و دوستان واقعى و عاشقان مخلص را مى‏آزارند. شبيه آنچه عرب‏ها در عصر جاهليّت به عنوان طواف كعبه مرتكب مى‏شدند و نمازشان سوت كشيدن و كف زدن بود(21) و ما شاهد بوديم كه شبى در ساعت تحويل سال نو گروهى در مسجدالحرام كف زدند و آبروريزى كردند! متأسفانه ايادى استكبار هم براى كم‏رنگ كردن احساسات لطيف توده مردم، به ياران اندك خود اعلام كردند كه در روز جمعه 10 مهر (15 شعبان) با 50 هواپيما وارد تهران مى‏شوند و كار را يكسره مى‏كنند و آنها وظيفه دارند كه در ميدان انقلاب تهران روزها تجمع كنند و «منتظر»! باشند كه حادثه‏اى بزرگ اتفاق مى‏افتد! رهبرى اين جريان بر عهده ديوانه‏اى پنج همسرى بود به نام فتح‏اللّه يزدى كه به فارسى «اهورا پيروزى يزدى» ترجمه شده است. اينها همه در حالى بود كه هواپيماها و هليكوپترهاى آمريكايى، شهر مقدس سامرّاء و زادگاه مطهر امام غايب و مهدى منتظر را بمباران مى‏كردند. نتيجه اين يورش وحشيانه 110 كشته و 180 مجروح بود(22). شايد هم ما مقصريم. درست است كه انتظار ظهور در شعورها به خوبى نفوذ كرده و در شعارها تجلّى يافته و دعاى ندبه و فرج و توسّل و حضور ميليونى عاشقان مهدى در مسجد مقدس جمكران، از رواج و رونق ستايش‏انگيزى برخوردار گشته است. ولى آيا انتظار ظهور در عمل ما هم رسوخ پيدا كرده و آيا به سوى ظهور، گام برداشته‏ايم؟ آيا رفتار ما همچون شعور و شعار ما به سوى ظهور است؟ آيا در اخلاق، اقتصاد، سياست، معاشرت، خدمت، طاعت، عبادت، فرهنگ، تعليم و تربيت و ساير امور، رفتارمان به‏طور كامل، رفتار يك منتظر است يا با رفتار كسانى كه در شعور و شعار از فلسفه انتظار فاصله بسيار دارند، همسان و همسوييم؟ منتظران ظهور بايد همچون سربازانى باشند كه فرمانده به آنها فرمان آماده‏باش داده و هر لحظه آماده‏اند كه به سوى دشمن يورش برند. آرى:

«المنتظرُ لأمرنا كالمتشحّط بدمه فى سبيل اللّه(23)».

«منتظر فرج ما همچون مجاهدى مى‏باشد كه در راه خدا در خون خود غوطه‏ور شده است».

راستى اگر فرصت‏طلبان ضد مكتب انتظار و مهدويّت، بيشتر از اين فرصت يابند، چه پيش خواهد آمد؟ آيا به سرنوشت عراق و افغانستان گرفتار نخواهيم شد؟ اميرالمؤمنين‏عليه السلام به مردمى كه از راه و رسم و سيره گذشتگان، انحراف جسته بودند، فرمودند: «و أيمُ اللّهِ لتَحْتَلِبُنَّها دماً و لتُتْبِعُنَّها ندماً(24)».

«به خدا سوگند كه از اين رفتار ناپسند (به عوض شير) خون خواهيد دوشيد و در پى تسلّط دشمن دچار پشيمانى خواهيد شد». مبادا از وعده‏ها و نويدهاى حتمى‏الوقوعى كه خداوند به مؤمنان و صالحان داده، غفلت كنيم و خود را از شمول آن وعده‏ها خارج سازيم. قبل از وقوع قيامت، دورانى فرامى‏رسد كه دوران حاكميّت صالحان و جهانى شدن اسلام و برقرارى عدل و داد در سراسر جهان است(25). ما هر اندازه كه خود را به لحاظ عملى در مسير ظهور منجى الهى قرار دهيم به تحقق آن دوران نزديك‏تر مى‏شويم. بلكه پرچم فتح و پيروزى، بر بازوان ما برافراشته مى‏شود و اين، كم شأن و مقامى نيست. انقلاب ما مقدّمه آن انقلاب است. به هوش باشيم كه منحرفش نكنند.

پی نوشت:

1) فطوّعَتْ له نَفْسُهُ قَتْلَ أخيهِ فَقَتَله. (مائده، 30).

2) ممّا خطيئاتهم أُغرقُوا فأُدْخلوا ناراً.... (نوح، 25).

3) قلنا يا نارُ كُونى‏ بَرْداً و سلاماً على ابراهيمَ. (انبياء، 69).

4) و لقد أَوحينا الى موسى‏ أنّ أسرِ بعبادى فَاضْرِب لهُم طريقاً فى البحرِ يَبَساً لا تخاف دركاً و لا تخشى. (طه، 77).

5) فبما نقضهم ميثاقهم و كفرهم بآيات اللّه و قتلهم الأنبياء بغير حقّ و قولهم قلوبنا غلفٌ بل طبع اللّه عليها بكفرهم فلا يؤمنون إلاّ قليلاً. (نساء، 155).

6) و قولهم إنّا قتلنا المسيح عيسى ابن مريم رسول اللّه و ما قتلوه و ما صلبوه ولكن شبّه لهم.... (نساء، 157). 7) الكفر ملّة واحدة.

8) ما كان اللّه ليذر المؤمنين على ما أنتم عليه حتى يميز الخبيث من الطيّب و ما كان اللّه ليطلعكم على الغيب ولكنّ اللّه يجتبى من رسله من يشاء.... (آل‏عمران، 179).

9) نهج‏البلاغه، خطبه 56.

10) وَ ما خلقنا السموات و الارض و ما بينهما إلاّ بالحقّ.... (حجر، 85).

خلق السموات و الارض بالحق تعالى عمّا يشركون. (نحل، 3).

11) ربّنا ما خلقت هذا باطلاً.... (آل‏عمران، 191).

و ما خلقنا السماء و الارض و ما بينهما باطلاً. (ص، 27).

12) الذين قالوا ربّنا اللّه تتنزّل عليهم الملائكة ألاّ تخافوا و لا تحزنوا و أبشروا بالجنّة الّتى كنتم توعدون. (فصّلت، 30). 13) نهج‏البلاغه، خطبه 56.

14) سبحانه بل عبادٌ مكرَمون... . (انبياء، 26).

15) نهج‏البلاغه، خطبه 56.

16) الم‏تر كيف فعل ربّك بأصحاب الفيل

ألم يجعل كيدهم فى تضليل

و أرسل عليهم طيراً ابابيل

ترميهم بحجارة من سجّيل

فجعلهم كعصفٍ مأكول. (سوره فيل).

17) روزنامه شما، شماره 381، 9/7/83.

18) اخبار ويژه زنان، شماره 22.

19) همان.

20) همان.

21) وَ ما كان صلوتهم عند البيت إلاّ مكاءً و تصدية... . (انفال‏35).

22) كيهان، 11/7/83، 16 شعبان 1425.

23) بحارالانوار، ج 10، ص 104.

24) نهج‏البلاغه، خطبه 56.

25) قال رسول‏اللّه‏صلى الله عليه وآله: لا تقوم السّاعة حتّى يملك رجلٌ من أهل بيتى يواطى‏ء اسمه اسمى و خُلقه خُلقى فيملأها قسطاً و عدلاً كما مُلِئَتْ ظُلماً و جوراً. (الامام المهدى عند اهل السّنّة، ص 464، إعداد المجمع العالمى لأهل البيت)

/ 1