راز بيگانگي جوانان نسبت به آموزه‏هاي قرآن نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

راز بيگانگي جوانان نسبت به آموزه‏هاي قرآن - نسخه متنی

محمد جعفر نکونام

نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

راز بيگانگي جوانان نسبت به آموزه‏هاي قرآن

محمد جعفر نکونام

بي‏شك جوانان به بركت انقلاب اسلامي اقبال زايدالوصفي به قرآن كريم كرده‏اند و از قرائت و تجويد و حفظ گرفته تا ترجمه و تفسير به ابعاد گوناگون قرآن توجه شاياني به اين مائده آسماني نموده‏اند.

مع‏الوصف احساس مي‏شود، جوانان در مواجهه با قرآن نوعي بيگانگي نسبت به آموزه‏هاي آن در خود احساس مي‏كنند. گويا قرآن در فضاي ديگري متفاوت از خواسته‏ها و نيازهاي آنان سخن مي‏گويد و لذا رشته ارتباط آن را با گرايش‏ها و انتظارات خود گسيخته مي‏يابند؛ از اين‏رو به روشني نمي‏توانند با آن گفتماني نزديك برقرار كنند. از مطالعه آيات چندان لذت نمي‏برند. قرآن براي آنان خشك جلوه مي‏كند؛ چنان نيست كه چون آن را بخوانند، دلشان بلرزد؛ چنان كه درباره مردماني از عصر نزول آمده است: انما الموءمنون الذين اذا ذكر الله و جلت قلوبهم و إذا تليت عليهم آياته زادتهم ايماناً (انفال/2) قرآن براي جوانان ما چندان ساحري نمي‏كند و به دل آنان چنگ نمي‏زند.

قرآن در زمان نزولش چنان بود كه مشركان دزدانه به آن گوش مي‏سپردند و مفتون آن مي‏شدند و دل از دست مي‏دادند و قرآن چنان آنان را به خود جذب مي‏كرد كه آن را سحر مي‏خواندند و چنان جاذبه داشت كه مشركان سر و صدا مي‏كردند تا مبادا تازه‏واردان به مكه آيات قرآن را از پيامبر اسلام بشنوند و مفتون آن گردند و مشركان آنان را از شنيدن قرآن برحذر مي‏داشتند كه مبادا قرآن را بشنويد كه شما را مفتون خواهد ساخت.

واقعاً بايد بررسي كرد چه شده است كه قرآن در عصر نزولش چنان دل‏انگيز و دلربا بود و اكنون اين‏گونه نيست آيا طبايع شنوندگان قرآن در اين عصر تفاوت پيدا كرده است و قساوت در دل‏هايشان پديد آمده است؟ آيا اين بي‏تفاوتي و بي‏تأثيري در ميان كساني است كه با زبان عربي آشنايي ندارند يا عرب‏زبان‏ها نيز اين‏چنين‏اند؟ آيا صوت خوانندگان قرآن در اين عصر افت پيدا كرده است؟ آن‏همه جاذبه از نفس گرم پيامبر اسلام بود يا از رهگذر آموزه‏هاي قرآن؟

به نظر مي‏رسد پاسخ اين سوءالات روشن است و يك‏چيز بيش نيست و آن اين است كه قرآن كريم حسب حاجات و مقتضيات مردم عرب عصر رسول خدا(ص) نازل شده است و راز ساحري و جذبه‏اش براي موءمن و مشرك آن عصر همين پيوند نزديك و رابطه تنگاتنگ قرآن با حالات و مقتضيات آنان بوده است.

دليل آن‏كه قرآن به زبان عربي نازل شد جز همين نبود كه مخاطبان قرآن عرب‏زبان بودند: و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه ليبين لهم (ابراهيم/ 4) و علت آن‏كه به تدريج نازل شده، جز اين نبود كه خداي‏تعالي خواسته بود حالات و نيازها و ظرفيت‏هاي آن مردم رعايت گردد. قرآن از شرك سخن گفته است؛ چون مخاطبان قرآن مشرك بودند و در كنار خداي يگانه بت مي‏پرستيدند و اگر فرموده است به شتر بنگريد، چون با شتر زندگي مي‏گذراندند. اگر آنان را از قمار و باده و ربا نهي كرده است، به اين جهت بوده كه آنان قماربازي و باده‏نوشي و رباخواري مي‏كردند. اگر در خصوص برده سخن گفته است چون در ميانشان برده‏برداري رواج داشته است. آن هنگام كه مخاطبان مشركان بودند، آياتي متناسب عقايد و اعمال آنان نازل مي‏شد و آن‏گاه كه مسلمانان و اهل كتاب نيز به مخاطبان قرآن پيوستند، مناسب آنان نيز آيات نازل گرديد آن زمان كه مسلمانان در مكه به سر مي‏بردند و قدرت نداشتند، به صبر و هجرت خوانده مي‏شدند و آن هنگام كه به مدينه آمدند و قدرت نيافتند به جهاد و قتال امر شدند.

اين نمونه‏ها همه حاكي از آن است كه قرآن به تناسب شرايط متفاوت و متغير زماني و مكاني متعلق به عصر و مصر رسول خدا(ص) نزول يافته است؛ لذا مخاطبان قرآن آيات قرآن را با رگ و پوست خودشان احساس مي‏كردند و با شنيدن آيات موهاي بدنشان برمي‏خواست و دلشان مي‏لرزيد.

اين سخن بدين معنا نيست كه بنابراين قرآن به عرب عصر نزولش تعلق دارد و براي مردمان ديگر اعصار و امصار كارآمد نيست؛ چون دين اسلامي ديني فطري است فاقم وجهك للذين حنيفاً فطرت الله التي فطرالناس عليها(روم/ 30) و آموزه‏هاي آن متناسب نيازهاي فطري نازل شده است و بي‏ترديد نيازهاي فطري نيز از عصر و مصري به عصر و مصري ديگر تغيير نمي‏يابد؛ مگر نيازها و مقتضيات غيرفطري و محيطي كه از زمان و مكاني به زمان و مكاني ديگر متفاوت مي‏شود. آن دسته از آموزه‏هاي قرآني كه ناظر به فطريات است، براي هر عصر و نسلي كارآمدي دارد اما آن دسته از آموزه‏هايي كه به اقتضاي شرايط محيطي و مقطعي القا شده است، بي‏شك براي مكان و زمان‏هايي كه آن شرايط در آن حاكم نيست، نمي‏تواند كارآمد باشد. براي مثال احكام مربوط به برده‏داري و نهي از ورود به خانه از پشت‏خانه وأتوا البيوت من ابوابها (بقره/ 180) تنها ويژه عصر رسول خدا(ص) بوده است و لذا براي اعصار و امصار ديگر بي‏استفاده است؛ اما اين موارد، بسيار ناچيز و نادر است و قريب به اتفاق آموزه‏هاي قرآن به اقتضاي فطريات مردم عصر و مصر رسول خدا(ص) نازل شده است و لذا براي اعصار و امصار ديگر نيز نافذ و نافع است.

غرض سخن ما از اين‏كه قرآن خطاب به مردم عصر و مصر رسول خدا(ص) نازل شده و آنان مخاطبان قرآن را تشكيل مي‏دادند، اين است كه اگر ما نيز بخواهيم همان احساسي را كه آنان از قرآن داشتند و با شنيدن آياتش مسحور و مفتون مي‏شدند و دل از كف مي‏دادند، بايد ما نيز چون يكي از آنان شويم؛ چنان‏كه گويا با آنان زندگي مي‏كنيم و همچون آنان مي‏انديشيم و همان ذهنيت و شرايطي را براي خود تصور و ترسيم كنيم كه آنان داشته‏اند، همزمان و هم‏شهري آنان بشويم، فرهنگ و جهان‏بيني آنان را درك كنيم.

قرآن چون درختي است كه در عصر و مصر نزولش ريشه دوانده است؛ بايد آن را چنان كه در جاي خودش هست به نظاره نشست و به مطالعه‏اش پرداخت؛ نه آن‏كه آن را از جايش بركنيم و به عصر و مصر خود بياوريم و آن‏گاه آن را بخوانيم و بفهميم. كه اين كار نه فهم صحيح از اهداف الهي را به دست خواهد داد و نه آن تأثير و جاذبه را كه در زمان نزولش داشت به ما خواهد بخشيد.

اگر ما توجه نداشته باشيم كه مخاطبان قرآن مردم عصر و مصر رسول خدا(ص) بوده و آيات قرآن به تناسب مقتضيات و حالات آنان نازل شده است و اگر ما بر اين پندار باشيم كه يا ايها الناس و يا ايها الكافرون و يا ايها الذين آمنواي قرآن همه مردم و كافران و موءمنان را در هر عصر و مصر دربرمي‏گيرد و به اصطلاح چنين تعابيري عام و مطلق است، گرفتار تفسير به رأي، تناقض فهمي و توجيهات غيرعقلايي و تكلف‏آميز خواهيم شد؛ نه قرآن را درست خواهيم فهميد و نه از آياتش تأثير خواهيم پذيرفت.

براي مثال ما وقتي سوره اخلاص را با چنين ذهنيتي مي‏خوانيم، خواهيم گفت: آيا اين سخن ارزش گفتن دارد كه خدا پدر و مادر و زن و فرزند ندارد؛ اما اگر واقف باشيم كه اين سوره در مكه و خطاب به مشركان نازل شده است كه مي‏انديشيدند خدا دختر دارد و فرشتگان دختران خدايند و لزوماً همسر دارد و اين دختران از اين رهگذر حاصل شده‏اند و طبيعتاً چون توليد نسل دارد، خود نيز از پدر و مادري زاده شده است؛ آن‏گاه اين را بر زبان جاري نمي‏ساختيم كه اين سخن ارزش گفتن ندارد.

مثال ديگر آن‏كه اگر تلقي ما اين باشد كه عام‏ها و مطلق‏هاي قرآن عموم و اطلاق دارند و شامل همه افراد در هر عصر و نسل مي‏شوند، با مطالعه سوره كافران خواهيم گفت: اگر بنا بر اين است كه دين رسول خدا(ص) براي خود او و دين كافران براي كافران باشد لكم دينكم و لي دين، چه لزومي داشت كه پيامبر اسلام(ص) مشركان را به دين اسلام دعوت كند و نيز چه لزومي دارد كه با ائمه كفر قتال شود وقاتلوهم حتي لاتكون فتنة و يكون‏الذين لله (بقره/ 193)؛ اما اگر آگاه باشيم كه سوره كافرون خطاب به گروه خاصي از كافران است و آن عبارت از همان سران مشرك مكه در عصر رسول خدا(ص) و آن هم پس از دعوت پيامبر(ص) از آنان به پذيرش اسلام و عدم‏پذيرش دعوت آن حضرت از سوي مشركان و حتي مخالفت و مقابله آنان با آن حضرت بوده است و آن پيرو تقاضاي سران مشرك مكه از پيامبر(ص) مبني بر پرستش بتان در ازاي پذيرش اسلام بوده است، ديگر چنان سوءالي در ذهنمان راه نمي‏يابد و سوره كافرون را با آيات ديگر قرآن معارض نمي‏يابيم.

مثال ديگر آن‏كه اگر غفلت ورزيم از اين‏كه قرآن خطاب به مردم عصر و مصر رسول خدا(ص) نازل شده است تا آنان را هدايت كند و لذا لزوماً به زبان و در سطح فهم آنان نزول يافته است، تصور خواهيم كرد قرآن اعجاز علمي دارد؛ يعني در قرآن پاره‏اي از آيات هست كه مردم عصر نزول نمي‏فهميدند و مردمان اين عصر از رهگذر رشد علوم جديد به شناخت آن حقايق نايل آمدند. مثلاً حركت خورشيد را در آيه والشمس تجري لمستقرلها (يس/ 38) حمل بر حركت خورشيد در كهكشان راه شيري خواهيم كرد؛ حال آن‏كه مردم عصر نزول هرگز چنين معنايي را از اين آيه نمي‏فهميدند و اين درحالي است كه معتقديم قرآن بلاغت معجزه‏آسايي داشته است و بلاغت را نيز معنا مي‏كنيم به اين‏كه كلام خالي از غرابت لفظي و تعقيد معنوي باشد و به اقتضاي حال مخاطب ايراد شود. درست همان تناقض‏گويي كه از آن سخن رفت. از طرفي مي‏گوييم در قرآن فصاحت و بلاغت هست و بنابراين در سطح فهم مخاطبانش نازل شده است؛ اما از طرف ديگر مي‏گوييم در قران آياتي هست كه در سطح فهم مخاطبانش نيست.

حمل آيه مذكور بر حركت خورشيد در كهكشان راه شيري نه‏تنها با فصاحت و بلاغت قرآن ناسازگار مي‏افتد كه با سياق آن نيز ناسازگاري دارد؛ چون آيه بعد نيز ناظر به همين حركت ظاهري ماه و خورشيد است و حتي در آن از پديدآمدن شب و روز سخن رفته است والقمر قدرناه منازل حتي عاد كالعرجون القديم، لا الشمس ينبغي لها ان‏تدرك القمر و لاالليل سابق النهار و كل في فلك يسبحون (يس/39و40)؛ حال آن روشن است كه پديد شب و روز از رهگذر حركت خورشيد در كهكشان راه شيري حاصل نمي‏شود؛ بلكه از رهگذر همين حركت ظاهري خورشيد كه معهود مردم عصر نزول بوده است و دانشمندان اين عصر آن را به حركت زمين به دور خورشيد تأويل مي‏برند، حاصل مي‏گردد.

متأسفانه قرآني را كه خداوند از آسمان به زمين آورده است تا مخاطبانش بفهمند، ما با ماورائي ساختن قرآن و اعجازتراشي‏هاي بي‏جا از زمين به آسمانش مي‏بريم و از دسترس بشر خارجش مي‏كنيم.

درست است كه قرآن كلام الهي است و گوينده آن خداي عالم مطلق است؛ اما بايد به خاطر داشت كه مخاطب كلام الهي بشر عادي است كه جز دانش اندكي ندارد وما اوتيتم من العلم الا قليلا (اسرا/85). به همين روي خداي تعالي سطح آن را به اندازه سطح فهم مخاطبش پايين آورده است؛ چون غرض خداي بزرگ اين بوده است كه مرادش را مخاطبش بفهمد؛ نه آن كه او را به گيجي و سرگرداني بيندازد: لذا براي او لغز و معما نگفته است، بلكه به لسان قوم و زبان قابل فهم مخاطب و به منظور فهم و هدايت او سخن گفته است پنهان نماند كه نزول قرآن در سطح فهم عرب عصر نزول هرگز به اين معنا نيست كه معاني قرآن قابل توسعه و تعميق نيست. اما به هر حال اين توسعه و تعيمق نيز بايد از دريچه همين معاني معهود و مفهوم عرب عصر نزول بگذرد؛ نه آن‏كه معاني را باطل سازد و يا دور بزند.

ما تنها مفاهيمي را - ولو به‏عنوان بطون قرآن - مي‏توانيم به قرآن نسبت بدهيم كه با معاني متفاهم و متعارف عرب عصر نزول ملازمه منطقي داشته باشد؛ طوري‏كه هر عاقلي بتواند ربط و ملازمه ميان آن معاني و معاني متعارف عرب عصر نزول را درك كند نه آن كه اگر آن معاني را به هر عاقلي عرضه كرديم، نتواند از دريچه معاني معهود عرب عصر نزول به آنها برسد. براي مثال اين‏كه آورده‏اند در آيات مرج البحرين يلتقيان، بينهما برزخ لا يبغبان، يخرج منهما اللوءلوء والمرجان، (رحمن/19،20و22) مراد از بحرين، علي(ع) و فاطمه(س) و مقصود از برزخ، رسول خدا(ص) و منظور از لوءلوء و مرجان، حسن و حسين(ع) است، اگر اين آيات را به هر عرب‏زبان عاقلي عرضه كنيم، اگر او پتك هم بر سر خود بكوبد نخواهد توانست اين معاني را از اين آيات به دست آورد، لذا ما نمي‏توانيم اين معاني را - ولو به‏عنوان باطن - به قرآن نسبت دهيم.

اگر روا باشد هر چيز بي‏ربطي مانند آسمان و ريسمان را به قرآن نسبت دهيم، بايد به خيالبافي و افسانه‏سرايي و خرافه‏پروري رو بياوريم و از غرض نزول قرآن كه هدايت آدمي است، فاصله بگيريم. اگر ما توجه داشته باشيم كه بشر عادي مخاطب قرآن بوده است، ديگر در برابر اين توجيه سر تسليم فرود نخواهيم آورد كه بسا ما رابطه اين معاني و آيات قرآن را نفهميم، ائمه(ع) كه مي‏فهميدند؛ لذا اگر آنان چنين معاني به ظاهر بي‏ربطي را به قران نسبت دادند، ما نبايد آنها را رد كنيم؛ بلكه بايد ما نيز آنها را بپذيريم ولو آن‏كه رابطه آن معاني با آيات قرآن را نفهميم، چون ما تلقي‏مان از قرآن و معاني آن اين نيست كه آن چون انساني گنگ (كر و لال) است و خود نمي‏تواند مقاصدش را تفهيم كند؛ بلكه بايد كسي كه زبان كر و لال‏ها را مي‏داند مقاصد او را براي ما بيان كند؛ به‏ويژه آن‏كه ائمه(ع) خود فرموده‏اند كه احاديث ما را بر قرآن عرضه كنيد و اگر مخالفت داشت، آنها را دور بيندازيد. لازمه اين سخن اين است كه همين بشر عادي قرآن و مداليل آن را مي‏فهمد و لذا مي‏تواند حتي احاديث ائمه(ع) را با محك قرآن ارزيابي كند.

برخي توجه نكرده‏اند كه اين سخن كه قرآن براي بشر عادي قابل‏فهم نيست و يا احاديث ائمه(ع) صعب و دشوار فهم است، جعل غلات است و هيچ توجيه عقلايي ندارد. مگر خداوند و ائمه قصد لغز و معماگويي داشته‏اند و خواسته‏اند كه مخاطبان خود را در گيجي بيندازند و گمراه كنند كه سخن خود را دشوار و غيرقابل فهم بشر عادي گفته باشند. مگر آنان جز هدايت و راهنمايي بشر مقصدي داشته‏اند و آيا از رهگذر لغز و معماگويي بشر هدايت مي‏يابد يا به گيجي و گمراهي مبتلا مي‏شود؟

بنابراين بايد آيات قرآن چه ظاهر و چه باطنش براي بشر عادي قابل درك باشد و آنان بتوانند همان‏گونه كه سخن خود را مي‏فهمند، سخن خدا را نيز بفهمند و حتي ربط و ملازمه ميان معاني باطني و معاني ظاهري آيات قرآن را درك كنند. اگر هم افراد عادي نمي‏توانند بواطن قرآن را از دل آيات بيرون بكشند اما آن‏گاه كه برون كشيده شد بايد ربط آنها را با ظواهر قرآن قابل درك كنند وگرنه اگر اين حصار ملازمه منطقي شكسته شود و به اين مرز تجاوز گردد، ديگر نمي‏توان از ورود هر معناي بي‏ربطي به حوزه قرآن جلوگيري كرد و از اين پس بايد تمام اباطيل و خرافه‏ها و افسانه‏ها و مطالب خلاف واقع را قرآني دانست. ممكن است عوام در برابر خرافه‏ها سر تسليم فرود آورند اما جوانان روشن‏بين و روشن‏فكر آنها را برنخواهند تابيد.

مثال باطني كه ملازمه منطقي با معناي ظاهري دارد، در خصوص آيه وأعدّوا لهم ما استطعتم من قوة و من رباط الخيل ترهبون به عدوالله و عدولكم (توبه/ 60) اين است كه گفته شود بر امت اسلامي واجب است هرگونه وسيله جنگي از قبيل توپ، تانك و موشك تا اندازه‏اي كه بتوان براي دشمن بيم ايجاد كرد و آنان را از تصميم ضربه‏زدن به مسلمين بازداشت، تهيه كرد.

مراد ظاهري آيه چنان‏كه در عصر نزول متفاهم مخاطبان قرآن بود عبارت از تهيه ابزاري مانند اسب، شتر، تير، كمان، نيزه، شمشير و منجنيق و نظاير آنها بود؛ اما در اين عصر ديگر اين وسايل براي دشمن بيم نمي‏آفريند؛ لذا بايد آن را بر مصاديقي تطبيق كرد كه تأمين‏كننده غرض از فرمان الهي باشد.

چنان‏كه ملاحظه شد اين ظاهر و باطني كه ياد شد و ربط منطقي ميان آن دو براي هر عاقلي قابل‏فهم است؛ از اين‏رو مي‏توان اين معاني را به قرآن نسبت داد.

بنابراين استنباط روزآمد از قرآن نيز بايد از مجراي معناي كهن و اصلي قرآن بگذرد و در طول آن باشد نه آن كه معناي اصلي و حقيقي قرآن دور زده شود و در عرض آن معنا، معنايي را به‏عنوان باطن قرآن به قرآن نسبت دهيم؛ چيزي كه در روايات غلات و اقوال متصوفه به چشم مي‏خورد.

با برگزاري 35 دوره در مهد قرآن آذربايجان شرقي 2 هزار و 500 نفر در كلاس‏هاي مربيگري شركت كرده‏اند

«يكي از اصلي‏ترين برنامه‏هاي موءسسه مهد قرآن آذربايجان شرقي برگزاري دوره‏هاي مربيگري است و تاكنون با برگزاري 35 دوره، 2 هزار و 500 نفر در اين كلاس‏ها شركت كرده‏اند».

اين مطلب را رحيم وظيفه‏شعاع مديرعامل موءسسه مهد قرآن آذربايجان شرقي در آيين اختتاميه دوره 27 مربيگري اعلام كرد و افزود: «با هدف تأمين نيروي انساني موردنياز در آموزش‏هاي قرآني، اين موءسسه علاوه‏بر ساختمان مركزي مهد قرآن استان در 10 شهرستان، ادارات و ارگان‏هاي شهر تبريز اقدام به برگزاري دوره‏هاي مربيگري نموده است».

وي رشد 40 درصدي اين دوره‏ها در يك سال گذشته را يادآور شد و با اشاره به حضور يك‏هزار داوطلب در اين مدت، گفت: «100 نفر از شركت‏كنندگان ماه گذشته دوره را تمام كرده‏اند و افراد ديگر طي ماه‏هاي آينده دوره‏هاي خود را پشت‏سر مي‏گذارند و مربيان نمونه جهت تدريس در كلاس‏هاي مهد قرآن و كانون‏هاي قرآن آموزش و پرورش و مراكز موردنياز معرفي مي‏شوند».

وظيفه‏شعاع افزود: «بخش ديگر از اين دوره‏ها مربوط به آموزش‏هاي ويژه نونهالان است كه سومين دوره آن براي به كارگيري در مراكز پيش‏دبستاني با همكاري بهزيستي استان در حال برگزاري است».

مدير مهد قرآن آذربايجان شرقي تصريح كرد: «به منظور تداوم آموزش‏هاي مربيان، كلاس‏هاي تخصصي براي دروس مختلف گنجانده شده است و آزمون‏ها با نهايت دقت و ظرافت لازم برگزار مي‏شود تا به حد مطلوب سطح كيفي معلومات داوطلبان برسيم».

وي با اعلام آمادگي جهت برگزاري كلاس‏هاي قرآني و دوره‏هاي مربيگري در ادارات و ارگان‏ها و شهرستان‏هاي ديگر گفت: «علاقه‏مندان مي‏توانند با شركت در دوره‏هاي عمومي آموزش قرآني كه شامل دروس ترتيل‏خواني و مفاهيم است در كلاس‏هاي مربيگري شركت كنند».

/ 1