اصول اسلامى حاكم بر ديپلماسى با كفار نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

اصول اسلامى حاكم بر ديپلماسى با كفار - نسخه متنی

حسين‏على احمدى‏، سيد مظاهر صالحى‏

نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

اصول اسلامى حاكم بر ديپلماسى با كفار

دكتر حسين‏على احمدى‏ - سيد مظاهر صالحى‏

اشاره:

اين نوشتار، به بررسى روابط مسلمانان با كفار بر اساس ضوابط اسلامى مى‏پردازد. ديپلماسى اسلامى بر اساس وحى، قواعدى را حاكم بر روابط مسلمانان و كفار مى‏داند. برخى از اين قواعد عبارتند از:

قاعده نفى سبيل، قاعده شدت بر كفار، قاعده ذلت كفار، قاعده عدم دوستى با كفار، قاعده برخورد انسانى با كفار، قاعده استدلال بر كفار، قاعده استقلال و عدم تشبّه به كفار.

در اين شماره، تعدادى از اين قواعد بر اساس وحى الهى و علم امامان، مورد بحث قرار مى‏گيرد و دنباله بحث در شماره‏هاى آينده، پى‏گيرى خواهد شد.

مقدّمه:

به‏طور كلى، دين اسلام يك دين اجتماعى و فردى است كه به جهات اجتماعى بودن بر اساس روابط انسان‏ها با هم، شكل گرفته است و در مورد روابط مسلمين با ديگران، به بيان نظر و ايده پرداخته است.

مسلمين، روابطى دارند كه در بين خودشان است و رابطه مسلمين را با هم مشخص مى‏كند كه بر اساس رحمت، برادرى، مهربانى، دلسوزى، ايثار، اتحاد و يكپارچگى شكل گرفته است. در مقابل آن، مسلمين روابطى خواه‏ناخواه با كفار خواهند داشت كه در اين تحقيق به بررسى آن مى‏پردازيم.

در ابتدا ما بايد تعريفى از «كافر»، مشخص كنيم تا به بيان ديپلماسى اسلام و كفر بپردازيم:

«كافر، يعنى كسى كه منكر خداست، يا براى خدا شريك قرار مى‏دهد يا پيغمبرى حضرت خاتم‏الانبيا محمد بن عبداللّه‏صلى الله عليه وآله را قبول ندارد و يا در يكى از اينها شك دارد و نيز كسى كه ضرورت دين، بعنى چيزى مثل نماز و روزه را كه جز دين اسلام است، منكر شود(1)».

در حقوق اسلام، غيرمسلمانان انواعى دارند. برخى بت‏پرست و مشرك مى‏باشند ولى برخى ديگر، اعتقاد به كتاب آسمانى (غير از قرآن) دارند. برخى از كفار در جنگ با مسلمانان مى‏باشند و برخى چنين نيستند و كفار حربى و ذمّى، فرق دارند(2).

با اين تعريف، اهل كتاب نيز جزء كافران محسوب مى‏شوند و به آنها «كافر كتابى» گفته مى‏شود كه البته احكام متفاوتى با كفار مشرك دارند. سران غرب و كشورهاى غربى نيز، سران كفر و بلاد كفر محسوب مى‏شوند و بنابراين در اين تحقيق، واژگان غرب و كفر، از رابطه نزديكى برخوردارند و گهگاه نيز جايگزين هم مى‏شوند.

در اين تحقيق، به بيان قواعدى كه بر كفار، به‏طور عام و يا خاص، حاكم است، با استناد به آيات قرآن و احاديث و مسايل فقهى مى‏پردازيم و نمونه‏هاى آن را در امروزِ مسلمين بررسى كرده و به بيان راه‏حل مى‏پردازيم.

1. رفتار، طبق دستورات اسلام‏

در رفتار با كفار، مسلمانان، طبق دستورات صريح و محكمى كه در آيات قرآن و روايات و احاديث آمده با كفار برخورد مى‏كنند نه طبق خواهش‏هاى نفسانى و روش‏هاى انتقام‏جويانه و يا حتى اصول پذيرفته‏شده سياسى در عصرما.

به‏طور خلاصه، مسلمين وظيفه دارند، همان‏گونه كه در همه امور، ابتدا نظر اسلام را جويا شوند و سپس بر طبق آن عمل كنند؛ در ديپلماسى با كفار نيز بايد همين كار را انجام دهند. هرچند برخلاف اصولى باشد كه ديگران آن را پذيرفته‏اند. موارد زيادى اين بحث را تأييد مى‏كنند كه از آن جمله‏اند:

الف. محمد بن جمال‏الدين مكّى (شهيد اول) در كتاب «لمعه» مى‏گويد: «قَسَمى كه احقاق حق از مدعى يا رافع دعوا مى‏كند، غير از اسم خداوند متعال به چيز ديگرى جايز نيست، كه فرقى هم نمى‏كند، قسم‏خورنده، كافر باشد يا مسلمان».

متأسفانه در دنياى امروز، روابط و ديپلماسى مسلمين با كفار، بر طبق دستورات دين مبين اسلام نيست و حتى دين، نقش تعيين‏كننده بر ديپلماسى با كفار را ندارد و آنچه شيوه عملكرد ما را مشخص مى‏كند، اصول حاكم بر ديپلماسى جهانى است كه مبتنى بر دموكراسى غربى و بر پايه تشنّج‏زدايى و دورويى و نفاق و ريا مى‏باشد. در جهان امروز، اصولى وجود دارند كه چگونگى رابطه با ساير كشورها را مشخص مى‏كنند كه اين اصول نه تنها از اسلام سرچشمه نگرفته‏اند، بلكه منشأ آن، نظريات كفار و غرب بوده است كه در ادامه بحث، مثال‏هايى از آن آورده خواهد شد.

شهيد ثانى به اين حرف او اشكال وارد كرده است كه:

«اگر كافر، خدا را قبول ندارد و به خدا اعتقاد ندارد، چگونه قسم او معتبر است؛ در حالى‏كه او وجود خداوند را منكر است. پس قسم‏خوردن به خدا براى او سختى ندارد». ولى در آخر اشكال مى‏فرمايند: «ما، قسم كافر را به خدا مى‏پذيريم به خاطر اينكه نصّ، بر آن وارد شده است، هرچند دليل ديگرى بر آن نداشته باشيم(3)».

ب. در سوره نساء نيز آمده است: «...و لا تقولوا لِمَنْ ألْقى‏ الَيْكُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغونَ عَرَضَ الحَيوةِ الدُّنْيا...(4)». «و به كسى كه نزد شما اظهار اسلام كرده است، نگوييد تو مؤمن نيستى، تا به اين وسيله، متاع زندگى دنيا را بجوييد». در آيه فوق، اولاً قرآن چگونگى برخورد با كافران را تبيين كرده است و آن را به عهده خود مسلمانان واگذار نكرده است. ثانياً گفته شده است كه هركس نزد شما اظهار اسلام كرد، شما حق اينكه به او كافر بگوييد نداريد؛ حتى اگر بدانيد او اين حرف را به زبان گفته و در دل قبول ندارد.

متأسفانه در دنياى امروز، روابط و ديپلماسى مسلمين با كفار، بر طبق دستورات دين مبين اسلام نيست و حتى دين، نقش تعيين‏كننده بر ديپلماسى با كفار را ندارد و آنچه شيوه عملكرد ما را مشخص مى‏كند، اصول حاكم بر ديپلماسى جهانى است كه مبتنى بر دموكراسى غربى و بر پايه تشنّج‏زدايى و دورويى و نفاق و ريا مى‏باشد. در جهان امروز، اصولى وجود دارند كه چگونگى رابطه با ساير كشورها را مشخص مى‏كنند كه اين اصول نه تنها از اسلام سرچشمه نگرفته‏اند، بلكه منشأ آن، نظريات كفار و غرب بوده است كه در ادامه بحث، مثال‏هايى از آن آورده خواهد شد.

قاعده نفى سبيل‏

يكى از مهم‏ترين مقاصد اسلامى، ايجاد استقلال در تمامى زمينه‏هاى فرهنگى، سياسى، اقتصادى و نظامى براى جامعه اسلامى است: «...و لَنْ يَجْعَلَ اللّهُ لِلْكافِرينَ عَلَى المُؤْمِنينَ سَبيلاً(5)».

«و خداوند هرگز براى كافران، راه تسلط نسبت به اهل ايمان، باز نكرده است».

فقهاى بزرگ اسلامى با استفاده از آيه فوق و مدارك ديگر، يك قاعده كلّى به نام «قاعده نفى سبيل» استنباط كرده‏اند و مفهوم آن اين است كه هر معامله و رابطه‏اى كه موجب شود غيرمسلمان بر مسلمان تسلّط يابد، باطل و حرام است. امام خمينى‏قدس سره در كتاب تحريرالوسيله، بر اين اساس، بسيارى از روابط تجارى، سياسى و... را با كشورهاى استعمارگر رد مى‏نمايند و مى‏فرمايند: «اگر در روابط تجارى و غيرتجارى، ترس تسلط سياسى و غيرسياسى اجانب بر اسلام و سرزمين‏هاى مسلمين باشد كه موجب استعمار آنها و استعمار كشورهايشان شود، هرچند اين استعمار معنوى باشد، بر تمامى مسلمانان واجب است از آن دورى كنند و اين روابط، حرام است(6)».

در تفسير آيه فوق نيز آمده است:

«يعنى كافران نه تنها از نظر منطق، بلكه از نظر سياسى و نظامى و فرهنگى و اقتصادى و خلاصه از هيچ نظر بر افراد باايمان، چيره نخواهند شد. و اگر امروز، پيروزى آنها را بر مسلمانان در ميدان‏هاى مختلف با چشم خود مى‏بينيم، به «و خداوند هرگز براى كافران، راه تسلط نسبت به اهل ايمان، باز نكرده است».

خاطر آن است كه بسيارى از مسلمانان، مؤمنان واقعى نيستند. نه خبرى از اتحاد و اخوّت اسلامى در ميان آنان است و نه علم و آگاهى لازم كه اسلام، آن را از لحظه تولّد تا لحظه مرگ بر همه لازم شمرده است دارند؛ و چون چنيند، طبعاً چنانند(7)». نكته ديگر اينكه هرچند اين آيه به زبان امر نيست، ولى وظيفه مسلمين را به آنها گوش‏زد مى‏كند. مسلمين بايد در روابط خود با اجانب، اين اصل را رعايت كنند و در راه اعتلاى كلمه حق، تلاش كنند تا اسلام را از زير سلطه كفار آزاد كنند. مثلاً در زمينه علم و تكنولوژى، چنان پيشرفت كنند كه وابسته كفار نباشند، چراكه وابستگى، خود به خود موجب تسلط خواهد شد. هم‏چنين است در زمنيه اقتصادى و سياسى و ساير زمينه‏ها.

علاّمه طباطبايى‏قدس سره در تفسير آيه فوق مى‏فرمايند:

«خطاب اين آيه، متوجه مؤمنين است، هرچند كه كفار و منافقين را در برمى‏گيرد و اما اينكه فرمود: و خداى متعال هرگز كفار را مافوق مؤمنين و مسلط بر آنها قرار نمى‏دهد، معنايش اين است كه حكم از امروز به نفع مؤمنين است و عليه كافرين و تا ابد نيز چنين خواهد بود و هرگز به عكس نمى‏شود و اين خود، اعلامى است به منافقين كه ديگر براى ابد از اينكه به هدف شوم خود برسند، مأيوس باشند و به حكم اين آيه در همه دوره‏ها بالاخره فتح و پيروزى، با مسلمين است.

احتمال هم دارد كه نفى سبيل، اعم از تسلط در دنيا باشد، يعنى اينكه كفار نه در دنيا مسلط بر مؤمنين مى‏شوند و نه در آخرت و مؤمنين، به اذن خدا، دائماً غالبند، البته مادامى كه ملتزم به ايمان باشند. همچنانكه در جاى ديگرى، اين وعده را صريحاً داده و فرموده: «و لا تَهِنوا و لا تَحْزَنوا و أنْتُمُ الأعْلَوْنَ إنْ كُنْتُم مؤمِنينَ(8)». «اگر مؤمنيد، سستى نكنيد و غمگين نشويد كه شما برتريد(9)».

2. شدت عمل بر كفار

«محمّدٌ رَسولُ اللّهِ و الَّذينَ مَعَهُ أشِدّاءُ عَلَى الكُفّارِ رُحَماءُبَيْنَهُمْ....(10)».

«محمدصلى الله عليه وآله، پيامبر خداست و كسانى كه با اويند، بر كافران، سخت‏گير و با همديگر مهربانند».

در ادامه اين آيه، كه آيه آخر سوره مباركه فتح است، خداوند، ويژگى‏هاى ياران پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله و خصوصيات آنان و وعده الهى را نسبت به آنان بازگو مى‏كند. اما در ابتداى اين آيه به اين اشاره شده است كه محمدصلى الله عليه وآله و يارانش نسبت به كافران با شدت برخورد مى‏كنند و در مقابل آنها از كرنش، نرمش و تواضع، خبرى نيست. درست است كه اسلام دين رأفت و محبت است، اما نسبت به مؤمنان و نه نسبت به كافران. چنانچه در ادامه، با جمله «رحماء بينهم»، بر اين نكته، تأكيد شده است كه مؤمنين نسبت به هم در كمال مهربانى و رحمت هستند و جمله «اشدّاء على الكفار» را مقيّد كرده به جمله «رحماء بينهم» تا توهّمى كه ممكن بود بشود، دفع كرده باشد و ديگر كسى نپندارد كه شدت و بى‏رحمى نسبت به كفار، موجب مى‏شود كه مسلمانان، به‏طور كلّى و حتى نسبت به خودشان هم، سنگدل شوند. اين دو جمله مجموعاً افاده مى‏كند كه سيره مؤمنين با كفار، شدّت و با مؤمنين، رحمت است(11).

هم‏چنين در تفسير آيه 5 از سوره توبه، چنين آمده است:

«فإذا انسَلَخَ الأشْهُرُ الحُرُم فَاقْتُلُوا المُشْرِكينَ حَيْثُ وَجَدّْتُموهُم و خُذوهُم و احصروهم و اقعدوا لهم كلّ مَرْصَدٍ فإن تابوا و اقاموا الصلوة و آتوا الزكوة فَخَلُّوا سبيلَهم إنّ اللّهَ غفورٌ رحيمٌ».

«هنگامى كه ماه‏هاى حرام پايان گرفت، مشركان را هركجا يافتيد به قتل برسانيد و آنها را اسير سازيد و محاصره كنيد و در هر كمين‏گاه بر سر راه آنها بنشينيد، هرگاه توبه كنند و نماز را برپا دارند و زكات را بپردازند، آنها را رها سازيد، زيرا خداوند آمرزنده و مهربان است».

جمله «فَاقْتُلُوا المُشْرِكينَ حَيْثُ وَجَدّْتُموهُم» نشان‏دهنده برائت و بيزارى از مشركين است و مى‏خواهد احترام را از جان‏هاى آنها برداشته و خون‏هايشان را هدر سازد و بفرمايد: «بعد از تمام شدن آن مدت، ديگر هيچ مانعى نيست از اينكه آنها را بكشيد، نه حرمت حرم و نه احترام ماههاى حرام، بلكه هر وقت و هركجا آنان را ديديد، بايد به قتلشان برسانيد؛ البته در صورتى كه كلمه «حيث»، هم عموميّت زمانى را برساند و هم عموميّت مكانى را كه در اين صورت، قتل مشركان بر مسلمين واجب است. هرچند به آنان در حرم و حتى در ماههاى حرام دست پيدا كنند.

تشريع اين حكم براى اين بوده است كه مشركان را در معرض فنا و انقراض قرار داده و به تدريج، صفحه زمين را از لوث وجودشان پاك كند و مردم را از خطرهاى معاشرت و مخالطت با آنان نجات بدهد. بنابراين هر يك از جمله‏هاى: «فَاقْتُلُوا المُشْرِكينَ حَيْثُ وَجَدّْتُموهُم و خُذوهُم و احصروهم و اقعدوا لهم كلّ مرصد» بيان يك نوع از راه‏ها و وسايل نابودكردن افراد كفار و از بين‏بردن جمعيّت‏هاى ايشان است. اگر كسى به آنان دست يافت و توانست ايشان را بكشد، بايد كشته شوند و اگر نشد، دستگير كنند و اگر اين هم نشد در همان جايگاه‏هايشان محاصره شوند و نتوانند بيرون بيايند و با مردم، آميزش و مخالطه كنند و اگر معلوم نشد در كجا پنهان شده‏اند، در هرجا كه احتمال مى‏رود كمين بگذارند تا بدين وسيله دستگيرشان كنند و يا به قتلشان برسانند يا اسيرشان كنند(12).

همان‏گونه كه در تفسير آيه فوق ديديم، شدت، نسبت به مشركان، به حدى است كه خون آنها هدر است. اما همان‏گونه كه بعداً خواهيم آورد، مى‏توان به آنها پناه داد و با آنها به گفتگو نشست تا دين شما را برگزينند.

ذلّت كفّار

ذلّت، نقطه مقابل عزّت است. ذلّت كفار، ملازم با عزّت اسلام است كه اين مسأله در آياتى از قرآن مجيد مطرح شده است: «..و لِللّهِ العِزَّة و لِرَسولِهِ و لِلْمُؤْمِنينَ ولكنَّ المُنافِقينَ لا يَعْلَمونَ(13)».

«عزّت، براى خدا و رسولش و براى مؤمنين است ولى منافقان نمى‏دانند».

«فإنَّ العِزَّةَ للّهِ جميعاً(14)». «بدرستى كه همه عزت‏ها نزد خداست و براى اوست».

«..فللّهِ العِزَّة جميعاً...(15)». «براى خداست همه عزّتها».

خداوند در مورد ذلت كفار، دستور مى‏دهد كه آنان، جزيه را با خوارى به مسلمانان بپردازند:

«قاتلوا الّذينَ لا يُؤْمِنونَ بِاللّهِ و لا بِاليَوْمِ الآخر و لا يُحَرِّمونَ ما حَرَّمَ اللّهُ و رسولُه و لا يَدِينُونَ دينَ الحقِّ مِنَ الّذين اوتوا الكِتاب حتّى يُعْطوا الجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ و هُم صاغِرونَ(16)».

«با كسانى از اهل كتاب كه به خدا و روز بازپسين، ايمان نمى‏آورند و آنچه را كه خدا و پيامبرش حرام گردانيده‏اند حرام نمى‏دارند و متديّن به دين حق نمى‏گردند، كارزار كنيد تا با كمال خوارى به دست خود، جزيه بپردازند».

علاّمه طباطبايى‏قدس سره در تفسير آيه فوق مى‏فرمايند: «منظور از ذلت ايشان، خضوعشان در برابر سنت اسلامى و تسليمشان در برابر حكومت عادله جامعه اسلامى است. و مقصود، اين است كه مانند ساير جوامع نمى‏توانند در برابر جامعه اسلامى، صف‏آرايى و عرض اندام كنند و آزادانه در انتشار عقايد خرافى و هوى‏ و هوس خود به فعاليّت بپردازند، عقايد و اعمال فاسد و مفسد جامعه بشرى خود را رواج دهند، بلكه بايد با تقديم دودستى جزيه، همواره خوار و زيردست باشند. پس آيه شريفه ظهور دارد در اينكه منظور از «صغار» ايشان، معناى مذكور است. كلمه «يد» به معناى دست آدمى است و به قدرت و نعمت نيز اطلاق مى‏شود؛ حال اگر منظور از آن در آيه شريفه، معناى دوم باشد، قهراً معناى آيه چنين مى‏شود: «تا آنكه جزيه را از ترس قدرت و سلطنت شما به شما بدهند، در حالى‏كه ذليل و زيردست شمايند و در برابر شما گردن‏فرازى نمى‏كنند». و اگر منظور از آن، معناى اول باشد معناى آيه اين مى‏شود: «تا آنكه جزيه را به دست خود بدهند»(17).

در تفسير عاملى هم آمده است: «يَعْطوا الجزية عن يد» كه چند جور معنى مى‏شود:

الف. جزيه بدهند با دست فرمان‏برى و اطاعت، چنانكه ما در فارسى مى‏گوييم به دست خود مى‏دهند كه كنايه از كمال تسليم است. ب. جزيه را از دست خود بدهند نه از دست شخص ديگر كه كنايه از نقد پرداختن و به كسى حواله نكردن است.

متأسفانه در جهان امروز، عزيزان جاى ذليلان را گرفته‏اند و ذليلان جاى عزيزان را و اين وظيفه ماست كه در راه عزّت اولياء و ذلّت اعداء كه يكى از اهداف امام زمان (عج) است قدم برداريم.

ج. از دست قدرت و تسلّط مؤمنين، تسليم به پرداخت جزيه شوند كه به اين معنى، مقصود از «يد»، قدرت خواهد بود. يعنى از احسان و گذشت مسلمين، جزيه دهند و كشته نشوند و به اين معنى «يد» به معنى نعمت است(18).

در مجمع‏البيان نيز آمده است: «حتى يعطوا الجزية عن يد» يعنى شخصاً جزيه را به دست خود بپردازند، بى‏آنكه نائبى براى اين كار بگيرند. برخى گفته‏اند: «منظور، آن است كه از روى قدرت و تسلطى كه شما بر آنها داريد جزيه را بپردازند» و ديگرى گفته است: «منظور از «يد» يعنى تسلطى كه شما بر آنها داريد و منّتى را كه با پذيرفتن جزيه بر سر آنها مى‏گذاريد. «و هم صاغرون»، يعنى در حال خوارى و مغلوبيّت كه آنها را به اجبار به جايگاه پرداخت جزيه ببرند و بدين ترتيب، جريه را بپردازند». از عكرمه نقل شده است: «يعنى آنها در حال ايستادن، جزيه بدهند و گيرنده آن در حال نشستن آن را دريافت كنند(19)».

با توجه به آنچه در تفسير آيه فوق خوانديم، همه به اتفاق، معنى ذلّت كفار در برابر مؤمنين را از آيه فوق، نتيجه گرفته‏اند، ضمن اينكه در آيه، به‏طور مستقيم با دو كلمه «يد» و «صاغرون» به اين معنى اشاره شده است.

البته اين نكته كاملاً طبيعى است كه كفار نسبت به مؤمنين ذليلند، چراكه نقطه مقابل ذلّت، عرّت است كه خداوند در آيات ديگرى به اين نكته كه فقط خدا و پيامبر و مؤمنان عزيزند اشاره دارد. از جمله در آيه زير:

«الّذينَ يَتَّخِذونَ الكافِرينَ أوْلِياءَ مِنْ دونِ المُوْمِنينَ أيَبْتَغونَ عِنْدَهُمُ العِزَّةَ فإنَّ العِزَّةَ للّهَ جميعاً(20)». «آنان كه كافران را به جاى مؤمنان دوست خود انتخاب مى‏كنند، آيا به راستى مى‏خواهند آبرو و حيثيّتى براى خود كسب كنند؟! در حالى‏كه تمام عزّت‏ها مخصوص خداست».

زيرا عزّت، همواره از علم و قدرت سرچشمه مى‏گيرد و اينها كه قدرت و علمشان ناچيز است، كارى از دستشان ساخته نيست كه بتوانند منشأ عزّتى باشند. در اين آيه، به همه مسلمانان، هشدار مى‏دهد كه عزّت خود را در همه شؤون زندگى، اعم از شؤون اقتصادى و فرهنگى و سياسى و مانند آن، در دوستى با دشمنان اسلام نجويند، زيرا هر روز كه منافع آنها اقتضا كند فوراً صميمى‏ترين متحدان خود را رها كرده و به سراغ كار خويش مى‏روند كه گويى هرگز با هم آشنايى نداشته‏اند، چنانكه تاريخ معاصر، شاهد بسيار گوياى اين واقعيّت است(21).

در اين‏جا سؤال اين است كه معنى اصلى ذلّت كه بايد مورد توجه قرار بگيرد چيست؟ اينكه كافران، ذليلند و مؤمنان، عزيزند، بيانگر چيست؟ پاسخ بخش اول اين است كه كافران، حق تبليغ دين خود را به صورت علنى در جامعه اسلامى ندارند و نبايد در برابر جامعه مسلمين، صف‏آرايى كنند و آزادانه به تبليغ دين خود به صورت علنى و انتشار عقايد خرافى و هوى‏ و هوس خود به فعاليّت بپردازند و نبايد دين آنها به صورت رسمى و نگاه پلوراليسمى، راه صحيح ديگرى معرفى شود.

اما معنى ديگر آن، اين مى‏تواند باشد كه نه تنها از نظر عقايد و تبليغ دين و عقايد خود، بلكه در اعمال و رفتار خود بر ضدّ مسلمين كارى نكنند و نسبت به مؤمنين تمسخر، توهين و يا بى‏حرمتى نكنند.

معنى ديگرى كه مى‏توان براى آن بيان كرد، اين است كه كفار نبايد نزد ما عزيز باشند. به عبارتى: مؤمنين نبايد آنها را در همه زمينه‏ها، اعم از فرهنگ و تمدّن و علم، برتر بدانند و آن، چيزى است كه ما امروزه به آن غربزدگى و حل‏شدن در فرهنگ غرب مى‏گوييم، كه متأسفانه خيلى از مسلمين، امروز گرفتار آن شده‏اند.

متأسفانه در جهان امروز، عزيزان جاى ذليلان را گرفته‏اند و ذليلان جاى عزيزان را و اين وظيفه ماست كه در راه عزّت اولياء و ذلّت اعداء كه يكى از اهداف امام زمان (عج) است قدم برداريم.

پی نوشت ها:

1) امام خمينى‏قدس سره، توضيح المسائل، ص 8، مسأله 106.

2) كفار حربى، به كفارى گفته مى‏شود كه با اسلام در جنگ مى‏باشند و يا كفار غيراهل‏كتاب هستند.

3) الروضة البهيّة فى شرح اللّمعة الدمشقيّة، محمد بن جمال‏الدين مكّى (شهيد اول)، ج 1، ص 375 و 376.

4) نساء، 93.

5) نساء، 141.

6) تحريرالوسيله، حضرت امام خمينى‏قدس سره، ج 1، ص 486.

7) برگزيده تفسير نمونه، حضرت آيةاللّه مكارم شيرازى، جلد اول، ص 467.

8) آل‏عمران، 139.

9) ترجمه تفسير الميزان، علامه طباطبايى‏قدس سره، ج 5، ص 190.

10) فتح، 29.

11) ترجمه تفسير الميزان، ذيل آيه 29 سوره فتح.

12) ترجمه تفسير الميزان، علامه طباطبايى‏قدس سره، ج 9، ص 204.

13) منافقون، آيه 8.

14) نساء، 139.

15) فاطر، 10.

16) توبه، 29.

17) ترجمه تفسير الميزان، علامه طباطبايى‏قدس سره ج 9، ص 322.

18) تفسير عاملى، ج 4، ص 380.

19) ترجمه تفسير مجمع‏البيان، ج 11، ص 67.

20) نساء، 139.

21) برگزيده تفسير نمونه، آيةاللّه مكارم شيرازى، ج 1، ص 465.

/ 1