جهان را پاس بداريم - قسمت ششم نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

جهان را پاس بداريم - قسمت ششم - نسخه متنی

احمد بهشتى‏

نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

جهان را پاس بداريم - قسمت ششم

دكتر احمد بهشتى‏

ديديم و دانستيم كه طراح حكيم جهان هستى امورى را نسبت به جهان و انسان برخود واجب و لازم شمرده و متقابلاً ما را هم به وظايف و تكاليفى ملزم كرده است. از جمله اينكه با وعده‏هايى كه داده، ما را به انتظار نشانده و آخرالزمان را به زيبايى ترسيم كرده است. او به وعده‏هايى كه داده، خود را متعهد و ملزم شمرده، تا ما چگونه باشيم؟!

آينده بشريّت و وعده الهى‏

بشريّت به كجا مى‏رود؟ آيا بشر سرانجامى مبهم و تاريك دارد و آيا كاروان پوياى بشريّت -همچون رود كورى كه مسيرى را طى مى‏كند و صحراها و بيابان‏ها و دره‏هايى را پشت سر مى‏گذارد و عاقبت به دشتى شوره‏زار مى‏رسد و در دل خاك، محو و گم مى‏شود- پايانى جز ناكامى و شكست ايده‏ها و آرزوها و يأس از همه مبارزه‏ها و ايسم‏هاى فلسفى و سياسى و اجتماعى نخواهد داشت؟

اگر دنياى بشريت از ظلم‏ها و تبعيض‏ها و جنايات و حق‏كشى‏ها در رنج و عذاب است و قدّاره‏بندهاى زورمند و قلدرمآب با عناوين فريبنده‏اى همچون تأمين دموكراسى و جهانى‏سازى به مال و جان و ناموس ملت‏هاى ضعيف رحم نمى‏كنند و سازمان‏هاى جهانى تماشاگر صحنه‏اند و احياناً قطع‏نامه‏اى هم به نفع زورگوها صادر مى‏كنند، انسان‏هاى مبارز و مجاهد نيز در برابر آنها به صف ايستاده‏اند و بدون اينكه دل به وعده‏ها و نويدهاى پوچ و دروغين ببندند، با فريادهاى كوبنده و مبارزات انتحارى، خواب راحت را از چشم آنها گرفته و آنها را در وحشت و اضطراب دائم فروبرده‏اند.

سرانجام، پيروزى از آنِ كدام است؟ نظام هستى و آنكه مدير و مدبّر اين نظام است، كداميك را ترجيح مى‏دهد؟ راستى آيا در برابر اين تضادّ خونين و اين تنازع مستمر و در جريان ستيز حق و باطل، بى‏تفاوت و فقط تماشاگر است و احياناً از اين جنگ نابرابر و به خاك و خون كشيده‏شدن زنان بى‏گناه و كودكان معصوم و بيماران دردمند، لذت مى‏برد؛ يا اينكه خطاى فاحش و ظلمى آشكار است؟ اگر فكر كنيم كه او و نظام متقن و مستحكمش، همين وضع را مى‏پسندد و ظالم‏پرورى و مظلوم‏ستيزى و ضعيف‏كشى، خاصيت ذاتى جهان او و غيرقابل تغيير است.

او انسان را بر فطرت حق‏طلبى و كمال‏جويى آفريده و كلّ نظام جهان هستى نيز در همين مسير قرار دارد و به همين جهت است كه راه را براى رسيدن به حق و كمال، هموار كرده و موانع را شكست‏پذير و عوامل فساد و انحطاط و بدبختى را نامقاوم قرار داده و اين موجود انسانى مى‏تواند با عبور از موانع و پشت سر گذاشتن اسباب ركود و مزاحمت به آرمان‏هاى بلند و ايده‏هاى والا و اهداف دور و دراز خود نايل آيد.

در اين نظام، موجودى سرسخت‏تر از شيطان، وجود ندارد؛ ولى كيست كه نداند كه همان هم در برابر اراده پولادين انسان به زانو درمى‏آيد و در ميان همين انسان‏ها كسانى پيدا شده و مى‏شوند كه شيطان را در برابر خود به زانو درمى‏آورند. همان كه مى‏گفت: «أسْلَمَ شيطانى بِيَدي(1)» به انسان‏ها مژده داد كه اگر سرسختى كنند، در برابر شيطان به پيروزى مى‏رسند.

نفس امّاره، عامل طغيان‏ها و حق‏ستيزى‏ها و غلبه خوى حيوانيّت و ددمنشى بر انسان‏هاست و آنهايى كه با دشمن نفس، همخانه و همسايه‏اند و در اين پيكار داخلى، ضعيف و زبون مانده‏اند، هرگز نتوانسته‏اند در برابر جنايتكاران متعدى و متجاوز، سينه سپر كنند و آنها را به زانو درآورند؛ ولى همين دشمن درونى هم شكست‏پذير است و اگر اراده‏اى قوى و عقلى بيدار و وجدانى مقاوم و انگيزه‏اى الهى در برابر خود ببيند، تسليم مى‏شود، بلكه همچون شياطين كه در ملك سليمان خدمت مى‏كردند و نيروى خود را در راه آبادانى قلمرو حكومت آن حضرت، به كار مى‏انداختند، خدمتكار بى‏مزد و منّت عقل و وجدان مى‏شود و در برابر اين سليمان باطن، سر تسليم فرو مى‏آورد و اگرنه، به فرمان سليمان باطن به غل و زنجير كشيده مى‏شود. همان‏گونه كه سليمان ظاهر، همه‏چيز در در فرمانش بود و خداوند درباره‏اش فرمود:

«فَسَخَّرْنا لهُ الرّيحَ تجْرى‏ بِأمْرِهِ رُخاءً حيثُ أصابَ

و الشَّياطينَ كلَّ بنّاءٍ و غوّاصٍ

و آخرين مقرّنين فى الأصْفاد(2)».

«ما باد را براى او مسخر كرديم كه به فرمانش به هرسو كه مى‏خواست با آهنگى ملايم حركت مى‏كرد و شيطان‏هاى بنّا و غوّاص را خدمتگزار او ساختيم و شيطان‏هاى سركش و نافرمان ديگرى كه اهل اطاعت و خدمت و آبادگرى نبودند و همچنان به دنبال فساد و شيطنت بودند، به غل و زنجير كشيديم».

خداوند، چه استعداد شگفت‏انگيزى به انسان داده و چگونه تمام زمينه‏ها و امكانات را برايش فراهم كرده است كه مى‏تواند -اگر بخواهد بر ديوهاى ظاهر و باطن غلبه كند و آنها را به خدمت در مسير آرمان‏هاى بلند خود وا دارد و اگر از خدمت سر باز زنند و طغيان كنند، آنها را به غل و زنجير كشد و شعله شرور و طغيانشان را فرونشاند.

مگر در دولت حق و در سلطنت كريمه و حكومت عادله، نيروهاى شرّ و فساد و شياطين جنّ و انس و ديوهاى ظاهر و باطن، تار و مار و نابود و هلاك مى‏شوند؟ مگر نمى‏شود با برنامه‏ريزى صحيح و دقيق، همين‏ها را هم به خدمت گماشت و در صورت سركشى و طغيان آنها را به زنجير كشيد.

يوسف صدّيق كه با درايت و سياست الهى خود، مصر را از خطر خشكسالى و قحطى و فساد ناشى از فقر و گرسنگى نجات داد، از همان نيروهايى استفاده كرد كه قبلاً در خدمت فرعون‏ها و عمّال استبداد و ظلم و خيانت و جنايت بودند.

انقلاب اسلامى و رهبرى توانايش در جنگها و آبادانى‏ها و سازندگى‏ها به همّت مردان و زنان مؤمن از همانهايى استفاده كرد كه در گذشته در خدمت استبداد نظام شوم شاهنشاهى و مجرى فرامين خدايگان و ارتشداران و به قول بعضى‏ها «پدر تاجدار» بودند. نگارنده خود در يكى از بازداشت‏ها -كه در ماه مبارك رمضان بود- از مأمورى كه كارش مراقبت از من بود، شنيدم كه مى‏گفت: «از سنّ چهارده سالگى تاكنون نماز و روزه‏ام ترك نشده، ولى اكنون فهميده‏ام كه در خدمت ظلم قرار گرفته‏ام». او اين جمله را با سوز و گداز بر زبان آورد.

فرق دولت صالح و فاسد اين است كه اولى مردم را به سوى تقوا و راه و رسم صحيح سوق مى‏دهد و دومى زمينه‏ساز ظهور و نمود شقاوت و انحطاط و شهوت و فساد است. اميرالمؤمنين‏عليه السلام فرمود:

«أمّا الإمْرةُ البرّةُ فيعمل فيها التّقىّ و أمّا الإمْرةُ الفاجرةُ فيتمتّعُ فيها الشّقىّ...(3)».

«در حكومت پادشاه عادل، پرهيزكار به كار خود مشغول است و در حكومت پادشاه فاجر، افراد بدبخت و نگون‏بخت به بهره‏ورى‏ها و زد و بندهاى خود مى‏پردازند».

مقصود، اين است كه در حكومت امراى عادل، تنها، زمينه پرهيزكارى فراهم است. پرهيزكاران، ظهور و نمود مى‏يابند و بى‏تقواها مجالى براى خودنمايى و زد و بندها و تمتّعات و شهوات خود ندارند و ناگزيرند كه نيروها و امكانات خود را در همان مسيرى قرار دهند كه اهل تقوا آن را مى‏خواهند و اگر بخواهند به كارى غير از آن روى آورند، بايد به غل و زنجير كشيده شوند، تا از توطئه و طغيان و فساد و كارهاى خلاف باز بمانند. اما در حكومت امراى جور، اهل تقوا، منزوى مى‏شوند و تنها به عبادات فردى و كارهايى كه برخوردى با جور جائران و ايده‏هاى شوم تبهكاران ندارد، اكتفا مى‏كنند و البته همواره آماده‏اند كه به وظيفه الهى و انسانى و وجدانى خود عمل كنند و به حكم وظيفه، شكنجه و زندان و مرگ سرخ را به جان خريدار مى‏شوند.

وعده حق‏

ولى اينها بايد بدانند كه در اين نظام، يله و رها نيستند. خداوند راه راست را هموار مى‏كند و نصرت مؤمنان را برعهده دارد و بشريّت را به سمتى سوق مى‏دهد كه سرانجامى جز پيروزى حق و شكست باطل ندارد. او وعده داده است كه حق بر باطل پيروز مى‏شود و خود تأكيد كرده است كه: «إنّ وَعْدَ اللّهِ حقٌّ(4)»: «وعده خدا حق است». وعده‏اى است كه وعده‏دهنده بر وفاى به آن، قاطع است و بر تحقق بخشيدن به آنچه وعده داده است، قدرت تام دارد و هيچ چيزى نمى‏تواند مانع تحقق آن گردد.

البته بايد توجه داشت كه در اين نظام، نه تنها علّت مؤثّر -كه همان خداى حكيم على الإطلاق است نقش دارد، بلكه علت‏هاى مُعِدّ نيز كه خارج از حيطه قدرت و حكمت و عنايت او نيستند، نيز نقش دارند. خدا روياننده دانه است؛ ولى كشاورز بايد دانه را در زمين بكارد و به آن آب دهد، تا خداوند سبزش كند. خداوند، علّت مؤثر و كشاورز، علّت معدّ است(5). خداوند، خالق جنين در رحم مادران است، ولى پدر و مادر بايد هم‏بستر شوند و نطفه مرد با نطفه زن در رحم؛ تلاقى كنند و به اذن خداوند با هم تركيب شوند، تا خداوند، جنين را خلق كند. علّت مؤثر، خداوند و علّت معدّ، پدر و مادر است(6).

از اين نمونه مثال‏ها بسيار داريم. خداوند طبق وعده خود - كه خود را ملزم به وفا كرده است- عمل مى‏كند؛ ولى ما انسان‏ها در نقش علت‏هاى معدّ بايد زمينه‏ساز پيروزى حق بر باطل شويم. او به مؤمنينى كه عمل صالح مى‏كنند، چهار وعده داده است:

1. لَيستخلِفَنَّهم فى الأرض.

حتما و محقّقاً آنها را روى زمين خليفه و حاكم مى‏كند.

2. لَيُمَكِّنَنَّ لهم دينَهُمُ الّذى ارْتَضى‏ لهم.

حتماً و محققاً دينى را كه براى آنان پسنديده، اقتدار و عظمت مى‏بخشد.

3. و لَيُبَدِّلَنَّهُم من بعدِ خوفهم أمناً.

حتماً و محققاً ترس و بيم آنها را به ايمنى و آرامش مبدّل مى‏سازد.

4. يَعْبُدونَنِى لا يُشْرِكُونَ بى‏ شَيئاً(7).

با فراهم شدن زمينه‏هاى حاكميّت صالحان و اقتدار و عظمت مكتب مورد قبول خداوند و از بين رفتن زمينه‏هاى ترس و اضطراب و ناامنى، آنها بدون دغدغه خاطر، به پرستش خداى يگانه مى‏پردازند و زمينه هرگونه شرك و انحراف و توجه به غير خدا - كه منشأ تمام بدبختى‏هاى دنيوى و اخروى بشر است - از بين مى‏رود.

دين اسلام كه مكمّل و متمّم همه اديان الهى و آسمانى است، براى اين نيامده است كه در شبه جزيره عربستان، محدود و محصور و محبوس بماند و پيامبر خاتم‏صلى الله عليه وآله براى اين مبعوث نشده است كه تنها پيامبر عرب يا بخشى از عرب باشد؛ بلكه با پشتوانه قوى و محكم «لِيُظْهِرَهُ على الدّينِ كُلِّهِ(8)» آمده است كه دنيا را تحت نفوذ تعليمات و رهنمودها و اعتقادات و احكام خويش قرار دهد و اين، وعده حتمى الهى است كه حق است و محقّق خواهد شد.

كراهت و مانع‏تراشى پيروان مسلك شرك، هيچ تأثيرى نخواهد داشت و بشريّت، راه خود را به اذن و هدايت خداوندى به سوى آن مقصود والا طى مى‏كند(9).

امام صادق‏عليه السلام درباره آيه مزبور فرمود:

«و اللّه ما نزلَ تأويلها و لا ينزل تأويلها حتّى يخرجَ القائم(10)».

«به خدا سوگند، تأويل آن نازل نشده و نمى‏شود، تا اينكه حضرت قائم، از پشت پرده غيبت خارج شود».

و در ادامه توضيح داد كه با خروج و قيام آن حضرت، كافرى و مشركى كه توحيد و امامت را منكرند، باقى نمى‏ماند، مگر اينكه از قيام او ناراحت و پريشانند و گرفتار انزوا و بدبختى مى‏شوند و به هرجا پناه برند، گرفتار مى‏شوند.

«حتّى لو كان الكافر فى بطن صخرةٍ قالت: يا مؤمنُ فى بطنى كافرٌ فاكْسِرْنى و أقتله(11)».

«حتى اگر كافرى در دل صخره‏اى پنهان باشد، به مؤمن مى‏گويد: در دل من كافرى است. مرا بشكن و او را بكش».

اين حديث شريف، نشانگر اين است كه مدير و مدبّر نظام خلقت، مسير آفرينش خود را به گونه‏اى ترسيم كرده است كه نه تنها انسان‏هاى صالح، در راه تحقق آرمان‏هاى فطرى و الهى بشر مجاهدت مى‏كنند، بلكه طبيعت اين جهان نيز بسترى هموار براى تلاش مردان و زنان مجاهد است و آنچه خدا وعده داده، بايد تحقق يابد. آنچه بايد بشود از پشتوانه اراده نيرومند الهى -كه تخلف‏ناپذير است- برخوردار است. طبق اراده خلل‏ناپذير او بايد مستضعفان عالم -كه خواهان عدل و انصافند- حاكم شوند و بايد مستكبران عالم -كه ايده‏اى جز ظلم و كفر و شرك و جنايت ندارند- از پاى درآيند. آرى:

«و نريد أنْ نَمُنَّ علَى الّذينَ اسْتُضْعِفوا فِى الارضِ و نجعَلَهُم ائمَّةً و نجعلهم الوارثين(12)».

«ما اراده داريم كه بر آنهايى كه در روى كره زمين دچار استضعاف شده‏اند، منّت گذاريم و آنها را بر مسند امامت و وراثت زمين و حاكميّت قرار دهيم».

حقيقت اين است كه مستضعف واقعى، همانهايند كه هاديان بشر و حاكمان واقعى مى‏باشند؛ چراكه در نظام اسلامى بايد حاكم، معصوم و معصوم، حاكم باشد(13). بنابراين، مسند وراثت و امامت و حاكميّت براى آنها آماده مى‏شود؛ چراكه از اوّل هم مال آنها بوده و غاصبان و جائران از دست آنها خارج كرده‏اند. با خانه‏نشينى و گوشه‏گيرى آنها ياران واقعى و پيروان حقيقى نيز همچون خود آنها در زندان‏ها جان داده و در قتلگاهها به خون خويش آغشته شده‏اند. به همين جهت پيامبر خداصلى الله عليه وآله نگاهى به حسنين‏عليهما السلام افكند و فرمود:

«أنتم المستضعفون بعدى‏(14)».

«شما بعد از من گرفتار استضعاف مستكبران مى‏شويد».

و امام صادق‏عليه السلام پس از نقل سخن فوق، از پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله و قرائت آيه مزبور، فرمود:

«هذهِ الآيةُ جاريةٌ فينا الى يوم القيامة(15)».

«اين آيه تا قيامت درباره ما جارى است».

پي نوشت:

1) در بحارالانوار، ج 16، ص 12، آمده است كه آدم فرمود: حضرت محمد دو فضيلت بر من دارد: يكى اينكه همسر او خديجه به كمك اوست و همسر من به كمك من نيست و ديگرى اينكه خدا او را بر شيطانش نصرت كرد و مسلمان شد، ولى شيطان من كافر شد.

2) سوره ص، 36 تا 38.

3) نهج‏البلاغه، فيض الاسلام، خطبه 40.

4) فاطر، 5.

5) أفرأيتم ما تحرثون أأنتم تزرعونه أم نحن الزارعون. (واقعه، 64 تا 62).

6) أفرأيتم ما تمنّون أأنتم تخلقونه أم نحن الخالقون. (واقعه، 59 تا 58).

7) نور، 55.

8) توبه، 33.

9) ليظهره على الدين كلّه و لو كره المشركون. (توبه، 33).

10) نورالثقلين، ج 2، ص 211.

11) همان.

12) قصص، 5.

13) نگارنده در اين باره مقاله‏اى نوشته كه در شماره پاييز سال 83 در فصل‏نامه علمى پژوهشى علوم سياسى مؤسسه باقرالعلوم قم به چاپ رسيده است.

14) نورالثقلين، ج 4، ص 110.

15) همان.

/ 1