اصول اسلامى حاكم بر ديپلماسى با كفار - قسمت دوم نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

اصول اسلامى حاكم بر ديپلماسى با كفار - قسمت دوم - نسخه متنی

حسين‏ على احمدى‏، سيد مظاهر صالحى‏

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید

اصول اسلامى حاكم بر ديپلماسى با كفار - قسمت دوم

دكتر حسين‏ على احمدى‏ - سيد مظاهر صالحى‏

ديپلماسى اسلامى بر اساس وحى، قواعدى را حاكم بر روابط مسلمانان و كفار مى‏داند. برخى از اين قواعد مانند: قاعده نفى سبيل و قاعده ذلت كفار را در شماره گذشته مورد بحث قرار داديم، اينك در اين شماره تعداد ديگرى از اين قواعد را مورد بررسى قرار مى‏دهيم:

4. دوست نگرفتن كفّار

دوست نگرفتن از كفار، ركن بسيار مهمّى در ديپلماسى با كفار است و در دين و شريعت ما حتى دوست‏داشتن كفار نيز جايز نيست. اهمّيّت آن به حدّى است كه در فروع دين ما دو مورد به نام‏هاى تولّى‏ و تبرّى‏ به معنى دوستى دوستان خدا و دشمنىِ دشمنان خدا تعبيه شده است.

در مورد اهمّيّت دوستى با دوستان خدا و دشمنى با دشمنان خدا، شهيد مطهرى مى‏گويد:

آنچنانكه از روايات برمى‏آيد، روح و جوهر دين، غير از محبت چيز ديگرى نيست. بُريد عجلى مى‏گويد:

«در محضر امام باقر7 بودم. مسافرى از خراسان كه آن راه دور را پياده طى كرده بود، به حضور امام شرفياب شد. پاهايش را كه از كفش درآورد شكافته شده و ترك برداشته بود. گفت: به خدا سوگند من را نياورد از آنجا كه آمدم مگر دوستى شما اهل‏بيت. امام‏7 فرمود: به خدا قسم اگر سنگى ما را دوست بدارد، خداوند آن را با ما محشور كند و قرين گرداند. «و هَلِ الدّينُ إلاّ الحُبُّ»: آيا دين چيزى غير از دوستى است؟».

مردى به امام صادق‏7 گفت: ما فرزندان خود را به نام شما و پدرانتان، نامگذارى مى‏كنيم. آيا اين كار، ما را سود دارد؟ حضرت‏7 فرمودند: «آرى قسم به خدا. «و هلِ الدّينُ إلاّ الحُبُّ»: آيا دين چيزى غير از محبت است»؟ سپس به آيه شريفه «و إن كُنْتُم تُحِبّونَ اللّهَ فاتَّبِعونى‏ يُحْبِبْكُمُ اللّه» استشهاد فرمود.

اساساً علاقه و محبت، اطاعت‏آور است. عاشق را آن يارا نباشد كه از خواست معشوق سرپيچى كند. اطاعت و پرستش حضرت حق به نسبت محبت و عشقى است كه انسان به حضرت حق دارد؛ همچنانكه امام صادق‏7 فرمود:

تعصَى الإلهَ و أنتَ تُظْهِزُ حُبّه‏

هذا لعَمرى فِى الفِعالِ بَديع‏

لَوْ كان حُبُّكَ صادقاً لأطَعْتَهُ‏

إنَّ المُحِبَّ لِمَنْ يُحِبُّ مطيع‏

يعنى: «خدا را نافرمانى كنى و اظهار دوستى او كنى؟! به جان خودم اين رفتارى شگفت است. اگر دوستى‏ات راستين بود اطاعتش مى‏كردى، زيرا كه دوستدار، مطيع كسى است كه او را دوست مى‏دارد(1)».

بنابراين چون دوستى، اطاعت مى‏آورد، دوستى با كفار نهى شده است. البته دوستى با كفار با دلايل ديگرى نيز نهى شده است و آن حفظ اسرار مسلمين، احتمال تأثيرپذيرى از اعمال ناشايست كفار، سست‏شدن اعتقادات مسلمانان و... نيز مى‏باشد.

آيه زير يكى از دلايل مخالفت دين در دوستى با كفار است:

«لا يَتَّخِذِ المُؤْمِنُونَ الكافِرينَ أوْلياءَ مِنْ دونِ المُؤْمنينَ و مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللّهِ فى شى‏ءٍ إلاّ أنْ تَتَّقوا مِنهُم تُقيةً و يُحَذِّركُمُ اللّهُ نَفْسَهُ و الى اللّهِ المصير(2)».

«مؤمنان نبايد كافران را به جاى مؤمنان، به دوستى بگيرند و هركه چنين كند، در هيچ چيز او را از دوستى خدا بهره‏اى نيست، مگر آنكه از آنان به نوعى تقيّه كنيد و خداوند، شما را از عقوبت خود مى‏ترساند و بازگشت همه به سوى خداست».

اين آيه زمانى نازل شد كه روابطى ميان مسلمانان با يهوديان و نصارى‏ وجود داشت و چون ادامه اين روابط به دليل آشكار شدن اسرار مسلمين نزد يهوديان براى آنها ضرر داشت، مسلمانان از اين كار نهى شدند. اين آيه در واقع يك درس سياسى، اجتماعى به مسلمانان مى‏دهد كه هرگز بيگانگان را به عنوان دوست و حامى و يار و ياور خود نپذيرند و فريب سخنان جذاب و اظهار محبت‏هاى به ظاهر صميمانه آنها را نخورند، زيرا ضربه‏هاى سنگينى در طول تاريخ بر افراد باايمان و باهدف واقع شده است؛ در بسيارى از موارد از اين رهگذر بوده است.

هميشه، ظالمان استثمارگر در لباس دوستى و دلسوزى و عمران و آبادى، ظاهر شده‏اند و هنگامى كه جاى پاى خود را محكم مى‏كردند، بيرحمانه بر آن جامعه مى‏تاختند و همه‏چيز آنها را به يغما مى‏بردند. جمله «مِنْ دونِ المؤمنين» اشاره اگر تو مسلمان اجتماعى و به اصطلاح نوع‏دوستى هستى بايد حداقل مؤمن و كافر را به اندازه هم دوست بدارى و اما اينكه كافر را دوست بدارى و زمام امور جامعه و زندگى جامعه را به او بسپارى و با مؤمنين هيچ ارتباط و علاقه‏اى نداشته باشى.اين بهترين دليل است كه تو با كفار سنخيّت دارى و از مؤمنين جدا و بريده‏اى و اين صحيح نيست. پس زنهار بايد از دوستى با كفار اجتناب كنى‏ به اين است كه در زندگى اجتماعى، هركس نياز به دوستان و يارانى دارد، ولى افراد باايمان بايد اولياى خود را از ميان افراد باايمان انتخاب كنند و با وجود آنان چه نيازى به كفار بى‏رحم و ستمگر است و تكيه بر وصف ايمان و كفر، اشاره بر اين است كه اين دو از يكديگر بيگانه و آشتى‏ناپذيرند. افرادى كه با دشمنان خدا پيوند دوستى و همكارى برقرار كرده‏اند، ارتباطشان با خداوند و خداپرستان گسسته مى‏شود. جمله «فليس من اللّه فى شى‏ء» اشاره به اين است(3)».

آيات ديگرى نيز به اين مطلب اشاره دارند. از آن جمله:

«يا ايُّهَا الّذينَ آمَنوا لا تَتَّخِذوا بِطانةً مِنْ دونِكُم لا يَأْلونَكُم خبالاً وَدّوا ما عَنِتُّم قَدْ بَدَتِ البَغْضاء مِنْ أفْواهِهِم و ما تُخْفى‏ صُدورُهُم أكْبَر، قَدْ بَيَّنّا لَكُم الآياتِ إنْ كُنْتُم تعقِلونَ(4)».

«اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، غير از هم‏مسلكان خود براى خود دوست و همرازى انتخاب نكنيد، آنان در وارد كردن ضربه به شما كوتاهى نمى‏كنند و پيوسته علاقه دارند شما در رنج و زحمت باشيد و آثار دشمنى از لابلاى سخن‏هايشان آشكار است ولى آنچه را در دل خود پنهان كرده‏اند، بزرگتر است، ما براى شما اين آيات را بيان كرده‏ايم تا شايد در آن تدبير كنيد».

اين آيه نيز تفسيرى مشابه آيه قبل دارد و به مؤمنان گوشزد مى‏كند كه غير از هم‏مسلكان خود براى خود دوست و همرازى انتخاب نكنند و بيگانگان را از رازهاى درونى خود آگاه نسازند.

واژه «خِبال» در اصل به معنى از بين رفتن چيزى است و غالباً به زيان‏هايى كه در عقل انسان اثر مى‏گذارد، گفته مى‏شود. يعنى اين كلمه به نوعى مفهوم تهاجم فرهنگى و فكرى را مى‏رساند و اين نكته را آشكار مى‏سازد كه دشمنان، هميشه از راه جنگ‏هاى آشكار وارد نمى‏شوند. آنها براى اينكه شما از مكنونات ضميرشان آگاه نشويد و رازشان فاش نشود، معمولاً در سخنان و رفتار خود مراعات مى‏كنند و با احتياط و دقت حرف مى‏زنند. ولى با اين وجود، آثار عداوت و دشمنى از لابلاى سخنان آنها آشكار است و گاه به‏طور ناخودآگاه سخنانى بر زبان مى‏آورند كه مى‏توان گفت همانند جرقه‏اى است از آتش پنهانى دلهاى آنها و مى‏توانيد از آن به ضمير باطنشان پى ببريد.

اميرالمؤمنين‏7 در سخنان خود تصريح فرموده‏اند: «ما اَضْمَرَ شيئاً إلاّ ظَهَر فى صَفَحاتِ وَجْهِهِ أوْ فَلَتاتِ لِسانِهِ» يعنى «هيچ‏كس در ضمير باطن، رازى را پنهان نمى‏دارد مگر اينكه از رنگ چهره و لابلاى سخنان پراكنده و خالى از توجه او آشكار مى‏شود». خلاصه اينكه خداوند بدين وسيله، طريقه شناسايى باطن دشمنان را نشان داده است و از ضمير باطن و راز آنچه از عدوات و دشمنى در دل خود پنهان كرده‏اند، خبر مى‏دهد(5).

علامه طباطبايى‏1 نيز در تفسير الميزان به ذكر دلايل نهى دوستى با كفار پرداخته و مى‏فرمايد: كلمه «اولياء» جمع «ولى» است كه از ماده ولايت است و ولايت در اصل به معنى مالكيّت تدبير امر است... در نتيجه اگر ما كفار را اولياى به هرحال مسلمين بايد آگاه باشند كه دلسوزى جز از مسلم و بى‏رحمى جز از كافر برنمى‏آيد و سپردن عنان كار خود به دست بيگانه‏اى است كه مركب را به رأى خود مى‏راند، نه بر خواسته خود شما.

خود قرار دهيم، خواه‏ناخواه با آنان امتزاج روحى پيدا كرده‏ايم؛ امتزاج روحى هم ما را مى‏كشاند به اينكه رام آنان شويم و از اخلاق و ساير شؤونات حياتى آنان متأثّر گرديم و آنان مى‏توانند در اخلاق و رفتار ما دست بيندازند (زيرا كه نفس انسانى خوپذير است). دليل بر اين معنى، آيه مورد بحث است، (آيه 28 سوره آل‏عمران) كه جمله «دون المؤمنين» را قيد نهى قرار داده و مى‏فرمايد: مؤمنين، كفار را اولياى خود نگيرند در حالى‏كه با ساير مؤمنين دوستى نمى‏ورزند. از اين قيد به خوبى فهميده مى‏شود كه منظور آيه، اين است كه بفرمايد اگر تو مسلمان اجتماعى و به اصطلاح نوع‏دوستى هستى بايد حداقل مؤمن و كافر را به اندازه هم دوست بدارى و اما اينكه كافر را دوست بدارى و زمام امور جامعه و زندگى جامعه را به او بسپارى و با مؤمنين هيچ ارتباط و علاقه‏اى نداشته باشى.اين بهترين دليل است كه تو با كفار سنخيّت دارى و از مؤمنين جدا و بريده‏اى و اين صحيح نيست. پس زنهار بايد از دوستى با كفار اجتناب كنى(6).

اما مصاديق امروز عمل كردن به اين آيه در جامعه مسلمين، زياد است. با توجه به آنچه گفتيم معنى اصلى ولايت، مالكيت در تدبير امر است؛ متوجه مى‏شويم كه مسلمين امروز جهان در بسيارى موارد، تدبير امور خود را به كافران و اجانب سپرده‏اند و در حقيقت ولايت كفار را بر خود پذيرفته‏اند. اينكه در اكثر كشورهاى اسلامى و به‏ويژه عرب، كافرين، مالكيّت اقتصاد، كار و امور آنها را در دست گرفته‏اند، نشانگر ولايت كفار بر آنهاست. در كشور ما نيز بايد مواظب بود به جاى تكيه بر عزيزان دلسوز و تكنسين‏هاى ايرانى و مهندسين و شركت‏ها و كارفرمايان ايرانى، طرح‏ها و پروژه‏ها به دست كارشناسان و متخصصين خارجى سپرده نشود تا احتمالاً پا را از مرحله كارشناسى فراتر نهاده و خيانت كنند. البته كشور عزيز ما ايران در بعد از انقلاب، يكى از دستاوردهاى مهمى كه داشته است، استقلال سياسى، اقتصادى، نظامى و... بوده است و نبايد آنها را ناديده گرفت و بايد اين روال، ادامه يابد. به هرحال مسلمين بايد آگاه باشند كه دلسوزى جز از مسلم و بى‏رحمى جز از كافر برنمى‏آيد و سپردن عنان كار خود به دست بيگانه‏اى است كه مركب را به رأى خود مى‏راند، نه بر خواسته خود شما.

تا اينجا بر اين اساس بود كه كلمه ولايت به معنى سرپرستى است اما اگر ولى را به معنى دوست نيز در نظر بگيريم به اين نتيجه مى‏رسيم كه مؤمنان بايد حبّ كافران را از دلهاى خود بيرون كنند و حس برتربودن كافرين را در همه زمينه‏ها اعمّ از فرهنگ و هنر و علم، از سر بيرون كنند و بدانند كه دوستى كافرين، عاقبتى ندارد چراكه آنها به محض تغيير منافعشان، دوستى‏هايشان نيز تغيير مى‏كند.

5. حفظ مواضع اصولى در برابر كفار

يكى از اصولى كه مسلمانان در برخورد با كفار بايد رعايت كنند اين استكه در بحث و جدل و رابطه با آنها از مواضع اصلى و مبانى حقّه خود كوتاه نيامده و جز از خدا، از كسى نترسند. يعنى به خاطر سياست‏هاى امروزى، دست حمايت خود را از اصول دين و حقايق آن برندارند.

در آيات قرآن به اين موضوع، صريحاً اشاره شده است:

«قُلْ يا أيُّهَا الكافِرونَ لا أعْبُدُ ما تَعْبُدونَ و لا أنْتُم عابدونَ ما أعْبُدْ و لا أنَا عابِدٌ ما عَبَدتُّم و لا أنتْم عابِدونَ ما أعْبُد لَكُم دينكُم و لِىَ دينِ(7)».

«بگو (اى پيامبر): اى كافران آنچه را شما مى‏پرستيد نمى‏پرستم و نه شما آنچه را من پرستش مى‏كنم مى‏پرستيد، من هرگز آنچه را شما پرستش كرده‏ايد نمى‏پرستم و نه آنچه را من مى‏پرستم، شما عبادت مى‏كنيد. پس آئين شما براى خودتان و آئين من هم براى خودم». در شأن نزول اين آيه‏ها آمده است كه مشركان مكّه به خدمت رسول اكرم‏9 رسيدند و پيشنهاد دادند كه يكسال، آنها خداى محمد9 را بپرستند و يكسال هم او بتهاى آنان را بپرستد. كه در جواب اين پيشنهاد، آيات فوق نازل شدند.

«در اين سوره، رسول خدا9 را دستور مى‏دهد به اينكه برائت خويش را از كيش آنان علناً اظهار داشته و خبر مى‏دهد كه آنها نيز پذيراى دين وى نيستند، پس نه دين او مورد استفاده ايشان قرار مى‏گيرد و نه دين آنان آن جناب را مجذوب مى‏كند. بنابراين نه كفار مى‏پرستند آنچه را كه آن حضرت مى‏پرستد و نه تا ابد آن حضرت مى‏پرستد آنچه را كه آنان مى‏پرستند؛ پس بايد براى ابد از سازش‏كارى و مداهنه آن حضرت‏9، مأيوس باشند و به اين ترتيب، جدايى كامل خطّ خود را از آنان مشخص مى‏كند و با صراحت مى‏گويد من هرگز بت‏پرستى نخواهم كرد و شما نيز با اين لجاجتى كه داريد و با تقليد كوركورانه از نياكان كه روى آن اصرار مى‏ورزيد و با منافع نامشروع سرشارى كه از بت‏پرستان عائد شما مى‏شود، هرگز حاضر به خداپرستى خالص از شك نيستيد(8)».

چنانكه در تفسير اين آيات ديديم، مسلمين بايد در مسايل اجتماعى و روابط با كفار به پيشواى خود اقتدا كنند و در مباحثه و ديپلماسى با كفار از قطع روابط با كفار نترسيده و مواضع توحيدى خود را با علل اجتماعى و محافظه‏كارى‏ها از دست ندهند. دليل آن نيز چنانكه در آيات هم به آن اشاره شده بود، اين است كه آنها نيز از مواضع خود كوتاه نمى‏آيند و اين مفهوم در جمله «وَ لا انتم عابدون ما اعبد» آمده است و بيانگر آن است كه شما هم هرگز به خداى من ايمان نمى‏آوريد، حتى اگر در ظاهر براى مدتى به احكام اسلام عمل كنيد. به تعبير امام خمينى‏1: «هر قدم كه شما عقب برويد، دشمنان يك قدم جلو مى‏آيند» و به قول رهبر معظم انقلاب: «اينها حدّ يَقِفْ ندارند، شما مشخص كنيد حدّ يقف آنها كجاست و آنها به چه مرحله‏اى راضى‏اند».

متأسفانه در دنياى ديپلماسى امروز، بسيار شاهد از دست‏دادن مواضع، هستيم و هر روز مى‏بينيم كه مسلمين از مواضع خود كوتاه مى‏آيند كه اين نه تنها مشكلى را حل نمى‏كند، بلكه به علّت غضب خداوند، مشكلات را افزون مى‏كند. و اما حفظ مواضع توحيدى و نترسيدن از عواقب آن نتيجه‏اى جز اين ندارد كه يارى خدا شامل حال ما مى‏شود؛ چنانكه در قرآن مجيد آمده است: «إنْ تَنْصُرُوا اللّهَ يَنْصُرْكُم و يُثَبِّتْ أقْدامَكُم».

اما كوتاه نيامدن از مواضع را نبايد با رفتارهاى تند و خشن و بدون سياست كه حاصلى جز ضرر و زيان ندارد، اشتباه گرفت. زيرا مؤمن، هشيار و زيرك است و گاهى با نرمى و گاهى با شدت از مواضع خود دفاع مى‏كند و گاهى در پناه تقيّه از دين خود محافظت مى‏كند، چنانكه در سوره مباركه آل‏عمران كه شرح آن گذشت، آمده است: «إلاّ أنْ تَتَّقوا مِنْهُم تُقاة». و تقيه براى حفظ نيروها و جلوگيرى از هدر رفتن قوا و امكانات و سرانجام، پيروزى بر دشمن است.

اما در شرايط عادى، مؤمنان نبايد به خاطر منافع زودگذر مادى و دنيايى با كفار ارتباط برقرار كنند. اين مفهوم در آيه ديگرى از قرآن مجيد آمده است:

«يا أيُّهَا الّذين آمَنوا إنّمَا المُشْرِكونَ نَجَسٌ فلا يَقْرِبوا المَسْجِدَالحَرامَ بَعْدَ عامِهِم هذا و إنْ خِفْتُمْ عِيلةً فَسَوْفَ يُغْنيَكُمُ اللّهُ مِنْ فضلِهِ إنْ شاءَ أنَّ اللّهَ عليمٌ حكيمٌ(9)».

«اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد مشركان، آلوده و ناپاكند، بنابراين نبايد بعد از امسال، نزديك مسجدالحرام شوند و اگر از فقر و احتياج مى‏ترسيد به زودى خداوند اگر بخواهد از فضلش شما را بى‏نياز مى‏كند، خداوند دانا و حكيم است».

در تفسير آيه فوق آمده است:

«ورود مشركان از سال نهم هجرت به مسجدالحرام ممنوع شد. سپس در اين آيه در پاسخ افراد كوته‏بينى كه اظهار مى‏داشتند اگر پاى مشركان از مسجدالحرام قطع شود، كسب و كار و تجارت ما از رونق مى‏افتد و فقير و بيچاره خواهيم شد، مى‏گويد اگر از فقر و احتياج مى‏ترسيد خداوند به زودى شما را از فضل خود بى‏نياز مى‏كند(10)».

همان‏طور كه ديديم در اين آيه، صريحاً از كوتاه آمدن مسلمين از مواضع خود به دلايل مادى و اقتصادى را نهى كرده است و به آنها وعده داده است كه خداوند آن را با فضل خويش جبران مى‏كند.

پي نوشت:

1) جاذبه و دافعه على‏7، متفكر شهيد مرتضى مطهرى، صص 63 - 61.

2) آل‏عمران، 28.

3) تفسير نمونه، آيةاللّه مكارم شيرازى، ج 2، ص 499.

4) آل‏عمران، 118.

5) تفسير نمونه، آيةاللّه مكارم شيرازى، ج 3، ص 63.

6) ترجمه تفسير الميزان، علامه طباطبايى‏1، ج 3، ص 237.

7) سوره كافرون، 1 تا آخر.

8) ترجمه تفسير الميزان، علامه طباطبايى‏1، ج 20، ص 645.

9) توبه، 28.

10) برگزيده تفسير نمونه، آيةاللّه مكارم شيرازى، ج 2، ص 192.

/ 1