جستارى در علم سحر و جادو - قسمت دوم نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

جستارى در علم سحر و جادو - قسمت دوم - نسخه متنی

اسماعیل نساجی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید
جستارى در علم سحر و جادو - قسمت دوم

اسماعیل نساجی

در نوشتار گذشته، سحر از نظر لغت و اصطلاح، و نيز سابقه تاريخى در ميان ملل و اقوام مختلف، از نظر خوانندگان گرامى گذشت و حقيقت و ماهيت آن بيان گرديد. اينك در اين شماره، سحر از نگاه وحى، مورد بررسى قرار مى‏گيرد.

سحر از نگاه وحى

سحر از ديدگاه قرآن كريم، واقعيتى است كه با انجام آن، يارى شياطين، جلب مى‏شود. اين واژه و مشتقات آن بيش از پنجاه بار در معانى مختلف در قرآن كريم به كار رفته است كه با عنايت به مجموع آيات قرآن، اكثر مفسران اين پديده را به سه نوع، تقسيم مى‏كنند كه به دو نوع آن در قرآن، تصريح شده است و نوع سوم را با احراز شرايطى، تأييد كرده‏اند.

نوع اول، «سحرمؤثر» است كه حقيقت دارد و واقعاً روى اشياء تأثير مى‏گذارد(1). چنانكه قرآن كريم مى‏فرمايد: «فقالَ اِنْ هذا الّا سحرٌ يؤثَر» «پس گفت اين آيات قرآن چيزى جز سحر اثر بخش نيست.»

همچنين مفسران در آيه 102 سوره بقره، عبارت «... فَيَتَعَلَّمونَ مِنهما ما يُفَرِّقونَ بِهِ بَينَ المَرءِ و زَوجه...» را گواه بر وجود سحر مؤثر مى‏دانند، زيرا به نصّ قرآن كريم، خداوند متعال مى‏فرمايد: «با آموخته‏هاى خود، ميان شخص و همسرش جدايى مى‏اندازند» و وقوع اين جدايى دالّ بر تأثير سحرى است كه به كار مى‏برند.(2) نوع دوم، سحر مجازى يا «سحر تخييلى» است، يعنى ساحر پديده‏اى را در نگاه و خيال مسحور، غيرواقعى جلوه مى‏دهد. اين نوع سحر، همان تردستى و چشم‏بندى است كه حقيقت ندارد چنان‏كه مى‏خوانيم: «فَإِذا حِبالُهُمْ وَ عِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ اَنَّها تَسْعى‏»(3) «پس ناگهان ريسمان و چوبدستى‏ها بر اثر سحرشان در خيال او چنين مى‏نمود كه آنها با شتاب مى‏خزند».

نوع سوم «سحر شيميايى» كه قبلاً هم اشاره شد. در اينگونه سحر، با برخى از مواد شيميايى در برخى چيزها تغييراتى به وجود مى‏آورند كه براى بيننده، غيرعادى است. انجام چنين كارى اگر مايه فريب مردم قرار نگيرد، اشكالى ندارد اما اگر براى نيت سوء مورد استفاده قرار گيرد، حرام است. به عنوان نمونه در تاريخ ساحران زمان حضرت موسى‏عليه السلام مى‏خوانيم كه آنها درون ريسمان و عصاهاى خويش مقدارى مواد شيميايى مخصوص قرار داده بودند كه پس از تابش آفتاب و يا بر اثر وسايل حرارتى كه در زير آن‏ها تعبيه كرده بودند، به حركت درمى‏آمدند و تماشاگران خيال مى‏كردند آنها زنده شده‏اند، اما چون اين كار به منظور اغفال مردم انجام مى‏شد، مورد مذمت واقع شده است. زيرا يك نوع كارشكنى بود در برابر هدف پيامبرصلى الله عليه وآله(4).

منشأ كفر

سحر و جادو از بدترين پديده‏هاى روحى است كه به هر صورتى درآيد، با كفر همراه است، چنان كه اگر با انحراف فكرى و الحاد عقيدتى همراه باشد، با كفر اعتقادى همراه است. كفر اعتقادى در جايى است كه انسان به تأثير مستقل سحر معتقد باشد، اما اگر كسى در مقام عقيده موحد و از اعتقاد به تأثير استقلالى آن مبرّا بود ولى در مقام عمل به كار گرفت، مبتلا به كفر عملى، يعنى معصيت بزرگ شده است. نه از آن جهت كه به ديگرى ضرر مى‏رساند و اِضرار به غير معصيت است، بلكه خود سحر، خواه اثر بكند يا نكند، معصيت بزرگى است. به هر تقدير، شياطين با تعليم و تعلّم سحر، در اعتقاد و عمل، كفر مى‏ورزند(5). زيرا قرآن كريم افزون بر اثبات كفر براى شياطين، منشأ كفر آنان را تعليم سحر معرفى مى‏كند. بنابراين، سحر سبب كفر است: «وَلكِنَّ الشَّياطِينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النّاسَ السِّحْرَ...»(6) «ولى شياطين كافر شدند درحالى كه به مردم سحر ياد مى‏دادند». بر همين اساس اين آيه از ادله حرمت سحر و يكى از اسباب كفر، از نظر فقهاست.

بطلان و بى‏ثمرى سحر

سحر، علمى است باطل و كارى است عاطل كه هيچ سودى بر آن مترتب نيست و هرگز ساحر روى فلاح و رستگارى را نمى‏بيند. پيامبران الهى دو حكم قاطع خدا را به مردم، آگاهى دادند:

يكى آنكه وحى، اعجاز و كرامت سراسر حق و رستگارى و صلاح است.

ديگر آن‏كه سحر، طلسم، شعبده و نظاير آن سراسر باطل است و هيچ اثر مفيدى بر آنها مترتب نيست، از اين‏رو كسى كه از روح و ريحان وحى، برخوردار باشد، همچون حضرت مسيح مى‏گويد: «وَ جَعَلَنى‏ مُبارَكاً أَيْنَ ما كُنْتُ...» «هر جا كه باشم مرا با خير و بركت قرار داده است...» و كسانى كه گرفتار «چركابه» سحر و «خار خشك» طلسم و سرّ شعبده باشند، همچون ساحران فرعون از هيچ چيزى بهره نمى‏برند و شبيه برده‏اى هستند كه مولاى او، وى را براى هر كارى بگمارد و به هر سمتى بفرستد خيرى براى خود نمى‏آورد.

حضرت موسى هم به اصل مطلب، يعنى بطلان سحر پرداخت و فرمود:...ما جِئتُم بِهِ السّحرَ اِنّ اللَّه سَيُبطُلُه (7) «آنچه به ميان آورديد،سحر است و به زودى خداوند آن را باطل خواهدكرد».

بنابراين يهوديان بنى‏اسرائيل و هر يهودى ديگر كه به تعاليم حضرت موسى، آگاه بود، هم از منظر حكمت نظرى مى‏توانست به بطلان سحر بنگرد و هم از مجراى حكمت عملى به بى‏ثمر بودن آن پى ببرد و يهوديان معاصرِ نزول قرآن كريم از هر دو منظر، آگاه بودند و آنچه سبب اقدام آنها به سحر و قيام آنان به نشر جادو بود، همان جهالت عملى، يعنى بى‏عقلى بود جهالت علمى و بى‏اطلاعى، زيرا تورات به هر دو قسمت ياد شده، عنايت دارد.(8) پس آنان به مصداق:«...و اَضَلَّهُ‏اللَّهُ عَلى‏ عِلْمٍ...» «وخداوند او را دانسته گمراه ساخت»، بودند چون عالمانه، راه كج را انتخاب كردند.

اذن تكوينى‏

مطلق محرّمات، اذن تكوينى دارد نه تشريعى، مثلاً غيبت يا حرام‏خوارى گرچه تشريعاً ممنوع است، اما تكويناً مأذون است وگرنه انجام‏دهنده، ناچار و مجبور خواهد بود و زمينه‏ى امتحان و آزمايش نخواهد داشت.

هر كار خير و شر در جهان، بايد به اذن تكوينى خدا باشد وگرنه تفويض مستحيل لازم مى‏آيد و مستلزم اين است كه «معلول ممكن» از «علت واجب» بى‏نياز باشد، بنابراين علتها همه به اذن خداوند اثر مى‏كند و نتيجه مى‏دهد. اين اصل مهمى است كه بايد در لوح ضمير مؤمن به وضوح كامل رسيده باشد. نزديك‏ترين مثالى كه در چنين موردى براى اين اصل مى‏توان آورد، اين است كه اگر دست را به آتش نزديك كنى مى‏سوزد، ولى اين سوختن به اذن خداست زيرا خداوند خاصيت سوزندگى را در آتش و احتراق را در دست قرار داده است و هرگاه خداوند اراده كند، مى‏تواند اين خاصيت را خنثى سازد چنانكه در داستان حضرت ابراهيم اتفاق افتاد. سحر و جادو هم، چنين است(9).

تفاوت سحر با معجزه‏

1. سحر، متكى به نيروى محدود انسانى است، ولى معجزه از قدرت بى‏پايان و لايزال الهى سرچشمه مى‏گيرد.

2. سحر احتياج به تمرين و ممارست قبلى دارد ولى معجزه، احتياج به تمرين و تكرار ندارد.

3. ساحر هرگز نمى‏تواند كار خارق‏العاده را طبق پيشنهاد مردم انجام دهد مگر اينكه به صورت تصادفى با كار او تطبيق كند، ولى پيامبران بارها و بارها، معجزات (پيشنهادى) مهمى را كه مردم حق‏طلب به عنوان سند نبوت مى‏خواستند، انجام مى‏دادند.

4. سحر، چون يك كار انحرافى است، طبعاً روحياتى هماهنگ آن مى‏خواهد و ساحران چون افرادى متقلب و حيله‏گر هستند از مطالعه و بررسى روحيات و اعمالشان خيلى زود مى‏توان شناخت درحالى كه اخلاص و پاكى انبياء، سندى است كه با اعجاز آنها درآميخته و اثر آن را مضاعف مى‏كند.

5. پيامد سحر، شكست و گمراهى؛ و پيامد معجزه، رستگارى است(10).

6. معجزه، حق است ولى سحر، باطل.

7. اعمال ساحران كارهايى است بى‏هدف، محدود و كم‏ارزش ولى معجزات پيامبران، اهداف روشن اصلاحى، انقلابى و تربيتى دارد(11).

8. توليدات ساحران در محدوده شعاع وجودى نفس پليد آنان است و از علم غيرصحيح نشأت گرفته، از اين‏رو مبتلا به نقايص است ولى ره‏آورد انبياء و اولياء در قلمرو هستى خارجى است كه از آگاهى‏هاى صحيح ناشى مى‏شود. از اينرو مبتلا به هيچگونه نقيصه‏اى نمى‏باشد.

9. سحر، تنها تصرف در درون مسحور است و ساحر با كار خود در خيال بيننده اثر مى‏گذارد، آنگاه خيال بيننده در خود بيننده مؤثر مى‏شود و در پى آن، اميد و نشاط يا هراس و غم و مانند آن به وجود مى‏آيد، اما معجزه تأثير در عالم خارج و تغيير واقعيت است، چنانكه چوبى حقيقتاً به اژدها تبديل مى‏شود يا سنگى واقعاً شكافته مى‏شود و از آن چشمه‏هاى آب مى‏جوشد(12).

10. سحر مطلبى است فكرى و قابل انتقال به ديگران درحالى كه معجزه راه فكرى معينى ندارد و از راه تعليم وتعلم، قابل انتقال به ديگران نيست. مثلاً كسى نمى‏تواند از پيامبرصلى الله عليه وآله ياد بگيرد كه چگونه ماه، شكافته مى‏شود(13).

11. سحر به دست غير معصوم ظاهر مى‏شود ولى معجزه قدرت الهى است كه به دست پيامبر و امام معصوم ظاهر مى‏شود(14).

12. ساحران، افراد دنياپرستى هستند كه اساس كارشان بر تحريف حقايق است در حاليكه دعوت انبياء و محتواى آن گواه بر صدق معجزات آنهاست(15).

13. ساحران به حكم كار و فنّشان كه جنبه انحرافى و اغفال‏گونه دارد، افرادى سودجو و منحرف هستند اما پيامبران مردمى حق‏طلب، دلسوز، پاكدل و پارسا هستند(16)

سحر در منظر فقه و حديث‏

از ديدگاه علم فقه، سحر و جادوگرى از شراب‏خوارى و شراب‏فروشى و مانند آن بدتر است، زيرا درباره شراب گرچه تعابيرى همچون «رجس» آمده و نوشيدن آن معصيت بزرگ محسوب مى‏شود، ولى به سود (مادى) اجمالى آن اشاره شده است. اگرچه تصريح شده كه گناه آن بيشتر از منفعت آن است(17):«... وَ اِثْمُهُما اَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما...»(18) «گناه و ضرر شراب خوردن و قماربازى از نفع آن دو بيشتر است». ولى درباره سحر، منفعت به‏طور كلى نفى شده است زيرا كار بيهوده‏اى است كه هيچ سودى بر آن مترتب نيست. «... و يَتَعَلَّمونَ ما يَضُرُّهم و لا يَنْفَعُهم...» «و چيزى مى‏آموختند كه به مردم ضرر مى‏رساند و سودى نداشت.»

بنابراين چون نفع اندك هم از سحر منتفى است، از اين‏رو فساد و تباهى آن ملاك تامّ براى حرمت مى‏شود. برهمين اساس ساحران از شراب‏خواران و شراب‏فروشان بدترند. سحر، كار شيطان است و بدين جهت به كار گرفتن آن كفر و موجب از دست رفتن ذخيره‏هاى آخرت است(19).

رسول خدا فرمود: من مَشى الى ساحرٍ اَوْ كاهنٍ اَو كذّابٍ يُصَدِّقُه بما يَقولُ فَقَد كَفَرَ بما انزلَ اللَّهُ مِن كتابٍ(20).

«هر كس به سوى جادوگر يا كاهن يا دروغ‏گويى برود و گفتارش را تصديق كند به كتاب خدا كافر شده است».

باز پيامبر فرمود: «جادوگر مسلمان بايد به قتل برسد زيرا سحر و جادو به شرك نزديك است»(21).

همچنين اميرالمؤمنين‏عليه السلام فرمود:

«هر كس چيزى از جادوگرى را فراگيرد به پايان زندگى رسيده است و حد وى كشتن است مگر آنكه توبه كند»(22). باز حضرت على‏عليه السلام‏پيش‏گويى از راه علم ستاره‏شناسى را نهى كرده است، زيرا پيش‏گويى دروغين، انسان را به جادوگرى مى‏كشاند و غيب‏گو همچون جادوگر است و جادوگر همچون كافر و كافر در آتش جهنم است(23). در اين احاديث، امورى مطرح است همچون: اثبات حرمت سحر، اينكه سحر در اسلام ممنوع است و از گناهان كبيره است، اينكه ساحر بهره‏اى از فيض آخرت ندارد و دچار كفر مى‏گردد، اينكه اعدام كردن، كيفر جادو كردن است نه صِرف تعليم وتعلم آن، رعايت احتياط در حفظ وجان مردم و كيفيت اثبات ساحر بودن كسى لازم است. تحليل نهايى اين امور بر عهده فن شريف كلام و فقه است، زيرا برخى از مطالب آن از سنخ مسائل كلامى است و بعضى ديگر مربوط به فروع فقهى است(24).

پی نوشت ها:

1) قرآن‏پژوهى، ج 2، ص 1194

2) همان/ ص 1194

3) سوره طه/ آيه 66

4) تفسير نمونه / ج 1، ص 268

5) تسنيم، ج 5، ص 676

6) سوره بقره/ آيه 102

7) سوره مريم/ آيه 31

8) سوره يونس / آيه 81

9) سوره جاثيه/ آيه 23

10) تفسير نمونه/ ج 13 / ص 242

11) همان/ ج 8 / ص 358

12) تسنيم/ ج 5 / ص 699-698

13) همان/ ص 701

14) تفسير جامع/ ج 1 / ص 232

15) تفسير نمونه / ج 16 / ص 81

16) همان/ ج 8 / ص 359

17) تسنيم/ ج 5 / ص 691

18) سوره بقره/ آيه 219

19) تفسير فى ظلال قرآن/ ج 1 / ص 200

20) سفينةالبحار/ شيخ عباس قمى/ ج 1 / ص 605

21) آثارالصادقين/ آيت‏اللَّه احسان‏بخش/ ج 8 / ص 348

22) وسائل‏الشيعه إلى تحصيل مسائل‏الشريعة/ حر عاملى/ ج 18 / ص 577

23) نهج‏البلاغة/ ترجمه محمد دشتى/ خطبه 79

24) تسنيم/ ج 5 / ص 728

/ 1