جهان را پاس بداريم - قسمت اول نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

جهان را پاس بداريم - قسمت اول - نسخه متنی

احمد بهشتى‏

نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
افزودن یادداشت
افزودن یادداشت جدید

جهان را پاس بداريم - قسمت اول

دكتر احمد بهشتى‏

پاس‏داشتن جهان، يعنى شناخت همه ويژگى‏هاى آن يا به اندازه امكان و سپس هماهنگ شدن و انطباق با آن و عدم انحراف از مسير نظام حكيمانه‏اش.

ما با جهانى نظام‏مند روبه‏رو هستيم. هرگز نه ما مى‏توانيم نظام جهان را تغيير دهيم و نه جهان يا آفريننده آن، به خاطر ما نظام خود را تغيير مى‏دهد. طبيعى است كه نظام جهان را حكيمانه بشناسيم؛ چراكه نه پديده‏اى برخلاف حكمت و تدبير حكيمانه در آن مشاهده كرده‏ايم و نه آفريننده آن، اهل لهو و لعب و لغو وعبث و بيهودگى و پوچ‏گرايى است(1). اگر ذات بى‏همتا و بى‏عيب و نقص و نياز و عجز و ضعف او را در نظر بگيريم، حكم مى‏كنيم كه نظام او حكيمانه است و اگر جهان آفرينش را به ديده عقل و تدبير بنگريم، حكم مى‏كنيم كه آفريننده‏اش، حكيم است. فرقى نمى‏كند كه از بالا به پايين بنگريم يا از پايين به بالا.

اينكه مى‏گوييم: «جهان را پاس بداريم» نه به اين معنى است كه ما پاسبان و نگهبان جهان باشيم كه جهان را به پاسدارى و نگهبانى ما نيازى نيست. حافظ و نگهبان جهان -با همه نظم خيره‏كننده آن- كسى است كه «كرسى قدرت او زمين و آسمان را فراگرفته و از نگهبانى آنها خستگى و ناتوانى، پيدا نمى‏كند(2)». همو كه «بهترين حافظ و نگهبان است(3)» و در عين حال «ارحم الراحمين» است.

منظور ما از پاسدارى جهان اين است كه همه ويژگى‏هاى آن را -اگرنه هر اندازه، ممكن است- بشناسيم و خودمان را با آنها هماهنگ و منطبق سازيم و هرگز از مسير نظام حكيمانه آن منحرف نشويم. اين درست مثل اين است كه به كودكى كه مى‏خواهد از خيابانى عبور كند، مى‏گويند: «مواظب ماشين‏ها باش». يعنى مواظب باش كه از محل عابر پياده و خطكشى شده، عبور كنى وگرنه ممكن است دچار تصادف شوى و جان يا سلامتت به خطر بيفتد. البته اين در صورتى است كه رانندگان هم پاى‏بند مقرّرات باشند وگرنه هر چقدر عابر پياده دقت و مواظبت كند، نتيجه‏اى نخواهد داشت.

جهان دست‏خوش هرج و مرج نيست. بررسى همه ابعاد وسيع و دقيق و حكيمانه آن، نه درخور اين نوشتار است و نه در توان صاحب اين نوشتار. بهتر است يادآورى كنيم كه اگر جهان، دست‏خوش هرج و مرج بود، ابعاد گسترده آن را نمى‏توانستيم بررسى و شناسايى كنيم. چيزى كه دست‏خوش هرج و مرج است، بى‏قانون است و چيزى كه بى‏قانون است، از هرگونه شناختى، گريزان است و در برابر همه بررسى‏ها -اعم از حسّى و تجربى يا عقلى- عاصى و سركش است.

مى‏خواهيم در اين نوشتار، با استفاده از وحى الهى، برخى از ويژگى‏هاى مهم جهان را كه به زندگى و وظيفه و سرنوشت ما مربوط مى‏شود، شناسايى كنيم و ببينيم كه چگونه بايد آنها را پاس بداريم تا اهل سعادت شويم و در صف هالكان و اشقيا قرار نگيريم. اين جهان سراسر نور است. خورشيد و ماه حكمت و عنايت، همه‏جا را روشن كرده است. كورى بصر و بصيرت، انسان را گرفتار كرده و از ديدن و فهميدن آن‏همه انوار تابان، محروم و مهجور مانده است. آرى:

اين جهان، پر آفتاب و نور و ماه‏

تو بِهِشته سر فرو برده به چاه‏

كه اگر حق است كو آن روشنى‏

سر زِ چَه بردار و بنگر اى دنى‏

جمله عالم، شرق و غرب، آن نور يافت‏

تا تو در چاهى نخواهد بر تو تافت‏

چَه رها كن رو به ايوان و كروم‏

كم ستيز اينجا بدان كه «اللّجُّ شوم»

هركه استيزه كند بر رو فتد

آن‏چنان كو برنخيزد تا ابد

هرچه آن بر تو كراهيّت بود

چون حقيقت بنگرى رحمت بود

ويژگى‏هاى جهان از ديدگاه وحى‏

هيچ‏كس نمى‏تواند خداى توانا و حكيم را به تكليف يا دستورى، ملزم و مكلّف سازد. الزام و تكليف، همواره بايد از سوى مقامى باشد كه مولويّت و برترى دارد. خدايى كه خود در وصف خود مى‏گويد: «و هُوَ العَلىُّ العَظيمُ(4)» و علوّ و عظمتش، همه‏چيز را فراگرفته، چگونه ممكن است موجوداتى كه همه، مقهور عظمت و برترى اويند، برايش تكليف و وظيفه يا مسؤوليتى معين كنند؛ ولى مانعى نيست كه او خود را ملزم و متعهد بشناسد كه كارهايى در نظام خلقت انجام دهد كه مطابق حكمت و مصلحت، بلكه عين حكمت و مصلحت باشد. به واسطه همين التزام و تعهد اوست كه مى‏بينيم جهان آفرينش، ويژگى‏هايى پيدا كرده كه ما بايد آنها را بشناسيم و آنها را در اعمال و اخلاق، بلكه نيّات خود پاس بداريم، تا سعادت‏مند شويم.

1. راه راست‏

او نه تنها از ما خواسته كه از راه راست منحرف نشويم، بلكه خود نيز بر راه راست است. يعنى هرگز اجازه نمى‏دهد كه جهان آفرينش از نظام حكيمانه و قوانين عادلانه، انحراف يابد و چون انسان، جزيى از اين جهان است و در كارهاى خود آزادى و اختيار دارد، نه تنها او را به هدايت تكوينى در راه راست قرار داده و جزء را تابع كل ساخته، بلكه به هدايت تشريعى نيز راه راست را به او نشان داده، تا در كارهاى اختيارى خود بتواند با آگاهى كامل، در صراط مستقيم حركت كند. به همين جهت است كه پس از بيان خلقت به حقِّ آسمانها و زمين(5) و انسانى كه متأسّفانه در كارهاى اختيارى خود، مخاصم نظام آفرينش مى‏شود(6) و خلقت حيواناتى كه براى انسان منافع بى‏شمارى دارند(7)، مى‏فرمايد: «و عَلَى اللّهِ قَصْدُالسَّبيل(8)»: «بر خداست بيان راه راست».

علت اينكه بيان راه راست را بر عهده خويش گذاشته، اين است كه همه راه‏ها، نمى‏توانند راه راست باشند. تنها راه راست است كه رهرو را به مقصد مى‏رساند. راههاى ديگر، ظلمات است و بايد از پيمودن آنها خوددارى كرد و خود را در خطر و مهلكه گمراهى نبايد گرفتار كرد. به دنبال جمله مذكور مى‏فرمايد: «و منها جائِرٌ و لَوْ شاءَ لَهَداكُم أجْمَعينَ(9)». «برخى از راهها منحرف است و اگر خدا مى‏خواست، همه شما انسان‏ها را به همان راه راست هدايت مى‏كرد».

اين آيه، نشان مى‏دهد كه راه حق، يكى بيشتر نيست؛ بقيّه راهها منحرف و گمراه‏كننده است. بنابراين، قرآن با ديدگاه پلوراليستى و تز تعدد قرائت‏ها و كثرت صراطها و حق‏بودن همه راهها روى موافق نشان نداده است. به علاوه، اين آيه نشان مى‏دهد كه مردم در انتخاب راه راست، آزادند و اجبارى در كار نيست. اگر اجبار انسان هم به مقتضاى صراط مستقيم آفرينش بود، خداوند همان را مى‏خواست و انجامش مى‏داد؛ ولى مشيّت او به كارى كه برخلاف نظام‏مندى آفرينش بوده و انحراف از صراط مستقيم است، تعلّق نمى‏گيرد. البته مفسّرين، از آيه مورد بحث چنين استفاده كرده‏اند كه مقصود از «على اللّه قصد السبيل» اين است كه بر عهده خداوند، بيان راه راست و همان هدايت تشريعى است(10)؛ ولى از آنجا كه «قصد» به معناى راست‏بودن و «قصدالسبيل» به معناى راست بودن راه است، برخى، مصدر را به معناى اسم‏فاعل و جمله را به معناى «على اللّه السبيل القاصد» گرفته‏اند(11). بنابراين، معناى آيه اين ايت كه بر خداست راه راست و راه ميانه و اين، اختصاصى به هدايت تشريعى و بيان تكاليف ندارد؛ بلكه او خود را ملزم شمرده كه بر راه راست باشد و در فرمان‏ها و دستورها و اوامر خود -چه در قلمرو تكوين و چه در قلمرو تشريع-از راه راست، منحرف نشود. انسان بايد از راه تدبّر در حكمت‏هاى تكوينى و تشريعى خداوند و آگاهى كامل نسبت به آنها بكوشد كه خود را با آنها هماهنگ سازد. آرى:

«راه راست و طريق پسنديده، آن است كه سوى حق مى‏شود و گذر بر حق دارد و آن راه به سه چيز توان بريد: اول، علم و ميانه، حال و آخر، عين. علم، بى‏استاد، درست نيايد. حال، بى‏موافقت، راست نيايد عين، تنهايى است و با علاقت نسازد. در علم، خوف بايد، در حال، رجا بايد در عين، استقامت بود... هيچ‏كس از دوستان او اين راه را نبريد تا سه چيز به هم نديد: از سلطان نفس، رسته و دل با مولا پيوسته و سِر، به اطّلاع حق آراسته(12)».

اگر بر خداست كه در همه برنامه‏هاى تكوينى و تشريعى خود و در تدبير آفرينش و ارسال رسل و انزال كتب، بر راه راست باشد، هيچ موجودى نبايد به خود اجازه دهد كه از راه راست و صراط مستقيم، خارج شود. موجوداتى كه مكلّف به تكاليف اختيارى نيستند، هرگز تخلّف نمى‏كنند. جمادات و نباتات و حيوانات، در همان خطّى حركت مى‏كنند كه نظام آفرينش بر آن قرار دارد و نظام‏بخش آفرينش، آن را ترسيم كرده است. انسان هم مى‏توان گفت: در حدود 95% افعال خود را مطابق همين نظام انجام مى‏دهد. تنها 5% افعال او، ارادى و اختيارى است كه در اين بخش ممكن است خصيم يا مخاصم گردد و آن هم نتيجه‏اى جز ضرر و زيان، دامنگيرش نمى‏سازد. دشمن به دشمن آن نپسندد كه بى‏خرد

بر نفس خود كند به مراد و هواى خويش‏

از دست ديگرى چه شكايت كند كسى‏

سيلى به دست خويش زده بر قفاى خويش‏

دزد از جفاى شحنه چه بيداد مى‏كند

كو گردنش نمى‏زند الّا جفاى خويش‏

چاه است و راه و ديده بينا و آفتاب‏

تا آدمى نگاه كند پيش پاى خويش‏

گر گوش دل به گفته سعدى كند كسى‏

اول رضاى حق طلبد پس رضاى خويش‏

جالب اين است كه در نظام حكيمانه آفرينش، ما انسان‏ها، هم راهيم، هم رهرو. نظام تكوين و نظام تشريع هم راه است. البته نظام تشريع، ادامه و مكمّل نظام تكوين است نه اينكه تافته‏اى جدا بافته و مستقل از آن. ما انسان‏ها نيز جزيى از نظام تكوين بوده و نظام تشريع به خاطر ما به وجود آمده و پيامبران خدا هدفى جز تنظيم برنامه‏هاى زندگى انسان و برقرارى نظام قسط و عدل ندارند. به همين جهت است كه مى‏گوييم: «انسان به لحاظ اينكه جزيى از نظام خلقت است، راه؛ و به لحاظ اينكه در همين نظام بايد حركت كند و از خط مستقيم آن خارج نشود، رهرو است». و اما خداوند بزرگ، فوق نظام تكوين و تشريع است و بر آن، اِشراف دارد و اجازه هيچگونه انحرافى را نمى‏دهد.

اين نكته را هم خاطرنشان مى‏كنيم كه فرشتگان هم در نظام هستى، موجوداتى آگاه و مختارند و برخلاف انسانِ مخاصم و خصيم، جز تسليم و سرسپردگى و اطاعت و فرمانبردارى، كار ديگرى از آنها سر نمى‏زند و اين را در كمال اختيار و آزادى و آگاهى، انتخاب كرده است. چنانكه قرآن مجيد درباره‏شان مى‏فرمايد:

«... عَلَيْها مَلائِكَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لايَعْصَوْنَ اللّه ما أمرهُم و يَفْعَلونَ مايُؤْمَرونَ(13)».

«بر آتش دوزخ، فرشتگانى درشت‏خو و سختگيرند و از فرمان خداوند سرپيچى نمى‏كنند و آنچه به آن فرمان داده مى‏شوند، انجام مى‏دهند».

و نيز مى‏فرمايد:

«و قالوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَداً سُبْحانَه بَلْ عِبادٌ مُكْرَمونَ

لايَسْبِقونَه بِالقَوْلِ و هُمْ بِأمْرِهِ يَعْمَلونَ(14)».

«گفتند: خداوند رحمان فرزندى گرفته است. او منزّه است بلكه فرشتگان، بندگانى گرامى‏اند كه به گفتار، بر خداوند پيشى نمى‏گيرند و به فرمانش عمل مى‏كنند».

لازم نيست كه همه فرشتگان، سختگير و درشت‏خو باشند. آنها هم بر راه راست الهى قرار دارند و به هرچه مأمورند، همان را عمل مى‏كنند. اگر بر اهل دوزخ سختگيرند، بر اهل بهشت، متواضع و مهربانند و از هر درى بر آنها وارد مى‏شوند و به آنها سلام مى‏دهند و آنها را بر صبرشان تمجيد مى‏كنند و به نيكى سراى آخرت، آنها را دلگرم و شاداب مى‏سازند(15).

بهشتيان، با خوى نيكو زيسته‏اند و بر صراط مستقيم عقايد و اخلاق و اعمال نيكو، سلوك كرده‏اند و به همين جهت سرو كارشان با فرشتگان خوش‏خلق و خوش‏رفتار است؛ ولى دوزخيان، منحرف شده‏اند و با عقايد و اخلاق و اعمال زشت زيسته‏اند و سر و كارشان با فرشتگان سختگير و درشت‏خوست.

فرشتگانى هم هستند كه حامل صحيفه‏هاى تكريم‏شده و رفعت‏مقام و مطهّر الهى بوده و قرآن از آنها به عنوان كريمانى نيكوكار ياد كرده و مقام و منزلت آنها را ستوده است(16). البته آنها از جنگ درونى عقل و شهوت، آسوده‏اند؛ چنانكه حيوانات هم از اين جنگ، به دورند. با اين فرق كه اولى بدون شهوت و دومى بدون عقل است؛ ولى انسان درگير جنگ باطنى عقل و شهوت است و به قول شاعر: آدميزاده طرفه معجونى‏ست‏

كز فرشته سرشته وز حيوان‏

گر رود سوى اين شود كم از اين‏

ور رود سوى آن شود به از آن‏

نداشتن شهوت، دليل بر عدم اختيار نيست. شرط اختيار اين نيست كه موجود داراى شهوت باشد، بلكه شرطش داشتن عقل است؛ اعم از اينكه داراى شهوت باشد يا نباشد. به خاطر همين تضاد عقل و شهوت است كه اگر انسان، پويا و كوشا باشد، از فرشته هم مقرب‏تر مى‏شود. مولوى مى‏گويد:

در حديث آمد كه خلّاق مجيد

خلق عالم را سه گونه آفريد

يك گروه را جمله عقل و علم و جود

آن فرشته است و نداند جز سجود

يك گروه ديگر از دانش تهى‏

همچو حيوان از علف در فربهى‏

اين سوم هست آدميزاد و بشر

نيمى او زا فرشته و نيمى ز خر

نيم خر خود مايل سفلى بود

نيم ديگر مايل عقلى بود

آن دو قوم، آسوده از جنگ و حراب‏

وين بشر با دو مخالف در عذاب‏

حديث مورد اشاره وى در كتب روايى ما به اين صورت آمده است كه عبدالله بن سنان از امام صادق‏عليه السلام درباره افضل‏بودن فرشته يا انسان، سؤال مى‏كند. حضرتش از قول امام على‏عليه السلام در پاسخ وى چنين فرمود:

«انّ اللّه عزّ و جلّ رَكَّبَ فى الملائِكَةِ عَقلاً بِلاشَهْوَةٍ و رَكَّبَ فى البَهائِمِ شَهْوَةً بِلاعقلٍ و رَكَّبَ فى بنى‏آدمَ كُلّيَّتِهِما. فَمَن غَلَبَ عقلُهُ شَهوَتَهُ فهو خَيْرٌ مِنَ الملائِكَة و مَنْ غَلَبَ شهوتُهُ عقْلَه فَهو شَرٌّ مِنَ البَهائم(17)».

«خداوند در فرشتگان، عقل بدون شهوت و در حيوانات، شهوت بدون عقل و در انسان عقل و شهوت، هردو را سرشته است. هركس عقلش بر شهوتش غلبه كند بهتر از فرشتگان و هركس شهوتش بر عقلش غلبه كند، بدتر از حيوانات است».

نظام راستين و بى‏انحراف و اعوجاج خلقت، نظامى است كه موجودات زنده‏اش سه گروه‏اند و اين انسان است كه يا با شناخت دقيق نظام، سرسپردگى مى‏كند و اوج مى‏گيرد و يا گستاخى و سرسرى مى‏كند و ساقط مى‏شود.

پى نوشت:

1) و ما خلقنا السّماء و الارض و ما بينهما لاعبين. لو أردنا أن نتّخذ لهواً لاتّخذناه من لدنّا (انبياء، 16 و 17).

2) وسع كرسيّه السّموات و الارض و لا يؤوده حفظهما (بقره، 275).

3) فالله خير حافظاً و هو ارحم‏الراحمين. (يوسف، 65).

4) بقره، 257.

5) خلق السّموات و الارض بالحق. (نحل، 4).

6) فاذا هو خصيمٌ مبينٌ. (نحل، 5).

7) نحل، 9 تا 6.

8) نحل، 10.

9) نحل، 10.

10) تفسير مجمع‏البيان، جلد 6 و 5، ص 352.

11) ن.ك: به تفسير الميزان، ذيل آيه 10، سوره نحل.

12) كشف الاسرار و عدّةالابرار معروف به تفسير خواجه عبدالله انصارى، تأليف رشيدالدين ميبدى، ج 5، ص 361.

13) تحريم، 6.

14) انبياء، 26 و 27.

15) و الملائكة يدخلون عليهم من كلّ باب

سلامٌ عليكم بما صبرتم فنعم عقبى الدار. (رعد، 24 و 23).

16) كلّا انّها تذكرة

فمن شاء ذكره

فى صحف مكرّمة

مرفوعة مطهّرة

بأيدى سفرة

كرام بررة (عبس، 11 تا 16).

17) بحارالانوار، ج 60، 299.

/ 1