در جمع علماى اعلام و حجج اسلام در نجف اشرف
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
بـنـده مـى خـواستم امروز مباحثه بكنم لكن ديروز دو نفر از آقايان آمدند و مطالبى گفتند كـه مـوجب تاسف شد و لازم شد كه من يك تذكراتى به آقايان عرض بكنم . حتى بعضى !!! گفتند در پرده گفتند !!! كه اگر يك جلوگيرى نشود، ممكن است كه يك اختلاف شديد و يك زدوخورد راه بيفتد در بعضى موارد. و من نمى دانم كه اين اختلافات سر چى است ؟ سر دنـيـا هـسـت ؟ شـمـا كه دنيا نداشتيد. ما و شما كه دنيا نداريم كه سر دنيا اين اختلافات را داشته باشيم . همه زندگى هاى ما را كه روى هم بريزند آن همسر يك زندگى اشخاص مـرفـه نـيـسـت . بـراى امـر خـيـلى مبتذل و خيلى پيش پا افتاده آيا لازم است كه آقايان قيام بكنند و با هم جبهه بندى كنند؟ و خوف اين برود كه سه دسته از آقايان در بعضى موارد بـريـزنـد بـه جان هم ؟ شما احتمال نمى دهيد كه يك دستى در كار باشد براى اينكه اين حـوزه هـا را مـفـتـضـح كـنـد، از ايـن مـفـتـضـح تـر؟ شـمـا احـتـمـال نـمـى دهـيـد كـه دشـمـن دنـبـال ايـن مـطـلب بـاشـد و دسـت داشـتـه بـاشـد در ايـن مـسـايل به طورى كه شما ملتفت نشويد از پشت يك حجابى باشد با آن زرنگى هايى كه ايـنـهـا دارنـد و سـيـاسـتـى كـه ايـنـها دارند و خدعه ها و فريبى كه اينها دارند يك دستى دنـبـال ايـن مـطـلب بـاشـد، دسـت نـاپـاكى و بخواهد شما را در جامعه مفتضح كند و بعد از افـتـضـاح از بـيـن بـبـرد و مـردم تـشـكـر كـنـنـد بـر ايـنـكـه ايـن آخـونـدهـا از بين رفتند، احتمال اين معنا نمى رود؟ به صورت ديانت به صورت !!! عرض مى كنم كه !!! مقدسى ، بـه صـورت ظـاهـرالصـلاح اشـخـاصى وارد بشوند در بين شما، يا اشخاصى اشخاص ديـگـرى را كـه از خـود شـمـا هـسـتـنـد اغـفـال كـنـنـد و ايـن اغـفـال شده ها در بين شما بيايند و يك مطالبى را پخش بكنند كه به واسطه اين مطالب يك مفسده هايى پيدا بشود علاوه بر اين مفسده هايى كه در حوزه ها انسان مى بيند.
ما عددمان اصلش چند تاست ؟ / ما/ عدد ما كه الان در نجف هستيم و در اعتاب مقدسه ديگر و در ايـران و در سـاير ممالكى كه حوزه شيعه هست ، شما عددتان چند تاست ؟ به / يك / بيست هـزار مـى رسـد عـدد شـمـا؟ حـوزه هاى ما به بيست هزار، ما فرض مى كنيم شما دويست هزار جـمـعـيـت باشيد از آخوند ده و غير ده و اينها، دويست هزار جمعيت شما باشيد، اين دويست هزار جمعيت اگر چنانچه با هم بودند و اجتماع داشتند و همان طورى كه اسلام دعوت كرده است اينها هم تبعيت مى كردند از آنـهـا خـيـلى كـار بر مى آمد، لكن دويست هزار نفرى كه ، اگر نگويم دويست هزار راى ، آراى مـتـشـتـت و مـخـتـلف دارنـد هـر كـسـى ، هـر جـبـهـه اى بـه قـول شـمـا يـك راى مـستقلى دارد كه روى آن راى جبهه هاى ديگر را مى كوبد اگر بنا شد جـمـعـيت ما اين طور شد كه در داخل خودمان ما يكديگر را مفتضح كرديم ، پيرمردمان پيرمرد را، جـوانـمـان جـوان را، جـوانـمـان پـيرمرد را، پيرمردمان جوان را مفتضح كرديم و يك دست هـايـى هـم در دنـبـال قـضـيـه بـود كه علاوه بر اين مفسده اى كه هست و انسان مى بيند، يك آشـوبـى در حـوزه هـا بـه پـا كـنـد بـه اسـم جـبـهـه كـذا و جـبـهـه كـذا و دنبال اين آشوب يك نتيجه هايى ، آنهايى كه مى خواهند اين حوزه ها نباشند و اينها را مضر بـه حـال خـودشان مى دانند، آنها يك نتايجى ببرند و با اين نتيجه ملت هم به شما اظهار تاسف نكند، بگويد اينها وضعشان اين بود كه ديديد و وضعشان اين است كه مى بينيد.
مـن مـتـاسـفـم كـه يك نفر جوان از اروپا آمده بود اينجا و يكى دو دفعه با من ملاقات كرد و شـايـد/ هفت هشت روز/ پنج شش روز، هفت هشت روز، يك همچو چيزى ، خيلى كم اينجا بود، به يـكـى از آقـايان گفته بود !!! به من صحبتى نكرد !!! به يكى از آقايان گفته بود كه خـوب شـد كـه مـن كـه آخوندزاده ام آمدم نجف ، اگر يك كس ديگرى مى آمد و اين وضع را مى ديد چه مى كرد؟ من نمى دانم كه در اين چند روز، در اين چهار پنج روز يك نفر، يك نفر آدم مـحـصـل خـارجى كه از سنخ ما هم نيست ولو پدرش از سنخ ماست خودش از صنف ما هم نيست ، ايـن در ايـن حـوزه مـبـاركـه چـى ديـده اسـت ؟ بـا چه اشخاصى تماس پيدا كرده ، اينها چه مـطـالبـى بـه ايـن آدم گـفـتـنـد كـه بـايـد اظـهـار تـاسـف كـنـد. يـك نـفـر آدم محصل جديد، اظهار تاسف كند از اينكه چرا وضع نجف اين طور است . اگر يك دست هايى در كـار بـاشـد و شـمـا را هـمـان دست ها وادار كند كه من از جبهه كذا و زيد از جبهه كذا و آن از جـبـهـه كـذا، حـتـى در يـك مـدرسه شما با هم جبهه بندى كنيد و خداى نخواسته اگر راست بـاشـد ايـن مـطلب ، يك وقتى يك انفجارى در يك مدرسه پيدا بشود و از آن مدرسه هم به مدرسه ديگر سرايت كند و از آن طايفه هم به طايفه ديگر سرايت كند و دست هاى ناپاكى هم اينها را دامن بزند و اين آتش را روشن كند، علاوه بر اينكه در دنيا ما كاذب مى شويم و نـجـف سـاقـط مـى شـود، نـه من و شما تنها، يك حوزه هزار ساله دينى ساقط مى شود، يك اشخاص عالم متدين كه بحمدالله باز فراوانند، اينها هم در جامعه ساقط مى شوند، علاوه بر اين ما جواب خدا را چه بدهيم .
عالم اگر خداى نخواسته منحرف شد، يك امت را منحرف مى كند ايـنـكـه در روايـات مـا هـسـت كـه اهـل جـهـنـم مـتـاذى مـى شـونـد از بوى عالمى كه به علمش عـمـل نكند، اين براى چيست كه عالم وضعش اين طور است ؟ اين براى اين است كه فرق است مـا بـين عالم و غير عالم ، از جهاتى فرق است . عالم اگر خداى نخواسته منحرف شد، يك امت را ممكن است منحرف بكند من خودم ديدم اين مطلب را كه در بعضى از شهرستان هايى كه در ايام تابستان ما مى رفتيم ، بعضى از شهرستان ها را من مى ديدم كه اينها بسيار مادب به آداب شرع جامعه آنجا، مودب به آداب هـسـتـنـد مـثل محلات كه آنوقت ها اين جور بود، انسان وقتى ملاحظه مى كرد مى ديد كه عالم خـوبـى دارد چـنـد تـا مـلاى مـتـدين خوب اگر در يك جامعه اى ، در يك شهرى چند نفر ملاى متوجه به ديانت ، عاقل و عامل به علم خودش باشد، لازم نيست موعظه كند اصلا خود وجود او مـوعـظـه اسـت . مـا اشخاصى را ديديم كه وجودشان در انسان تاثير مى كرد. ملاهايى يك وقـتـى در قـم بـود كـه خـود وجـودشـان ، اصل انسان وقتى نگاه مى كرد به او، همان نگاه مـوعـظـه بـود از آن طـرف مـا الان مـى بـينيم كه ، تهران را كه من يك قدرى اطلاع دارم !!! محلات مختلف تهران فرق دارد !!! يك گوشه مى بينيد كه يك آدم منحرف آنجا معمم است يا امـام جـمـاعت شده است ، يك طايفه اى را منحرف كرده است . اين گندش چقدر است ؟ همان گند اسـت كـه آنجا به مشام مى رسد يك گندى است كه ما در دنيا تهيه مى كنيم ، نه يكى ، يك گـنـدى را بـه ما اضافه بكنند، اين گند خود ماست . هر چه در عالم آخرت واقع مى شود، يك چيزى است كه از اينجا ما تهيه كرده ايم و وارد مى كنيم در عالم آخرت . به ما يك چيزى خـارج از عـملمان نمى دهند، اعمال ماست اينها. وقتى بنا شد كه يك عالمى مفسده جو باشد و يك حوزه را در معرض خطر قرار بدهد، اين گندش يك حوزه را، بلكه يك امت را مى گيرد و هـمين گند است كه الان شامه ما درست نمى تواند ادراك كند، وقتى كه در جهنم رفتيم خداى نـخـواسته ، آنجا ادراك مى كند شم ها و اين گندى كه از اين عالم بلند شده است و در دنيا اين طور كرده ، آنجا مردم را متاءذى مى كند. و در همين روايت است كه (اشد الناس حسره ) آنـهـايـى هـسـتند كه دعوت مى كنند اشخاص را به صلاح و خير و آنها استجابت مى كنند و عمل مى كنند به قول اين آدم و آنها در بهشت مى روند. آن وقت خود اين آدم عالمى است كه به عـلم خـودش عـمـل نـمـى كـنـد و در جـهـنـم مـى رود. آن شـايـد مـى بـيـنـد آنـهـا را كـه آن بقال بود كه به واسطه ارشاد من و به واسطه امر و نهى من الان وارد شده است در....... و ايـن مـنـم كـه بـه واسـطه اينكه عمل نكردم به علم خودم وارد شدم در اين . اين چقدر حسرت دارد. وظايف عالم خيلى زياد است . همان طورى كه آن همه تعريف از براى عالم شده است در روايات كريمه ، در قرآن هم تعريف شده است . وظايفى كه در روايات شريفه ما وارد شده اسـت مـراجـعـه بـفـرمـايـيـد، كـتـاب كـافـى را مـراجـعـه بـفـرمـايـيـد، كـتـاب وسـايـل را، آن ابـوابـى كـه مـعـد بـراى ايـن چـيـزهـاسـت ، مـراجـعـه بـفـرمـايـيـد، اصـول كافى خصوصا در اين مساله ، در اين مسايل مراجعه بفرماييد كه آن وظايفى كه از بـراى مـلاهـاسـت ، آن وظـايفى كه از براى اهل علم هست ، آن آدابى كه از براى مفيد و مستفيد هـسـت . آقـا ايـن اصـطلاحات ، خدا مى داند كه اين اصطلاحات يك ... به عهده ماست ، خدا مى داند كه اين اصطلاحات هر چه زيادتر شد اگر تهذيبى در كار نباشد، به ضرر دنيا و آخـرت جـامـعـه مـسـلمـين تمام مى شود. اصطلاحات اثرى ندارد. علم توحيد اگر چنانچه ... نـبـاشـد آن هـواى نـفـس ، هـمـان عـلم تـوحـيـد بـراى انـسـان و بال خواهد شد. چه بسا اشخاصى كه عالم به علم توحيد بودند و منحرف كردند خلايقى را، اشـخـاصـى را مـنـحـرف كـردنـد، و حـال ايـنـكـه عـالم بـه علم توحيد بودند. چه بسا اشخاصى كه هـمـيـن اطـلاعـات شـما را بهتر مى دانستند لكن از باب اينكه انحراف داشتند وقتى كه وارد شدند در يك جامعه ، منحرف كردند يك جامعه را از امورى كه بايد مواظبت بشود و نكته اين است كه عالم وضعش اين طورى است / اين است كه ساير مردم / اصلا وضع اين جور شده ، اگـر، يـك بـقـالى يـك خـلافـى بـكـنـد، مـردم مـى گـويـنـد فـلان بـقـال آدم بـدى اسـت ، يـك عـطـارى ، يك ادارى ، يك كذا، اين طور مى گويند لكن اگر يك آخـونـدى يـك كـارى را بـكـنـد، مـى گـويـنـد آخوندها كذا/ اين / نمى گويند كه ، آخوند را تجزيه و تحليل نمى كنند كه در بين آخوند، خوب ، اينها هم بشرند، دو طايفه هستند، يك طـايـفـه شـان مـردم صـالحى هستند يك طايفه شان هم مردم !!! نعوذبالله !!! غير صالحى هـسـتند، اينجا تجزيه نمى كنند. اينجا اگر من يك كار بدى بكنم ، مى گويند آخوندها كذا هـسـتـنـد. اين لطمه اش به اسلام وارد مى شود اين لطمه اش به حوزه هاى ديانتى وارد مى شـود، ايـن لطـمـه اش بـه احـكام اسلام وارد مى شود. اگر چنانچه شما خودتان حذف كنيد خـودتـان را و خـود جـامـعـه هـاى عـلمى به جان هم بيفتند و هم را حذف كنند و فحش بدهند و تـفـسـيـق بـكـنـنـد و تـكـفـيـر بـكـنـنـد و !!! عـرض بـكـنـم !!! هـيـاهـو درسـت كـنـنـد و امـثـال ذلك ، اگـر مـا خـودمـان را بـشـكـنـيـم و خـودمان را از بين ببريم ، در جامعه ديگر از قول ما اسلام قوت نمى گيرد. ما نمى توانيم پخش اسلام بكنيم .
ايـن امـانت است در دست ما آقا، خداى تبارك و تعالى دينش را امانتا در دست ما الان اشخاصى كـه در ايـنـجـا هـستيم ، اشخاصى كه در جاهاى ديگر هستند امانت گذاشته خدا اين ديانت را، خـيـانت به اين امانت نكنيد. اين جبهه بندى ها خيانت است . مگر شما از دو دين هستيد؟ مگر مذهب شـمـا شـعـب مختلفه دارد؟ مگر ملاهاى شما هر كدام به يك دينى دعوت مى كنند؟ جبهه بندى يعنى چه ؟ اين دنبال آن ملا، آن دنبال آن ملا اينها غلط است ، اينها كفر است ، اينها از كباير، از اعـظم كباير است ، اگر چنانچه اين .... در آن مترتب بشود، نكنيد اينطور. اين اختلافات جـزيـى تـر، يـك مـطـالب خـيـلى غـيـر ارزنـده اسـت ، خـيـلى مـبـتـذل ، از جـهـت مـادى حـسـاب كـنـنـد هـيـچ نـيـسـت . مـگـر آقـايـان بـه شـمـا چـى مـى دهـنـد، پول سيگارتان را من در يك روزنامه اى ، مجله اى !!! كجا يادم نيست الان !!! يك وقتى ديدم كـه بـودجه اى را كه پاپ براى آن كشيشى كه در واشنگتن دارد، آن بودجه اى كه براى هـمـان كشيشى كه در واشنگتن است ، آنوقت من يادم است كه حساب كردم حساب كرديم ديديم شد/ قلم / يك قلمى بود كه از تمام بودجه اى كه حوزه هاى شيعه دارند بيشتر بود. شما چيزى نداريد كه سر آن دعوا كنيد، سر ديانت است ديانت هم كه دعوا ندارد. الحمدلله ديانت داريـد، امـا ديـانـت كـه دعـوا نـدارد. سـر هـمه اينها به دنيا بر مى گردد. انسان خودش را بـازى مـى دهـد كـه مـن در فـلان جـبـهـه كه واقع شدم تكليف شرعى اقتضا مى كند. تكليف شـرعـى اقـتـضا مى كند كه انسان اهانت كند به مسلمين ؟ اهانت كند به ملا؟ اهانت كند به !!! عـرض مـى كـنـم كـه !!! همجنس خودش ؟! اين تكليف شرعى است ؟! دنياست آقا اينها، هواهاى نفس است .
انسان اگر چنانچه در خلال تحصيلى كه مشغول تحصيل است يك قدم هم براى تهذيب نفس بـردارد، ايـن حـوزه هـا فـاقـد شـدنـد ايـن مطالب را نيست الان كسى كه همه اش ... هم نمى گـويـنـد، هـمـه اش آن اشـخـاصـى كـه حـالا هـم يـك حوزه تهذيبى داشته باشند، يك حوزه اخـلاقـى داشـتـه بـاشـنـد، يـك حـوزه موعظه اى داشته باشند، يك دست هاى ناپاك اينها را سـاقـط كـرده ، يـعـنـى ايـن حـوزه هـا را سـاقـط كـرده (اى آقـا! فـلانـى اهـل مـنـبـر اسـت .) فـلانـى خـوب اهـل مـنـبـر بـاشـد، حـضـرت امـيـر هـم اهل منبر بود. اينها براى اين است كه اين حوزه ها از اين معنوياتى كه دارند ساقط بشوند، مـاديـات هم كه ندارند، يك آبرويى هم كه در جامعه دارند كه دولت ها از اين آبرويى كه اينها در جامعه دارند مى ترسند، از من و جناب عالى كه نمى ترسند، من و شما كه قدرتى نـداريـم . اگـر از يـك آخوندى ، از يك مرجعى بترسند، نه از دعاى او مى ترسند و نه از نـفـريـن او مـى ترسند، كى آنها اعتقاد به دعا و نفرين دارند؟ آنها از ملتها مى ترسند مى تـرسـنـد كـه اگـر اهانتى به فلان بكنند، ملت ها بر آنها چه بشود. اگر ما به جان هم بـيـفـتـيـم و من آن را تكفير كنم ، او من را تكفير كند، هر دومان ساقط بشويم . خوب در بين مـلتـهـا هـم ، مـلت هـم از دسـت مـا مى رود، چنانچه رفته است حالا، يك مقدار كمى اش مانده ، بـاقـى اش از بـيـن رفـتـه . هـمـه اش ، وقـتـى كـه انـسـان مـى شـنـود از اشـخـاص هـى اشـكـال بـر ايـن است كه آخوندها اين جورند و اين جورند. در خصوص نجف يك زوايدى هست كـه در سـايـر جاها نيست ، اين از مختصات نجف است . حوزه ، حوزه قديمى هزار ساله است . ديگر حوزه ها، حوزه هاى جديد هستند. حوزه در جوار حضرت امير واقع شده است . ديگران در جوار حضرت امير نيستند. خوب ، ما بايد يك قدرى مطالعه كنيم در وضع زندگى اين مرد بزرگ . ما ادعا مى كنيم شيعه هستيم ، چه شيعه اى ؟! خوب آن زهد دارد، من كه ندارم ، باز شيعه ام ؟! او تقوا دارد، ما نداريم ، باز شيعه هستيم ؟! او وضع زندگى اش چطور است ، مـا نـداريـم ، بـاز هـم شـيـعـه هستيم .... آخر شيعه بايد يك مشايعتى از او كرده باشد، يك تـبـعـيتى از او كرده باشد تا شيعه باشد من مى ترسم كه وقتى رسيد به اينجايى كه مـوت آمـد بـراى مـا، مـا از ايـن ، از ايـن مـذهـب شـيـعـه و از ايـن اسـلام و از/ ايـن / ايـنـهـا اصـل خـارج بـشـويـم و خـداى نـخـواسـتـه از ايـن دنـيـا بـرويـم . اگـر بـنـا بـاشـد كـه اعـمـال مـا ايـن طـور بـاشـد كـه وضـع زنـدگـى مـا، وضـع اعمال ما اين نحو باشد كه انسان ملاحظه مى كند، بترسيد از اينكه خداى نخواسته در آخر عـمـر وقـتـى كـه چيز شد در يك روايتى هست كه وقتى كه نفس به اينجا رسيد يا نفس به ايـنجا رسيد (و اشاره به حلقوم كرد) عالم ديگر برايش توبه نيست براى اينكه در آيه شريفه فرموده است كه آنهايى كه عمل مى كنند به جهالتين ، آنها برايشان توبه است . وقتى كه عالم حالا كه مهلت دارد، توبه مى تواند بكند، اما به شما سند دادند كه از اين مجلس مى توانيد بيرون برويد؟ شايد صاعقه آمد. سندى ندادند كه ، به شما سند دادند كـه تـا فـردا زنـده هـسـتـيـد؟ شـايـد نـبـوديـد. بـه مـا سـنـد داده انـد كـه تـا ده سـال ديـگر زنده هستيم ؟ خوب ، شايد نبوديم . اگر جوان ها به فكر نباشند و به فكر نـيـفـتـند، ما به پيرى رسيده ايم و مصيبت را مى دانيم آقا من كه حالا آمدم به شما عرض مى كنم ، نه اينكه خود من يك آدمى هستم ، آدم شدن ، مرحوم آقاى آشيخ مى گفت مـحـال اسـت ، من عرض كردم كه سنم يك قدرى از شما زيادتر است و شما وقتى به سراغ مـنـبـر مـى آيـيد اينجا، حرف من را گوش كنيد، از اين جهت به شما عرض مى كنم ، تا جوان هـسـتيد مى توانيد يك كارى انجام بدهيد، ريشه هاى فساد در قلب جوان ضعيف است . هر چه بزرگ شد، آن روايت را ملاحظه كرديد، من سابقا ديدم كه قلب انسان نقطه سفيد است بعد كـه / چـيـز مـى كـنـد/ گـنـاه مى كند نقطه سياهى پيدا مى شود كه هر چه گناه زياد بشود سـيـاهـى اش سياهتر مى شود. اين جوان قلبش لطيف است ، ملكوتى است لكن وقتى كه وارد شـد در ايـن جـامـعـه هـا، وارد شـد در اين چيزها كم كم خداى نخواسته اطلاعات پيدا مى كند، دائمـا يـك كـارى مـى كند، يك شب و روزى از او نمى گذرد الا اينكه يك كار!!! نعوذ بالله !!! خـلافـى مى كند. خوب ، آن يك نقطه سودا در قلبش پيدا مى شود، نه در اين قلب ، در آن قـلبـى كه نفسانى و روحانى است ، كم كم اين نقطه سياه زياد مى شود. وقتى كه به پـيرى رسيد و قلبش سياه شده است او نمى تواند به اين زودى ها آن قلب را برگرداند بـه حـال اول لكن شما جوان ها مى توانيد، قدرت داريد، قدرت جوانى داريد. از اين طرف قـدرت جوانى داريد، از آن طرف اين امور در شما ضعيف است الان . هر چه سن شما اضافه بـشـود و هر قدمى كه برداريد و برداريم به !!! روى !!! به طرف آخرت ، آن چيزهايى كه منافى است با سعادت انسان ، زياد مى شود، قدرت هم كم مى شود. به سن پيرى كه رسـيـد نـمـى تـواند ديگر، از او نمى آيد توبه . خوب ، توبه يك امرى نيست كه انسان بـالفـظ (اتـوب الى الله ) كـارش درست بشود. ندامت است ، اين ندامت به اين زودى ها نـمـى آيـد بـراى اشـخـاصـى كـه پـنـجـاه سـال غـيـبـت كـرده ، پـنـجـاه سال فحش داده ، او ديگر سقوط كرده در كفر و غيبت او نمى تواند، او تا آخر عمر مبتلاست . امـا جـوان ها كه گاهى اتفاق مى افتد، و نگذاريد اتفاق بيفتد، اگر يك مجلسى ديديد كه غـيبت مى كنند، در يك روايتى مثل اينكه هست كه حضرت مى فرمايد پاشو از اين مجلس ، مى گـويـد نـمى شود، گفت اگر به پدرت فحش مى داد پا نمى شدى كه جلو بگيرى ؟ پا مـى شـدى ديـگر. مثل اينكه همچو روايتى هست . نگذاريد غيبت بشود. ((السامع احد المغتابين ) ايـن جـور نـيـست كه او غيبت مى كند، منى هم كه گوش مى كنم (احد المغتابين ) هستم . نـگـذاريد كه اين مفسده ها پيدا بشود، خودتان را نصيحت كنيد. آقا شما چند نفر جوانيد كه عـمـرتـان را گـذاشـتـيـد روى ايـن كـار، در صـورتـى كـه ايـن كـار براى شما يك منابع سرشارى ندارد، جوانى تان را داريد تلف مى كنيد، اگر چنانچه اين جوانى را در راه خدا بـدهـيـد و در راه خـدا تـلف بـكـنيد تلف نشده ، براى شما باقى است . اگر چنانچه خداى نـخـواسـته شما هم مثل ساير اهل دنيا باشيد، جوانى از دست تان برود، آنها دنيا را دارند، شـمـا جـوانـى را داديـد دنـيـا را هـم نـداريـد،(خسرالدنيا و الاخره ). خوب ، اينها دنيا را لااقـل دارنـد. اگـر بـنـا شد كه حب دنيا و حب نفس در ما همچو غلبه كند كه نگذارد حقايق را ببينيم ، نگذارد واقعيات را ملاحظه كنيم ، سر راه هدايت ما بشود، كم كم زياد بشود اين معنا تـا آنـجـايـى كـه گـفـتـه مـى شـود كـه شـيـطـان ايـمـان را مـى خـواهـد، هـمـه وسايل براى اين است كه ايمان را از انسان بگيرد، اين آخر امر ايمان را از دست ما بگيرد، كسى سند ندارد كه من ايمانم همين طور صاف ، زيرا شايد مستودع باشد.
من بايد جديت كنم ، شما بايد جديت كنيد، مهذب كنيد خودتان را، موظفيد علاوه بر تهذيب خـودتـان ، رفـقـايـتـان را هـم مـهـذب كـنـيـد، ايـن جـرم شـمـا مـثل جرم سايرين نيست . در روايت است .... اگر چنانچه عالم ارتكاب يك معصيتى بكند، اين جامعه را فاسد مى كند(اذا فسد العالم فسد العالم ). اين يك مطلب واضحى است كه هر مقدارى كه شعاع وجودى آن عالم است همان مقدار فاسد مى كند. الان عالمهايى پيدا مى شود كـه در، فـرض كـنـيد كه يك جايى ، در تهران ، در جاهاى ديگر پيدا مى شود كه همان جا كـه هـسـتـنـد يك محله را به گند زده اند. خوب گند اين آخوند در آنجا يك محله را برده ، در جهنم هم گندش را همه مى شنوند، اذيت مى كند همه را. وظيفه نداريم ؟! آقا! اين قرآن ، اين قـرآن كـريـم پـيـش مـا امانت است ، ما وظيفه نداريم حفظ اين قرآن كريم را بكنيم . حفظ اين احـكام اسلام را ما وظيفه نداريم بكنيم ؟! وظيفه ما همان است كه يك مطالب اصولى را بحث كـنـيـم و تا آخر، بعد از پنجاه سال كه مطالب اصولى هم خيلى درست شده است وقتى كه اخـلاقـش را !!! عـرض مى كنم كه !!! آدابش را، آداب دينى اش را اينها، اينها نيست اين طور. بـايـد از اول ايـن مـطـلب را شـمـا در نـظـر داشـتـه بـاشـيـد، شـمـا جوانيد، مى توانيد، از اول هـر قـدمى كه براى علم برمى داريد همان قدر يك قدم هم براى تقوا برداريد، براى تهذيب نفس برداريد، براى اينكه هواى نفس را كم كنيد برداريد.
اين دسته بندى ها فسق است ، حوزه را ضايع مى كند
بـراى چـى شما نزاع با هم داريد؟ آخر چه تان است ؟ چه دشمنى اى با هم داريد شما؟ هر كـدام از يـك بلدى هستيد، همه تان هم اهل علم هستيد و همه تان هم انشاء الله خوب هستيد. چرا بايد اين طور باشد كه بگويند كه آقايان اگر چنانچه يك صحبتى نشود، اگر چنانچه يـك موعظه اى نشود، ممكن است يك انفجارى حاصل بشود، ممكن است كه / به هم / به جان هم بـيـفـتـنـد. آخـر چـرا، سـر چـى شـمـا دعـوا داريـد؟ شـمـا خيال مى كنيد دعواى شما، دعواى بين دو نفر پهلوان است ؟ دعواى شما پيش خدا اعظم از همه مـعـاصى است /براى اينكه يك / از بسيارى معاصى است براى اينكه يك جامعه را شما به گـنـد مـى زنـيـد، يـك نجف را شما ساقط مى كنيد در نظر مردم . نجف اگر ساقط شد ديانت اسـلام سـاقط است . شما بايد /با/ وقتى كه وارد اينجا مى شويد، وقتى اينجا هستيد و از ايـنـجـا مـى خـواهـيـد بـرويد در يك شهر ديگرى ، بايد مردم آن شهر از علم شما، از اخلاق شـمـا، از !!! عـرض مـى كـنـم كـه !!! اعـمـال شـما، از همه اينها بايد استفاده كنند و موعظه گـيـرنـد. شـمـا خـيـال نـكنيد تا آخر عمر بتوانيد با رياكارى كارتان را درست كنيد كه / بـيـخـود/ مـن هـمه كارها را مى كنم ولى مى روم آنجا با ريا. نمى توانيد، بالاخره كشف مى شـود فـسـاد. خـوب ، فـرض كـنـيـد تـوانـسـتـيـد، چـنـد سال عمر مى كنيد؟ چند سال با ريا و با تزوير و با خدعه و با فحش به مردم زندگى مـى كـنـيـد؟ صد و بيست سال ؟ و حال اينكه صد و بيست ساله در بين ما نيست . مگر در بين مـردم هـم خـيـلى ، خـيـلى ، خـيـلى كـم انـد. حـالا مـا فـرض مـى كـنـيـم صـد و بـيـسـت سـال ، شـما صد و بيست سال با خدعه و فريب توانستيد يك زندگى ، چه زندگى اى ؟ چه زندگى اى ؟ يك زندگى طلبگى ، يـك زنـدگـى مـبـتـذل ، مـا فـرض مـى كـنـيـم يـك زنـدگـى مـثـل هـارون الرشـيـد، ايـنطور فرض مى كنيم كه يك زندگى اى شما بعد از صد و بيست سـال عـمـر مـى كـنـيـد و يـك زنـدگـى اى پـيـدا مـى كـنـيـد مثل هارون الرشيد. صد و بيست سال در مقابل غيرمتناهى چه نسبتى دارد؟ بعدش غير متناهى مـعذبيد اگر چنانچه به ديانت اسلام اعتقاد داريد. اگر اعتقاد انسان باقى ماند و اين طور چـيـزهـا، خوب فشارها وارد مى كند، خداى تبارك و تعالى عنايت دارد به بندگان خودش ، عقل داده به اينها!!! عرض مى كنم كه !!! قوه اينكه بتواند خودشان را تهذيب كنند داده است ، اكـتـفـا بـه ايـن نكرده ، انبيا فرستاده است ، كتاب فرستاده است ، اوليا فرستاده است ، مـهـذبـيـن فـرستاده است . اگر اينها تاثير نكرد باز فشارهايى در دنيا به آنها وارد مى كند. اينها عناياتى است كه از طرف حق تعالى است كه فشار بر آنها وارد مى كند، يوغ و خـنـاق بـر آنـهـا وارد مى كند، حبس شان مى برد و !!! عرض مى كنم كه !!! جلويشان را در امور مى گيرند، عمامه شان را بر مى دارند، هزار اهانت ها مى كنند اينها همه عناياتى است كه خدا بر شماها دارد و ما خودمان نمى فهميم كه اينها عنايت است . اگر چنانچه با اين هم آدم نـشـد، در مـرض هـا فـشـارها بر او وارد مى شود، اگر در آنجا هم نشد،(عندالنزع ) فشار زياد بر او وارد مى شود، اگر آن هم نشد آن مهالك و آن عقباتى كه در كار هست ، در آن عقبات ، در برازخ و در آن عقبات بر او چيز واقع مى شود، اگر نشد در قيامت بر او يك فـشـارهـايـى وارد مـى شـود، بـراى ايـنكه جهنم نرود. لكن اگر نشد، چطور؟(اخرالدواء الكـى ) خـدا نـكـنـد بـه او بـرسـد. در روايـتـى هـسـت كـه ((يـلبـثـون فيه احقابا) اين مـال اشـخـاصـى است كه اهل !!! عرض مى كنم كه !!! هدايت هستند يعنى اشخاصى هستند كه ديـانـتـشـان مـحـفـوظ اسـت ، بـراى مـن و جـنـابـعـالى ، آنـوقـت هـر حـقـب اش چـنـد هـزار سال . آقا شما الان يك سنگ گرمى را نمى توانيد دستتان بگيريد، آتش است ، بترسيد از آتش ، اين آتش ها را از حوزه ها بيرون كنيد، از قلب هايتان اين اختلافات را بيرون بكنيد، مهذب كنيد خودتان را. شما مى خواهيد وارد بشويد در يك جامعه اى ، تهذيب كنيد آنها را. از شما كه تهذيب بر نمى آيد، كسى كه خودش را نتواند اداره كند ديگران را مى تواند؟ اين دسـتـه بـنـدى هـا غـلط اسـت ، ايـن دسـته بندى ها فسق است ، حوزه ها را ضايع مى كند اين كارها، دست برداريد از اين لوطى گرى ها.
مـن هـمـه اش ، خـيـلى خـوف از ايـن مـطلب دارم كه يك اشخاصى در بين اين جمعيت ها پيدا مى شود، پيدا شده باشد، ممكن هم هست كه توى اينجا، توى مدرسه ها نباشد، توى مدرسه ها مـمكن است اصل نباشد و همه اشخاص مهذب و خوب باشند لكن او به وسائط، وسائط به واسـطه ، واسطه به واسطه برسد به آنكه تكليف شرعى درست كنند. تكليف شرعى من ايـن اسـت كـه بـايد /از/ چه بكنم ، تكليف شرعى او هم اين است كه بايد چه بكند. با اين تـكـليـف شرعى يك فسادى در حوزه نجف ايجاد بكنند. آنها از آدم مى ترسند، مى خواهند اين آدمـهـا سـاقـط بـشـوند. آنها مى خواهند آدمها را ساقط كنند، آن دست ها بيايد حوزه ها را اين طور كند كه اگر يك جوانى كه براى آتيه اسلام مفيد هست يا اشخاصى بـراى آتـيه اسلام مفيد هستند، اينها ساقط بشوند در جمعيت كه نتوانند ديگر فايده بدهند به اسلام و مسلمين . شما بايد فايده بدهيد به اسلام و الا يك موجود بى فايده اى كه در ايـنـجـا بـاشد و نه درس بخواند، نه درس بدهد، نه هيچ ، اين چه اثرى دارد؟ اينها اگر چـنـانـچـه تـحـصـيـل كـرده اند، چه كرده اند آنهايى كه در اينجا هيچ كارى ندارند، خوب ، بـرونـد مشغول كار بشوند، مشغول تهذيب مردم بشوند. شما جوان ها بايد خودتان را مهيا كـنـيـد بـراى آتـيـه ، آتـيـه شما بدتر از آتيه ماست ، ما آتيه مان تمام شد ديگر، من چند سـال ديـگـر هـسـتـم ؟ مـن هفتاد سالم است ، از ما تمام شد، ما اين نفس هاى آخر هستيم چند روز ديگر مى گذرد و تمام مى شود. شما براى آتيه اسلام بايد به درد بخوريد، آتيه شما يـك آتـيـه بـدى اسـت . بـايد مجهز بشويد، دست هاى دشمن هاى كثير براى شما هست از هر طـبـقـه ، مـجـهـز بشويد، تهذيب كنيد خودتان را آقا، اخلاقتان را تهذيب كنيد، حب دنيا را از دلتـان بـيرون كنيد، اين دنياى ناداشته . آنها حب دنيا دارند، دنيايش را هم دارند، من و شما حـبـش را داريـم ، آن مـفـسده اش را داريم ، آن مصلحتش را نداريم ، خودش را نداريم ، حبش را داريم . ((حب الدنيا راس كل خطيئه ) (ماذئبان ضاريان ... غنم هذا من الاوله و هذا من الاخره ) ظاهرا از حب نفس است ، از حب دنياست يك همچو چيزهايى . آن ، حالا اگر با اين تعبير هم نباشد، واقع مطلب همين است . دين اسلام ، دين ما را از بين مى برد اين حب نفس ، اين حب جاه ، اين حب مسند اينها دين را از بين مى برد، يك قدرى فكر كنيد كه اين حب را از دلتان بيرون بكنيد. چيزى نيست . آخر اين صحيح نيست كه اينها حب دنيا داشته باشند آن هم اين دنيا.
مـن تـكـليـفـم ايـن بـود كـه امـروز به آقايان اين مطالب را عرض بكنم و آن مقدارى كه از قبل من است ابلاغ بكنم به آقايان كه آقايان خيلى توجه داشته باشند اين نحوه كارها كه انـجـام مـى گيرد يا بنا دارند انجام بدهند يا امثال ذلك ، اينها به ضرر آبروى خودشان تـنـهـا تـمام نمى شود، به ضرر ابروى يك جامعه تمام مى شود، به ضرر آبروى ملت تـمـام مـى شـود، بـه اسلام تمام مى شود، و شما خيلى مسئوليد در اين باب اگر چنانچه جـلوى مـفـاسـد را نـگـيـريـد. دسـت بـرداريـد از ايـن طـور اخـتـلافـات جـزيـى و امـثـال ايـن اخـتـلافـات جـزيـى كـه خـيـلى مـبـتـذل اسـت ، مـبـتـذل ، خـودمـان ايـن را نـمى فهميم چقدر مبتذليم . ما يك اشخاصى هستيم كه دنيا را راس خودمان كرديم حب نفس ما...
پاسخ به نامه يكى از دانشجويان خارج از كشور
اخيرا در ايران شايع كرده بودند كه اينجانب اجازه ندادم نماينده دانشجويان مقيم اروپا را كـه بـراى مـلاقـات مـن آمده بودند، ملاقات حاصل شود. و نيز جمعى كه به نمايندگى از مـسـلمـيـن مـقـيـم اروپـا آمـده انـد، بـدون مـلاقـات بـرگـشـتـه انـد و از ايـن قبيل مطالب ، با آنكه مطلب ، خلاف واقع بوده است و ممكن است اين نحو شايعات از دستگاه باشد براى نگران نمودن جوانان دانشگاهى و ايجاد شكاف بين اينجانب و آنها، خوب است رفـع ايـن سـوء تـفـاهـم را خود آقايان دانشجويان مقيم اروپا بنمايند، چون دستگاه از اين نحو امور استفاده مى كند.
والسلام عليكم
روح الله الموسوى الخمينى
پاسخ به نامه يكى از افاضل حوزه علميه قم
بسم الله الرحمن الرحيم
به عرض عالى مى رساند: مرقوم شريف كه حاكى از سلامت مزاج محترم بود، موجب تشكر گرديد. سلامت و توفيق جناب عالى را خواستار است . حالت اين جانب بحمدالله بد نيست ، لكـن براى حوزه علميه قم نگران هستم . خوف آن است كه اگر غيبت اين جانب طولانى شود، آقـايـان فـضـلا تزلزلى پيدا كنند. از خداوند اصلاح امور را خواستارم . جناب عالى به حـضـرات افـاضـل ايـدهـم الله تـعـالى تـذكـر دهـيـد كـه ايـن جـانـب كمال ميل دارم كه بين آنها باشم و در شادى و غم آنها شريك باشم . فضلا و اعلام قم كه حـقا وفادارى خود را اثبات فرمودند، مايه اميد اين جانب مى باشند و چشم من به وجود آنها روشـن اسـت . در اول وقـت رفـع مـنـع ، به خواست خداوند تعالى خود را در بين آنها خواهم ديد.
مـطـلب ديـگر كه لازم است جناب عالى به هر وسيله كه صلاح مى دانيد ابلاغ فرماييد در قـم و تـهـران و جـاهـاى ديـگـر، قـضـيـه عـدم وصـول تـلگـرافـات اسـت از ايـران . روز اول و دوم ورود، مـقـدارى تـلگـراف واصـل شـد، الا نـادرى كـه يـا آدرس مجهول بود يا امضا معلوم نبود، پس از آن ناگهان نامه و تلگراف قطع شد و معلوم شد جـلوگـيـرى شـده اسـت ، از بعضى شهرستان ها هم خبر منع رسيد. ممكن است منظور آنها اين باشد كه ايجاد نگرانى نمايند. جناب عالى و ساير موالى محترم ، اين نكته را تذكر دهيد و ابلاغ فرماييد كه تلگرافات اگر نرسيد به اين سبب بوده .
مـطـالبـى كـه مـرقـوم شـده بود، ملاحظه شد. از خداوند تعالى توفيق اعتصام در امور را خـواهانم . از جناب عالى و ساير آقايان ملتمس دعاى خير براى حسن عاقبت هستم . صورت تـلگـرافـى كـه فـرستاده بوديد ملاحظه شد، لكن اصلش نرسيده . از آقايان مدرسين و فضلا متشكرم و توفيق و تاييد همه را از خداوند تعالى خواستارم .
والسلام عليكم
روح الله الموسوى الخمينى
پاسخ به نامه شهيد ثقه الاسلام آقاى سعيدى
بسمه تعالى
بـه عـرض مـى رسـانـد: مـرقـوم شـريـف كـه حاكى از سلامت مزاج محترم بود، موجب تشكر گـرديـد. شـرحى راجع به اوضاع اظهار نگرانى نموده بوديد، با آنكه حق با شما است لكـن اگـر انسان در اين اوضاع و احوال قيام به وظيفه كند و موفق به خدمت شود نگرانى نـدارد. نـگـرانـى آنـجـاسـت كه به خدمت قيام نكند و از وظيفه !!! خداى نخواسته !!! شانه خالى كند.
امـيـد اسـت ان شـاءالله خـداونـد تـعـالى به امثال جناب عالى توفيق عنايت فرمايد كه در مـقـابـل هـمـه نـاراحـتـى ها و ناگوارى ها محكم بايستيد و از پيش آمدها هر چه باشد مايوس نـشويد. خداوند تعالى با شما است و با عمل به وظيفه تاييد خواهد فرمود و بر فرض شـكـسـت صورى ، فتح نهايى با اهل تقوا و عامل به وظيفه است . اين ارعاد و ابراق و فتح باب ظلم حاكى از ضعف است (وانما يحتاج الى الظلم الضعيف ). جناب عالى در امور جاريه نـگـران نـبـاشـيد و ضعف به خودتان راه ندهيد، انشاءالله اين امور موقتى است وامد آن سر خواهد آمد.
امـا راجـع بـه مـسـائلى كه مرقوم شده بود، راجع به رايو در صورتى كه به هيچ وجه اسـتـفـاده مـحـرم از آن نشود، خريد و فروشش جايز است و اما استفاده هاى محلله مانع ندارد. راجـع بـه ريـش بـه هـمـان احـتـيـاط باقى هستم . راجع به دولت ، مالك مى دانم . و اگر مـطـالبـى از ايـن جـانـب مـسـمـوع شـد بـى مـراجـعـه بـه خـود مـن قـبـول نـفـرمـاييد چون اخيرا گويا افتراهايى بسته مى شود و اين آخرين دشمنى است . از جناب عالى رجاى دعاى خير دارم .
والسلام عليكم
روح الله الموسوى الخمينى
پاسخ به نامه آقاى ابوجهاد
بسم الله الرحمن الرحيم
بـرادر مـحـتـرم جـنـاب آقاى ابوجهاد عضو كميته مركزى الفتح و عضو شوراى فرماندهى كل نيروهاى عاصفه ايده الله تعالى مـرقـوم شـريـف واصل ، از اظهار همدردى با ملت مظلوم ايران و احساس مسووليت اسلامى در شـركـت بـا خـواسـتـه هـاى مـشـروع آنـان كـمـال تـشـكـر حاصل ، از خداوند تعالى توفيق جناب عالى و ساير برادران اسلامى فلسطين را كه در راه احقاق حق قيام نموده اند خواستارم .
مـن امـيـدوارم كـه نـهـضـت اسـلامـى ايـران كـه بـا ابـعـاد گـسـتـرده اش بـى سـابـقـه در طـول تـاريخ است ، در كنار برادران مسلمان فلسطين به آرمان هاى انسانى و اسلامى خود برسند و بيرق ظلم و جنايت را براى هميشه سرنگون و پرچم با عظمت اسلام را در اهتزاز در آورنـد و هـمـزمـان بـا آن بـرادران مـا دسـت جـنـايـتـكـار اسـرائيـل و جـرثـومـه فـسـاد را قطع و پرچم پيروزى را برفراز مسجد اقصى برقرار نمايند.
اين جانب در طول مبارزات با شاه جانى اسرائيل را محكوم و يكى از مواد مخالفت با شاه را كـمـك بـه اسـرائيـل دشـمـن اسـلام و انـسـانـيـت قـرار دادم . مـلت بـزرگ ايـران كـه در طـول تـاريـخ از نـظـام مـنـحـط شـاهـنـشـاهـى رنـج بـرده و در پـنـجـاه و چـنـد سال سلطنت غير قانونى سلسله پهلوى در زير چكمه دژخيمان آن خرد شده و تمام مخازن و ثـروت كـشـورش بـه دسـت جـنـايـتـكـار شـاه بـه بـاد فـنا رفته و با طرح هاى خائنانه نـفـتـخـواران مـفـتـخـوار هـر چـه بـيـشـتـر به عقب رانده شده است ، اكنون به خواست خداوند متعال به پاخاسته ، و در طول و عرض مملكت با يك اراده مصمم ، نابودى نظام شاهنشاهى را خـواسـتـار و حـكـومـت جـمـهورى اسلامى را به جاى آن خواهانند و خواست آنان كه آزادى و اسـتـقـلال و بـرقـرارى حـكومت عدل است ، امرى است كه سرلوحه حقوق بشر و مورد تاييد جـوامـع انـسانى است و بالاتر آنكه موافق رضاى خداى بزرگ است ، اميد پيروزى نهايى در آن زيـاد اسـت . و بر انسان هايى كه به فطرت اصلى خود باقى هستند كمك به آنان طبيعى است .
من از اينكه نهضت انقلابى آزاديبخش الفتح امكانات خود را در اختيار ما قرار داده و در نجات مـلت مـسـلمان ما از دست تبهكار غارتگران بين المللى و وابستگان آنان كوشا است ، تشكر مـى كنم و دست آنان را برادرانه مى فشارم . من به حكم اخوت اسلامى از آنان به طور جد مـى خـواهـم كـه از كـمـك بـه فـرقـه هـاى وابـسـتـه بـه چـپ و راسـت كـه عامل بدبختى هاى مستضعفين مى باشند، خوددارى كنند و از كـمـك هـاى تـبـليـغاتى و غير آن به برادران مسلم خود مضايقه ننمايند. ما در صورت دست يافتن به قدرت از نهضت مقدس شما پشتيبانى مى كنيم و اكنون نيز نفت را كه مايه حيات اسـرائيـل غـاصـب اسـت و شـاه با دست خيانتكار خود براى ادامه جنگ با مسلمين به روى آنها گـشـود، قـطع نموديم . ما در صورت تشكيل جمهورى اسلامى از يهوديان ايرانى كه به فـلسـطـيـن هـجـرت كـرده و در شـرايـط تـبـعـيـض بسيار ناگوارى تحت استثمار يهوديان اروپـايـى و امريكايى به سر مى برند دعوت خواهيم كرد كه به وطن خود برگردند و آزادنـه و مـحـتـرمانه به زندگى خود ادامه دهند و از تعدياتى كه در زمان حكومت هاى جور بر آنان شده مصون خواهند بود.
مـن از مـردم مـسـلمـان و شـيـعـيـان جـنـوب لبـنـان كـه در راه اسـتـقـلال و آزادى كـشـور خـود و در دفـاع از مـلت مـظـلوم فـلسـطـيـن كـوشش مى كنند و با تـظـاهـرات خـود در روز تـاسـوعـا هـمـبستگى خود را با ملت مسلمان و ستمديده ايران اعلام نـمـودنـد، تـشـكـر مـى كـنـم و امـيـدوارم بـا اراده مـصـمـم خـود بـه مـبـارزه عـليـه اسـرائيـل ، دشـمـن اسـلام و مـسـلمـيـن ادامـه داده هـمـگـام بـا نـهـضـت اصيل و اسلامى برادران مسلمان خود در ايران و فلسطين همه غاصبين و استعمارگران را از كشور خود رانده و به خرابكارى و قتل و غارت آنان خاتمه دهند. عظمت اسلام و مسلمين را از خـداونـد تـعالى خواستار و قطع ايادى اجانب را اميدوارم . درود من بر شما سرباز اسلام . توفيق و تاييد شما را خواستارم .
روح الله الموسوى الخمينى
پـــاســـخ بـه نـامـه پر احساس كودك يازده ساله اى كه پس اندازش را به جبهه هاى جنگ تحميلى هديه كرده است
بسمه تعالى
فـرزنـدم عـزيـزم ! وجـهـى را كـه فـرسـتـاده بـوديـد بـراى جـبـهـه هـا واصـل شـد. خـيـلى از روحـيـه شـمـا عزيز خوشحال شدم ولى من خواهش مى كنم اين وجه را خودتان صرف كنيد. من به جاى شما خدمت به جبهه انشاءالله مى كنم .
روح الله الموسوى الخمينى
تلگراف به شاه
بسم الله الرحمن الرحيم
حضور مبارك اعليحضرت همايونى تـلگـراف مـبـنى بر آنكه اعليحضرت بيش از هر كس در حفظ شعاير مذهبى كوشا هستند و تـلگراف اين جانب را براى دولت ارسال داشتند و توفيق اين جانب را در ترويج مقررات اسـلامـى و هـدايـت عـوام خـواسـتـار شـدند، موجب تشكر گرديد. البته ملت مسلمان ايران از اعلي حضرت همين انتظار را دارند. فرموده اعليحضرت موافق است با آنچه از پيغمبر اسلام !!! صـلى الله عـليـه وآله بـه ما رسيده (اذا ظهرت البدع فى امتى فليظهر العالم علمه فمن لم يفعل فعليه لعنه الله ) البته شغل روحانى ، ارشاد و هدايت ملت است . مع الاسف بـا آنـكـه بـه آقـاى اسدالله علم در اين بدعتى كه مى خواهد در اسلام بگذارد تنبه دادم و مـفاسدش را گوشزد كردم ، ايشان نه به امر خداوند قاهر گردن نهادند و نه به قانون اسـاسـى و قـانـون مـجـلس اعتنا نمودند و نه امر ملوكانه را اطاعت كردند و نه به نصيحت علماى اسلام توجه نمودند و نه به خواست ملت مسلمان كه طومارها و تلگرافات و مكاتيب بـسـيـار آنـهـا از اقـطـار كـشـور نـزد اين جانب و علماى اعلام قم و تهران موجود است وقعى گـذاشـتـند و نه به اجتماعات انبوه قم و تهران و ساير شهرستان ها و ارشاد مفيد خطباى اسلام احترامى قائل شدند.
آقاى علم از نشر افكار عمومى در مطبوعات و انعكاس تلگرافات مسلمين و اظهار تظلم آنها بـه اعـلیحـضـرت و عـلمـاى مـلت جـلوگـيـرى كـرده و مـى كند و بر خلاف قانون اساسى مـطـبـوعات كشور را مختنق كرده و به وسيله مامورين در اطراف مملكت ، ملت مسلمان را كه مى خـواهـند عرض حال خود را به اعليحضرت و علماى ملت برسانند، ارعاب و تهديد مى كند. آقـاى عـلم تـخـلف خـود را از قـانـون اسـلام و قـانون اساسى اعلام و بر ملا نموده . آقاى اسـدالله عـلم گـمـان كـرده با تبديل كردن قسم به قرآن مجيد، را به كتاب آسمانى ممكن اسـت قـرآن كـريـم را از رسـمـيـت انـداخـت و (اوسـتـا) و (انجيل ) و بعض كتب ضاله را قرين آن يا به جاى آن قرار داد. اين شخص تخلف از قانون اساسى را به بهانه الزامات بين المللى شعار خود دانسته با آنكه الزامات بين المللى مـربـوط به مذهب و قانون اساسى نيست . تشبث به الزامات بين المللى براى سركوبى قرآن كريم و اسلام و قانون اساسى و ملت جرم بزرگ و ذنب لايغفر است .
ايـن جـانـب بـه حـكـم خـيرخواهى براى ملت اسلام ، اعليحضرت را متوجه مى كنم به اينكه اطمينان نـفـرمـايـيـد بـه عـنـاصرى كه با چاپلوسى و اظهار چاكرى و خانه زادى مى خواهند تمام كـارهـاى خـلاف ديـن و قـانون را كرده و به اعليحضرت نسبت دهند و قانون اساسى را كه ضامن اساسى مليت و سلطنت است ، با تصويبنامه هاى خائنانه و غلط از اعتبار بيندازند تا نـقشه هاى شوم دشمنان اسلام و ملت را عملى كنند.انتظار ملت مسلمان آن است كه با امر اكيد آقـاى عـلم را مـلزم فـرمـاييد از قانون اسلام و قانون اساسى تبعيت كند و از جسارتى كه بـه سـاحـت مـقدس قرآن كريم نموده استغفار نمايد و الا ناگزيرم در نامه سرگشاده به اعـليـحـضـرت مـطـالب ديـگـرى را تـذكـر دهـم . از خـداونـد تـعـالى استقلال ممالك اسلامى و حفظ آنها را از آشوب و انقلاب مساءلت مى نمايم .
روح الله الموسوى الخمينى
تاريخ : 27/2/1340
حـــكـــم انـــتـصـاب ثـقـه الاسـلام آقـاى صـادق احسان بخش در مورد انجام امور حسبيه و شرعيه
بسم الله الرحمن الرحيم
الحـمـدلله رب العـالمـيـن والصـلوه والسـلام عـلى مـحـمـد و آله الطاهرين و لعنه الله على اعدائهم اجمعين .
و بعد جناب مستطاب عمادالاعلام و ثقه الاسلام ، الخطيب المحترم آقاى آقا شيخ صادق احسان بـخـش !!! دامـت افـاضـاتـه و كـثـرالله امـثاله !!! كه مدتى عمر شريف خود را مصروف در تـحـصـيـل فـضـل و كـمـال نـمـودنـد و اكـنـون نـيـز از مـروجـيـن مـحـتـرم و افاضل معظم هستند، از طرف حقير مجازند در تصدى امور حسبيه و شرعيه كه تصدى آن در عصر غيبت ولى امر و ناموس دهر (عجل الله فرجه الشريف و جعلنا الله فداه ) از مختصات فـقيه جامع الشرايط است ، پس از براى ايشان است تصدى امور مذكوره با رعايت احتياط. و نـيـز جـنـاب ايـشـان مـجـازنـد در اخـذ سـهـمـيـن مـبـاركـيـن و ايـصـال سهم سادات را به محل مقرر آن و صرف سهم مبارك امام عليه السلام را در اعاشه خودشان به نحو اقتصاد در صورت احتياج و صرف يك ثلث از بقيه را در ترويج ديانت مـقـدسـه اسـلام و عـلو كـلمـه حق و ايصال دو ثلث ديگر را نزد حقير براى صرف در حوزه علميه .
و اوصـيـه ايـده الله تـعـالى : (بـمـا اوصـى بـه السـلف الصـالح من ملازمه التقوى و التمسك بعروه الاحتياط و ارجو من جنابه ان لاينسانى من صالح دعواته ).
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
روح الله الموسوى الخمينى
تاريخ : 15/3/1340
فرمان به ثقه الاسلام آقاى صادق خلخالى
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين والصلوه والسلام على محمد وآله الطاهرين و لعنه الله على اعدائهم اجمعين .
و بـعـد جـناب مستطاب قدوه الاعلام و ملاذالانام و ثقه الاسلام آقاى آقا شيخ صادق خلخالى !!! دامـت افـاضـاتـه و كـثـرالله تـعـالى امـثـاله !!! كـه مـدت هـا عـمـر شـريـف را در تـحـصـيـل عـلوم شـرعـيـه و فـضـايـل نـفـسـانـيـه صـرف نـمـوده انـد و بـحـمـدالله بـه كمال علم و فضل نايل گرديده اند، از قبل حقير مجازند در تصدى امور حسبيه و شرعيه كه تـصـدى آن در عـصـر غيبت ولى امر !!! عجل الله فرجه الشريف !!! از مختصات فقيه جامع الشـرايـط است : (فله التصدى لما ذكر مع مراعات الاحتياط) و نيز جناب ايشان مجازند در اخـذ سـهـم مـبـارك امـام !!! عـليه السلام !!! و صرف در اعاشه خودشان به نحو اقتصاد و صـرف ثـلث از بـقـيـه را در تـرويـج ديـانـت مـقـدسـه و ايصال دو ثلث ديگر را نزد حقير براى صرف در حوزه مباركه علميه . واوصيه ايده الله تـعـالى : (بـمـا اوصـى بـه السـلف الصـالح مـن مـلازمـه التـقـوى و التـجنب عن الهوى والتـمـسـك بـعـروه الاحـتياط فى الدين و الدنيا و ارجو منه ان لاينسانى من صالح دعواته والسلام عليه و على اخواننا المومنين و رحمه الله و بركاته ).
روح الله الموسوى خمينى
بسم الله الرحمن الرحيم
بـه نـظـر ايـنـجـانـب مصاحبه آقاى نخست وزير به هيچ وجه ارزش قانونى نداشت و نظر ايـنـجـانـب را تـامـيـن نـنـمود زيرا چيزى كه در هيات دولت به صورت تصويبنامه در آمد، مـصـاحـبـه و درج در مـطـبـوعات تاثيرى در آن ندارد و آن تصويبنامه بر فرض قانونى بـودنـش بـه قـوت خـود بـاقـى اسـت و امـا نكاتى كه در تلگراف آقاى نخست وزير به آقايان علماء اعلام قم بود خيلى جالب است :
1 !!! راجـع بـه حـلف بـه كـتـاب آسـمـانـى مى نويسد مراد قرآن مجيد است ، البته ما اين تـفـسـير را از شخص ايشان براى تبرئه خودشان از هتك به قرآن كريم ، به حكم اسلام پذيرفتيم لكن تفسير ايشان از تصويبنامه به هيچ وجه ارزش قانونى ندارد و تصويب كـتاب آسمانى به اطلاق خود كه شامل ساير كتب منحرفه و ضاله است ، در نظر آنها به قـوت خـود بـاقى است و نقش آقاى نخست وزير اغفال مردم است و همان خطر كه براى قرآن مجيد پيش آمده است به واسطه اين تصويبنامه مخالف شرع و قانون ، به دست خيانتكاران بـه ديـن و مـمـلكـت بـه قـوت خـود بـاقـى است و هيچ مسلمانى نمى تواند قرآن مجيد را در معرض خطر ببيند و سهل انگارى كند.
2 !!! آنچه ايشان نوشته اند كه در مجلس اقليت هاى مذهبى به كتاب خودشان قسم ياد مى كـردنـد، اشـتـباه است و هيچ گاه كتاب منسوب به زردشت و ساير كتب منحرفه را در مجلس نـمـى آوردنـد، صـورت قـسـم نـامـه نيز شاهد است كه تمام وكلا به يك نحو قسم ياد مى كردند.
3 !!! بـه ايـنـكـه نـوشـتـه اند در مملكت اسلام انتخاب كننده و انتخاب شونده مسلمان است ، ربـطـى بـه مـفـاد تـصويبنامه ندارد و وعده اصلاح ، الزام آور نيست و به هيچ وجه ارزش قـانـونى ندارد و ما را قانع نمى كند و اگر فرضا آقاى علم بنويسد اين سه امر كه در تـصـويـبـنـامـه مـذكـور اسـت لغـو است ، باز ارزش قانونى ندارد زيرا چيزى كه در هيات وزيـران تـصـويب شد، به الغاى آقاى نخست وزير لغو نمى شود و به قوت خود باقى اسـت ، بـنـابـرايـن خـطـر بـزرگـى كـه بـراى اسـلام و اسـتـقـلال و كـيـان مـملكت به واسطه اين تصويبنامه كه شايد به دست جاسوسان يهود و صـهـيونيست ها تهيه شده براى نابودى استقلال و بهم زدن اقتصاد مملكت ، به قوت خود بـه نـظـر دولت آقـاى عـلم بـاقـى اسـت و دولت خـود را ذيـحـق مـى دانـد كـه بـه آن عمل كند، هر چند مخالف قانون شرع يا قانون اساسى باشد يا برخلاف احساسات دينى و مـلى بـيـسـت مـيـليـون جمعيت ايران يا تمام مسلمين باشد زيرا تا در هيات وزيران تجديد نظر به عمل نيايد و اصلاح نشود، به قوت خود باقى است و اينجانب در تعجب هستم كه چرا آقايان وزرا زير بـار ايـن مـسـووليـت بـزرگ قـانـونى مى روند و اقدام به تجديد نظر نمى كنند و نمى خـواهـنـد خـود را در نـزد مـلت هـاى بـزرگ ، مـتـمـدن و ملت خود را سربلند كنند. خضوع در مـقـابـل مـذهـب و قانون ، تجديد نظر در تصويبنامه ها و تسليم مذهب و قانون شدن ، علامت شهادت و تمدن است و موافق نزاكت بين المللى است و سرپيچى از قانون و سرسختى در مقابل خواست ملت ، از عادات قرون وسطى و خلاف نزاكت است . و خوب است وزراى يك مملكت كـهـنـسـال حـاضر نشوند چنين معرفى شوند و عقب افتادگى و عدم رشد يك ملت بزرگ را ثـابـت كـنند. با اعمال خلاف مذهب و قوانين ، منع شديد مطبوعات در تمام كشور، جلوگيرى از انعكاس اين نهضت بزرگ ملى و قانونى بى سابقه يا كم سابقه ، كه يك ملت براى دفاع از مذهب و قانون اساسى قيام نموده و در تمام كشور هماهنگ شده اند، براى يك دولت مـدعى تمدن ، ننگ است ، و ما احساس خجلت و سرشكستگى مى كنيم در ميان خبرگزارى ها و سـفـارتـخـانـه هـاى خـارجـى ، و مـا مـلت ايـران را از ايـن گـونـه اعـمـال قـرون وسـطـائى تبرئه مى كنيم و تمام گناه را از معدودى تطميع شده يا تهديد شده مى دانيم . اشخاص شريف به مذهب مقدس خود و به قانون اساسى احترام مى گذارند و از كارهائى كه براى ملت و استقلال مملكت خطر دارد، اجتناب مى كنند.
ايـنجانب حسب وظيفه شرعيه به ملت ايران و مسلمين جهان اعلام خطر مى كنم ، قرآن كريم و اسـلام در مـعـرض خـطر است . استقلال مملكت و اقتصاد آن در معرض قبضه صهيونيست هاست كـه در ايـران بـه حـزب بـهـائى ظـاهـر شـدنـد و مدتى نخواهد گذشت كه با اين سكوت مـرگـبـار مـسـلمـيـن ، تـمـام اقـتـصـاد ايـن مـمـلكـت را بـا تـايـيـد عـمـال خـود قـبـضـه مـى كـنـنـد و مـلت مـسـلمـان را از هـسـتـى در تمام شوون ساقط مى كنند. تـلويزيون ايران پايگاه جاسوسى يهود است و دولت ها ناظر آن هستند و از آن تاييد مى كـنـنـد. مـلت مـسلمان تا رفع اين خطرها نشود، سكوت نمى كند و اگر كسى سكوت كند در پـيـشـگـاه خـداونـد قـاهـر، مـسـوول و در ايـن عـالم مـحـكـوم بـه زوال است .
4 !!! آنـچـه آقـاى نـخـسـت وزيـر راجـع بـه انـتـخـاب زن هـا تـلگـراف نـمـوده انـد، مـحـل تـعجب است ، مى گويند اين انتخاب ، مشابهت انتخاب شهردارى هاست كه دخالت زن ها در آن تـصـويـب شـد و اعـتـراض نـشـد، اولا انـجـمـن هـاى ايـالتـى و ولايـتـى قـانـون مـسـتـقـل دارد و زن هـا در آن قانون مستثنى هستند، آقاى نخست وزير قانون مجلس را نسبت به خـود انـجـمـن هاى ايالتى و ولايتى ناديده گرفته و به مشابه آن تشبث كرده اند و خوب اسـت خـود ايـشـان ايـن را هـر تـفسير كنند و ثانيا به طورى كه مطلعين مى گويند، قانون شـهـردارى هـا از مـجـلس نـگـذشـتـه و در بـعض كميسيون هاى مجلس وارد شده و فرضا كه گذشته باشد ربطى به انجمن هاى ايالتى ندارد و ثالثا اگر چيزى از مجلس گذشت و مـخالف قانون اساسى بود، ارزش قانونى ندارد و اين امر از هر مجلسى بگذرد مطرود و وكلاى آن قابل تعقيب هستند.
5 !!! نـوشـتـه انـد كـه ايـن موضوع عرفى است ، اگر منظور آن است كه مربوط به حكم شـرع نيست ، بسيار عجب است زيرا تمام موضوعات عرفيه در شرع حكم دارد و اين آقايان از قوانين اسلام اطلاع ندارند و از حقوق اسلامى بى خبرند، حكم اين موضوع عرفى را از علماء اسلام بايد پرسيد.
6 !!! آنچه اخيرا نوشته اند كه اگر حرام مى دانيد بايد به مجلس رجوع كنيد، البته در مـوقـعـش به مجلس تذكر خواهند داد لكن بايد به آقاى نخست وزير بگويم هيچ مجلسى و هـيـچ مـقـامـى نـمـى تـواند برخلاف شرع اسلام و مذهب جعفرى ، تصويبى كند يا قانونى بـگـذرانـد، رجوع نمائيد به اصل دوم متمم قانون اساسى . بحمدالله ملت مسلمان و علماى اسـلام زنـده و پـاينده هستند و هر دست خيانتكارى كه به اساس اسلام و نواميس مسلمين دراز شود قطع مى كنند. (والله غالب على امره )
روح الله الموسوى الخمينى
تاريخ : 17/7/1341