بیشترتوضیحاتافزودن یادداشت جدید
سيره امام خميني رحمه الله تدريس و تربيت شاگردان در سيره امام خميني رحمه الله (3) يكي از شاگردان حضرت امام خميني رحمه الله مي گويد: تقريراتي را كه از درس حضرت امام مي نوشتم، بتدريج خدمتشان مي دادم و ايشان آنها را نگاه و اصلاح مي نمودند. نويسنده: عبدالرحيم موگهي مطلب پيشين اشاره در دو شماره پيشين، 31 نكته درباره «تدريس امام خميني رحمه الله» ارائه گرديد. در اين شماره نكته هايي ديگر از روش تدريس آن اسوه تدريس و تبليغ ارائه مي گردد. 32. توجه به پژوهشهاي علمي شاگردان يكي از شاگردان حضرت امام خميني رحمه الله مي گويد: تقريراتي را كه از درس حضرت امام مي نوشتم، بتدريج خدمتشان مي دادم و ايشان آنها را نگاه و اصلاح مي نمودند. سپس، آنها را پاكنويس مي كردم. حضرت امام از اول تا آخر تقريرات مرا مي ديدند. برخي از مواقع، اشكالي به نظرم مي رسيد و من آن را به صورت «ان قلت » و پس از مطالب ايشان مي نوشتم و ايشان نيز پاسخ آن را با «قلت » مي نگاشتند 1. 33. يك صبح به اخلاص بيا بر در ما رمز موفقيت امام در تربيت دانشمندان و محققان، در ويژگيهاي ايشان بود. مهم ترين اين ويژگيها خلوص اين بزرگوار بود. حضرت امام همان گونه كه همه كارها و حركتهاي خود را از روي خلوص كامل انجام مي دادند، تدريس را نيز به همين گونه انجام مي دادند.... ايشان موعظه ها و سخنان خود را با خلوص و علاقه ايراد مي فرمودند 2. امام، از همان آغاز، از هر كاري كه شائبه شهرت طلبي و مقام خواهي داشت، اجتناب مي ورزيدند. به عنوان مثال، اجازه نمي دادند كسي پشت سرشان راه برود. اگر شاگردي اشكالي داشت و مي آمد تا بين راه از ايشان سؤال كند، امام مي ايستادند و اشكال او را پاسخ مي دادند و بعد هم مي گفتند: «بفرمائيد برويد. »3 هرگز دوست نداشتند در معابر عمومي طوري ظاهر شوند كه عده اي اطراف ايشان جمع شوند. تا آنجا كه ممكن بود، سؤالات طلاب رادر خانه شان جواب مي دادند. هنگامي كه از كلاس درس خارج مي شدند، مسير خلوتي را كه غالبا كوچه هاي منتهي به منزل ايشان بود، انتخاب مي كردند و به منزل مي رفتند. بارها بعد از درس ديده مي شد عده اي از آقايان كه دوست داشتند همراه امام حركت كنند، به دنبال ايشان راه مي افتادند، اما وقتي امام متوجه حضور آقايان مي شدند، مي ايستادند و مي فرمودند: «آقايان بفرمايند بروند. » 4 يكي از شاگردان حضرت امام خميني رحمه الله مي گويد: محضر درس امام شلوغ بود. ايشان در مسجد سلماسي درس مي فرمودند كه در آن درس، شاگردان زيادي شركت مي كردند و جا نبود. به آقا عرض مي كرديم كه اينجا تنگ است و يك جاي ديگري تشريف ببريد. نظر آقايان ديگر هم اين بود، نه اينكه خواسته باشند ترويج و تبليغ ايشان را بكنند. امام مي فرمودند: «بياييد جلو، كم كم جا مي شود ».. امام حاضر نبودند در جاهايي كه مثلا نمايش قدرت ايشان است، حاضر شوند 5. 34. يكي دو پله بالا نشستن، شخصيت نمي آورد يك روز از حضرت امام خواهش شد كه از اين پس روي يك منبر دوپله اي تشريف ببرند تا طلاب، ايشان را ببينند و بتوانند بيشتر از محضرشان استفاده كنند. امام قبول كردند، ولي در آغاز درس فرمودند: «يكي دو پله بالا نشستن، براي آدم شخصيت نمي آورد و نبايد موجب تكبر انسان بشود. » 6 35. تواضع است دليل رسيدگان به كمال يكي از ويژگيهاي امام، ادب و تواضع ايشان بود. حضرت امام، در تمام درس، در برابر افراد و شاگردانشان دو زانو مي نشستند و ادب خاصي داشتند. و در حالي كه وقار و متانت خاصي داشتند، متواضع هم بودند. اين، خيلي مشكل است كه آدم، هم باوقار و با ابهت و هم متواضع باشد 7. يكي از شاگردان حضرت امام خميني رحمه الله مي گويد: من، فصل تابستاني در آذربايجان بودم. حضرت امام، درباره مطلب مهمي كه مربوط به آذربايجان بود، بنده را به حضورشان خواستند. پيش از شروع مطلب، خطاب به بنده فرمودند: «از اينكه به شما زحمت دادم اينجا آمديد، عذر مي خواهم. » اين فرمايش ايشان آن قدر در وجود بنده اثر گذاشت كه گريه ام گرفت. در دلم گفتم: «خداوندا! اين چه برخورد و تواضعي از اين انسان با عظمت الهي است! الحق كه وارث پيامبر صلي الله عليه و آله است. » خدا مي داند برخورد حضرت امام با شاگردانشان بسيار متواضعانه بود. به عنوان نمونه، در روزهاي اول انقلاب كه ايشان تازه وارد قم شده بودند، بعد از آنكه براي ديدار با علماي بزرگ حوزه نزد آنان رفتند، شروع كردند به ديدار با عده اي از شاگردانشان. شبي كه به منزل محقر دو اتاقه ما تشريف آوردند، از نظر ما به قدري با ارزش بود كه احساس كرديم اتاق ما همدوش طاق عرش شده است، چرا كه روح خدا در آنجا حضور يافته بود 8. يكي ديگر از شاگردان حضرت امام خميني رحمه الله مي گويد: امام نسبت به طلابي كه درس خوان بودند، تواضع عجيبي داشتند. هر وقت يك طلبه يا روضه خوان و يا مداح اهل بيت عليهم السلام را مي ديدند، به احترام آنان، تمام قد بلند مي شدند. هرگاه هم كه يكي از اين افراد مي خواست از نزد امام برود، ايشان او را بدرقه مي كردند و سرانجام نيز با اصرار مهمان بازمي گشتند9. 36. مولانا! به حرف توجه كن امام بزرگوارما، هنگام خشم، بسيار خوددار بودند. به طور مثال چنانچه هنگام درس عصباني مي شدند و مي خواستند فرياد بزنند، فقط مي گفتند: «مولانا» و دستشان را بر زمين مي زدند. با اينكه ايشان عصباني مي شدند، تسلط عجيبي بر نفس خود داشتند. همين امر باعث مي شد كه هيچ گاه كلمه زننده اي از زبانشان شنيده نشود؛ حتي اگر حرفي را بلند مي گفتند، فقط در همان حد بلند گفتن بود يا اينكه حداكثر مي گفتند: «آقا! گوش كن. مولانا! به حرف توجه كن » آري، حضرت امام، نسبت به طلاب، مهربان بودند 10. يكي از ويژگيهاي امام، ادب و تواضع ايشان بود. حضرت امام، در برابر افراد و شاگردانشان دو زانو مي نشستند و ادب خاصي داشتند. و در حالي كه متانت خاصي داشتند، متواضع هم بودند. اين، خيلي مشكل است كه آدم، هم باوقار و با ابهت و هم متواضع باشد. 37. با چشم تو بر افق نظر خواهم كرد مسجد سلماسي، [محل تدريس امام] ، در آن زمان مسجد ساده اي بود كه كف آن با زيلوهاي نخي آبي رنگ يزدي و يا كاشاني فرش شده بود و زيلوهاي نازكي هم بودند و بخصوص در هواي سرد زمستان، نشستن روي آنها واقعا نوعي رياضت به حساب مي آمد. روزي شاگردان به يكديگر گفتند: «اين درست نيست كه حضرت امام نيز همانند ما روي زيلوي نازك و سرد بنشينند. به همين دليل يكي از شاگردان برخاست و قبل از اينكه امام بيايند، عباي پشمي خود را تا نمود و در جايي كه ايشان مي نشستند پهن كرد. همه هم خوشحال بودند كه بدين وسيله كار خيري انجام داده اند؛ اما همين كه امام وارد مسجد شدند و براي نشستن، به طرف جاي خود رفتند و آن عبا را پهن ديدند، با ناراحتي عبا را جمع كردند و كناري گذاشتند و مانند هر روز و مثل ديگران، روي زيلو نشستند و آثار ناراحتي تا پايان درس، در چهره ايشان پيدا بود 11. 38. پرهيز از تبعيض برخورد حضرت امام با همه شاگردانشان يكسان بود و رفتارشان با برخي از آنان كه بيشتر به ايشان اظهار علاقه مي كردند و از سابقه بيشتري برخوردار بودند، با ديگران تفاوت نداشت؛ حتي شاگردان خودشان را بر ديگر طلاب ترجيح نمي دادند12. 39. بعض الافاضل يكي از شاگردان حضرت امام خميني رحمه الله مي گويد: گاهي حضرت امام، از شاگردان خود به «بعض الافاضل » تعبير مي نمود. مثلا اگر شاگردي نظر جديدي بر خلاف نظر امام ارائه مي داد، ولي حضرت امام آن نظر را قبول نداشت، مي فرمود: «بعض الافاضل (بعضي از دانشوران) ديروز چنين فرمودند» و سپس مطلب او را رد مي كردند 13. 40. به حسن خلق و وفا كس به يار ما نرسد يكي از خصوصيات امام، احترام ايشان به شاگردانشان بود. مثلا با شاگردان خود مي نشستند و جلسه مي گذاشتند و گاهي رياست جلسه به عهده يكي از شاگردان ايشان بود. بزرگي روح امام تا اين حد بود و مسئله شاگرد و استادي نزد ايشان مطرح نبود 14. 41. تحقير نكردن شاگردان يكي از شاگردان حضرت امام خميني رحمه الله مي گويد: نزديك به ده سال كه سعادت شركت در درس امام را داشتم، هيچ گاه به خاطر نمي آورم كسي را پيش شاگردان كوچك و تحقير كرده باشند؛ بلكه هر چه بود، شخصيت دادن بود 15. 42. برخورد پدرانه با شاگردان برخورد آن بزرگوار با شاگردان خود، برخوردي پدرانه و مشفقانه بود و مي توان گفت كه با توجه به آن عظمت و بزرگواري كه در ايشان وجود داشت، برخوردي فروتنانه بود 16. 43. چرا به شاگردان خويش سلام نمي كني؟ يكي از شاگردان حضرت امام خميني رحمه الله مي گويد: يك بار نشد حضرت امام را در مسير خود زيارت كنم و در سلام كردن، بر من سبقت نگيرند. گاهي فاصله من با ايشان ده - پانزده متر بود و من احتمال مي دادم كه اگر به ايشان سلام كنم شايد نشنوند. كمي به راه خود ادامه مي دادم تا فاصله ما كمتر شود و بعد سلام كنم؛ ولي امام، پيش از آنكه من به ايشان سلام كنم، به من سلام مي نمودند 17. 44. توجه به مشكلات و گرفتاري هاي شاگردان يكي از شاگردان حضرت امام خميني رحمه الله مي گويد: من مريض شدم و مدت يك ماه در حجره مدرسه حجتيه بستري بودم. در طول اين مدت، روزهاي چهارشنبه، امام همراه يكي از دوستان دانشمند ما به حجره مدرسه مي آمدند و از من عيادت مي كردند؛ در صورتي كه من طلبه گمنامي بيش نبودم. اين گونه برخوردهاي امام، براي من قابل توجه بود18. شاگرد ديگرش مي گويد: حضرت امام اگر احراز مي كردند كه طلبه اي زحمتكش است و درس مي خواند، براي او خيلي احترام قائل بودند. من ايام طلبگي و در قم به بيماري سختي دچار شدم. آن مقدار كه حضرت امام رحمه الله در مدت بيماري به من مهرباني كردند و از من مراقبت فرمودند، به جد اطهرم سوگند، اگر پدرم در قم بود، اين مقدار، از من مراقبت نمي كرد 19. 45. تشويق شاگردان گاهي بعضي از شاگردان، اشكالاتي را مي نوشتند و تقديم امام مي كردند. امام، علاوه بر اينكه خوشحال مي شدند، براي تشويق، انعام و جايزه اي نيز به آنان مي دادند 20. 46. عقل سالم در بدن سالم حضرت امام، از نظر جسمي، خيلي مواظب حفظ سلامتي خود بودند و در آن كاملا كوشا بودند. انسان لازم است مقداري از وقتش را فعاليت ورزشي داشته باشد. ايشان، آن فعاليتي را كه مناسب سن و وضع مزاجشان بود، مراعات مي كردند. امام مقيد بودند كه روزي يك ساعت دور حياط پياده روي كنند و قدم بزنند. مرحوم حاج آقا مصطفي مي گفتند: «آقا در آن 24 ساعتي كه اكثر روز را در سلول انفرادي بودند، آن يك ساعت پياده روي شان را نيز در همان جا قدم مي زدند و ترك نكردند» 21. 47. توجه به عرفيات را فراموش مكن يكي از شاگردان حضرت امام خميني رحمه الله مي گويد: هرگز نديدم كه امام، مانند بعضيها، عبا به سر بكشند يا دستمال بزرگي را در هواي سرد بر روي عمامه خود بيندازند و دنباله آن را زير چانه گره بزنند؛ كاري كه بدنماست 22. 48. جزئيات از كليات كمتر نيست يكي ديگر از شاگردان آن حضرت مي گويد: امام هر چند روز يك بار، آينه به دست مي گرفتند و با قيچي، موي شارب و زيادي محاسن خود را مي زدند. و يا موي نرمي را كه اواخر عمر و طبق معمول، در نقاطي از گوشها مي رويد و سيماي بدي دارد، مي چيدند و مواظب بودند موي بيني را نيز بگيرند. به اين ترتيب، هر چيزي كه باعث ديد نامطلوب بينندگان بود، در بدن و لباس حضرت امام ديده نمي شد. ما هميشه امام خميني رحمه الله را چنان مي ديديم: آرام و موقر و آراسته23. 49. هماره تميز و مرتب امام مقيد بودند كه كفش و جوراب مرتبي بپوشند؛ عمامه خود را مرتب بپيچند و حتي گاه و بي گاه، پيراهن خود را لاجورد بزنند 24. 50. برخورد ظريف يكي از شاگردان حضرت امام خميني رحمه الله مي گويد: من يك وقت سيگار مي كشيدم و در اواخر، احساس كردم كه برايم زيان دارد. چون امام در رساله شان مسئله اي دارند كه هر چه زيان داشته باشد استعمالش جايز نيست، از امام سؤال كردم: آيا اين سيگار كشيدن نيز جزء همان مسئله است يا نه؟ امام به من نفرمودند سيگار كشيدن زيان دارد و نفرمودند زيان ندارد، ولي يك حكايتي را براي من نقل فرمودند كه: مرحوم ميرزا پيپ مي كشيدند و كسي خدمتشان رفته و ديده بود دور تا دور منقلشان پيپ چيده شده است. آن شخص به مرحوم ميرزا عرض كرده بود كه اينها زيان ندارد؟ آقا فرموده بودند: احتمال زيان مي دهي؟ گفته بود: بله. مرحوم ميرزا گفته بودند: پس آنها را جمع كن. امام همين حكايت را فرمودند و چنين در من اثر گذاشت كه ديگر سيگار نكشيدم و اين از بركت نفس مبارك امام بود25. پي نوشت: 1) همان، ج 3، ص 225. 2) همان، ج 4، ص 94. 3) همان، ج 1، ص 283. 4) همان، ج 2، ص 93. 5) همان، ج 2، ص 93 - 94. 6) همان، ج 4، ص 26. 7) همان، ج 2، ص 263. 8) همان، ج 2، ص 312 - 313. 9) همان، ج 4، ص 79. 10) همان، ج 2، ص 291 - 292. 11) همان، ج 2، ص 165. 12) سرگذشتهاي ويژه از زندگي حضرت امام خميني، ج 4، ص 108. 13) همان، ج 5، ص 85. 14) اقتباس از: اميررضا ستوده (گردآورنده) ، پا به پاي آفتاب، ج 2، ص 316. 15) سرگذشتهاي ويژه از زندگي حضرت امام خميني، ج 5، ص 85. 16) اقتباس از: اميررضا ستوده (گردآورنده) ، پا به پاي آفتاب، ج 4، ص 95. 17) سرگذشتهاي ويژه از زندگي حضرت امام خميني، ج 5، ص 31. 18) همان، ج 4، ص 109. 19) مجله حوزه، ش 32، ص 73. 20) اقتباس از: اميررضا ستوده (گردآورنده) ، پا به پاي آفتاب، ج 3، ص 35. 21) سرگذشتهاي ويژه از زندگي حضرت امام خميني، ج 5، ص 78. 22) اقتباس از: اميررضا ستوده (گردآورنده) ، پا به پاي آفتاب، ج 3، ص 97. 23) همان، ج 3، ص 93. 24) همان، ج 3، ص 212 - 213. 25) اقتباس از سرگذشتهاي ويژه از زندگي حضرت امام خميني، ج 6، ص 150. منبع: ماهنامه اطلاع رساني، پژوهشي، آموزشي مبلغان شماره54