سيماي رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در قرآن كريم (2) نسخه متنی

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

سيماي رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در قرآن كريم (2) - نسخه متنی

حسن عرفان

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید
حسن عرفان
سيماي رسول خدا صلي الله عليه وآله و سلم در قرآن كريم (2)
از مجموعة معارف و فرهنگ اسلام به دست مي آيد كه اسلام به حاكميّت جهاني و نهايي بر تمام جهان مي رسد و فرهنگها، مكتبها و تمدّنهاي ناشايست و ناهمساز با مكتب وحي، در برابر آن سقوط مي كنند و فرجام رسالت رسول اكرم صلي الله عليه وآله و سلم حاكميّت كامل بر بشريّت است.
اشاره
در شماره گذشت? ماهنام? مبلّغان، موضوع «سيماي رسول خدا صلي الله عليه وآله و سلم در قرآن کريم» آغاز گرديد و در آن مبحث زمينه سازيهاي بعثت و رسالت مورد بحث و بررسي قرار گرفت؛ اکنون در ادام? اين موضوع به مبحث خاتميت رسول گرامي اسلام صلي الله عليه وآله و سلم اشاره خواهد شد.
خاتميت
قرآن کريم مي فرمايد: ]ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ ءٍ عَليماً[؛1 «محمّد، پدر هيچ كدام از مردان شما نيست؛ وليكن فرستادة خدا و پايان بخش پيامبران است و خداوند به هر چيز دانا است.»
دربارة خاتميّت، نصوص فراواني در دست داريم. امام علي عليه السلام در اين مورد فرموده است:
«حَتَّى تَمَّتْ بِنَبِيِّنَا مُحَمَّدٍ صلي الله عليه وآله و سلم حُجَّتُهُ وَ بَلَغَ الْمَقْطَعَ عُذْرُهُ وَ نُذُرُهُ؛2 تا اينكه حجّت او با پيامبر ما محمّد صلي الله عليه وآله و سلم به پايان رسيد و اتمام حجّت و بستن راه بهانه جويي فرجام يافت و دوران بيم دادن به سر رسيد.»
و «الْخَاتِمِ لِمَا سَبَقَ وَ الْفَاتِحِ لِمَا انْغَلَق ؛3 پايان بخش پيامبران پيشين و گشايندة درهاي فروبسته.»
و «إِلَى أَنْ بَعَثَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ مُحَمَّداً صلي الله عليه وآله و سلم لِإِنْجَازِ عِدَتِهِ وَ تَمَامِ نُبُوَّتِه ؛4 تا اينكه خداوند سبحان، محمّد رسول الله صلي الله عليه وآله و سلم را براي اجراي وعدة خويش و به پايان بردن نبوّت، فرستاد.»
و «فَقَفَّى بِهِ الرُّسُلَ وَ خَتَمَ بِهِ الْوَحْي ؛5 او را به دنبال پيامبران و در پايان آنان آورد و وحي به او ختم گشت.»
گفتني است كه: «اَلْمُقَفَّي» به معني در پايان و به دنبال، از لقبهاي حضرت محمّد صلي الله عليه وآله و سلم و نشان دهندة معني خاتميّت است.
جدا از نصوصي كه در اين زمينه وجود دارد، آياتي كه جاودانگي و جهاني بودن اسلام را مي فهماند، دليل آشكاري براي خاتميّت هستند؛ امّا چيزهايي را كه مي توان به عنوان علّت خاتميّت بيان كرد، عبارت اند از:
1. جامعيت دين اسلام؛
2. توان مديريّت اسلام در زمانها و شرايط گوناگون؛
3. وجود اجتهاد در آن؛
4. تحريف نشدن آن؛
5. رشد عقلي و علمي مردم؛
6. وجود عالمان دين آگاه كه از دين، مرزباني مي كنند؛
7. از همه قابل ملاحظه تر، وجود كتاب خدا و مصون ماندنش از گزندها.
اي كرده خاك پاي تو با عرش همسري
ختم است بر كمال تو ختم پيمبري6

فرجام رسالت
قرآن كريم، فرجام جهانگير رسالت پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله و سلم را بيان مي كند و مي گويد: اين دين بر تمام اديان، حاكم مي گردد:
]هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ[؛ «او كسي است كه فرستاده اش را با هدايت و دين حقّ فرستاد تا بر تمام اديان غالب گرداند.»
اين تعبير، در سه جاي قرآن كريم آمده است.7
جدا از اين سه تعبير، از مجموعة معارف و فرهنگ اسلام به دست مي آيد كه اسلام به حاكميّت جهاني و نهايي بر تمام جهان مي رسد و فرهنگها، مكتبها و تمدّنهاي ناشايست و ناهمساز با مكتب وحي، در برابر آن سقوط مي كنند و فرجام رسالت رسول اكرم صلي الله عليه وآله و سلم حاكميّت كامل بر بشريّت است.

رحلت رسول
در زمان حيات پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله و سلم قرآن كريم به مرگ حتمي ايشان تصريح كرد و فاجعة خطرخيز برگشت به پيش از اسلام را هشدار داد.
]إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَيِّتُونَ[؛8 «بي شك تو مي ميري و آنان نيز مي ميرند.»
]وَ ما جَعَلْنا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِكَ الْخُلْدَ أَ فَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخالِدُونَ[؛9 «پيش از تو ما هيچ انساني را جاودانه نساختيم. آيا اگر تو مردي (بدخواهان تو) پيوسته خواهند ماند؟»
]قُلْ إِنَّ صَلاتي وَ نُسُكي وَ مَحْيايَ وَ مَماتي لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ[؛10 «بگو: بي شك نماز، اطاعتها، زندگي و مرگم براي خداوندي است كه پروردگار جهانيان است.»
]وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً وَ سَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرينَ[؛11 «و محمد نيست، مگر فرستادة خداوند. پيش از او فرستادگاني آمده اند و رفته اند. آيا اگر بميرد يا كشته شود، شما به آيين و رفتار پيشينيانتان برمي گرديد؟ و هر كس به عقب بازگردد، هيچ زياني به خداوند نمي رساند و خداوند سپاسگزاران را پاداش مي دهد.»
مصيبت بازگشت به عقب كه امام علي عليه السلام وقوع آن را سوگمندانه حكايت فرمود: «حَتَّى إِذَا قَبَضَ اللَّهُ رَسُولَهُ رَجَعَ قَوْمٌ عَلَى الْأَعْقَاب؛12 هنگامي كه خداوند، جان پيامبرش ـ كه درود خدا بر او باد ـ را گرفت به رفتار و آيين پيشينيانشان برگشتند.»

تصويرهايي از رحلت حضرت رسول صلي الله عليه وآله و سلم در «نهج البلاغه»
حضرت امير عليه السلام فرمود: «وَ فَاضَتْ بَيْنَ نَحْرِي وَ صَدْرِي نَفْسُك ؛13 [اي رسول خدا] جانت بين سينه و گردن من، تنت را رها كرد.»
و «وَلَقَدْ وَلِيتُ غُسْلَهُ ص وَ الْمَلَائِكَةُ أَعْوَانِي ؛14 من عهده دار غسل پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله و سلم بودم و فرشتگان ياريم مي كردند.»
و «فَلَقَدْ وَسَّدْتُكَ فِي مَلْحُودَةِ قَبْرِك ؛15 (اي رسول خدا) من تو را بر باليني از خاك در قبرت نهادم.»
و «بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا رَسُولَ اللَّهِ لَقَدِ انْقَطَعَ بِمَوْتِكَ مَا لَمْ يَنْقَطِعْ بِمَوْتِ غَيْرِكَ؛16 پدر و مادرم به فدايت اي رسول خدا! محققاً با مرگ تو رشته اي گسست كه با مرگ غير تو نمي گسلد.»
و«فَقَبَضَهُ إِلَيْهِ كَرِيما؛17 خداوند او را كريمانه به سوي خويش فرا خواند و جانش را گرفت.»
و «لَا يُجْبَرُ فَقْدهُ؛18 فاجعة نبودن او را چيزي جبران نمي كند.»
پس از مرگ پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله و سلم حضرت عليّ عليه السلام ديگر خضاب نمي كردند. به آن حضرت گفته شد: «كاش خضاب مي كرديد!» حضرت پاسخ داد: «خضاب زيور است و ما سوگواريم.»19
حضرت زهرا عليهاالسلام دربارة قبض روح رسول اكرم صلي الله عليه وآله و سلم فرمودند: «ثُمَّ قَبَضَ اللَّهُ نَبِيَّهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ [وَ آلِهِ ] قَبْضَ رَأْفَةٍ وَ اخْتِيَارٍ، رَغْبَةً بِأَبِي صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ [وَ آلِهِ ] عَنْ هَذِهِ الدَّار؛20 سپس خداوند، جان پيامبرش كه درود خدا بر او باد از روي مهرباني و اختيار گرفت؛ چون به او مهر مي ورزيد و دنيا را براي او نمي پسنديد.»
قبض روح از روي اختيار، از ويژگيهاي حضرت رسول صلي الله عليه وآله و سلم است. و در جاي ديگر فرمود: «پيش خود مي گوييد: محمّد صلي الله عليه وآله و سلم مُرد. آري، مرد و جان به خدا سپرد. مصيبتي است بزرگ و اندوهي است سترگ. شكافي است كه هر دم گشايد و هرگز به هم نيايد. فقدان او زمين را لباس ظلمت پوشاند و گزيدگان خدا را به سوگ نشاند. شاخ اميد بي بر و كوه ها زير و زبر شد. حرمتها تباه و حريمها بي پناه ماند.»21

گلاية رسول صلي الله عليه وآله و سلم در روز رستاخيز
پيامبر صلي الله عليه وآله و سلم شكيبايي بود كه كوه آسا در برابر گزندهاي سخت مردم ايستاد و گلايه نكرد، نفرين نفرمود و زبان به لعنت نگشود و وجود رحمت خيزش، پيوسته عذابها را دفع مي كرد؛ اما در روز رستاخيز و در پيشگاه خداوند متعال، از فاصلة مردم با قرآن گلايه مي كند و مي گويد: «پروردگارا! امّت من به قرآن اهميت (حضور عملي، فرهنگي، سياسي و اجتماعي) ندادند و آن را متروك گذاشتند.»22

متمم رسالت
خداوند فرمود: ]يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرينَ[؛23 «اي رسول! آنچه را از سوي پروردگارت بر تو نازل شده است به مردم ابلاغ كن! كه اگر نكني، رسالت او را انجام نداده اي و خداوند تو را از گزند مردم پاس مي دارد. بي شك خداوند مردم كفر پيشه را هدايت نمي كند.»
از سرنوشت سازترين مسائلي كه رسول اكرم صلي الله عليه وآله و سلم از آغاز رسالت خويش، پي در پي و در مواقع حساس بيان مي كردند، مسئلة وزارت، وصايت و ولايت حضرت عليّ عليه السلام بود و اين عقلي ترين، شرعي ترين و ضروري ترين راه مي نمود؛ چون تمام رهبران سياسي، نظامي و ديني، معاونان و جانشيناني را مشخص و معرفي كرده و مي كنند. هر كس در تاريخ پيامبران بنگرد، مي بيند كه پيامبران صاحب شريعت، اوصيايي داشته اند. ما هيچ خليفه، پادشاه و رئيسي را سراغ نداريم كه رهبري پس از خود را به عهدة مردم، سپرده باشد و بدون تعيين جانشين، مردم را رها كرده باشد.
رسول اكرم صلي الله عليه وآله و سلم در زمان حيات خودشان، هرگاه مدينه را براي مدّت اندكي ترك مي كردند، مدير، ناظر و فرمانده اي را بر آن مي گماردند. اين سيره و منش تمام رهبران، در سراسر تاريخ بوده است و مخالفت با اين سيره، نوعي هرج و مرج و آشوب سياسي ـ اجتماعي را به دنبال دارد، و هرگونه فاجعه و انحرافي پديد آيد، مردم حق دارند رهبر پيشين را به بي خردي، نداشتن سياست و مديريّت، دلسوز نبودن و... متهم كنند. آيا معقول است كسي تا اين حدّ به سرنوشت جامعة پس از خويش نينديشد و مردم را با گرايشهاي گوناگون ، هوس خواهيها و نادانيها به جان هم بيندازد؟
آيا معقول است پيامبري كه به كوچك ترين امر و جزئي ترين مسئلة زندگي مردم اهميّت داده و آن را بيان كرده است، عمده ترين و حياتي ترين مسئله را گوشزد نكند؟ پيامبري كه آيين بهتر خفتن، چه و چگونه خوردن و پوشيدن، چگونه راه رفتن و ساختن، و حتّي ريزه كاريهاي همبستر شدن و آداب آب نوشيدن و به طور كلّي فرهنگ برين زيستن و سالم و بي آفت ماندن را يك به يك توضيح داده است، آيا ممكن است بنيادي ترين مسئلة ديني، سياسي و اجتماعي؛ يعني ولايت و رهبري را به طول كلّي رها كند و هيچ رهنمودي ندهد، يا هيچ مركز مطمئني را مشخص نكند و به گونه اي با رهبري اجتماعي و ديني برخورد كند كه گويا اين مسئله به اندازة آداب آب نوشيدن نيز براي او اهميّت نداشته است؟
آيا پيامبري كه نگران سرنوشت امّت خويش تا روز قيامت است، مي تواند نگران مسئلة حسّاس رهبري پس از خود نباشد؟ مسئله اي كه ممكن است خونريزيها، حق كشيها و انحرافهايي را در پي داشته باشد.
و آيا اسلام كه براي تمام مسائل زندگي بشر رهنمود دارد، مي شود براي مهم ترين و حسّاس ترين مسئلة بهتر و سالم تر زيستن زندگي انسان؛ يعني رهبري آن، ساكت باشد و هيچ قانوني ارائه نكند؟
ما معتقديم بر اساس اسناد ترديدناپذير تاريخي و ديني، پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله و سلم به رهبري جامعة پس از خويش اهميّت عظيمي داده و خداوند متعال نيز مشخص نكردن رهبري جامعة اسلامي را ناكام و ناتمام نهادن رسالت خوانده است. از اين رو، پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله و سلم به فرمان خداوند متعال، هنگام بازگشت از آخرين حجّ خويش (حجة الوداع) در كرانة بركة آبي مشهور به غدير خُم، در حضور انبوه هزاران حجّ گزار، حضرت عليّ عليه السلام را به امامت برگزيد، و در همان روز اين آيه نازل شد كه: الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ دينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دينا[؛24 «امروز، كفرپيشگان از دين شما نااميد شدند، پس از آنان نهراسيد و از من بترسيد. و من نعمتم را براي شما تمام ساختم و خشنود شدم كه اسلام دين شما باشد.»
بنابر برخي از اقوال، اين آخرين آيه اي بود كه بر رسول خدا صلي الله عليه وآله و سلم نازل شد.25

منابع مالي رسول اكرم صلي الله عليه وآله و سلم
از مسائل شايسته پژوهش، منابع مالي رسول اكرم صلي الله عليه وآله و سلم است. كسي كه جوامعي را رهبري مي كند و نظام جديد گسترش يابنده اي را پايه گذاري كرده است، مديريت شئون زندگي مردم به دست اوست و بر مردم ولايت دارد، بايد معلوم باشد از چه منابعي بودجة عظيم ادارة نظام خويش را فراهم مي سازد.
قرآن در اين زمينه بيانهايي دارد كه فهرست آن بدين بيان است:
1. انفال.26
فَيء:27 داراييها و زمينهايي است كه بدون جنگ به دست مسلمانان افتاده است.
2. زكات.28
3. خمس.29
4. فديه و فداء:30 مالي بوده است كه در برابر آزادي اسرا مي گرفتند.
5. جزيه.31
«جزيه؛ مالياتي است كه از اهل ذمّه با در نظر گرفتن توانا و ناتوان بودن آنها، گرفته مي شود و در مقابل، از حمايت قانون برخوردار مي شوند و مانند يك فرد مسلِم در پناه اسلام، آزاد زندگي مي كنند و آن مثل زكات، خراج، ماليات و غيره است كه از مسلمانان گرفته مي شود. در اين حكم اجحاف و ظلمي نيست و هر دولتي براي ادارة مملكت از وصول ماليات ناگزير است.»32
6. هداياي مردم.
7. خراج.
اين منابع مالي پس از رسول خدا صلي الله عليه وآله و سلم در اختيار امامان معصوم عليه السلام بايد قرار مي گرفت که با کمال تأسف چنين نشد بلکه فدک هم که در زندگي به حضرت فاطمه عليهاالسلام بخشيده بود، از ايشان باز ستاندند. ثروت انبوه حضرت خديجه عليهاالسلام، پشتوانة شايسته اي براي مسلمانان، در دوران ناگوار صدر اسلام بود.
پي نوشت:
1) احزاب / 40.
2) نهج البلاغه، سيد رضي، نشر هجرت، قم، چاپ اول، 1414ق، خطبه91.
3) نهج البلاغه، خ 72.
4) همان، خ 1، و نگاه كنيد به: خ 173.
5) همان، خ 133؛ حضرت زهرا عليهاالسلام فرمود: «إبْتَعَثَهُ الله تَعَالَي عَزَّ وَجَلَّ إتْمَاماً لِأمْرِهِ».
6) كمال الدين اسماعيل.
7) توبه / 33، فتح / 28، صف / 9، انبياء / 105.
8) زمر / 30.
9) انبياء / 34.
10) انعام / 162.
11) آل عمران / 144.
12) نهج البلاغه، خ 150.
13) همان، خ 202.
14) همان، خ 197.
15) همان، خ 202.
16) همان، خ 235.
17) همان، خ 1.
18) همان، خ 158.
19) همان، كلمات قصار، 473.
20) خطبه حضرت زهرا عليهاالسلام.
21) برگرفته از:‌ زندگي فاطمه زهرا عليهاالسلام، دكتر سيّد جعفر شهيدي، ص‏133.
22) فرقان / 30، و نگاه كنيد به : تفسير الميزان، ج‏15، ص‏205.
23) مائده / 67.
24) مائده / 3.
25) الميزان، علامه طباطبائي، ج‏5، ص‏210. براي كاوش بيشتر در اين بحث، نگاه كنيد به:‌ المستدرك، كفاية الطالب، ذخاير العقبي، فرايد السمطين، أسني المطالب، كنوز الحقايق في حديث خير الخلايق، أنساب الأشراف، الاصابة، فصول المهمة، و صدها كتاب ديگر، از كتابهاي محققانه در اين قلمرو، كتاب ارجمند «الغدير» است.
در ضمن بايد شأن نزول آية ]سَألَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ[ (معارج/ 1) را نيز كاويد.
26) انفال، علامه طبابايي تفسير انفال را بدين گونه آورده است:
1. غنايم جنگي (كه چهار پنجم آن به رزمندگان داده مي‌شود.)
2. خانه‌هاي خالي و متروك.
3. دهكده هايي كه ساكنانش از آنجا كوچ كرده و آنها را رها كرده‌اند.
4. فرازهاي كوه.
5. بستر سيلابها و دره‌ها.
6. جاهايي كه پادشاهان به نفع خويش بر ديگران ممنوع ساخته‌اند.
7. ميراث كساني كه وارث ندارند. (الميزان، علامه طباطبائي، دفتر انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، قم، چاپ پنجم، 1417ق، ج‏9، ص‏10).
صاحب «قاموس قرآن»، آورده است:‌ »در روايات اهل بيت( انفال عبارت است از:
1. هر زمين متروكي كه اهل آن از بين رفته‌اند.
2. زمينهايي كه با صلح گرفته شده، مثل بحرين و فدك. 3. اراضي موات. 4. جنگلها. 5. قلل كوه‌ها. 6. معادن.
7. مراتع. 8. سيل گاه‌ها. 9. ميراث كساني كه وارث ندارند. و امثال آنچه گفته شد. اينها را از آن جهت انفال گويند كه زايدند از آنچه مردم مالك شده‌اند. (قاموس قرآن، سيد علي اکبر قرشي، دارالکتب اسلاميه، تهران، چاپ ششم، 1371ش، ج‏7، ص‏101).
27) حشر / 6و 7 . براي ارزيابي بيشتر بحث نگاه كنيد به:‌ الميزان، علامه طباطبايي، ج‏19، ص‏208.
28) آيات در زمينه زكات بسيار زياد است.
29) انفال / 41.
30) محمد / 4.
31) توبه / 29.
32) قاموس قرآن، ج‏2، صص 36 و 37.
منبع: ماهنامه اطلاع رساني، پژوهشي، آموزشي مبلغان شماره161.
/ 1