بیشترتوضیحاتافزودن یادداشت جدید
ناعت 17. ثروت بي پايان القناعة مال لا ينفذ. (حكمت 57) قناعت ثروتي است بي پايان. 18. رحمت خدا بر قناعت پيشگان في ذكر خباب بن الارت: يرحم الله خباب بن الارت فلقد اسلم راغبا و هاجر طائعا؛ و قنع بالكفاف، و رضي عن الله، و عاش مجاهدا .(حكمت 43) امام عليه السلام در يادي كه از خباب كرد، فرمود: خدا خباب بن ارت را رحمت كند كه هر آينه و به تحقيق، با ميل و رغبت اسلام آورد و با فرمانبري و علاقه هجرت كرد، به آنچه كفايت زندگي او را مي كرد قانع بود، از خدا (و آن چه براي او خواسته بود) خشنودي داشت و همواره مجاهد زيست. 19. خرسندي به آن چه مقدر شده لا كنز اغني من القناعة، و لا مال اذهب للفاقة من الرضا بالقوت. و من اقتصر علي بلغة الكفاف، فقد انتظم الراحة، و تبوا خفض الدعة .(حكمت 371) گنجي بي نيازكننده تر از قناعت نيست و هيچ مالي از رضامندي به قوت مقدر حاجت برآورتر نيست و كسي كه به مقدار نياز اكتفا كند، به راحتي دست يابد و در آسايش جايگزين است. 20. عاقبت قانع بودن كل مقتصر عليه كاف. (حكمت 395) هر كه قناعت كند (و به هر چه دارد بسازد) براي او بس است. 21. گنج قناعت لا كنز اغني من القناعة. (حكمت 371) هيچ گنجي غني تر از قناعت نيست. 22. طلب به اندازه معيشت لا تسالوا فيها (في الدنيا) فوق الكفاف، و لا تطلبوا منها اكثر من البلاغ .(خطبه 45) بيش از اندازه معيشت (در دنيا) نخواهيد و زيادتر از آن چه به مقدار قوت مي رسد، درخواست نكنيد. 23. گنج قناعت و لكن الله سبحانه جعل رسله اولي قوة في عزائمهم، و ضعفة فيماتري الاعين من حالاتهم، مع قناعة، تملا القلوب و العيون غني، و خصاصة تملا الابصار و الاسماع اذي .(خطبه 192) خداوند سبحان رسولان خود را در تصميم هايي كه براي ابلاغ دين خداوندي مي گرفتند نيرومند ساخته و در پديده هاي ظاهري كه با چشمان حسي ديده مي شوند ناتوان نموده بود با قناعتي كه دل ها را پر مي كرد و چشم ها را بي نياز مي ساخت و با فقر و نيازمندي كه آزار آن چشم ها و گوش ها را پر مي ساخت . 24. دولتمند حقيقي كفي بالقناعة ملكا، و بحسن الخلق نعيماً. (حكمت 229) آدمي را قناعت براي دولتمند و خوش خلقي براي فراواني نعمت ها كافي است. 25. خوشا به حال اين فرد طوبي لمن ذكر المعاد، و عمل للحساب، و قنع بالكفاف، و رضي عن الله .(حكمت 44) خوشا به حال كسي كه به ياد معاد باشد و براي روز حساب كار كند و به آن چه براي گذراندن زندگي او كافي است قناعت نمايد و از خدا آن چه براي او خواسته راضي باشد. 26. همراه نيك نعم القرين الرضا. (حكمت 4) خشنودي به آن چه خدا خواسته، همنشين و همراه خوبي است. 27. از دست دادن عزت قناعت اشتري هذا المغتر بالامل، من هذا المزعج بالاجل، هذه الدار بالخروج من عز القناعة، و الدخول في ذل الطلب و الضراعة.(نامه 3) اين مغرور به آرزو و از كسي كه در آستانه مرگ است اين خانه را خريداري كرده است، در برابر دريافت خانه، عزت قناعت را از دست داده است و ذلت و خواري درخواست را پذيرفته است. 28. اين گونه باش ! لا تكن ممن يرجو الاخرة بغير العمل ... يقول في الدنيا بقول الزاهدين، و يعمل فيها بعمل الراغبين، ان اعطي منها لم يشبع، و ان منع منها لم يقنع .(حكمت 150) مباش از كساني كه بدون عمل چشم اميد به آخرت دوخته اند، درباره دنيا سخن پارسايان را به زبان مي آورند، در حالي كه كردار او عمل مشتاقان به دنيا را نشان مي دهد، اگر از دنيا به او داده شود سير نمي گردد و اگر از دنيا بي نصيب باشد قناعت نمي كند. 29. معناي زندگي پاك لما سئل عن قوله تعالي: (فلنحيينه حياة طيبة)؟ فقال: هي القناعة .(حكمت 229) از كلام خداي تعالي سؤال شد كه: (فلنحيينه ...) در پاسخ فرمود: آن (زندگاني پاكيزه) قناعت است. 30. قناعت مولاي متقيان و ايم الله يمينا استثني فيها بمشيئة الله لاروضن نفسي رياضة تهش معها الي القرص اذا قدرت عليه مطعوما، و تقنع بالملح مادوما .(نامه 45) به خدا سوگند، صرف نظر از خواست خدا آن چنان خودم را به رياضت كشيدن عادت مي دهم كه با يك قرص نان وقتي به چنگ آوردم خود را حفظ كنم و به نمك براي خورش قناعت نمايم. 31. قناعت به روزي من اقتصر علي بلغة الكفاف، فقد انتظم الراحة، و تبوا خفض الدعة .(حكمت 371) آن كس كه به اندازه كفاف بسنده كرد، به آسايش دست يافت و از زندگي آسان و خوشي برخوردار شد.