بیشترتوضیحاتافزودن یادداشت جدید
و در بين آن دو، زراعت بوده و شواهد ديگر تاييد مىكند كه قضيه يك قضيه خارجى بوده نه صرف فرض.و اينكه فرمود:" جَنَّتَيْنِ مِنْ أَعْنابٍ" يعنى از درخت مو، چون بسيار مىشود كه ميوه را بر درختش اطلاق مىكنند (مثلا مىگويند من يك باغ زردآلو دارم و مقصود درخت زردآلو است).و اينكه فرمود:" وَ حَفَفْناهُما بِنَخْلٍ" يعنى ما درختهاى خرما را دور آن باغ قرار داديم. و اينكه فرمود:" وَ جَعَلْنا بَيْنَهُما زَرْعاً" يعنى ما ميان و فاصله دو باغ را زراعت قرار داديم، و به وسيله اين زمينهاى زراعتى دو باغ مذكور به هم وصل مىشوند، و با يك نظام اداره مىشدند، و مجموع اين دو باغ و زمينهايش هم ميوه صاحبش را تامين مىكرده و هم آذوقهاش را." كِلْتَا الْجَنَّتَيْنِ آتَتْ أُكُلَها ..."كلمه" اكل"- به ضم دو حرف اول- به معناى ماكول است، و مراد از آوردن ماكول آن، به ثمر نشاندن درختان آن دو، يعنى انگور و خرما، است." وَ لَمْ تَظْلِمْ مِنْهُ شَيْئاً"-" ظلم" در اينجا به معناى نقص است. و ضمير" منه" به" اكل" برمىگردد، يعنى از خوردنى آن چيزى كم ننهاد" وَ فَجَّرْنا خِلالَهُما نَهَراً" يعنى وسط آن دو باغ نهرى از آب كنديم كه به وسيله آن نهر باغها آبيارى مىشدند، و از نزديكترين راه احتياجشان به آب برآورده مىشد و حاجت نبود كه از راه دور آب بياورند." وَ كانَ لَهُ ثَمَرٌ" ضمير در اين جمله به كلمه" رجل" برمىگردد. و مقصود از" ثمر" انواع مال است، هم چنان كه در صحاح «1» آمده و از قاموس «2» نقل شده است. و بعضى «3» گفتهاند ضمير به نخل بر مىگردد، و ثمر هم ثمر نخل است. و بعضى «4» گفتهاند: منظور اين است كه آن مرد علاوه بر داشتن اين دو باغ، ثمر زيادى نيز داشت. و ليكن از همه اين چند معنا، معناى اول موجهتر است، و از آن گذشته معناى دوم. ممكن هم هست كه مراد از" آوردن دو بهشت ميوه خود را بدون اينكه ظلم كند" اين باشد كه درختان به حدى از رشد و نمو رسيده بودند كه ديگر اوان ميوه آوردنشان شده بود (و به اصطلاح به بار نشسته بود). و نيز ممكن است مقصود از جمله(1) صحاح، ج 2، ماده" ثمر".(2) قاموس، ج 1، ماده" ثمر".(3 و 4) مجمع البيان، ج 7، ص 468.