ترجمه تفسیر المیزان جلد 17

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

ترجمه تفسیر المیزان - جلد 17

سید محمدحسین طباطبایی؛ ترجمه: سید محمدباقر موسوی همدانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید


‌صفحه‌ى 120


احضارشان كرد، و پرسيد: شما كى هستيد؟ گفتند: ما فرستادگان عيسى (ع) هستيم، آمده‏ايم تو را از پرستش بت‏ها كه نه مى‏شنوند و نه مى‏بينند، به پرستش كسى دعوت كنيم كه هم مى‏شنود و هم مى‏بيند. شاه پرسيد: مگر ما به غير از اين بت‏ها خدا هم داريم؟


گفتند: بله، كسى كه تو را و خدايان تو را ايجاد كرده. شاه در پاسخ گفت: باشيد تا در امر شما فكر كنم. پس مردم آن دو رسول را در بازار دستگير نموده و كتك زدند «1».


صاحب مجمع البيان، سپس از وهب بن منبه نقل مى‏كند كه گفته: عيسى (ع) اين دو رسول را به انطاكيه فرستاد. رسولان به انطاكيه رفتند، و به حضور شاه نرفتند و اقامتشان در آن شهر به طول انجاميد تا آنكه روزى شاه از دربار بيرون آمد، پس اين دو نفر تكبير و ذكر خدا گفتند. شاه سخت در خشم شد، و دستور داد آن دو رسول را به زندان برده و به هر يك صد تازيانه بزنند.


بعد از آنكه شاه رسولان را تكذيب كرد و تازيانه زد، عيسى (ع) شمعون صفا، بزرگ حواريين را فرستاد، تا به كار آن دو رسيدگى نموده ياريشان كند. شمعون به طور ناشناس وارد انطاكيه شد و با اطرافيان شاه معاشرت آغاز كرد، تا جايى كه سخت با وى مانوس شدند، و نزد شاه از او به خير و خوبى ياد كردند. شاه او را به حضور طلبيد و معاشرتش را پسنديد و با او مانوس گشته، مورد احترامش قرار داد.


آن گاه روزى شمعون به شاه گفت: من شنيده‏ام دو نفر را به جرم اينكه تو را به دين ديگرى غير از دينى كه دارى، دعوت كرده‏اند، زندانى كرده‏اى و شلاق زده‏اى، آيا هيچ سخن آن دو را گوش دادى ببينى چه مى‏گويند؟ شاه گفت: واقعش اين است كه خشم من نگذاشت كه به سخن آن دو گوش دهم، شمعون گفت: حال اگر شاه صلاح بداند خوب است آن دو را بخواهد تا از مطالب و خواسته‏هاى آن دو مطلع شويم.


شاه اين رأى را پسنديد، و آن دو رسول را به حضور طلبيد، شمعون (با اينكه آن دو را مى‏شناخت، و آن دو وى را مى‏شناختند، چون همگى از حواريين عيسى (ع) بودند، خود را به بيگانگى زد، و از آن دو) پرسيد: چه كسى شما را به اين شهر فرستاده؟ گفتند:


خدايى كه همه چيز را خلق كرده و شريكى برايش نيست.


شمعون پرسيد: اين خدايى كه مى‏گوييد شما را فرستاده چه معجزه‏اى به شما داده؟


گفتند: هر چه را كه تو بخواهى برايت انجام مى‏دهيم. شاه چون اين را شنيد دستور داد پسر


_______________


(1) مجمع البيان، ج 8، ص 419.


/ 614