بیشترتوضیحاتافزودن یادداشت جدید صفحهى 141 است و بر او سبقت دارد «1». مؤلف: آلوسى در تفسير روح المعانى اين حديث را نقل كرده، و آن گاه گفته است: " در استدلال به آيه اشكالى روشن است، و اما پاسخ على بن موسى از نظر حساب تا اندازهاى درست است، و نظر منجمها نيز اين است كه ابتداى دوره فلك از نصف النهار شروع شده، و اين با گفته على بن موسى (ع) مطابق است و آنچه در مظنه ما قوى است اين است كه: اين خبر از اصلش درست نيست، و حضرت رضا (ع) اجل از آن است كه آن طور كه خبر مزبور مدعى آن بود به آيه شريفه استدلال كند" «2». ولى آقاى آلوسى نتوانسته حقيقت معناى شب و روز را بفهمد، و گر نه به روايت اشكال نمىكرد. توضيح اينكه: شب و روز دو مفهوم متقابلند، و تقابل آن دو، تقابل عدم و ملكه است، نظير تقابلى كه بين دو مفهوم كورى و چشم هست، چون همانطور كه كورى به معناى مطلق نبود چشم نيست، و به همين جهت به ديوار كه چشم ندارد نمىگوييم كور، بلكه كورى عبارت از نبود چشم در چيزى است كه مىبايست چشم مىداشت، مانند انسان. بىنورى شب نيز همين طور است، يعنى كلمه" شب" به معناى مطلق عدم نور نيست، بلكه به معناى زمانى است كه در آن زمان ناحيهاى از نواحى زمين از خورشيد نور نمىگيرد. و پر واضح است كه چنين عدمى (عدم ملكه) وقتى تحقق مىيابد، كه ضد آن يعنى ملكه قبلا وجود داشته باشد، تا نسبت به آن تعين پيدا كند، چون اگر در عالم چيزى به نام چشم نمىبود، كورى هم تحقق نمىيافت، و نيز اگر در عالم چيزى به نام روز نمىبود، شب هم معنا نمىداشت. پس در معناى مطلق شب بدان جهت كه به خاطر آن شب شده است، مسبوق بودن به روز خوابيده. هر جا كلمه" شب" بدون قيد گفته شود، هر شنونده مىفهمد كه قبل از آن روزى بوده است. و جمله" لَا اللَّيْلُ سابِقُ النَّهارِ" هر چند كه ناظر به ترتبى است كه در ميان روز و شب فرض مىشود، و اينكه روزى و شبى هست، و دنبالش روزى و شبى و هر چند كه هيچ يك از اين شبها جلوتر از روزى كه چسبيده بدانست نيست و ليكن خداى تعالى در جمله" وَ لَا اللَّيْلُ سابِقُ النَّهارِ" مطلق شب را در نظر گرفته و تقدم آن را بر مطلق روز _______________ (1) مجمع البيان، ج 8، ص 425. (2) تفسير روح المعانى، ج 23، ص 22.