ترجمه تفسیر المیزان جلد 17

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

ترجمه تفسیر المیزان - جلد 17

سید محمدحسین طباطبایی؛ ترجمه: سید محمدباقر موسوی همدانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید


‌صفحه‌ى 257


كرده. و به خاطر داريد كه گفتيم:" اجتباء" به اين است كه خداوند بنده‏اى را خالص براى خود كند و نيز او را از صالحان خوانده، و در سوره انعام، آيه" 87" در زمره انبياء شمرده، و فرموده: كه او را بر عالميان برترى داده، و او و ساير انبياء را به سوى صراط مستقيم هدايت كرده.


بحث روايتى [(رواياتى در ذيل آيات مربوط به داستان يونس (عليه السلام))]


در كتاب فقيه از امام صادق (ع) روايت آورده كه فرمود: هيچ قومى در ميان خود قرعه نينداختند، و امر خود را به خدا واگذار نكردند، مگر آنكه آنچه حق بود از قرعه بيرون آمد. و نيز فرموده: چه حكمى بالاتر از حكم قرعه و عادلانه‏تر از آن است؟ وقتى اشخاص امر خود را به خدا واگذارند، آيا اين خداى سبحان نيست كه مى‏فرمايد:" فَساهَمَ فَكانَ مِنَ الْمُدْحَضِينَ"؟ «1».


و در كتاب بحار از كتاب بصائر نقل كرده كه او به سند خود از" حبه عرنى" روايت كرده كه گفت: امير المؤمنين (ع) فرمود: خداى تعالى ولايت مرا بر همه اهل آسمانها و اهل زمين عرضه كرد، جمعى بدان اقرار و جمعى ديگر انكار كردند. يونس از آنان بود كه انكار كرد و خدا او را به همين سبب در شكم ماهى حبس نمود، تا سرانجام اقرار نمود «2».


مؤلف: در معناى اين روايت، روايات ديگرى نيز هست، و مراد از اين ولايت، ولايت كلى الهى است كه خود امير المؤمنين (صلوات اللَّه عليه) اولين كسى است از اين امت كه فتح باب آن كرد و آن عبارت از آن است كه خدا قائم مقام بنده‏اى، در تدبير امر او گردد، و در نتيجه، آن بنده جز به سوى خدا توجه نكند، و جز خواست خدا را نخواهد و اين مقام را با پيمودن طريق عبوديت به بنده مى‏دهند، طريقى كه بنده را به حدى مى‏رساند كه خالص براى خدا مى‏شود، و به غير از خدا، احدى از آن بنده سهم نمى‏برد.


و ظاهر عمل يونس (ع)- همان طور كه گفتيم- ظاهرى بود كه مرضى خدا نبود و نمى‏شد آن را به اراده خدا نسبت داد، و به همين جهت خدا او را مبتلا كرد، تا به ظلمى كه‏


_______________


(1) من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 52، ح 175.


(2) بحار الانوار، ج 14، ص 391، ح 10.


/ 614