بیشترتوضیحاتافزودن یادداشت جدید صفحهى 314 معجزات هست؟ مخصوصا با در نظر گرفتن اينكه از نظر روايات، آفتاب تنها براى سليمان (ع) برنگشته بلكه براى يوشع بن نون و على بن ابى طالب (ع) نيز بازگشته و روايات آن در كمال اعتبار است، پس ديگر نبايد به اشكالى كه فخر رازى «1» در تفسير كبير خود كرده اعتنا نمود. و اما پى كردن اسبان و زدن گردنهاى آنها با شمشير، مطلبى است كه (تنها در اين روايت نيامده) در چند روايت ديگر نيز از طريق اهل سنت نقل شده، كه قمى «2» هم آنها را در تفسير خود آورده. ولى چيزى كه هست همه اين روايات به كعب الاحبار يهودى الاصل بر مىگردد، هم چنان كه در روايات گذشته از ابن عباس هم گذشت، و به هر حال به همان بيانى كه گذشت نبايد به آن اعتنا كرد. اين مفسرين در اغراق گويىشان در باره اين داستان آن قدر تندروى كردهاند كه روايت كردهاند كه آن اسبان بيست هزار بوده كه همه داراى بال بودهاند «3»، نظير آن روايتى كه در ذيل" حَتَّى تَوارَتْ بِالْحِجابِ" از كعب روايت كردهاند كه گفت: آن حجاب از ياقوت سبز بوده، ياقوتى كه محيط به همه خلايق است، و از سبزى آن آسمان سبز شده! «4» (غافل از اينكه آسمان اصلا سبز نيست). باز نظير آن از عجايبى كه در اين داستان نقل كردهاند روايتى است كه در ذيل" وَ أَلْقَيْنا عَلى كُرْسِيِّهِ جَسَداً" آوردهاند كه خدا به او پسرى داد، و او از ترس جن- و در بعضى روايات ديگر از ترس ملك الموت- به ابر سپرد تا او را در دامن خود حفظ كند، ولى روزى جسد مرده او را بر تخت خود يافت! و باز روايتى كه آوردهاند روزى سليمان گفت: امشب با صد نفر از زنان خود جماع مىكنم تا از هر يك از آنها پسرى شجاع برايم متولد شود و در راه خدا جهاد كند، و در اين كلام خود ان شاء اللَّه نگفت، و در نتيجه هيچ يك از همسرانش باردار نشدند، مگر يك نفر كه فرزندى نيمه تمام زاييد و سليمان او را بسيار دوست مىداشت و بدين جهت او را نزد يكى از جنيان پنهان كرد. تا اينكه دست ملك الموت او را گرفته قبض روح كرد و جسدش را بر تخت سليمان انداخت. _______________ (1) تفسير فخر رازى، ج 26، ص 206. (2) تفسير قمى، ج 2، ص 235. (3 و 4) الدر المنثور، ج 5، ص 309.