ترجمه تفسیر المیزان جلد 17

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

ترجمه تفسیر المیزان - جلد 17

سید محمدحسین طباطبایی؛ ترجمه: سید محمدباقر موسوی همدانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید


‌صفحه‌ى 33


" ثُمَّ جَعَلَكُمْ أَزْواجاً"- يعنى شما را مرد و زن قرار داد. بعضى «1» از مفسرين گفته‏اند:


" يعنى زوجيت را بين شما تقدير نمود، و بعضى را همسر بعضى ديگر كرد". ولى اين معنا به طورى كه مى‏بينيد دلچسب نيست. بعضى «2» ديگر گفته‏اند:" معنايش اين است كه: خداوند شما را اصناف و تيره‏هاى مختلف كرد". و اين معنا هم مثل معناى سابق است.


و در جمله" وَ ما تَحْمِلُ مِنْ أُنْثى‏ وَ لا تَضَعُ إِلَّا بِعِلْمِهِ" حرف" من" زايده است كه براى تاكيد نفى آورده شده، و حرف" باء" در كلمه" بعلمه" براى مصاحبت است، و كلمه" بعلمه" حال از حمل و وضع هر دو است، و معنايش اين است كه: هيچ انثى (ماده) حامله نمى‏شود، و وضع حمل نمى‏كند، مگر آنكه علم خدا مصاحب با حمل او و وضع اوست.


بعضى از مفسرين گفته‏اند:" جمله" الا بعلمه" حال از فاعل است، و حال بودنش از حمل و وضع و همچنين از دو مفعول آن دو، يعنى از محمول و موضوع خلاف ظاهر است".


و ليكن اين حرف مورد قبول نيست.


" وَ ما يُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ وَ لا يُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلَّا فِي كِتابٍ"- يعنى عمر احدى امتداد نمى‏يابد، و زياد نمى‏شود، و در نتيجه كسى معمر نمى‏گردد، و از عمر احدى كاسته نمى‏شود، مگر آنكه همه‏اش در كتابى ضبط است.


در نتيجه جمله" وَ ما يُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ- و هيچ معمرى عمر داده نمى‏شود" از قبيل اين تعبير است كه آن زندانى به يوسف گفت:" إِنِّي أَرانِي أَعْصِرُ خَمْراً" «3» (همان طور كه در اين تعبير بعد از بيدار شدن از خواب مى‏گويد من خود را مى‏بينم، و گر نه در خواب تنها مشغول به گرفتن آب انگور بوده، نه تماشاى خود)، همچنين در جمله مورد بحث بعد از عمر دادن خدا به كسى، آن كس معمر مى‏شود، نه قبل از آن، چون اگر فرضا كسى قبل از عمر دادن معمر باشد، ديگر فرض ندارد كه دوباره عمر داده شود. پس كلمه" معمر" به جاى نايب فاعل، يعنى كلمه" احد" نشسته است، و تقدير" و ما يعمر من احد" است.


" وَ لا يُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ"- ضمير در" عمره" به كلمه" معمر" برمى‏گردد، البته به اعتبار همان موصوف" احد" كه حذف شده، و معناى جمله اين است كه: از عمر احدى كم نمى‏شود (مگر آنكه ...) و گر نه ناقص شدن عمر كسى كه فرض كرده‏ايم معمر است، تناقض و خلاف فرض است.


_______________


(1 و 2) مجمع البيان، ج 8، ص 403، و تفسير روح المعانى، ج 22، ص 177.


(3) من خود را در خواب مى‏بينم كه آب انگور جهت خمر مى‏گيرم. سوره يوسف، آيه 36.


/ 614