بیشترتوضیحاتافزودن یادداشت جدید صفحهى 359 الْقَهَّارُ" بيان محال بودن جمله شرطيه است يعنى جمله" اگر خدا مىخواست فرزند بگيرد". و وقتى جمله شرطيه محال شد، قهرا جمله جزائيه، يعنى" لَاصْطَفى مِمَّا يَخْلُقُ ما يَشاءُ" نيز محال مىشود. به اين بيان كه خداى سبحان در ذاتش واحد و متعالى است و چيزى نه با او مشاركت دارد و نه مشابهت، و اين حكم ادله توحيد است. و همچنين واحد در صفات ذاتى است كه عين ذات اوست، مانند حيات، قدرت و علم. و همچنين واحد در شؤونى است كه از لوازم ذات او است مانند خلق كردن، مالك بودن، عزت، و كبريا كه هيچ موجودى در اين گونه شؤون با او مشاركت ندارد. و نيز خداى سبحان به حكم آيه مورد بحث، قهار است، يعنى بر هر چيز قاهر به ذات و صفات است، در نتيجه هيچ چيزى در ذاتش و وجودش مستقل از ذات و وجود خدا نيست، و در صفات و آثار وجودىاش مستغنى از او نمىباشد. پس تمامى عالم نسبت به او ذليل و خوارند و مملوك و محتاج اويند. پس حاصل برهان آيه يك برهان استثنايى ساده است كه در آن نقيض مقدم استثنا مىشود، تا نقيض تالى را نتيجه دهد و در مثل مانند اين است كه بگوييم:" اگر خدا مىخواست فرزندى بگيرد، بعضى از كسانى از مخلوقات خود را كه مشيتش بدو تعلق مىگرفت انتخاب مىكرد، و ليكن اراده فرزند گرفتن براى او ممتنع و محال است، به خاطر اينكه واحد و قهار است، پس انتخاب آن بعض هم محال خواهد بود". بعضى از مفسرين «1» در توجيه و بيان برهان آيه سخنى عجيب و غريب گفتهاند و آن اين است كه:" حاصل معناى آيه چنين مىشود كه اگر خداى سبحان اراده مىكرد فرزندى بگيرد، اين اراده ممتنع مىشد، چون به امرى ممتنع (فرزنددار شدن) متعلق شده است، و اراده ممتنع از خدا جايز نيست، چون باعث مىشود بعضى از ممكنات بر بعضى رجحان پيدا كنند. و اصل كلام در آيه اين است كه اگر خدا فرزند بگيرد ممتنع مىشود، چون مستلزم چيزى است كه با الوهيت او نمىسازد، ولى قرآن كريم اين طور نفرموده، و به جاى آن فرموده: " اگر خدا اراده كند فرزند گرفتن را همين اراده ممتنع مىشود" بدين جهت به اين تعبير عدول كرده تا در رساندن معنا بليغتر و رساتر باشد. آن گاه جواب" اگر" را يعنى جمله" همين اراده ممتنع مىشود" را حذف كرده و به جايش جمله" لاصطفى" را آورده تا خواننده را متوجه كند اين كه اين يكى (لاصطفى) ممكن است، نه آن اولى (همين اراده ممتنع مىشود)، و نيز _______________ (1) روح المعانى، ج 23، ص 236.