بیشترتوضیحاتافزودن یادداشت جدید صفحهى 360 بفهماند كه اگر (لاصطفى) اتخاذ ولد شمرده شود، چنين اتخاذ ولدى براى خداى سبحان جايز است، پس با اين بيان بدون هيچ صعوبتى هم تلازم بين شرط و جزا درست شد، و هم نفى لازم و اثبات ملزوم". [تقرير احتجاج بر رد و نفى فرزند گرفتن خدا براى خود (چه فرزندى حقيقى و چه اعتبارى) در آيه:" لَوْ أَرادَ اللَّهُ أَنْ يَتَّخِذَ وَلَداً لَاصْطَفى مِمَّا يَخْلُقُ ما يَشاءُ ..."] و گويا اين حرف را از كلام زمخشرى در كشاف گرفته كه در تفسير آيه مىگويد: " معنايش اين است كه اگر خدا اراده اتخاذ ولد كند ممتنع مىشود، و صحيح نيست، براى اينكه محال است و بيش از اين شدنى نيست كه بعض مخلوقات خود را انتخاب كند، و خصايصى به آنها بدهد، و مقرب درگاه خود كند، همان طور كه يك انسان ما بين فرزند خود و بيگانگان فرق مىگذارد و او را به خود نزديك و مقرب مىسازد و خدا همين كار را با ملائكه كرده، و همين خود باعث شده كه شما مشركين به اشتباه بيفتيد و از روى جهل ملائكه را فرزندان خدا بپنداريد، جهل به خدا و به حقيقت او كه مخالف با حقايق اجسام و اعراض است. پس گويا فرموده: اگر خدا اراده اتخاذ ولد هم بكند كارى بيش از آنچه كرده نمىكند، باز هم بعضى از مخلوقات خود را كه همان ملائكه باشند، اصطفا مىكند چيزى كه هست اين اشتباه از شماست كه خيال مىكنيد اصطفاى ملائكه به معناى فرزند گرفتن است بعدا هم اين جهل و اشتباه خود را ادامه داده و ملائكه را دختران خدا قرار داديد. پس شما مشتى مردم كذاب و كفار و دروغپرداز و جنجالى هستيد، كه بزرگترين افترا را به خدا و ملائكه او بسته و در كفر غلو كرديد" «1». و خواننده عزيز خود متوجه است كه سياق آيه شريفه هيچ سازگارى با اين بيان ندارد. علاوه بر اين، همه اين حرفها جواب اشكال تبنى تشريفى را نمىدهد. چون يهود نگفتهاند كه خدا عزيز را زاييده، بلكه به عنوان احترام و تشريف او را فرزند خدا مىدانند، چون در او خصايصى سراغ دارند كه در ديگران نيست، و اين همان اصطفا است. البته در اين آيه شريفه توجيهات و بيانات ديگرى نيز هست كه فايدهاى در نقل آنها نيست. " خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ ..." بعيد نيست اشاره اين آيه به مساله خلقت و تدبير، بيانى باشد براى قهاريت خداى تعالى، و ليكن اتصال دو آيه و ارتباطشان به يكديگر از نظر مضمون و مخصوصا اينكه آيه دومى _______________ (1) تفسير كشاف، ج 4، ص 117.