صفحهى 366
همين شكر را مىپسندد، و اگر كفران كنيد همين كفران را برايتان مىپسندد. و اين معنا به طورى كه ملاحظه مىفرماييد بسيار سخيف و بىپايه و ساقط است، و مخصوصا از نظر وقوعش در سياق آياتى كه بشر را به سوى خدا و شكر او دعوت مىكند.
علاوه بر اين، انبيا- مثلا- داخل در شكرگزارانند، و خدا شكر و ايمان را برايشان پسنديده، و كفر را برايشان نپسنديده، پس ديگر چه معنايى دارد كه دوباره تنها انبيا را نام ببرد و بفرمايد:" وَ لا يَرْضى لِعِبادِهِ الْكُفْرَ" با اينكه قبلا يعنى در جمله" وَ إِنْ تَشْكُرُوا يَرْضَهُ لَكُمْ" خشنودى خود را از انبيا در ضمن همه شكرگزاران اعلام كرده بود.
" وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى"- يعنى هيچ كس كه خود حامل وزر، و بار گناه خويش است، بار گناه ديگرى را نمىكشد، يعنى به جرم گناهى كه ديگران كردهاند مؤاخذه نمىگردد، يعنى كسى به جرم گناهان مؤاخذه مىشود كه مرتكب آن شده باشد.
" ثُمَّ إِلى رَبِّكُمْ مَرْجِعُكُمْ فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ"- يعنى اينهايى كه در باره شكر و كفران ذكر شد، همه راجع به دنياى كسانى بود كه شكر و يا كفر مىورزيدند، سپس شما را دوباره زنده مىكند و حقيقت اعمالتان را برايتان روشن ساخته و بر طبق آنچه كه در دلهايتان هست شما را محاسبه مىكند. و در معانى اين چند جمله در سابق مكررا بحث و گفتگو كرديم.
گفتارى در معناى خشم و رضاى خدا
" رضا" يكى از معانى است كه صاحبان شعور و اراده با آن توصيف مىشوند، و به عبارتى وصف صاحبان شعور و اراده است، (هيچ وقت نمىگوييم اين سنگ از من راضى است) و در مقابل اين صفت، صفت خشم و سخط قرار دارد. و هر دو وصف وجودى هستند (نه چون علم و جهل كه علم وجودى و جهل عدمى است، و به معناى عدم علم است).
مطلب ديگر اين كه: رضا و خشنودى همواره به اوصاف و افعال مربوط مىشود، نه به ذوات، (مثلا مىگوييم من از اوصاف و افعال فلانى راضيم، و نمىگوييم من از اين گل راضى هستم). در قرآن كريم مىفرمايد:" وَ لَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا ما آتاهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ" «1» و نيز فرموده:
" وَ رَضُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا" «2».
_______________
(1) و اگر ايشان خشنود باشند از آنچه خدا و رسول به ايشان داده. سوره توبه، آيه 59.
(2) به زندگى دنيا راضى شدند. سوره يونس، آيه 7.