ترجمه تفسیر المیزان جلد 17

اینجــــا یک کتابخانه دیجیتالی است

با بیش از 100000 منبع الکترونیکی رایگان به زبان فارسی ، عربی و انگلیسی

ترجمه تفسیر المیزان - جلد 17

سید محمدحسین طباطبایی؛ ترجمه: سید محمدباقر موسوی همدانی

| نمايش فراداده ، افزودن یک نقد و بررسی
افزودن به کتابخانه شخصی
ارسال به دوستان
جستجو در متن کتاب
بیشتر
تنظیمات قلم

فونت

اندازه قلم

+ - پیش فرض

حالت نمایش

روز نیمروز شب
جستجو در لغت نامه
بیشتر
توضیحات
افزودن یادداشت جدید


‌صفحه‌ى 440


پس در جمله" وَ لَقَدْ أُوحِيَ إِلَيْكَ" لام، لام قسم است، و جمله" لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ"، بيان مى‏كند كه آن وحيى كه نازل شده چه بوده، و تقدير كلام چنين است: سوگند مى‏خورم كه اين معنا به تو وحى شده كه اگر شرك بورزى چنين و چنان مى‏شود، و به انبياى قبل از تو نيز وحى شده بود كه اگر شرك بورزيد عملتان بى‏نتيجه گشته و از زيانكاران خواهيد شد.


[اشاره به عدم منافات عصمت با اختيار و بيان اينكه نهى پيامبر (صلّى الله عليه وآله) از شرك ورزيدن، نهى حقيقى است‏]


و خطاب در آيه به رسول خدا (ص) و ساير انبيا (ع) به نهى از شرك و انذارشان به حبط شدن عمل و جزو زيانكاران شدن خطابى است حقيقى، و تهديد و انذارى است واقعى، چون همانطور كه قبلا هم گفتيم غرض اين سوره اشاره به اين حقيقت است كه رسول خدا (ص) هم مامور به ايمان آوردن است او مشركين را به هر چه دعوت مى‏كند كه بدان ايمان آورند، خودش نيز بايد بدان ايمان آورد و به هر تكليفى كه دعوت مى‏كند انجام دهند خودش هم بايد انجام دهد. خلاصه او هم فردى از افراد مسلمين است، پس ديگر نمى‏تواند پيشنهاد مشركين را در پرستش بت‏هاى ايشان بپذيرد.


و صرف اينكه انبياء معصوم به عصمت الهى هستند و با داشتن آن ديگر ممكن نيست معصيت از ايشان سر بزند، باعث نمى‏شود كه تكليف از ايشان ساقط باشد و توجه تكليف به ايشان صحيح نباشد، چون اگر اين طور بود ديگر عصمت در حقشان تصور نمى‏شد، هم چنان كه در حق جمادات و گياهان تصور ندارد، پس معصوم به كسى گفته مى‏شود كه بتواند گناه كند، ولى نكند.


علاوه بر اين، عصمت- كه عبارت است از قوه‏اى كه با داشتن آن صدور معصيت ممتنع مى‏شود- خود از شؤون مقام علم است، و اين معنا همانطور كه در سابق در تفسير آيه" وَ ما يُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَ ما يَضُرُّونَكَ مِنْ شَيْ‏ءٍ" «1» بداند اشاره كرديم، منافات با داشتن اختيار ندارد، چون اختيار از شؤون مقام عمل است، و معنايش اين است كه: هم صدور فعل از جوارح و اعضا صحيح باشد و هم ترك فعل.


و معلوم است كه علم قطعى به مفسده گناه كه مانع از صدور آن گناه از دارنده آن علم باشد منافاتى با اينكه دارنده آن علم مختار باشد ندارد، مثلا كسى كه علم قطعى دارد به اينكه در اثر خوردن فلان سم مى‏ميرد. و يا نابينا مى‏شود، چنين علمى مانع قطعى او از خوردن سم است، ولى لازمه اين منع اين نيست كه خوردن سم از او محال باشد، بلكه باز هم صدور و


_______________


(1) سوره نساء، آيه 113.


/ 614